<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title> مردم ایران ما</title>
<link>http://mardomiranma.blogfa.com/</link>
<description>درباره مسايل مختلف</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 29 Jul 2008 07:11:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>لینک دو نوشته از سایت تنگ ارم</title>
<link>http://mardomiranma.blogfa.com/post-120.aspx</link>
<description>۱-&lt;A href=&quot;http://tangeeram.com/dastane%20dustan/GH-JALLAB.htm&quot; target=_blank&gt;جلاب&lt;/A&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۲-&lt;A href=&quot;http://tangeeram.com/dastane%20dustan/gh-alpars.htm&quot; target=_blank&gt;الپارس&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 29 Jul 2008 07:11:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mardomiranma&amp;postid=120</comments>
<dc:creator>mardomiranma</dc:creator>
<guid>http://mardomiranma.blogfa.com/post-120.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دیوار کوتاه توقیف(درباره توقیف سایت نوسازی)</title>
<link>http://mardomiranma.blogfa.com/post-115.aspx</link>
<description>الان خواندم که هم از طرف وزارت فرهنگ و هم  ازطرف میزبان فضای وب سایت نوسازی تعطیل شده است. از اینکه سایت نوسازی چه گفته و این سایت قبلا هم چه می گفته کاری ندارم . انچه برای من مهم است اینکه نباید هیچ رسانه ای بسته شود گرچه این  رسانه متعلق به فاطمه رجبی و یا افرادی شبیه او باشد که با تعطیلی این رسانه می توانند حرف خود را در جایی دیگر نیز بزنند. 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بهر حال سایت نوسازی در پی انتشار مطالبی بر علیه حسن خمینی تعطیل شده و به نظر من ،بر همه فعالان اینترنتی واجب است که در قبال تعطیلی حتی چنین سایتی اعتراض خود را بیان کنند. با اینکه در شرایط فعلی افرادی چون حامیان این سایت نوسازی  جای پای محکمی  حتی به نسبت حسن خمینی دارند و با اینکه حداقل ادبیات و منش و رفتار حسن خمینی به نسبت موجه تر از افراد چنین سایتی هست با این وجود وظیفه کلیه فعالان اینترنتی هست که در مقابل بستن چنین سایتی هم موضع بگیرند زیرا  برای بستن هر رسانه ای هر چند هم مخالف نظر ما باشد باید اظهار تاسف کرد .شاید روزی هم شد که فاطمه رجبی ها هم یاد گرفتند در مقابل بستن هررسانه ای حداقل اظهار تاسف بکنند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;داستان رد صلاحیت علی اشراقی موضوع جالبی هست که شاید همه ماجرای عصبانیت حسن خمینی و این ماجراها از انجا شروع شده است. بهر حال بد نیست اقایان بدانند که رد صلاحیت برای همه بد است کاش  بزرگترهای خانواده شان نمی گذاشتند   حذف شدن ها باب شود که روزی دامن فرزندانشان را هم بگیرد. بهر حال داستان هر چه باشد ظاهرا هیچ راه حلی بجز بستن یک رسانه سراغ ندارند&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 14 Feb 2008 09:38:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mardomiranma&amp;postid=115</comments>
<dc:creator>mardomiranma</dc:creator>
<guid>http://mardomiranma.blogfa.com/post-115.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چراغی که روشنایی نمی دهد(به بهانه پخش اعترافات تلویزیونی)</title>
<link>http://mardomiranma.blogfa.com/post-110.aspx</link>
<description>۱-بسیاری از روستاهای کشور تا دو تا سه دهه پیش&amp;nbsp; از نعمت برق بهره مند نبوده اند اما بدون وجود برق هم&amp;nbsp; زندگی ارام و راحت خود را داشته اند اما ماجرایی که میخواهم بدان بپردازم حداقل در تعدادی از روستاهای ان زمان به وقوع پیوسته است. 
&lt;P&gt;در یکی از روستاها با وجود انکه مردم از وجود برق ،اب لوله کشی و تلفن و حتی حداقل امکانات زندگی محروم بودند، اما بواسطه داشتن زمین های کشاورزی یا پرورش دام به امرار معاش می پرداختند و از این راه به زندگی ساده و بی پیرایه خود هر چند با زحمت بسیار ادامه میدادند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با ایجاد تغییر و تحولاتی در کشور که البته مردمان ان روستا خبری از ان تغییر و تحولات نداشتند ،زمینه ورود&amp;nbsp;پاسگاه و امنیه چی ها و البته ملاکان بزرگ بدان روستا ایجاد شد و اهمچنین مسئولانی که از شهر امده بودند و&amp;nbsp;به ظاهر وظیفه شان&amp;nbsp;برطرف کردن مشکلات مردم رنج کشیده ان دیار&amp;nbsp;بود و البته مردم ساده دل ان روستا نیز با افکار ساده خود به استقبال اینان شتافتند و امیدوار به حل مشکلات خود شدند، مشکلاتی که مردم&amp;nbsp;روستا در پی حل ان بودند&amp;nbsp;اغلب از نوع مشکلات و یا مسائل مربوط به زمین های کشاورزی و یا کم ابی بود. اما با باز شدن پای ماموران و مسئولان به روستا اتفاقات دیگری افتاد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امنیه چی ها و ماموران فرستاده شده از شهر یا با زور یا با توجیهاتی زور مانند املاک و احشام روستایی ها را صاحب شدند و از روستایی ها به عنوان کارگر یا خدمه استفاده بردند، یعنی اینکه روستایی ها کار سابق خود را انجام میدادند اما بجای اینکه سود محصولاتشان به جیب خودشان برود اغلب امنیه چی ها و ماموران بدون زحمت صاحب مزد میشدند. خلاصه مدتی که گذشت روستایی ها دیدند که با امدن امنیه چی و مسئولان شهری نه تنها مشکلی از انها حل نشده بلکه دارایی و بضاعت خود را از دست رفته می دیدند به همین خاطر کم کم صدای اعتراض مردم بلند میشد و مردم برای باز پس گرفتن حق خود گهگاهی اعتراضهایی میکردند، البته عقلایی هم بودند در ان روستا که از این اعتراضات پشتیبانی میکردند&amp;nbsp;یا اینکه اعتراضات از ناحیه انها سرچشمه میگرفت. خلاصه این وضع داشت بدتر میشد&amp;nbsp;تا اینکه امنیه ها و ماموران شهری به فکر راه حلی افتادند&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;انها بعد از ساعتها بحث و کلنجار رفتن با خود که چگونه این مردم ساده روستایی را ارام کنند فکری بکر به کله شان زد. انان که میدانستند که مردم ساده دل روستا در بدو ورود انان به بهانه ایجاد امکانات چه استقبالی از انها کرده بودند از همین حربه استفاده کردند تا دل مردم را بدست اورند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;انها بعد از تصمیم گیری بین خود اعلام کردند که برای ابادی و عمران روستا و برای اسایش مردم میخواهند برای روستا برق بیاورند&amp;nbsp;تا مردم روستا نیز به موازات شهریها از نعمت برق و روشنایی&amp;nbsp;بهره مند گردند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;اعلام این خبر موجی شادی را بین عده ای از مردم ساده دل روستا ایجاد کرد هر چند عده ای هم بودند که با انکه سوادی هم نداشتند اما دیگر به مامور و پاسپان امیدی نداشتند و از این خبر شاد نشدند.&amp;nbsp;در ان بین عده ای&amp;nbsp; که به سبب رفت و امد به شهر و گشت و گذر بسیار با شرایط جامعه های دیگر اشنا بودند اعلام میکردند که این فریبی بیش نیست و&amp;nbsp;این حربه ای&amp;nbsp;هست که بارها در روستاهای دیگر اجرا شده و&amp;nbsp;چیزی جز فریب مردم نیست.اما اینها نتواستند بر مردم زخم خورده روستا اثر بگذارند&amp;nbsp;و مردم بار دیگر به امنیه چی ها روی خوش نشان دادند&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ماموران و ملاکان به فکر افتادند که برای برق چکار بکنند اگر بخواهند برق شهر را به اینجا بکشند که این کار از انها ساخته نیست یعنی اینکه اگر بتوانند دولت را مجبور کنند که برق به این روستا بیاورد هم امکان پذیر نیست و هم اینکه اگر اینجا برق بیاید امکان دارد که مردم اگاه تر شوند و به همین دلیل برای تصاحب ملک و اموال خود نیز قیام کنند به همین دلیل اوردن برق عملی نبود&amp;nbsp; اما فکری به سر یکی از امنیه چی های با سابقه و صاحب نفوذ زد &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;موتور برقهایی بودند که برای کارخانه ها و کارگاهای کوچک&amp;nbsp;در ان زمان استفاده میشد&amp;nbsp;و بوسیله این موتور برقها میشد ۳۰ تا ۴۰ خانوار را برق رسانی کرد خلاصه امنیه چی معروف فکر بکر خود را برای جمع اعلام کرد و موجب شادی ماموران شد،&amp;nbsp;اما مامور هشیار و عاقلی هم در بین اینان بوده که توضیح میدهد این موتور برق ها&amp;nbsp;در جاهای دیگر استفاد شده اند&amp;nbsp;و عمر مفیدشان را کرده اند&amp;nbsp;و دیگر بازدهی ندارند و البته بازدهی یک نوع دستگاه سالم&amp;nbsp;ان نیز اگر مردم بخواهند استفاده کنند&amp;nbsp;حداکثر ۳۰ تا ۴۰ خانوار است اما این روستا حدود ۲۰۰ خانوار دارد.&amp;nbsp; با این گفته مامور عاقل ذهن دیگران مشغول می&amp;nbsp;شود اما ان&amp;nbsp;امنیه چی یا بازجوی&amp;nbsp;با سابقه که ظاهرا تجربه های زیادی در این&amp;nbsp;باره داشت برای دیگران توضیح داد که با شروع بکار این موتور ، برق همه مردم که به یکباره وصل نمی شود بلکه&amp;nbsp; به نوبت و در یک مدت زمانی وصل میشود و در حالی که اغلب مردم روستا نهایت استفاده شان از برق چند تا لامپ روشنایی هست به همین خاطر تا چند ماه مردم با برق سرگرم هستند بعد از ان هم می شود فکر دیگری کرد.خلاصه این صحبتها باعث شد تا ان مامور عاقل هم همرنگ جماعت شود&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خلاصه ان موتور برق فرسوده به روستا امد و برق کشی برای خانه های روستا&amp;nbsp;شروع شد و مردم با امدن برق به خانه هایشان&amp;nbsp;بطور موقت فراموش کردند که مزارع و حیواناتشان را همین برقی ها صاحب شدند و خوشحال بودند که&amp;nbsp;صاحب برق شدند و شب ها بوسیله چند تا لامپ ازین نعمت بهره مند میشوند ودیگر حتی کسی هم توجه نکرد که چرا موتور برق کنار خانه همین امنیه چی ها گذاشته شده است.و همچنانکه دیگر کسی توجه نمیکرد که سر و صدای زیاد موتور برق ارامش&amp;nbsp; و راحتی را از مردم انهم در ان شب های&amp;nbsp;صاف و ارام&amp;nbsp;گرفته است&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بعد از گذشت چند ماه که مردم با بدبختی های فراوان به سمت استفاده از وسایل برقی روی اوردند موتور برق معروف بازدهی خود را نشان داد و شرو ع به قطع شدن کرد و تا انجا که دیگر برق نه تنها وسیله ارامش مردم نشد بلکه خسارات و ضررهای زیادی نیز به مردم زد تا انجا که مردمی که با سختیهای فراوان اندکی لوازم برقی خریده بودند با مشکلات مربوط به موتور برق این لوازم برقی نیز از کار افتادند .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما ماموران&amp;nbsp; و امنیه چی ها که دریافتند دیگر مردم انقدر خسته شده اند که توان اعتراض ندارند&amp;nbsp; و از انطرف هم دیدند که با امدن برق بسیاری از اینان متحمل خسارات زیادی شده اند اعلام کردند که موتوربرق چون برای مردم خسارات زیادی دارند دیگر مردم استفاده نکنند و از انطرف چون مردم گهگاهی احتیاج دارند که اب یخ بخورند و یا اینکه بعضی اوقات احتیاج دارند تلویزیون نگاه کنند به همین دلیل ۱۰ تا ۲۰ خانواده مامور و امنیه چی این ضرر را متحمل میشوند و از موتور برق خودشان استفاده می برند ولی مردم در شرایط ضروری و واجب می توانند در ازای پرداخت بهایی به تماشای تلویزیون یا اشامیدن اب یخ در صفوف منظم پشت خانه های مامورین بپردازند. خلاصه موتور برق&amp;nbsp;وارد شده به روستا نه تنها روستایی ها را صاحب برق نکرد بلکه دوباره مجبور شوند به فانوس های خود روی بیاورند اما در این بین چیزی که عوض شد انکه انها دیگر برق نداشتند اما شبها در موقع خواب دیگر از ان ارامش قبل هم خبردار نبودند و باید صدای ضجه اور موتور برق را تحمل می کردند و از بدتر صدای سر و صداها و خوشگدرانی هایی مامورانی که تا نزدیکی های صبح با داشتن نعمت روشنایی از ان نهایت استفاده و سو استفاده را می بردند. و این دلیلی شد که فردی عاقل از ان روستا در خاطراتش بنویسد برق همیشه روشنایی نمی اورد &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این ماجرا برای یکی از روستا های اطراف&amp;nbsp;هم شکل گرفته بود با این تفاوت که مردم&amp;nbsp; ان روستا را مجبور کرده بودند که داوطلبانه خودشان بروند و بگویند ما از عهده اداره املاک و اموالمان بر نمی اییم و کسانی را بفرستید تا املاک ما را صاحب بشوند و در مورد موتور برق هم مردم خودشان جمع شده بودند و گفته بودند&amp;nbsp; ما با پای خودمان امدیم و می گوییم ما زمین مان را خودمان به امنیه چی ها دادیم و الان&amp;nbsp; تنها مشکل ما موتور برق فرسوده ای است ک ما بدان نیاز داریم و البته&amp;nbsp;یکی از عاقلان این روستا هم در خاطراتش&amp;nbsp;می نویسد&amp;nbsp;شب در جایی می رفتم دیدم نوشته ای بر دیوار است اما نتواستم ان را بخوانم اما وقتی هوا روشن شد رفتم و ان را خواندم دیدم نوشته اینجا چراغی روشن است اما جای تاسف داشت که من در&amp;nbsp;روز روشن هم نتواستم ان چراغ را ببینم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۲- قرار است فیلم اعترافات هاله اسفندیاری ،کیان تاجبخش و رامین جهانبگلو از تلویزیون پخش شود به عقب برمیگردم به یاد داستان چوپان دروغگو می افتم و همچنین نوشته های اقای بهبهانی در روزنامه های دوست داشتنی ایام مرحوم اصلاحات با عنوان در مهمانی حاجی اقا&amp;nbsp; که ناگهان به ان روستا ها پرتاب میشوم و یاد جریان موتور برق می افتم براستی این موتور برق های فرسوه می توانند به مردم روشنایی دهند و یا اینکه به انها روشنایی نمی دهند و صدای دلخراش انها مردم را اذیت هم می کنند و البته برقی هایی که خودشان را هم در حد همان چوپان دروغگو پایین می اورند و دیگر حتی روزی اگر بخواهند برای مردم&amp;nbsp;چیزی را اشکار هم کنند دیگر کسی باور نمی کند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;اما چرا مردم ما اینقدر توسط امنیه چی ها احمق فرض می شوند که چنین سناریوهایی ساخته می شود؟&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 17 Jul 2007 12:43:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mardomiranma&amp;postid=110</comments>
<dc:creator>mardomiranma</dc:creator>
<guid>http://mardomiranma.blogfa.com/post-110.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>18 تیر ، اخراجیها ، گرگها</title>
<link>http://mardomiranma.blogfa.com/post-109.aspx</link>
<description>&amp;nbsp;۱۸تیر دیگری می اید که فرسنگها با ۱۸ تیر ۷۸ فاصله دارد به مانند اینکه تونلی&amp;nbsp;حفر شده است&amp;nbsp;و از این تونل این فاصله زمانی را طی کرده ایم .۱۸ تیردیگر نیست&amp;nbsp; ،چون دیگر ۱۸ تیری ها نیستند. ان شور و شوق ها، ان امیدها ،ان انگیزه ها ،ان رویا در زیر اوارها دفن شده اند.
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;نمیخواهم به تحلیل وقایع بپردازم اما به یاد تمام انانی که در ۱۸ تیر امید و ارزو داشتند اما حال امیدشان از دست رفته است برای تمام انانی که کاری&amp;nbsp;یا شغلی داشتند اما بعد از ۱۸ تیر ان را از دست رفته دیدند برای تمام انانی که به جرم دفاع از ۱۸ تیر&amp;nbsp; از محیط خود حذف شدند، برای تمام انانی که به جرم ۱۸ تیری بودن ارتقاء نیافتند و برای تمام انانی که بر حسب اتفاق&amp;nbsp; وارد ۱۸ تیر شدند و بر حسب همین اتفاق حذف شدند،بار دیگر&amp;nbsp;۱۸ تیر را&amp;nbsp; یاد می کنیم و&amp;nbsp;یاد تمام انان را گرامی داریم هر چند مهجورند و گمنام .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما یادی هم از اهم اشنایان محذوف بکنیم از عزت ابراهیم نژاد از اکبر محمدی&amp;nbsp; که دیگر در میان ما نیستند هر چند یادشان همیشه با ما خواهد بود تا احمد باطبی که جوانی اش را در زندان گذراند و بسیاری دانشجویان نام اشنا که از عرصه های دیگر حذف شدند و همچنین یادی می کنم از امیدها و انگیزه هایی که اغاز حذفش در ۱۸ تیر&amp;nbsp;کلید خورد &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اخراجیها&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۱۸ تیر که میرسد ناخوداگاه به مسعود ده نمکی هم فکر می کنم اما امسال به مناستی دیگر. ده نمکی در سالهای اصلاحات بازیگر نقشی بود که سبب گریاندن مردم میشد اما امسال او کارگردان فیلمی شد که سبب خنداندن مردم شد. به همین خاطر&amp;nbsp; هر چند نمی توانم ان گذشته تاریک را پاک کنم&amp;nbsp;اما نمیخواهم&amp;nbsp; به این قضییه با عینک بدبینی بنگرم به همین خاطر ارزو می کنم دیگر بازیگران ان سالها و همچنین بازیگران این سالها به جای چماقداری به کار فرهنگی روی بیاورند .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما&amp;nbsp; مسعود ده نمکی اگر روزی به ۱۸ تیر ۷۸&amp;nbsp; برگشت و احساس کرد احیانا کار اشتباهی صورت داده است بد نیست به ساختن فیلمی به نام اخراجیها فکر کند که البته بی شباهت به اخراجیهای امسال نیست&amp;nbsp;. اخراجیهای ۱۸ تیر بی شباهت به اخراجیهای جبهه و جنگ نیستند حتی مظلوم تر و بی پناه تر از انانند. به همین خاطر بد ندیدم ۱۸ تیر را از نگاه فیلم اخراجیها ببینم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مجید سوزوکی به خاطر عشق به&amp;nbsp;نرگس ترجیح میدهد به جبهه برود تا&amp;nbsp;موانع رسیدن به&amp;nbsp;نرگس را از پیش رو بردارد&amp;nbsp;. مجید سوزوکی جوانی با دنیای محدود به پیرامون خود&amp;nbsp;از دنیای بیرونش اطلاع کافی ندارد پس در دنیای کوچک&amp;nbsp;محدود به خود به دنبال راهی برای رسیدن به نرگس است&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دانشجویان ۱۸تیر، به خاطر عشق خود درراه ازادی و اگاهی وارد جبهه&amp;nbsp;ای دیگر&amp;nbsp;می شوند.&amp;nbsp;در شرایطی که روزنامه سلام بسته میشود و از انجا که&amp;nbsp;با بستن سلام دیگر هیچ حاشیه امنیتی برای روزنامه های مستقل که چشم و چراغ ان روز جامعه بودند نمی ماند&amp;nbsp;، شبه سعید امامی دیده می شد، همانکه سلام ان را افشا می کند، مردم توقع دارند حرکتی بشود حقی بازستانده شود. نگاهها متوجه خاتمی است&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دانشجویان وی را تنها می بینند برای حمایت از وی به خیابان می ایند البته انها نیز به مانند مجید سوزوکی اخراجیها&amp;nbsp;،فقط می خواهند تا پشت جبهه بروند تا بتوانند به معشوقه&amp;nbsp;خود برسند&amp;nbsp;.دانشجو برای دفاع از ارمان خود به&amp;nbsp;صحنه می اید به این امید که این&amp;nbsp;حق زود&amp;nbsp;گرفته شود بعد به خانه اش برگردد.&amp;nbsp;انها برای رسیدن به&amp;nbsp;اهداف مورد نظر خود به پشتیبانی از سلام بر می خیزند و حتی به جبهه میروند اما&amp;nbsp;&amp;nbsp;نمی دانند که ممکن است&amp;nbsp;مورد حملا ت شیمیایی واقع شوند. نمی دانند که&amp;nbsp;با دست خالی به جنگ دشمن تا دندان مسلح میروند به جنگی وارد میشوند ناخوداگاه برای دفاع از کیان خود برای دفاع از ارمان خود. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;اینجا هم حاج صالح ها&amp;nbsp;دانشجویان را تنها می گذارند .&amp;nbsp; حاج صالح ها با شعارهای رنگارنگ در پشت جبهه، اما&amp;nbsp;در جبهه نشان میدهند که مرد عمل نیستند. در ۱۸ تیر مجید سوزوکیهای البته&amp;nbsp;متعهد و ارماندار ما فنا شدند . همچنانکه بایرام ها هم بودند که با ترس و لرز وارد شدند اما نقش خود را ایفا کردند. ۱۸ تیر میرزاها زیاد دارد همچنانکه حاج صالح ها هم زیاد دارد&amp;nbsp; و مجید سوزوکی هایی که البته اگاهانه به جبهه رفته اند هم دارد&amp;nbsp;همچنانک&amp;nbsp;بیژن هم دارد.&amp;nbsp; اما متاسفانه&amp;nbsp; ۱۸ تیر ماه&amp;nbsp; نه مرتضی را داشت که اول خودش را تنبیه کند بد دیگران را و&amp;nbsp;نه ان حاجی اقا را داشت که چتر حمایت بر&amp;nbsp;سر دانشجویان بگذارد و ای کاش کارگردانان ۱۸ تیر به مانند کارگردان فیلم اخراجیها دارای روحیه تساهل و&amp;nbsp;تسامح&amp;nbsp;بودند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;البته اخراجی های ۱۸ تیر شامل&amp;nbsp;افراد متعددی&amp;nbsp; میشوند کسانیکه به بهانه شغل و کار خود در محل حاضر شدند اما با دیدن بی رحمیها ناخوداگاه رزمنده شدند&amp;nbsp;،&amp;nbsp; اخراجیهای ۱۸ تیر عده&amp;nbsp; زیادی را شامل میشود تمام انانی که اگاهانه و نااگانه ۱۸ تیری شدند و از کار ، درس و دانشگاه و از همه مهمتر امیدواری اخراج شدند اما در مقابل&amp;nbsp;اخراجیهای ۱۸ تیر هم کسانی قرار دارند که در مقابل اسلحه&amp;nbsp; دستی روی به سلاح شیمیای&amp;nbsp; اوردند. دانشجویی که با&amp;nbsp;تجمع ارام خود خواهان احقاق حق است با حمله وحشیانه به خوابگاهش روبرو می شود&amp;nbsp;و از ان بدتر که با نام دین و مذهب&amp;nbsp; از این سلاح شیمیایی استفاد کردند و متاسفانه اینکه اثرات ان سلاح شیمیایی نه تنها بر ۱۸ تیری ها بلکه بر جامعه نیز هنوز پاک نشده است. امیدوارم روزی اخراجیها فیلم بشود هر چند بجای خنده شاید مردم را بگریاند&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مستند گرگها&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مستندی به نام گرگها چند شبی&amp;nbsp;در تلویزیون نشان داده شد&amp;nbsp; این فیلم انقدر واضح است که&amp;nbsp;به نظر من جای هیچ دفاعی&amp;nbsp;&amp;nbsp;ندارد .کاری به ایده های سازمان مجاهدین و کاری به وقایع خرداد ۶۰ ندارم اما انچه که نابخشودنی است ان است که عده ای به خاطر ایدئولوژی یا هر بهانه ای دیگر بر روی هموطن خود اتش بگشایند و نمیدانم انهایی که به کشتن مرد و زن ایرانی می اندیشند می خواهند به چه هدفی دست یابند که از خون هموطن خود نیز نمی گذرند. اما ماجرای ۱۸ تیر را می توان از این زاویه نیز نگریست براستی انانی که به دانشجویان بی پناه حمله بردند انانی که دانشگاه را به خون کشیدند انهایی که به خاطر ایدئولوژی خود حتی به جان هم وطن خود نیز رحم نکردند می خواهند به چه هدفی دست یابند.&amp;nbsp;میخواهم بگویم گرگها همه جا هستند به برادر و خواهر خود نیز رحم نمی کنند حال چه به نام دین چه به نام سیاست و یا هر نام دیگری&amp;nbsp;کشنده جان و روح ادمی و ازبین برنده هزاران امید&amp;nbsp;و ارزو هستند. برای من فرق نمی کند اسم ان مجاهد باشد یا مکتبی یا برادر یا هر نامی دیگر، اتش کشیدن بر روی هموطن خود با هر ایدئولوژی و مکتبی شایسته نام گرگهاست حال هم می توانند شامل مجاهدینی باشند که دست شان به خون جوانان ایرانی الود ه شد و یا انانی که دانشگاه را به خون کشیدند&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در پایان یادی به ان روز که می اندازم&amp;nbsp; که چقدر توقع از خاتمی داشتم که حرکتی کند در جمع دانشجویان حاضر شود غائله را بخواباند اما&amp;nbsp;ایشان از حق دانشجویان دفاع نکرد شاید هم دفاع کرد&amp;nbsp;اما کافی نبود&amp;nbsp;.&amp;nbsp;اما انچه این اواخر در مورد فیلم مربوط به خاتمی در ایتالیا رخ داد باعث شدکه به یقین برسم توقه امثال من کاملا اشتباه بوده است ایشان از خودش نمی تواند دفاع کند ما چه توقعات بیجایی داشتیم&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 08 Jul 2007 12:00:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mardomiranma&amp;postid=109</comments>
<dc:creator>mardomiranma</dc:creator>
<guid>http://mardomiranma.blogfa.com/post-109.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عدم داشتن شناسنامه</title>
<link>http://mardomiranma.blogfa.com/post-107.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt 171pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 20pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt 171pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;اوايل دهه هفتاد قومي در حاشيه يكي از شهرهاي فارس زندگي ميكرده است اين قوم به علت تفاوتهاي زباني و فرهنگي با فرهنگ حاكم بران شهر اغلب با مردمان ان شهر زندگي متفاوتي داشته است و البته به دلايل مختلف از پاره اي از خدمات اجتماعي هم محروم مانده بودند. البته افراد اين قوم داراي شغل ومناصب دولتي نبودند و اغلب طيف زحمتكش جامعه بوده اند اما انچه كه در اين بين بين انها بيشتر رايج بوده است&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;رانندگي انهم از نوع ماشينهاي سنگين باري بود . البته اينكه چرا چنين شغلي را انتخاب مي كردند يا به علت عدم استقبال از ان شغل در انجا يا به هر دليل ديگري اغلب مردان اين قوم به شغل رانندگي انهم ماشينهاي سنگين روي مي اوردند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;در يكي از روزها&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;كه يكي از خيابانهاي شهر را به سبب&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;ورود مقامات مملكتي بسته بودند راننده&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;كاميوني&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;چون دليلي براي عبور نكردن از ان خيابان نمي بيند از كاميون پياده مي شود و راه را باز مي كند و وارد خيابان ميشود اما وقتي وارد خيابان مي شود مامور پليسي وي را تعقيب مي كند و وي را متوقف مي كند و از وي گواهينامه ميخواهد اما راننده كاميون كه از همان قوم حاشيه نشين بوده است با حالتي&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;ملتسمانه ميگويد قوم ما شناسنامه هم ندارند چه برسد به اينكه گواهينامه داشته باشند. ان مامور با شنيدن اين مطلب با حالتي&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;دلسوزانه وي را رها مي كند و براي وي توضيح ميدهد كه نمي تواند وارد اين خيابان شود &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;راننده هم راه رفته را برمي گردد&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;اين ماجرا را گفتم تا به ماجراي سيد محمد خاتمي برسم البته با تمام احترامي كه براي ايشان قائلم و از انجا كه ايشان به هر دليل مورد حمله بعضي افراد قرار گرفت&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;قصد&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;تخطئه ايشان را در اين شرايط ندارم اما از انجا كه خاتمي هنوز هم مدنظر است و البته &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;هنوز هم براي خيلي ها تقطه اميدي محسوب ميشود بد نيست به نكاتي اشاره كنم&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;محمد خاتمي در سفر اخيرش به ايتاليا با انجام دادن عملي كه كاملا بديهي محسوب مي شود مورد بازخواست عده اي قرار گرفت&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;از انجا كه بنا به نقل قولهاي &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;متعدد&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;خاتمي در جاهايي ديگر هم در خارج از كشور بنا به ضروريات چنين كاري را انجام داده است اين سوال پيش مي ايد كه چرا در مقابل انجام چنين كاري از خود و افكار خود دفاع نمي كند؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;. در اينجا كاري به بد و يا خوب بودن اين كار ندارم هر چند&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;از ديد من اين مسئله انقدر جزئي هست كه نيازي به پرداختن بدان نيست اما انچه&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;از نظر من مهم تلقي ميشود نوع مواجهه خاتمي و تعدادي از اصلاح طلبان با اين مسئله است&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;محمد خاتمي ظاهرا در ايتاليا با چندين خانم مصافحه كرده است و البته با پخش اين فيلم به نوعي ان را تكذيب كرده است من در اينجا هيچ نوع تفاوتي بين تكذيب اين مسئله با انچه مسائل مربوط به ديدار احمدي نژاد با جوادي املي و انچه در مورد مداح مشهور منتشر شد نمي بينم و اين شباهت كاملا نمايان &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;خاتمي در دنياي غرب در ديدار با مردم و انديشمندان سعي مي كند با نشان دادن چهره اي ارماني از اسلام و ايران اذهان بد ايجاد شده در ميان انان را تغيير دهد و ظاهرا در اين كار هم به جد ايمان دارد و عزمي راسخ كه بتواند موفق شود اما انچه براي خاتمي جاي سوال است تكذيبيه اي كه بوسيله ايشان صادر ميشود وهرچند بعد از ان با لحني ملايم تر لب به اعتراف مي گشايد. در حالي كه مي توانست به راحتي از عملكردش دفاع كند و يا حتي اگر به جد ايمان داشت كه فيلم مونتاژي است مي توانست پيگيري جدي بكند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;به اين كته كه اشاره كردم مشكل فقط همين موضوع مصافحه نيست. اصلاح طلبان و در راس انان محمد خاتمي شخصي كه علاوه بر دست داشتن در دنياي سياست در عالم دين و البته روشنفكري نيز نقشي ايفا مي كنند بهتر است قبل از وارد شدن در هر حوزه اي &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;تكليف خود را با ان حوزه مشخص نمايند. كاري كه متاسفانه در هشت سال اصلاحات نتوانستند به درستي انجام دهند. هر چند با در نظر گرفتن پاره اي ملاحظا ت مي توان ان را به پاي مصلحت گرايي سياسي تعبير كرد اما محمد خاتمي در خارج از حكومت هم همان شخص پيشين است. به نظر من خاتمي و اصلاح طلبان&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;قبل از وارد شدن به هر حوزه اي و حال كه به فصل انتخابات نيز نزديك مي شويم نسبت خود را حداقل با اصول اوليه مجهول ان حوزه معلوم كنند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;خاتمي با تكذيبي مبهم و البته اصلاح طلبان با دفاعي بدتر سعي در از بين بردن اتهام داشتند. اما هر كاري هم انجام دهند باز تاثيري در پاك كردن سوال نخواهد داشت.خاتمي ها بايد نظر خود را در باره بسياري از مواضع مشخص كنند و بعد به انتظار داوري&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;مردم بنشينند انان بعد از 10سال كه از نزديك با مردم رابطه داشته اند نتوانسته اند به راحتي خود را به مردم&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;معرفي كنند و از سيستم به اصطلاح يكي به ميخ يكي به نعل استفاده كرده اند اما اين سياست تا كي ادامه خواهد داشت؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;لازم است اصلاح طلبان&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;و در راس انان خاتمي در مورد موارد مجهول همانند نوع احكام اسلامي در برخورد با اجتماع و همچنين مسائل شبهه برانگيزي چون عراق – فلسطين- حزب الله لبنان و مواردي چون بنزين- دانشگاه كارگران- زنان- اساتيد دانشگاه &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;شفاف نظر خود را بيان نمايند كاري كه متاسفانه&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;اصلاح طلبان نكرده اند و سوالات بسياري را باقي گذاشته اد. محمد خاتمي روزي از صداو سيما گله ميكرد كه سخنان او را بازتاب درستي نميدهد روز ديگر در بازديد از صدا وسيما به تعريف و تحسين صرف مي پردازد كاري كه در برخورد با نيروي انتظامي و بسياري محافل ديگر هم انجام داد. از خاتمي كه بگذريم اين بحث&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;در مورد بسياري اصلاح طلبان نيز صدق ميكند مانند مهدي كروبي كه در مقابل انواع خرافه گويي ها و&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;گزافه گويي ها سكوت مي كند اما هميشه در مقابل اشخاص بخصوصي چون جنتي قد علم مي كند&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;و در اينجا مشخص نمي شود كروبي با افكار اينان مشكل دارد يا با شخص انان. در مورد عده اي از اصلاح طلبان هم اين مطلب صدق ميكند گاهي انچنان رفتار مي كنند كه تفاوتي با محافظه كاران ندارند و گاهي&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;در صف اول ازاد انديشي مي ايستند. انچه در مورد اغلب اصلاح طلبان گفته ميشود و البته در مورد محمد خاتمي&amp;amp; دكتر سروش بهترين تعبير را بكار برد كه تذبذب عملي ايشان ناشي از تذبذب فكري ايشان دارد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;اما انچه امروز نياز به هويدا شدن است انچه خاتمي و اصلاح طلبان&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;در ايده تئوري قبول دارند و انچه كه در عمل انجام نداده اند اما در تئوري قبول دارند. و جاي تاسف اين است كه تكذيبيه خاتمي در مقابل چنين اعمالي نه تنها ارزشي براي او و اصلاح طلبان ندارد بلكه سبب مي شود&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;كه در موضع ضعف قرار بگيرد كه حتي مقام رهبري&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;با حالتي دلرحمانه به دفاع از وي بپردازد&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;به ياد داستان ان راننده كاميون مي افتم كه مي گويد او شناسنامه ندارد چه برسد به&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;ابنكه گواهينامه داشته باشد. به نظر من اناني كه در پي انند كه مردم را با خود همراه سازند و از مردم گواهي تاييدي بگيرند ابتدا بايد شناسنامه داشته باشند تا با استفاده از ان شناسنامه خود را به مردم معرفي كنند تا بتوانند گواهينامه بگيرند و جاي تاسف اينجاست كه انقدر در موضع ضعف قرار بگيرند كه مورد ترحم مخالف خود قرار بگيرد. به نظر من احزاب و گروههايي چون نهضت ازادي- جبهه ملي و حتي گروههاي مانند هيئت موتلفه و كارگزاران سازندگي را مي توان گروههاي شناسنامه دار معرفي كرد كه با شناخت اجمالي انان مي توان برداشت كرد كه چه مي خواهند بگويند و در صورت رسيدن به قدرت چگونه فكر مي كنند و متاسفانه اصلاح طلبان فاقد ان هستند و در ميان اشخاص نيز مي توان به افرادي چون اكبر گنجي-محسن كديور-غلامحسين كرباسچي-محسن سازگارا- فريبرز رئيس دانا—مصباح يزدي-حسين شريعتمداري اشاره كرد كه با انكه داراي افكار مختلف هستند اما خود را معرفي مي كنند كه چگونه فكر مي كنند و اميدوار بايد بود اصلاح طلبان و در راس انان محمد خاتمي شفاف تر در بيان افكار و عقايد و متعاقب ان برنامه هاي خود اظهار نظر كند. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 04 Jul 2007 13:43:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mardomiranma&amp;postid=107</comments>
<dc:creator>mardomiranma</dc:creator>
<guid>http://mardomiranma.blogfa.com/post-107.aspx</guid>
</item>
<item>
<title> اين سه نفر(مايلي كهن-قلعه نوعي -استيلي)</title>
<link>http://mardomiranma.blogfa.com/post-106.aspx</link>
<description>&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;این&amp;nbsp;نوشته را میتوانید در &lt;A href=&quot;http://www.parsfootball.com/index.php?news=7169&quot; target=_blank&gt;پارس فوتبال&lt;/A&gt;&amp;nbsp;بخوانید&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;یا میتوانید ادامه مطلب را پیگیری کنید&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 01 Jul 2007 14:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mardomiranma&amp;postid=106</comments>
<dc:creator>mardomiranma</dc:creator>
<guid>http://mardomiranma.blogfa.com/post-106.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کاشت - داشت - زندان</title>
<link>http://mardomiranma.blogfa.com/post-105.aspx</link>
<description>امروز&amp;nbsp; اولین روز کنکور است&amp;nbsp; و داوطلبان رشته ریاضی امروز تلاش و کوششی که در ماهها و یا سالها داشته اند&amp;nbsp;را باید در این چند ساعت بکار ببرند تا مجوز ورود به دانشگاهها را بگیرند همچنانکه داوطلبان&amp;nbsp;دیگر رشته ها هم فردا و پس فردا ان کار را باید بکنند&amp;nbsp;و چه بسا بسیاری که نتوانند&amp;nbsp; از این تلاش&amp;nbsp; زیاد خود در این چند ساعت بهره لازم&amp;nbsp; را ببرند. اما ان چیزی که سبب شد در این روز کنکور ریاضی این مطلب را بنویسم مشکلات پیش امده پیرامون دانشجویان دانشگاه امیرکبیر&amp;nbsp; و بسیاری دانشجویان دانشگاههای دیگر است که یا در بازداشت هستند&amp;nbsp;یا مهر ممنوعیت از تحصیل بر پیشانی انان زده شده است 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به&amp;nbsp; یاد کشاورزی می افتم که با کار خود سهمی بسزا در استقلال این کشور دارد این کشاورز با زحمت و تلاش خود در ابتدای کار&amp;nbsp; با نگهداری از زمین کشاورزی خود و همچنین با&amp;nbsp;سعی&amp;nbsp;و تلاش فروان&amp;nbsp; درانتخاب&amp;nbsp;نوع ماده و کشت&amp;nbsp;از نوع مرغوب و متناسب به بهترین نحو این عمل را انجام دهند تا هم در پایان نتیجه خوبی بگیرد و هم به نسبت تعهد خود نسبت به خانواده و اجتماع سعی می کند&amp;nbsp;با کسب رزق لازم و مناسب زندگی خود و همراهانش را بچرخاند&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;البته در این بین افرادی هستند که این کار را انجام میدهند اما شاید با زحمت کمتر اما به سود فراوان تری نیز برسند البته نمی توان حق اینگونه افراد را نادیده گرفت&amp;nbsp; و مدعی بود که اینان حقی ندارند، شاید حق کمتری داشته باشند&amp;nbsp;اما بحث جای دیگر است&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;ماجرای کنکور و دانشجویان نیز بی شباهت به کشاورزان نیست دانش اموزی که در طول تحصیل با برنامه ریزی خود&amp;nbsp;و خانواده اش، سعی در فراگیری علم و دانش&amp;nbsp; دارد با نزدیک شدن به سالهای پایانی کنکور سعی می کند با برنامه یزی مناسب و با زحمت و تلاش فراوان مزد اموختن خود را بگیرد و البته اكثر انها مزد زحمات خود را با نتيجه گرفتن در كنكور مي گيرند تا هم استفاده بهينه از زمان تحصيل خود كرده باشند و هم به عنوان برگزيدگان علمي در ساليان بعد در راه ترويج وعلم و دانش و خدمت به كشور پيشقدم باشند&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;البته افرادي&amp;nbsp; هم هستند كه با تلاشي كمتر و البته با صرف هزينه هايي&amp;nbsp;ديگر به دانشگاه ازاد روي مي اورند و البته شايد افراد ديگري هم باشند كه با كمترين تلاش اما با داشتن سهميه هاي مختلف به طرق راحت تري به دانشگاه ازاد هم راه&amp;nbsp; مي يابند. البته باز هم نمي شود&amp;nbsp;و نمي توان حق اينگونه افراد را هم ناديده گرفت و بالاخره به اندازه تلاش و زحمتي كه به خود راه مي دهند مستحق دريافت نتيجه هم هستند&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما كشاورز با كاشت محصول بدنبال داشت ان هست&amp;nbsp; و البته پر دردسر ترين و پر كارترين مرحله هم همين داشت هست ودر اين مرحله هست كه بي خوابي ها بيشتر ميشود سعي و تلاش ها در راستاي برداشت بيشتر و همچنين ثمردهي بهتر با كيفيت بهتر را در بر دارد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هر چند در اين بين افرادي نيز هستند كه در اين مرحله نيز زحمت مي كشند اما زحمت انچناني به خود نميدهند و با وجود اينكه مي توانند با كار و تلاش جدي در بهبود كميت و كيفيت محصول خود بكوشند اما با زحمتي كمتر و يا شايد با گدراندن وقت خود در جايي ديگر كمتر براي اين كار وقت بگذارند. البته در اين هم شكي نيست كه چنين افرادي نيز شايسته ناسپاسي نيستند اما به&amp;nbsp; اندازه زحمات خود شايسته تقديرند&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دانشجوياني كه در بدو ورود به دانشگاه انهم دانشگاههايي كه&amp;nbsp; اجازه ورود به انها به راحتی بدست نمی اید&amp;nbsp;،سعي در يادگيري علوم و&amp;nbsp; فنون مربوط به خود را دارند و با زحمات و تلاش فراوان&amp;nbsp; از تك تك مراحل عبور مي كنند و البته سعي مي كنند ياد بگيرند كه چطور مي توانند اين علوم&amp;nbsp; فنون را در خدمت به خود و خانواده خود و جامعه خود بكار برند. اينان&amp;nbsp;سعي مي كنند علاوه بر اگاه شدن بر علوم و دانش مكتوب درسي و&amp;nbsp;با اگاهي از اينان بر مسائل مربوط به خود&amp;nbsp; و اطراف خود نیز پرسه زنند و به هر نحوي سعي بر اين دارند كه در راه پيشرفت از داشته هاي خود استفاده كنند و اين داشته ها را در خدمت به خلق بكار برند&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;البته كساني هم هستند كه در جاهاي ديگر سعي بر گذراندن امور دارند&amp;nbsp;هر چند&amp;nbsp;زحمت هم مي كشند&amp;nbsp; اما در پي گدشتن از مراحل زماني و رسيدن به پله اخر هستند .شاید در اين بين علي الظاهر عده اي با زحمت كم هم به نتيجه مطلوب خود مي رسند اما به هر طريق انها نيز زحمتي بر خود روا داده اند و مستحق دريافت نتيجه هستد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما یک کشاورز بعد از مراحل کاشت و داشت خود به مرحله برداشت می رسد و متناسب با انچه که زحمت کشیده است به دسترنج خود میرسد البته ناگفته پیداست که در شرایط امروزی&amp;nbsp; انانکه زحمت زیاد می کشند نصیب کمتری از نتیجه زحمت خود می گیرند و البته&amp;nbsp;&amp;nbsp;کسانی هستند که با زحمت کم، از نتیجه دسترنج دیگران استفاده لازم را می برند. اما به هر دلیل در نفس کار خللی ایجاد نمی شود و به طور یقین نوع محصول مثلا گندمی که از یک کشاورزی که با زحمت فراوان و با انتخاب درست مراحل اولیه کار&amp;nbsp; و با اشنایی و تجربه در انتخاب نوع محصول و همچنین زحمتهای حین داشت بوجود امده به مراتب مرغوبتر و با کیفیت تر از محصولی هست که با زحمت کمتر بوجود امده است&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;البته همانطور که در مراحل بالا ذکر شد ممکن است افرادی هم باشند که زحمت کمتری کشیده باشند اما بالاخره انها نیز باید سهمی از زحمات خود بگیرند و به موازات زحمات کشیده شده نباید حق انان نادیده رفته شود&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما مشکل از انجا اغاز می شود که در مراحل پایانی جاها عوض می شود و چه بسا فردی که زحمتی بیشتر کشیده بعلت شرایطی چند نتواند حق خود را بگیرد&amp;nbsp;و دیگران با&amp;nbsp;احقاق کمتر&amp;nbsp;حق وی را بگیرند و یا بسیاری&amp;nbsp;اوقات در موقع برداشت اینها ندیده گرفته می شوند و میراث خواران زحمت نکشیده ،برای دریافت سهم صف می کشند&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مشکل امروز دانشجویان ایرانی مشابه چنین کشاورزانی هست که زحمت بسیار کشیده اند اما نمی گدارند برداشت خود را بکنند. دانشجویان که مراحل سخت و نفس گیر کنکور&amp;nbsp; و طی ترم های سخت و نفسگیر دانشگاههای مهم کشور را طی می کنند و به پایان سالهای تحصیل خود&amp;nbsp;می رسند اما بنا به دلایل واهی حق انان گرفته میشود. دانشجویانی که ستاره گرفتند تا نتوانند به حق خود برسند دانشجویانی که ترمی یا ترمها از تحصیل تعلیق شدند و البته دانشجویان دانشگاه امیرکبیر که در فصل امتحانات&amp;nbsp; بجای حضور در حوزه امتحانی در زندان اوین زجر&amp;nbsp;می کشند.&amp;nbsp;براستی بر طبق چه قانونی و چه حقی دانشجویی که با زحمت و تلاش خود مدارج علمی را پله پله طی می کند و ماهها و سالها سر کلاس درس حاضر میشود اما به وقت امتحان باید در بازداشتگاه مخوف اوین&amp;nbsp; وقت بگدراند ایا فردی که حتی جرمش ثابت نشده و حتی اگر هم ثابت هم شود دلیل بر محروم کردن وی از جلسه امتحان نیست باید زحمات چندین ساله خود را هدر رفته ببیند، ایا عدالتی که دیوارها از شنیدن ان اوار می شوند و بانگش&amp;nbsp;حتی کوران را شنوا کرده است معنایش این است؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ایا اینانی که امروز بلادرنگ نخبگان امروز دانشگاهی ما هستند و بلادرنگ باید مدیران فردای ما باشند حق شان این است&amp;nbsp;&amp;nbsp;که ناامیدانه یا از گردنه زندگی خارج شوند یا اگر اندکی امید هم برایشان باقی بماند باید&amp;nbsp;بساط هجرت برچینند تا مزد سعی و تلاش خود را جای دیگری ببینند و البته مردمان دیگری نتیجه زحمات طاقت فرسای انان را ببیند و در عوض مدیرانی فردا بر ما حکم برانند که به لطف سهمیه های انچنانی و پول های هنگفت و البته سکوت در برابر همه چیز و سرپوش گداشتن بر مشکلات ،بر مسندی بنشینند که جای شایستگانی دیگر بوده است. بر ما چه&amp;nbsp; می اید و برما چه خواهد امد ان زمان که مدیرانی مدرک گرا و البته خاموش سکان هدایت جامعه را در دست داشته باشند و همچنانکه در&amp;nbsp;زمان حال نیز ان را محکم نگه داشته اند اما جای تاسف اینکه حداقل عده ای از اینها این مراحل سخت را طی کرده اند اما فردا ها که از این زحمات نیز خبری نخواهد بود و لاجرم زحمت نکشیده ها مسند دار خواهند بود زیرا راه اسان تری انتخاب کرده اند و ظاهرا امروزین این ارجح تر است&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;با وقوع اتفاقات زیر باید از ان ترسید که جایگاه واقعی علم و فن و دانشجو و دانشگاه از بین برود و همه برای سپری کردن زندگی خود راه حلی سهل تر و پر منفعت تر را بکار برند به مانند کشاورزی می ماند که با علم به اینکه با کشت گندم و پرورش بهینه از ان می تواند هم به خود خدمت کند و هم به جامعه&amp;nbsp;و کشورش اما این کار را انجام ندهد و بجای ان به کشت خشخاش روی اورد که منفعت بیشتری دارد و اگر به ضرر جامعه و مردمش هم باشد برایش مهم نباشد در عوض سوداوری بیشتری دارد .امیدوارم چنین نشود&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امروز ما نیز&amp;nbsp;به مانند کشاورزی که در راه ابیاری محصول خود یا باید&amp;nbsp; چشم به راه علم و تکنولوژی باشد که&amp;nbsp; اب را از اعماق زمین به محصول برساند و با سخت شدن شرایط کشت و کار چشم امید به علوم و فنونی داشته باشد که کار وی را تسهیل کند و یا باید چشم به اسمان داشته باشد تا بارانی ببارد و زمینی سیراب شود و نگرانی ها بر طرف شود&amp;nbsp; که لاجرم اگر به مانند امروز باشد باید بر زبان کشاورز این جاری میشود که بلکه خدا کاری کند&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما جریان دانشجوی امروز ما هم بی شباهت به این قضیه نیست&amp;nbsp; یا باید مسئولان به سبب علم و دانش اینان&amp;nbsp;به دنبال حق شان باشند یا اهل علم و تدبیر وفرهنگ و&amp;nbsp;سیاست بدنبال حل مشکل اینان برایند&amp;nbsp;یا&amp;nbsp;اینکه رو به اسمان بنگریم و از خدای خویش طلب کنیم این برنامگی&amp;nbsp;و این بی پناهی کی به سر خواهد امد ایا دانشگاهها همچنان زندان، زندانها همچنان جای دانشجویان و دانشجو بجای حاضر شدن بر حوزه امتحانی در بازداشتگاهی مخوف باید باشد، ایا نومیدیها دوام می یابد ،شعارها همچنان پررنگ تر اما اعمال هر روز به نسبه کمتر و گوش ها ناشنوا و فریادها در گلو خفه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خدایا تو اینچنین مخواه&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 28 Jun 2007 12:59:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mardomiranma&amp;postid=105</comments>
<dc:creator>mardomiranma</dc:creator>
<guid>http://mardomiranma.blogfa.com/post-105.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کنسرت گروه اراز</title>
<link>http://mardomiranma.blogfa.com/post-104.aspx</link>
<description>دیشب به همراه دوستان به کنسرت گروه اراز در تالار وحدت رفته بودیم. این دومین بار هست که به کنسرت این گروه می روم هر چند&amp;nbsp; ترکی نمیدانم اما&amp;nbsp; پارسال که به دیدن این کنسرت رفته بودم خوشم امد به همین دلیل دیروز نیز&amp;nbsp;بنا به دعوت دوستان رفتم 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گروه اراز یک گروه موسیقی اذری زبان هست که ظاهرا بعد از تحولات سال ۷۶ به طور رسمی کنسرت برپا می کند&amp;nbsp; و در این سالها بارها در ایران کنسرت داده است و البته بنا به گفته خواننده گروه در چند کشور چون المان و ترکیه و کانادا نیز کنسرت اجرا کرده اند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جمعیت زیادی به تالار وحدت امده بودند و در مقایسه با پارسال که این کنسرت در جایی دیگر برگزار شده بود استقبال بیشتری از ان شده بود اما&amp;nbsp; این کنسرت تفاوتهایی هم با کنسرت پارسال داشت&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اول اینکه یکی از خوانندگان زن گروه کر انان در نوروز امسال به علت تصادف جلوی تالار وحدت در میان انان نبود و به همین خاطر عکس قاب گرفته بزرگی از ایشان جلوی سن گذاشته بودند و البته مراسم همیشه شاد این گروه نیز با اهنگ سورناکی به یاد این خانم شروع شد و به احترام وی حضار با حالتی ایستاده یک دقیقه سکوت اختیار کردند. اما حرکت جالب&amp;nbsp; توجه خانواده مرحومه که در حین مراسم با اوردن دسته گلی&amp;nbsp; و تقدیم به گروه اراز از احساس همدردی انان تشکر کرده و خواستار این شده بودند که بر طبق روال همیشه اهنگ های شاد خود را اجرا کنند&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما حضور گسترده ترک زبانان که با شور و انرژی حال و هوای خاصی به مراسم داده بود نشاندهنده ان است که&amp;nbsp;نیاز به چنین مراسمی حتی در ابعاد گسترده تر واجب و ضروری است. بهر حال&amp;nbsp; همچنانکه این گروه شور و حال و انرژی فراوانی برای خوشحالی و شادی مردم صرف میکرد مردم نیز با شور و حال فراوان خود این حس و حال را با گروه تقسیم میکردند&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما سنگ اندازی مسئولین تالار در اجرای بهینه کنسرت از نکات منفی این مراسم بود و تا انجایی که خواننده گروه بارها از انان تقاضا&amp;nbsp; کرد که سیستم صوتی تالار&amp;nbsp;را که دچار اشکالاتی شده را درست کنند اما متاسفانه این مشکل تا اواخر کنسرت ادامه داشت و در اخر خواننده گروه با کلامی چند نارضایتی خود را اعلام کرد&amp;nbsp; و با ذکر مشکلات&amp;nbsp; گلایه های خود را علام کرد و امیدوار بود که منظور خود را رسانده است و با بیان اینکه گر در خانه کس است یک حرف بس است&amp;nbsp; مقصود خود را بیان نمود&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما مامورین حراست تالار نیز با ایجاد محدودیت سعی در کنترل و یا محدودیت مراسم داشتند و البته یکی از مامورین که با تکان خوردن هر دختر و یا پسری ناراحتی خود را بیان می داشت و البته انطور که اینان عمل می نمودند به مانند این می بود که انان خواهان شادی مردم نیستند و زمانی که احساس می کردند جمعیت ابراز شادی می کنند نمی دانستند از چه راهی این شادی را از انان باز پس گیرند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به هر طریق کنسرت دیشب با تمامی اینها&amp;nbsp;از نظر من جالب بود و نشان میدهد که می توان شور و نشاط را به میان مردم اورد تا حداقل برای چند ساعتی هم که شده غم و اندوه و مشکلات روزمره زندگی را فراموش کنند و کاش می شد چنین مراسمهایی در ابعاد گسترده تر و با ازادی بیشتری برگزار کرد تا حداقل محدودیت و بن بستها در چنین مسائلی برطرف شود و البته ان چیزی که بیشتر مایه تاسف است مسئولانی هستند که نمی خواهند مردم را شاد ببینند&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 26 Jun 2007 11:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mardomiranma&amp;postid=104</comments>
<dc:creator>mardomiranma</dc:creator>
<guid>http://mardomiranma.blogfa.com/post-104.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سیلی خورده رنجور</title>
<link>http://mardomiranma.blogfa.com/post-103.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;این مطلب در گویا نیوز با این عنوان منتشر شده است می توانید از اینجا بخوانید&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;A href=&quot;http://news.gooya.eu/politics/archives/2007/06/060618.php&quot; target=_blank&gt;آيا اينان نماينده فرهنگ و قدمت بوشهری هستند؟&lt;/A&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt;یا می توانید ادامه مطلب را پیگیری کنید&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 21 Jun 2007 10:05:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mardomiranma&amp;postid=103</comments>
<dc:creator>mardomiranma</dc:creator>
<guid>http://mardomiranma.blogfa.com/post-103.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>احسان شریعتی</title>
<link>http://mardomiranma.blogfa.com/post-102.aspx</link>
<description>دیروز سی امین سالروز در گذشت علی شریعتی بود و به همین مناسبت مراسم یادبودی در حسینیه ارشاد برگزار شد و جالب اینکه با وجود اینکه ۳۰ سال از در گذشت شریعتی می گذرد حال و هوای دیروز حسینیه ارشاد این حس را انتقال نمیداد که ۳۰ سال از&amp;nbsp; نبود شریعتی می گذرد 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما مراسم دیروز با تمامی متن و حواشی پیرامون خود از لحاظی چند بسیار جالب بود. استقبال از مراسم که جالب&amp;nbsp; توجه بود&amp;nbsp;و از نکات دیگر اهدا جوایز به افرادی چون ناصر میناچی، پوران شریعت رضوی و البته طاهر احمدزاده بود که صحنه ای تلخ و شیرین را رقم می&amp;nbsp;زد &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما قبل از اینکه بخواهم حرف اصلی خود را بزنم بد نیست به انچه درباره شریعتی فکر می کنم بپردازم.شریعتی برای من به مانند پدری بوده است که از وی یاد گرفته ام بر تمام افکار و ایده های خود به دیده شک بنگرم و به مانند فرزندی که حتی اگر با افکار پدر هم مخالف باشد نمی تواند احترام به پدر&amp;nbsp; را ادا نکند ، از انجا که شریعتی برای افرادی چون من که با افکار و ارای سنتی بیشتر اشنا بودیم به مانند چراغی نورافشان ظاهر شده بود در چنی شرایطی هر طور نسبت به شریعتی فکر کنیم و هر ارایی را بر ارای وی ترجیح بدهیم اما نمی توانیم از بزرگی شریعتی بکاهیم و البته بزرگی بزرگان دیگر را ارج میدهیم اما به مانند پدری که از کودکی به دنبال رشد و نمو ما بوده است از وی یاد می نماییم اما فراموش هم نخواهیم کرد که حرف شریعتی در چه زمانی و در چه شرایطی بر زبان جاری شده است .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما&amp;nbsp; احسان شریعتی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;احسان را از کتابهای شریعتی به یاد می اوریم احسانی که شریعتی نصایح خود&amp;nbsp; به احسانها را&amp;nbsp;با خطاب به احسان خود&amp;nbsp; خطاب میکرد و درست سالهایی ک انها را میخواندم و احساس مسئولیت میکردیم بارها به احسان هم فکر میکردیم که احسان چه مسئولیتی بر دوش خود احساس می کند ؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما احسان سمبل سخنان شریعتی را چگونه دیدم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دیروز جمعیت زیادی به حسینیه امده بودند و&amp;nbsp; به خاطر نام شریعتی و البته با نیاتی مختلف . در این بین یادگاران شریعتی هم در حسینیه زیاد بودند از خانواد شریعتی که همه بودند، پوران شریعت رضوی با فرزندانش احسان سوسن سارا و مونا و البته دوستانش&amp;nbsp; و شاگردانش معروفش و البته نسل جوانی که هنوز برایشان کسی جای خالی شریعتی را پر نکرده است اما بیگمان همه منتظر احسان بودند که به سخن اید و احسان بالاخره سخن گفت&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاید خیلی ها منتظر بودند احسان به مانند شریعتی سخن بگوید اما اینطور نبود و شاید خیلی ها منتظر بودند حرفهای شریعتی را تکرار کند اما اینطور هم نبود و بقول خودش دیگر نمی شود از خون سرخ شهادت سخن&amp;nbsp;گفت. احسان با وقار و متانت سخن گفت هر چند جمع به خاطر علی شریعتی احساس نزدیکی خود را نسبت به احسان هم بروز میکردند اما احسان منطق خود را بر احساساتش ترجیح داد سالها سکوتش را شکست از پدر به نیکی یاد می کرد، انهایی که به شریعتی انتقاد می کنند را محترم می شمرد و البته انهایی را که شریعتی را مخالف ازادی و دموکراسی می خواند را نمی بخشید.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;احسان&amp;nbsp;از عدالت&amp;nbsp; و ازادی توامان سخن می گفت و شرق و غرب را به دلایلی نکوهش می کند و به دلایلی به هر دو احترام میگذارد ، از مصدق و بازرگان یاد می کند و زنده یاد دکتر سامی دوست پدرش راهم فراموش نمی کند ،&amp;nbsp;و منتقدان شریعتی را به این نکته توجه می کند که شریعتی&amp;nbsp; در بیش از سی سال پیش چنین حرفهایی را زده است و حتی یاد اور شد که شریعتی زمانی که در تهران و حسینیه ارشاد بود و میخواستند اسلام شناسی مشهد او را به زیرچاپ ببرند می گفت که احساس می کنم نیازی به چاپ ان نیست و حتی خودم دیگر ان را قبول ندارم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به هر صورت دیروز احسان سخن گفت و بیش از انکه از افکار شریعتی سخن بگوید از خودش گفت و البته منطقی و بدور از احساس سخن راند و چه زیباست که این را بگوییم احسان مورد دلخواه شریعتی شاید متولد شده است. شریعتی فرزندان متعددی در این جامعه دارد فرزندانی که از روی احساس انقلا ب کردند فرزندانی که از استاد شنیدند و مخالف استاد عمل کردند و فرزندانی که متعصب وار از شریعتی حمایت کردند اما فرزند&amp;nbsp; نزدیک شریعتی به نظر من شریعتی زمان خود&amp;nbsp;است و سالها سخن نگفت تا زمانی که از افکار خود مطمئن شود و بعد افتابی شود و البته ارزویی محال که ای کاش فرزندان دیروز شریعتی نیز با اگاهی کامل از افکار شریعتی لب به سخن می گشودند و نه اینکه با خواندن چهار سطری&amp;nbsp; از او احساس دانستن میکردند تا انوقت این اعمال به پای شریعتی نوشته نشود&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;احسان را دیدیم&amp;nbsp; از احسان شنیدیم و ای کاش دیگر احسان های شریعتی با تساهل و تسامح این احسان شریعتی به شریعتی بنگرند و دشمنان شریعتی نیز&amp;nbsp; که از انقلاب و البته ولایت فقیه بعه عنوان یادگاران&amp;nbsp; افکارشریعتی یاد می کنند&amp;nbsp; افکاراحسان شریعتی را به عنوان یادگار شریعتی فراموش نکنند و البته احسان شریعتی در پایان مراسم با دست دادن با فاطمه گوارایی مجری مراسم&amp;nbsp; به عنوان یک روشنفکر مذهبی نظر خود را در باره این موضوع را هم شاید بیان کرد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما در پایان سخنان احسان به یاد سوالی از حاتم قادری در چند سال پیش می افتم که&amp;nbsp;در جلسه ای&amp;nbsp;از سوسن می پرسد ایا&amp;nbsp; شریعتی به عنوان مصلح اجتماعی و سیاسی اگر در جامعه ای دیگر به جز ایرا ن زندگی میکرد باز هم از روشنفکری دینی یاد میکرد؟&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 20 Jun 2007 09:50:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mardomiranma&amp;postid=102</comments>
<dc:creator>mardomiranma</dc:creator>
<guid>http://mardomiranma.blogfa.com/post-102.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
