تبليغاتX
مردم ایران ما

مردم ایران ما

درباره مسايل مختلف

این مطلب در گویا نیوز با این عنوان منتشر شده است می توانید از اینجا بخوانید

آيا اينان نماينده فرهنگ و قدمت بوشهری هستند؟

 

یا می توانید ادامه مطلب را پیگیری کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 13:36  توسط غلامحسین خدری  | 

دیروز سی امین سالروز در گذشت علی شریعتی بود و به همین مناسبت مراسم یادبودی در حسینیه ارشاد برگزار شد و جالب اینکه با وجود اینکه ۳۰ سال از در گذشت شریعتی می گذرد حال و هوای دیروز حسینیه ارشاد این حس را انتقال نمیداد که ۳۰ سال از  نبود شریعتی می گذرد

اما مراسم دیروز با تمامی متن و حواشی پیرامون خود از لحاظی چند بسیار جالب بود. استقبال از مراسم که جالب  توجه بود و از نکات دیگر اهدا جوایز به افرادی چون ناصر میناچی، پوران شریعت رضوی و البته طاهر احمدزاده بود که صحنه ای تلخ و شیرین را رقم می زد

اما قبل از اینکه بخواهم حرف اصلی خود را بزنم بد نیست به انچه درباره شریعتی فکر می کنم بپردازم.شریعتی برای من به مانند پدری بوده است که از وی یاد گرفته ام بر تمام افکار و ایده های خود به دیده شک بنگرم و به مانند فرزندی که حتی اگر با افکار پدر هم مخالف باشد نمی تواند احترام به پدر  را ادا نکند ، از انجا که شریعتی برای افرادی چون من که با افکار و ارای سنتی بیشتر اشنا بودیم به مانند چراغی نورافشان ظاهر شده بود در چنی شرایطی هر طور نسبت به شریعتی فکر کنیم و هر ارایی را بر ارای وی ترجیح بدهیم اما نمی توانیم از بزرگی شریعتی بکاهیم و البته بزرگی بزرگان دیگر را ارج میدهیم اما به مانند پدری که از کودکی به دنبال رشد و نمو ما بوده است از وی یاد می نماییم اما فراموش هم نخواهیم کرد که حرف شریعتی در چه زمانی و در چه شرایطی بر زبان جاری شده است .

اما  احسان شریعتی

احسان را از کتابهای شریعتی به یاد می اوریم احسانی که شریعتی نصایح خود  به احسانها را با خطاب به احسان خود  خطاب میکرد و درست سالهایی ک انها را میخواندم و احساس مسئولیت میکردیم بارها به احسان هم فکر میکردیم که احسان چه مسئولیتی بر دوش خود احساس می کند ؟

اما احسان سمبل سخنان شریعتی را چگونه دیدم

دیروز جمعیت زیادی به حسینیه امده بودند و  به خاطر نام شریعتی و البته با نیاتی مختلف . در این بین یادگاران شریعتی هم در حسینیه زیاد بودند از خانواد شریعتی که همه بودند، پوران شریعت رضوی با فرزندانش احسان سوسن سارا و مونا و البته دوستانش  و شاگردانش معروفش و البته نسل جوانی که هنوز برایشان کسی جای خالی شریعتی را پر نکرده است اما بیگمان همه منتظر احسان بودند که به سخن اید و احسان بالاخره سخن گفت

شاید خیلی ها منتظر بودند احسان به مانند شریعتی سخن بگوید اما اینطور نبود و شاید خیلی ها منتظر بودند حرفهای شریعتی را تکرار کند اما اینطور هم نبود و بقول خودش دیگر نمی شود از خون سرخ شهادت سخن گفت. احسان با وقار و متانت سخن گفت هر چند جمع به خاطر علی شریعتی احساس نزدیکی خود را نسبت به احسان هم بروز میکردند اما احسان منطق خود را بر احساساتش ترجیح داد سالها سکوتش را شکست از پدر به نیکی یاد می کرد، انهایی که به شریعتی انتقاد می کنند را محترم می شمرد و البته انهایی را که شریعتی را مخالف ازادی و دموکراسی می خواند را نمی بخشید.

احسان از عدالت  و ازادی توامان سخن می گفت و شرق و غرب را به دلایلی نکوهش می کند و به دلایلی به هر دو احترام میگذارد ، از مصدق و بازرگان یاد می کند و زنده یاد دکتر سامی دوست پدرش راهم فراموش نمی کند ، و منتقدان شریعتی را به این نکته توجه می کند که شریعتی  در بیش از سی سال پیش چنین حرفهایی را زده است و حتی یاد اور شد که شریعتی زمانی که در تهران و حسینیه ارشاد بود و میخواستند اسلام شناسی مشهد او را به زیرچاپ ببرند می گفت که احساس می کنم نیازی به چاپ ان نیست و حتی خودم دیگر ان را قبول ندارم

به هر صورت دیروز احسان سخن گفت و بیش از انکه از افکار شریعتی سخن بگوید از خودش گفت و البته منطقی و بدور از احساس سخن راند و چه زیباست که این را بگوییم احسان مورد دلخواه شریعتی شاید متولد شده است. شریعتی فرزندان متعددی در این جامعه دارد فرزندانی که از روی احساس انقلا ب کردند فرزندانی که از استاد شنیدند و مخالف استاد عمل کردند و فرزندانی که متعصب وار از شریعتی حمایت کردند اما فرزند  نزدیک شریعتی به نظر من شریعتی زمان خود است و سالها سخن نگفت تا زمانی که از افکار خود مطمئن شود و بعد افتابی شود و البته ارزویی محال که ای کاش فرزندان دیروز شریعتی نیز با اگاهی کامل از افکار شریعتی لب به سخن می گشودند و نه اینکه با خواندن چهار سطری  از او احساس دانستن میکردند تا انوقت این اعمال به پای شریعتی نوشته نشود

احسان را دیدیم  از احسان شنیدیم و ای کاش دیگر احسان های شریعتی با تساهل و تسامح این احسان شریعتی به شریعتی بنگرند و دشمنان شریعتی نیز  که از انقلاب و البته ولایت فقیه بعه عنوان یادگاران  افکارشریعتی یاد می کنند  افکاراحسان شریعتی را به عنوان یادگار شریعتی فراموش نکنند و البته احسان شریعتی در پایان مراسم با دست دادن با فاطمه گوارایی مجری مراسم  به عنوان یک روشنفکر مذهبی نظر خود را در باره این موضوع را هم شاید بیان کرد

اما در پایان سخنان احسان به یاد سوالی از حاتم قادری در چند سال پیش می افتم که در جلسه ای از سوسن می پرسد ایا  شریعتی به عنوان مصلح اجتماعی و سیاسی اگر در جامعه ای دیگر به جز ایرا ن زندگی میکرد باز هم از روشنفکری دینی یاد میکرد؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 13:21  توسط غلامحسین خدری  | 

مصطفی پورمحمدی وزیر کشور دولت احمدی نژاد است ،البته پیش از انکه عضو کابینه دولت فعلی هم بشود نااشنا نبوده است.اما وزارت کشور به جز چند سالی که بشارتی این مسئولیت را به عهده داشته است و دوره کوتاهی در اوان انقلاب که هاشم صباغیان عهده دار این منصب بود به تناوب در دست دیگر روحانیون جناحهای مختلف کشور بوده است و شاید اگر حضور بشارتی و همچنین صباغیان  نبود می شد ان را  به مانند مسئولیتی دانست که به مانند وزارت اطلاعات افراد خاصی از دایره خاصی اجازه ورود به ان را دارند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 17:14  توسط غلامحسین خدری  | 

 

 این مطلب در پیک نت  و پارس فوتبال منتشر شده است . کسانی که فیلتر ندارند  می توانند به این لینک  بروند   پیک نت

 

 در این سایت هم هست پارس فوتبال

 

یا می توانید ادامه مطلب را بخوانید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 16:15  توسط غلامحسین خدری  | 

ماهها پیش در استان بوشهر حادثه تاسف اوری رخ داده است. دختری جوان توسط پسرانی جوان مورد سوءاستفاده قرار می گیرد و در این بین  ۶ فرد متهم ماجرا دستگیر می شوند .

در این چند ماهی که گذشته است مشخص نیست دختر جوان چگونه روزگارش سپری شده است. در جنوب کشور تعصبات روی چنین مسائلی به هر دلیلی شاید پررنگ تر از بقیه نقاط کشور باشد به همین دلیل دختر نگون بخت مشخص نیست این چند ماه چگونه روزگار سپری کرده است و البته مشخص نیست فردا ها چطور می تواند نگاههای سنگین پیرامون خود را تحمل کند و البته خانواده اش نیز بی نصیب از این درد و رنج نبوده و نخواهند بود .

 مشخص نیست چرا دختر ی و خانواده اش که ناخواسته وارد چنین ماجرایی شده باید چنین نگاه سنگینی را متجه خود ببینند. اما در طرف دیگرماجرا، ۶ جوان دیگر که با کاری احمقانه که ناشی از فقر درونی وبرونی از جهات بسیاری بوده اند هم دختری بیچاره را وارد این باتلاق کرده اند هم اینکه خود را نگون بخت تر کرده اند

اما باز هم مشخص نیست این ۶ نفر نیز بعد از دستگیری تا به حال که ۳ بار حکم اعدام انان امده است چه بر سرشان امده است و البته خانواده هایشان نیز بطور حتم زجری چند برابر انان کشیده اند

اما سوال اینجاست حتی اگر  عمل ناصحیح این ۶ نفر را بدتر ین نوع جرم در این کشور بدانیم یا حداقل در ان منطقه از کشور چنین برداشتی وجود داشته باشد، ایا باز هم کشه شدن ۶ نفر دیگر که بیش از انکه بشود به انها مجرم گفت بیمار لقبی مناسب تر خواهد بود راه حل مناسب خواهد بود؟

بهر دلیل دو طرف ماجرا در این ماجرا به اندازه خود ضربات بزرگی را متحمل شده اند اما نکات تاسف بارتر جای دیگری است

حکم اعدام ۶ مجرم این پرونده صادر شده است و این شش نفر به نامهای علی خرم نژاد،حسن مظفری،بهروز زنگنه،رحمان شهیدی،حسین رهنماو محمد پژمان باید پای چوبه دار بروند

 امروز حکم اعدام یکی از این  شش نفر به نام محمد پژمان صادر شد و ۵ نفر دیگر هم منتظر اعدام هستند و به علت تجمع خانواده های انها ظاهرا تصمیم گرفته شده که این ۵ نفر هم به نوبت پای چوبه دار بروند

اما انچه جای بحث دارد حکم اعدام اعلام شده برای این مجرمان است از انجا که خانواده دختر با انجام کاری بزرگوارانه با رفتن به دفتر اسناد رسمی با دادن رضایت محضری شکایت خود را از مجرمان پس گرفته اند اما باز قوه قضائیه حکم را لازم الاجرا می داند. براستی با اعدام ۶ نفر جوان بیمار ایا دختر و خانواده اسیب دیده از این جریان خشنود می شوند و یا بوسیله این کار امنیت و اسایش روانی را به جامعه وارد می کنند، یا اینکه بالعکس ضربات جبران ناپذیرتری هم به جامعه و هم به خانواده های طرفین  وارد می شود

بهر حال هر چند اقدام این ۶ نفر پذیرفته شدنی نیست اما اعدام انان نیز در برابر چنین کاری نه تنها سودی به حال جامعه نخواهد داشت بلکه ضربات جبران ناپذیری هم به پیکر جامعه و هم به خانواده های دو طرف ماجرا وارد خواهد کرد براستی در حالی که دختر و خانواده اش رضایت داده اند ایا اعدام ۶ نفر در قبال چنین عملی هر چند وقیحانه منطقی است؟

امروز در حالی محمد پژمان به دار اوویخته شده که نسخه های زیادی از رضایت رسمی خانواده دختر بوسیله خانواده های ۶ پسر جوان بین مردم پخش می شده است

اما باید از بزرگواری خانواده دختر یاد کرد که در ان جو سهمگین از خود می گذرند و با بزرگواری می بخشند اما کاش می شد با بزرگواری و بزرگ اندیشی به قوانین نگاه کرد تا روح بزرگواری در جامعه بیش از پیش نحیف تر نشود

اما هر چند یکی از این ۶ نفر اعدام شده است و ۵ نفر دیگر هم سرنوشتی بهتر نخواهند داشت اما کاش می توانستیم ارزو کنیم سرنوشت بهتری می توانست در انتظار انان و خانواده هایشان باشد و ای کاش مسئولان امر بدانند بزرگی هر ایین و منش و عملی در بخشیدن و بازگرداندن زندگی دارد نه گرفتن زندگی. وکاش بتوان ارزو کرد حال که خانواده شاکی رضایت داده اند حداقل ۵ نفر دیگر زندگی خود را از دست ندهند تا بتوان بزرگواری را در دیگران نیز مشاهده نمود

در پایان ارزو باید کرد جامعه اینقدر به انحطاط اخلاقی نرسد که برای مرگ شخصی حتی مجرم عده ای منتظر باشند تا صبحی بدمد و ناقوی مرگی از راه اعدام فرا رسد

خبر هفته نامه پیغام بوشهر

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 19:4  توسط غلامحسین خدری  |