سالی که گذشت به مانند سالهای اخیر اما به شکلی غلیظ تر در نهاین سختی برای ما اتفاق افتاده است، اما سالی که مجبوریم امروز خود را دو دستی بچسبیم و از رسیدن فردا حول و هراس بیشتری داریم. سالی که گذشت رنگ ارامش بر در و دیوار خانه ها و بر افکار ما دزدیده شد
از یک خانواده کوچک که شروع کنیم و از درگیری های روزمره زندگی خود اغازی است بر عدم ارامش در سال ۸۵ از زنان خانه دار یک خانواده که بخوبی انچه را که عدم ارامش نام نهاده اند بخوبی لمس کرده اند. از انجایی که سبد خرید یک خانوار دارای حداقل هایی بود و این حداقل ها شامل تخم مرغ ، گوجه فرنگی ، سیب زمینی و امثالهم بود با نگاهی به انچه در سال ۸۵ بر قیمت انها گذشت این تلاطم بازار به درون بسیاری از خانواده ها منتقل شد
از وضع کارگاهها و کارخانه های خصوصی که انچه در این یکسال گذشت و متعاقب ان فریادهایی که از کارگران در گوشه و کنار کشور شنیده می شد و نمونه های ان هم بسیار زیاد بودند خود نمونه ای دیگر بر چگونگی ارامش روانی در خانواده ها بود
مسائل قومی که پرداختن به ان عذابی بیش نیست و انچه که امسال در شهرهای اذری زبان اتفاق افتاد و انچه که در خوزستان و سیستان و بلوچستان اتفاق افتاد و حداقل موجب سلب اسایش و امنیت از عده ای زیاد به مدت مدیدی شد نشاندهنده چگونگی ارامش بر افراد ان مجموعه بوده است
از مسائل سیاسی که بخواهیم به ان نگاهی بیاندازیم به چشم اندازی مایوس کننده بیشتر نخواهیم رسید. از مسائل هسته ای و از نوع نگاه بیرون نسبت به ایران که اصلا چشم انداز روشنی نخواهد داشت و انچه سیاستمداران امروز ایران در سر دارند با نگاهی عمقی به مسائل اثری از ارامش را در خود نخواهد دید
در جامعه مطبوعات کشور نیز از انچه در روزنامه ایران اتفاق افتاد تا مسائل روزنامه شرق و ماهنامه نامه و حافظ و بسیاری نشریات محلی که به محاق توقیف رفت که بیگمان نتیجه ای جز سلب ارامش به دلایل متعدد برای عده ای در بر نداشته است
در بعد ورزشی حتی اگر خوشبینانه هم بخواهیم بنگریم جز سیاهی بر کالبد ورزش چیزی مشاهده نخواهیم کرد. از مسائلی که در جام جهانی فوتبال اتفاق افتاد و البته نوع نگاهی که جامعه بدان داشت و البته تاثیر عمیقی که بر بروحیه مردم گذاشت و حداقل مردم روزهایی را با مشکل اعصاب بدین خاطر گذران زندگی کردند تا اتفاقات بعد از ان که سبب تعلیق فوتبال ایران شد . ازمدیران سیاسی ورزش که در کشمکشهای ورزشی نقش زیادی داشتند و بخصوص انچه در باشگاههای پر طرفدار پرسپولیس و استقلال گذشت و نهایت اعمال ناشیانه ای که سب حذف استقلال از رقابتی اسیایی شد، نتیجه ای جز سر افکندگی و سرخوردگی برای عده ای زیادی از ایرانیان نداشت
در بعد فرهنگ و اجتماعی که بیشتر از همه چیز این احساس عدم ارامش هویداست. از ماجرای انچه که به یک بازیگر زن مربوط میشد گرفته که نشاندهنده چگونگی امنیت و اسایش در زمینه ای خاص و متعاقب ان نشان از عمق امنیت روانی فرهنگی جامعه داشت . اتفاقاتی که بر سر ادبیات و سینما و امثالهم افتاد و انچنان نمایان است که سبب سلب اسایش بسیاری ناشران کشور و بازیگران دیگر عرصه ادبیات شد . در عرصه سینما هم همین بس که جعفر پناهی و فیلمهایش در گوشه و کنار جهان حضور داشتند اما در ایران خبری از انان نبود همانطور که خبری از بزرگان دیگر چون محسن مخملباف،عباس کیارستمی و بسیاری دیگر نبود و انچه که در جشنواره امسال هم اتفاق افتاد هم نمونه کاملی از این مجموعه بود و همان که افرادی چون ابوافضل جلیلی حاضر نشدند در جشنواره حضور پیدا کنند و اتفاقات پایان جشنواره هم نمادی دیگر از دل پر اشوب جامعه دارد
و البته انچه در ماه پایان سال برای معلمان اتفاق افتاد و هنوز هم ادامه دارد ، چگونگی ارامش بر این قشر را نشان میدهد همچنانکه برای دیگر اقشار ایرانی نیز چیزی غیر از این نبوده است . انچه بر جامعه زنان کشور اتفاق افتاده است نیز قابل چشم پوشی نیست .در بسیاری دیگر از ابعاد زندگی ما ناخودگاه یک جنگ روانی را شاهد بوده ایم. انچه امسال در بحبوحه انتخابات اذرماه اتفاق افتاد و بسیاری مسائل که در دانشگاهها اتفاق افتاد ،دانشجویانی که با مهر عدم صلاحیت روبرو شدند و ستاره دار شدند، استادانی که بالاجبار بازنشسته شدند . البته وضع فعالان سیاسی ما نیز خود نشان از وضعیت روان جامعه میدهد تا انجا که عده ای بجای حل یا تشریع مسائل به جان هم می افتند تا این عدم ارامش را به دیگران نیز منتقل کنند و همچنین اخبار ناخوشایندی که از وضعیت زندانیان سیاسی به گوش می رسید و بدتر از ان مرگ ناگوار اکبر محمدی و فیض مهدوی بود
اگر تمام اینها را در یک طرف قضییه بنگریم بی گمان بسیاری از همین مسائل مستقیم و یا غیر مستقیم به زندگی شخصی ما مربوط میشده است و جدا از ان اتفاقاتی که در زندگی شخصی هر کدام از ما روی داده است و سبب ناملایماتی شده است ، نشاندهنده انچه بر روح و روان اعضای جامعه ایرانی در این یکسال گذشته است
با نگاهی به زندگی شخصی خودمان این تلاطم را به عینه مشاهده کرده و به مانند شوکی که قادر به درک ان نبوده و نیستیم در برابرمان قد علم کرده است. اما با تمام این تفاصیل باز به یاد ان استاد می افتم که المان ها از امدن فردا استقبال می کنند، اما با نگاهی به اطراف خود در می یایم که ایرانی ها حتی در شرایط تنگ امروز هم از امدن فردا استقبال نمی کنند که بسی جای تاسف است اما با نگاهی به دور انداز سال جدید نمی شود بر کسی خرده گرفت
اما انچه که بوده سالی با تمام حرف و حدیث ها به نقطه پایان می رسد اما باید ارزو کرد سال جدید ارامش به زندگی ها بر گردد و امیدوار باید که تک تک ما امید خود را از دست ندهیم و از ان مهمتر امیدوار باشیم تا در جهت ارتقا امور خود و همچنین باز گرداندن حداقل ارامش به زندگی خود و دیگران توجهی گسترده تر به تمام ابعاد زندگی بنماییم
در پایان با تمام نابسامانی ها ارزویی سالی خوب و همراه با اسایش و ارامش و امنیت برای همه را دارم