تبليغاتX
مردم ایران ما

مردم ایران ما

درباره مسايل مختلف

ماجرای انتخابات شوراهای شهر در تهران به جاهای جالب می رسد اما انچه که قابل تامل است ماجراهای شاگردان صدیق مصباح یزدی است. افرادی چون ثمره هاشمی، محمود احمدی نژاد و فاطمه رجبی که از شاگردان سربراه مصباح یزدی هستند  همیشه و در همه حال مرید مراد خود هستند و در این باره مهم نیست در چه زمینه ای مسئول امر باشند،بلکه در هر رده ای و در هر پستی که باشند ناچارند مصباح وار اندیشه های خود را پیش ببرند .اگر نگاهی عمیق به عملکرد دولتی ها انداخته شود تاثیر منش و افکار مصباح در تمام امور رخنه کرده است

کارنامه وزارت علوم زاهدی نمونه ای از این دست است . رفتار زاهدی در دانشگاه و دانشجویان و انچه مهرورزی با دانشجویان و اساتید نام نهیم بهتر است از شاهکاری مریدان مصباح است.در وزارت اموزش و پرورش فرشیدی دست کمی از اینان ندارد اما انچه بیش از همه هویداست خود محمود احمدی نژاد است و رفتار ویژه ایشان که مصباح وار در تمام امور می تازد و مشخص نیست تا کجا این نابودی ادامه خواهد یافت اما شاگرد ویژه ای دیگر چون مجتبی ثمره هاشمی  مردی خطرناک تر از احمدی نژاد نمونه ای دیگر از این قوم است

مجتبی ثمره هاشمی مردی در پشت پرده بود که فرماندهی پشت خط را بر عهده داشت اما چه شده که به خط اول اورده شده حرفی دیگر است

مجتبی ثمره مسئول انتخابات شده است فردی که از پشت صحنه جلو امده است حال در چنین شرایطی چه پیش خواهد امد

اصلاح طلبان برای بازگشت به قدرت باید هم دوباره اعتماد مردم را بدست اورند و هم اینکه اگر این اعتماد جلب شد با مصباحیان وارد مبارزه شوند و هزینه بپردازند

برای جلب اعتماد مردم که اصلاح طلبان نه تنها کاری انجام نمی دهند بلکه اندک ابروی باقیمانده را هم می برند در ماجرای احمدی نژاد و دانشگاه پلی تکنیک سخنان محسن میردامادی دبیر کل مشارکت گواهی از این دست است تا ابروی بدست اورده شده توسط محمد رضا خاتمی دبیر کل سابق نیز اندک اندک از دست برود .دیگر اصلاح طلبانی  چون شکوری راد و امثالهم هم که همیشه  وظیفه شور کردن ماجرا  را بر عهده دارند

برای درگیر شدن با شاگردان مصباح علاوه بر اینکه باید مردم با اصلاح طلبان همکاری کنند باید افرادی باشند که خط شکن باشند یعنی در مقابله با افرادی چون ثمره هاشمی ، افرادی باید باشند که وارد معرکه شوند و از این بابت از خود مایه گذاشته و هزینه های متعاقب ان را نیز بپردازند. همچنانکه در گذشته اصلاح طلبانی  چون اکبر گنجی،محسن سازگارا،عبدالله نوری و بسیاری دیگر و همچنین دانشجویانی بودند که حاضر بودند چنین نقشی را ایفا کنند تا قطار اصلاحات پیش برود

اما در چنین شرایطی که چنین افرادی صفوف خود را از جبهه اصلاحات جدا کرده اند و افرادی هم که در همین جبهه اصلاحات هستند که توان هزینه دادن را دارند اما سرنوشت خط شکنان سابق اصلاحات را می بینند و نوع برخوردی که رهبران اصلاحات با انان کردند و درباره گنجی ها چه کردند و چه گفتند انگیزه ای در انان ایجاد نمی کند که بتواننداز خود برای اصلاحات هزینه بگذارند

حال با توجه به چنین شرایطی مشخص نیست کاروان اصلاحات چه برنامه ای در سر دارد شاید اقایان این چنین بپندارند که مردم در این انتخابات شرکت بیشتری داشته اند و این را به نوعی حمل بر پشیمانی مردم می پندارند و به نوعی خود را در مسائل سابق محق می دانند. اما انچه که هویداست پشیمانی مردم از احمدی نژاد است زیرا اگر هر شخص عاقلی حتی از جناح راست بجای احمدی نژاد بود حداقل در ظاهر اجتماع تفاوتی قابل ملاحظه احساس نمی شد وشرکت مردم در چنین انتخاباتی فارغ از نگاه اصلاح طلبی فرار از نگاه احمدی نژادی است همچنانکه افرادی چون هادی ساعی علیرضا دبیر و رسول خادم با کارنامه ای فارغ از اصلاح طلبی مورد استقبال مردم قرار می گیرد و منظور اینکه شرکت مردم در انتخابات را به منزله تایید کارنامه سابق اصلاحات نیست بلکه به نوعی فرار از مصباحیون و تفکراحمدی نژادی است

در پایان اینکه اصلاح طلبان امروز ایران علاوه بر اینکه باید اعتماد مردم را جلب نمایند باید از سد شاگردان مصباح که اصلا هیچ اصولی در مبارزه را رعایت نمی کنند هم عبور کنند . کارنامه  رهبران اصلاح طلب در اولین قدم در این برهه در صیانت از ارای مردم در مقابل اصولگرایان بدون اصول چه خواهد بود؟ امیدوار انکه به مانند سابق عقب نشینی نباشد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 15:19  توسط غلامحسین خدری 

دیروز بالاخره تصمیم گرفتم به شوراها رای بدهم البته این تصمیم هیچ ربطی به دلخوشی یا امیدواری به اصلاح طلبان ندارد و با اینکه به امثال محمد خاتمی و مهدی کروبی و دیگر ریش سفیدان اصلاح طلب امید چندانی برای اصلاح امور ندارم و با اینکه از لحاظ مشی فکری بیشتر به انانی که انتخابات را تحریم کرده و می کنند نزدیکم اما از لحاظ روش در چنین مقطعی بهترین گزینه را در صندوق می بینم و از انجا که شورای شهر تهران را سیاسی فرض می کنم و بیشتر از انکه به کارکرد شورا فکر کنم به تاثیر ان بر خط و مشی و اینده سیاسی اندیشیده ام و با تمام این تفاصیل باز امید چندانی به اصلاح امور از اینان نداشتم باز در نبود راه و چاره تصمیم به رای دادن گرفتم و از انجا که فهرست ائتلاف اصلاح طلبان را نپسندیم پس به ناچار کامل رای ندادم و از لیست ۱۵ نفره ۹ نفر را انتخاب کردم و ابراهیم اصغرزاده را به ان اضافه کردم و ایشان را هر چند دارای کارنامه بدی باشد اما از امثال الهه راستگو بیشتر منشا اثر می دانم و رای خود را دیروز در دانشگاه پلی تکنینک به این ترتب انداختم

۱- محمد علی نجفی

۲- احمد مسجد جامعی

۳-معصومه ابتکار

۴- محمد ابراهیم اصغرزاده

۵-هادی ساعی

۶-پیروز حناچی

۷-شهاب الدین طباطبایی

۸-قاسم تقی زاده خامسی

۹-زهرا صدر اعظم نوری

۱۰-حسن کریمی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 10:26  توسط غلامحسین خدری 

چند سالی است از سالهای پر شر و شور اصلاحات گذر کرده ایم سالهایی که با تمام مصائب و دردها احساس بودن می کردیم . سالهایی که برای بسیاری به اندازه یک عمر طاقت فرسا گذشته است. اما انچه که در زمان حال می گذرد تنها نشانه ها و علائمی است که ان زمان را به ما یاد اوری می کند. انتخابات مجلس ششم یکی از ان دوران شوق اوری است که برای تمام ما با رویاها و برنامه ها تداعی می شود و چه خوب بود و چه رویایی بود.

 اما در زمانی هستیم که مجلس خاموش هفتم دارد تظاهر میکند که بیدار است اصلاح طلبان  فعال ان زمان اینک در توجیهات خود سیر می کنند و از همه مهمتر جامعه در رخوت و نکبت گذران می کند اما این گذران تاریخ برای تمام ما یکسان نبوده است و  ازان دوران هر چند به ظاهر نامی و یادی از ان باقی مانده اما بسیاری از ماها  با داغی بر پیشانی ارثی از ان دوران را با خود حمل می کنیم . اما هر چه بوده و هست در این نکته شکی نیست انان که در عقیده خود اگاهی را پیشه کرده اند خطرات پیش رو را هم مدنظر قرار داده اند

مردم بوشهر و گناوه و دیلم در انتخابات مجلس ششم  محمد دادفر را به مجلس فرستادند  در ان زمان  مردم و بخصوص جوانان و دانشجویان و فعالان سیاسی از دادفر چه توقعی داشتند  را داشته باشیم تا کارها و کارنامه ای که دادفر در مجلس ششم  از خود بر جای گذاشت را با ان مقایسه کنیم. اما انچه که الان در جامعه ما در جریان است مردم و البته فعالانی که سبب  انتخاب دادفر شدند دچار رخوت زمان حال شده اند و هر یک به تناوب به روزمرگی زندگی خود می پردازند و البته این روزمرگی شامل حال محمد دادفر هم شده و از ان دوران خاطراتی مانده و داغهای در پیشانی و البته شاید منفعتی هم در کار بوده باشد اما انچه امروز قابل بیان  در حمایت از دادفر است نه از ان نظر که دادفر را از زندان و دادگاه هراسی باشد زیرا هر کس بخواهد کاری بکند چوب دادگاه را بالای سر خود خواهد دید اما وظیفه ما چیست در قبال خودمان در برابر انجام وظیفه و نه برای دادفر

مردم بوشهر و گناوه و دیلم با رای خود دادفر را نماینده خود در مجلس انتخاب کردند و کارنامه محمد دادفر در مجلس ششم مشخص و شفاف است و حال مردم این حوزه های انتخابیه اگر موافق عملکرد محمد دادفر هستند می توانند با تهیه طوماری در دفاع از عملکرد دادفر صحه بگذارند تا حداقل اگر پشتوانه ای هم برای محمد دادفر محسوب نشود انگیزه ای باشد برای ایشان و حتی ایندگان که در وظیفه نمایندگی خود حتی حاضر شوند از خود مایه گذاشته و برای دفاع از حق وکالت مردم اوین را هم تجربه کنند و البته اگر من اشتباه فکر می کنم و مردم بوشهر و گناوه و دیلم مخالف عملکرد دادفر در مجلس ششم هستند می توانند با تهیه طوماری در دفاع از اقدام دادگستری اقدامات دادفر را از خود جدا فرض کنند

محمد دادفر با راه اندازی نشریه ایینه جنوب در استان و البته در سراسر کشور (البته اجل مطبوعات سعید مرتضوی چند روزی بیش ان را تحمل نکرد) به گفته دوست و دشمن تاثیری شگرف در برپا داشتن مطبوعات در استان  داشته است. حال وظیفه تمام مطبوعاتی و  افرادی که وظیفه ای رسانه ای دارند و با توجه به اینکه جرم دادفر هم علی الظاهر  مطبوعاتی بوده است وظیفه تمام مطبوعاتی این است که با تهیه طوماری خود را شریک جرم محمد دادفر بدانند و البته حتی اگر موافق رای دادگاه هم هستند نظرخود را بیان دارند

تمام دانشجویانی که از استان بوشهر در دانشگاههای اقصی نقاط کشور سالیان  اخر شور و شوق اصلاحات را به یاد دارند می دانند که با بودن و شنیدن و دیدن نام محمد دادفر در نشریات و رسانه ها چقدر احساس غرور می کردند و حال وظیفه تمام انان است که دربرابر این احساس غرور کمی هم به خود زحمت داده و حداقل احساس همدردی کنند و البته باز هم اگر مخالف اعمال وی بوده اند ان را بیان نمایند

محمد دادفر با شواهد و قرائن جز افراد معدود و خوشنام و موفق مجلس ششم بوده و تمام انانیکه داعیه اصلاحات و اصلاح طلبی دارند بر انان واجب است که در این مقطع با بکاربردن تمام ابزار و برنامه ها حداقل در کنار دادفر باشند تا حداقل  با چنین اقداماتی اندک امید باقیمانده به جنبش اصلاح طلبی در کسی از بین نرود

و  وظیفه تمام فعالین سیاسی و اجتماعی استان اعم از مهندس تبادار استاندار محبوب بوشهر در دوران اصلاحات، مسعود سیاسی راد از فعالان سیاسی جبهه مشارکت، علی سیاسی راد فعال سابق دفتر تحکیم، محمد جواد حق شناس و بسیاری دیگر به مانند منیرو روانی پور و غیره است که نسبت به چنین حکمی واکنش نشان دهند تا خارج از انکه برای دادفر از بالا چه تصمیمی گرفته شود  احساس شود در مردم حداقل قدردان زحمات ایشان در ۴ سال مجلس ششم هستند

در پایان لازم است عرض نمایم  امثال محمد دادفر و عیسی سحر خیز و بسیاری دیگر حتی اگر به زندان بروند نه تنها از ارزش انان کاسته نمی شود بلکه ارزش کار انان معلوم می شود و حمایت مردم در قبال اعمال چنین افرادی گرچه برای مقامات ارزشی ندارد حداقل این احساس را بوجود می اورزد که مردم قدردان زحمات نمایندگان خود هستند

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 17:34  توسط غلامحسین خدری 

بعد از انتخابات مجلس ششم دیگر در انتخاباتی شرکت نکردم و اصلا امیدی به اصلاحات اصلاح طلبان نداشتم تا اینکه پارسال در انتخابات ریاست جمهوری مرحله اول با تمام بدبینی ها به اصلاح طلبان، خود را راضی کردم و شرکت کرده و به معین رای دادم هر چند مرحله دوم نتوانستم به رای دادن قانع شوم .

این مقدمه ای بود تا به انتخابات اخیر شوراها بپردازم در حالی به روزهای پایانی تا انتخابات شوراها نزدیک می شویم که هیچ رغبتی برای شرکت در انتخابات ندارم و این برای شخصی که فکر می کند بهترین راه اصلاح انتخابات است شاید خود نقطه دردی باشد اما نکاتی در این باره هست که بد ندیدم بیان کنم

لیست ائتلاف اصلاح طلبان در تهران را دیده ایم و همچنان در بسیاری از شهرستان ها اما انچه که برای من مهم است هیچکدام از این اسامی یا لیست ها تحریک کننده برای شرکت در انتخابات نیست .البته در لیست ائتلاف در تهران هادی ساعی را مستثنی میکنم تا بعد به ان بپردازم

در شهرستان ها افرادی که حاضرند برای اصلاحات هزینه بدهند در این لیست ها حضور ندارند در چنین انتخاباتی با چنین مقامات مسئولی، بسیاری از افرادی که خود را متعهد به مردم می دانند و حتی حاضرند از خود هزینه گذاشته و برای پیشبرد اهداف، از چيزي دريغ نميكردند ،میدانستند که اگر قصد شرکت کنند با تابلویی به نام رد صلاحیت روبرو میشدند به همین دلیل زحمت به خود ندادند و ثبت نام نکردند و عده ای دیگر هم از این دسته که ثبت نام کردند مزه رد صلاحیت را چشیدند به همین دلیل در اکثر شهرستان ها چهره های رده اول حضور ندارند و به رده های بعد چشمها دوخته میشود

در این رده هم افراد به دو گروه تقسیم بندی میشوند گروهی که سالها در پستها و عناوین مختلف بودند پرچم طرفداری از اصلاحات را هم در کنار خود برافراشته اند اما سالهاست نخود هیچ اشی نبوده اند و به بیان دیگر نه روی حمایت انها حساب میشده و نه روی مخالفت انها.البته نمیتوان تجربه مدیریت چنین افرادی را نادیده گرفت .چنین افرادی که با وجود دعواهای زیاد سیاسی و حق کشی های فراوان در اغلب زمینه های پیش رو اما گزندی به اینان نرسید و مهمتر انکه اینان نیز گزندی به کسی نرساندند پس چنین افرادی را می توان افرادی دانست که به دوست و دشمن ضرر نخواهند رساند و کار خود را میکنند و البته دستی هم در مدیریت و دانش و تجربه دارند و انچه که متمایز است در جوامعی پیشرفته و فارغ از دعواهی گروهی و سیاسي و ارام سبک چنین افرادی بیشتر میتوانند منشا اثر باشند تا جامعه ایران.زیرا انطور که تجربه ثابت کرده در مقابل کارشکنی ها و سدکردن ها ،چنین افرادی به زحمت به خود اجازه میدهند از خود هزینه کرده و سد ایجاد کنند و خود را به خطر اندازند ،حال انکه اگر دیگرانی باشند که خود را سپر بلا کنند چنین افرادی به عنوان افراد پشت خط دوم می توانند کار خود را با حوصله پیش ببرند

اما گروه دوم جوانانی هستند که هر چند  در رده های بالایی مقامات و گروهها  نااشنا محسوب مي شوند اما اگر میدان به انان برسد حاضرند نقش خود را به خوبی ایفا کنند چنین افرادی هم به سبب ناشناخته بودن هم از دید مردم دور می مانند و هم از دید گروهها که نقشی را برای انان قائل نمی شوند همچنانکه تعدادی از انها به دید مقامات مسئول هم نمی ایند تا خط قرمز رد صلاحیت را فعلا با خود یدک نکشند. چنین افرادی در صورت انتخاب شدن در مواقع ضروری حاضر هستند از منافع خود گذشته و برای یاری رساندن به اهداف جمع و مردمی که وی را منتخب خود قرار داده اند  حاضر به دادن هزينه هم هستند

اما در تهران و همچنین شهرستان ها بواسطه اینکه انتخاب کنندگان لیست ها و فهرست ها خود رابطه نزدیکی با گروه اول داشته اند  اغلب گروه دوم را ندیده اند و گروه اول را اگرچه شاید افرادی از این لیست در پستها و حوزه های دیگر میتوانستند شایسته ترین باشند اما در اینجا نخواهند توانست نقش خود را بخوبی ایفاکنند

در تهران نیز وضع بدینگونه است شورای شهر تهران بواسطه اتفاقات چند سال اخیر بسیار حاوی اهمیت است و دوره چهار سال اخیر این شورا شاید از جهاتی در تاریخ بماند اما این سوال مطرح میشود شورایی که اکثر مسائل ان پشت درهای بسته انجام شده است شورایی که اتفاقات مشهور و تاثیر گذار از انجا نشات گرفته است و شورایی که بالاخره روزی مشخص خواهد شد که میزان تخلفات انان در شورا و شهرداری تا چه میزان بوده است و همچنین مشخص خواهدشد نقش این شورا در شناساندن و پلکان ترقی شدن محمود احمدی نژاد.

حال چنین شورایی  به یقین مشخص است که چقدر برای محافظه کاران حائز اهمیت بوده و خواهد بود حال اگر چنین شورایی از دست محافظه کاران گرفته و به اصلاح طلبان برسد چقدر مشخص است که افراد اصلاح طلب حاضر در ائتلاف حاضرند به قیمت افشای ماجراهای رخ داده در شورا وشهرداری مقام و منزلت خود را از دست بدهند؟

شاید چنین نظریه ای داده شوند چون افراد حاضر اغلب دارای سابقه مدیریتی هستند خود را از بازیهای سیاسی کنار بکشند و کار خود را بکنند و از سیاست دوری کنند اما ایا سیاست هم از انان دوری می کند شورای شهر تهران با انواع مسائل واقع شده در ان نقطه استراتژیکی برای انان محسوب میشود و انچنانکه انان نخواهند گذاشت سیطره و رابطه دولت با ان کاسته شود براستی محمود احمدی نژاد به این راحتی با شورای اصلاح طلب کنار خواهد تا مدیران با تجربه ائتلاف، کار خود را بکنند .و در باره رابطه با شهردار نیز همینقدر بس که محمود احمدی نژاد،قالیباف دیگر چهره های محافظه کار اما اندکی مدرن تر از خود را نیز بر نمی تابد حال با اصلاح طلبان چه میکند اندکی تامل لازم است اما از اعضای ائتلاف فعلی چه کاری بر می اید

یکی از این افراد محمدعلی نجفی است که با سابقه روشن و متمایز دارای وجه تمایزی با دیگران است اما انچه که مشخص است محمد علی نجفی وزن خود را بالاتر از شورا میبیند و چه بسا ایشان برای مقامی بالاتر سزاوارتر است که خود را درگیر کند اما انچه که مشخص است نجفی در مقابل سیاسی کاری های شورا خود را در گیر بازی نخواهد کرد تا از چشم مقامات مسئول نیفتد. شخصی که معروف و مشخص است سالها در انواع دعواها و مسائل با چراغ خاموش بوده است در شورا چراغ خود را روشن نخواهد كرد

دیگر مدیران ائتلاف هر چند مدیرانی اصلاح طلب باشند مانند ابتکار ،خامسی اما نمی توان به انان رفتار و شخصیت اصلاح طلبانه نسبت داد. همچنانکه اگر بخواهیم به سابقه کاری افراد اشاره کرد بسیاری هستند که دارای مدیریتی اصلاح طلبانه اما رفتاری محافظه کارانه باشند بیگمان اگر منظور چنین افرادی باشند افرادی نظیر رسول خادم، شیبانی و حتی مرتضی طلایی نیز در این لیست قرار میگیرندچه بسا که رسول خادم در این چند سال اعمالی به نهایت اصلاح طلبانه داشت اما ان روح و رفتار محافظه کارانه را همیشه همراه خود داشته است اما ان کسی که با دیگران تمایز دارد کسی نیست جز هادی ساعی که رفتارش بالعکس دیگران را ثابت میکند

قبل از این از رسول خادم نام برده ام همچنانکه همه میدانیم خادم از طرفداران جناح محافظه کار در انتخابات خرداد ۷۶  بود هر چند در طول مدت شورا رفتاری اصلاح طلبانه داشت و البته در پست قبلي هم درباره رابطه ورزشكاران سياستمدار و سياستمداران عرصه ورزش نوشته ام اما توضيحي بر عملكرد هادي ساعي بد نيست

مقامات مسئول جمهوري اسلامي سالياني است كه دارند از قهرمان ورزش استفاده ميكنند و همچنانكه بسياري از اينان ابزاري در دست حاكمان شده اند كه البته نمونه هايي فراوان موجود هست و صدالبته اين ابزار دست شدن زمينه ساز موفقيت و موقعيت هايي براي انان شده است  و البته عده اي ديگر هم بوده اند  كه با انكه در نهان و از درون دلخوشي  از مقامات نداشته اند اما در ظاهر چيزي را عيان نكردند تا از چشم ها نيفتند اما عده اي معدوي بوده اند كه خلاف جريان اب شنا كرده اند و خود را ابستن حوادث ديگري كرده اند

هادي ساعي از افرادي است كه مد نظر حاميان احمدي نژاد براي ليست شوراها بود و خارج از اينكه ايشان راي مي اورد و يا نمي اورد، نفس وارد شدن در چنين ليستي مي توانست پوئن هاي مثبتي براي وي به بار اورد و اگر حتي چنين فرض كنيم كه قصد هادي ساعي براي شركت در انتخاب شوراها رسيدن به جاه و مقام بود ساعي راه حل راحت تري براي رسيدن به چنين هدفي داشت

اما هادي ساعي چنين راه اساني را انتخاب نكرد تا سدهاي بسياري را پيش روي خود ببيند همچنانكه در اغاز راه، رفتاري كه اخيرا با ساعي شده است خود اغاز گر چنين نقشه راهي است. براستي عدم توجهات به ورزشكاري با چنين سابقه افتخاري و چنين كارنامه اي از طرف مسئولان نشاندهنده اين نيست كه خاري در چشم انان شده است و البته عدم توجه مقامات مسئول ورزش به ساعي و تكواندو كه به نوعي سبب قهر اين افراد با ورزش مدال اور و پر افتخار كشور شده است هزينه هايي است كه در اغاز راه متوجه ساعي شده است خود نشان  از  از راه پر خطري است كه ساعي انتخاب كرده است و انتخاب چنين راه پر خطري و اماده هزينه دادن در برابر مسائل و مشكلات ساعي را داراي مقامي برجسته مي نمايدو رفتار و منش اصلاح طلبي را ياد اوري مي كند.و البته هر چند كه ساعي داراي سابقه مديريتي نيست اما رسول خادم هم نبود اما رسول خادم خواست و تلاش كرد تا سابقه اي موفق از خود جاي گذارد هر چند منش محافظه كارش  راهمچنان با خود همراه مي برد و البته هادي ساعي منش اصلاح طلبي خود را در ابتداي راه نشان داده است اميد است كه موفق شود

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 15:57  توسط غلامحسین خدری 

قسمت اول

در جوامع امروز جهان ،ورزش با سیاست با یکدیگر عجین شده اند به نحوی که نتوان انها را از یکدیگر تفکیک کرد و انچه که بیش از هر چیز در جهان امروز نمایان است نقش های کلیدی ورزش که در اختیار سیاسیون مجرب و یا مدیرانی با تجربه است .البته انچه که هویداست میزان علاقه و توجه مردم و در کنار ان افراد سیاسی به این مقوله مهم است،انچنانکه در جهان امروز سیاستمداران مشهوری می توان نام برد که در امر ورزش نیز دستی بر اتش دارند.

از کشورهای حوزه خلیج فارس گرفته که امیران صاحب منصبان ورزش هستند و از کشورهای فقیر افریقا و اسیا و امریکا گرفته تا بسیاری از کشورهای پیشرفته اروپا و امریکا این امر بخوبی نشان داده شده است و شاید نمونه بارز ان افرادی چون برلوسکونی نخست وزیر سابق ایتالیا که مسئولیت باشگاه میلان ایتالیا را بر عهده دارد . هر چند نباید از نقش پله اسطوره برزیلی گذشت که در کشوری صاحب فوتبال وزیر ورزش است و حتی در سالیان پیش تشویق به شرکت در انتخابات ریاست جمهوری ان کشور شد، اما از این امر سرباز زد.  در همین سال جاری نیز شرکت ژرژ وه ا فوتبالیست شهیر لیبریایی در انتخابات ریاست جمهوری کشورش را مثال زد که تا دور دوم انتخابات نیز پیش رفت وانجا رقابت را به رقیب خود واگذار کرد

اما در کشور ما هم از دیر بازورزش و سیاست مجاورت نزدیکی به هم داشته اند که مرزی نشود برای ان دو قائل شد و بیگمان غلامرضا تختی مرد شماره یک این دو عرصه است مردی که بواسطه قهرمانی در کشتی جهان  و همچنین محبوبیت در میان مردم بواسطه صفات قهرمانی و اخلاقی  برای حکومت می توانست نقطه قابل اتکایی باشد اما مرحوم تختی از بین قهرمان حکومت شدن و یا قهرمان مردم ماندن دومی را برگزید و همواره پشتیبان صدیق محمد مصدق ماند تا حکومت دلخوشی از این قهرمان مردم نداشته باشد

در فوتبال ما در پیش و اوان انقلاب نیز نمونه هایی یافت میشود که میتوان به ماجراهای سیاسی ورزشکاران اشاره کرد که میتوان به پرویز قلیچ خانی اشاره کرد ویا بسیاری دیگر از بزرگان فوتبالی که بعلت وقوع انقلاب کشور را ترک گفته و یا خانه نشین شده اند که نمونه تلخ ان اندارنیک اسکندریان بازیکن نامدار ایران است که در جام جهانی ۱۹۷۸ ارژانتین هم عضو تیم ملی بود اما تاسف اینکه ایشان سالهاست در امریکا سکنی گزیده و فرزند ایشان الکس اسکندریان در تیمهای فوتبال رده های مختلف سنی ان کشورعضویت داشته است. البته ماجراهای افرادی چون حشمت مهاجرانی مربی تیم ملی در همان جام جهانی نیز نمونه هایی از این دست هستند و البته در این میان سیاستمدارانی ورزشکار هم ظهور کرده اند که میتوان به امثال احمد خمینی اشاره کرد که همبازی  بسیاری از همین فوتبالیست های قدیمی بود که در جوانی به دلیل مشاغل سیاسی خود فوتبال را کنار گذاشت . و البته تعدادی از  همین پیشکسوتان فوتبال که در ایران مانده اند و یا اینکه اجازه زندگی در این کشور را یافته اند به وساطت و پادر میانی ایشان از این افراد پیش مسئولان میتوان اشاره کرد

سیاست و ورزش در بعد از انقلاب و جنگ نیز بار دیگر تداخل عجیبی پیدا کردند که میتوان به نقش افرادی چون حسن غفوری فرد و یا مصطفی هاشمی طبا در ورزش اشاره کرد اما شاید یکی از ماجراهای تلخ این دو مقوله برخوردهای سعید امامی و یارانش را با علی پروین و ناصر حجازی اشاره کرد اما روی دیگر سکه ورزشکارانی هستند که پا به میدان سیاست میگذارند

اولین دوره شورای شهر نمونه واضحی از این دست است . امیر عابدینی فوتبالیست سابق کشور که به سطح معاون وزیر هم رسیده بود و بعد ان مدیر عامل  باشگاه پرسپولیس شده بود و البته در این پست هم موفق بود و بواسطه همین موفقیت کاندید عضویت در شورای شهر اول تهران شد. در چنین شورایی که افرادی سرشناس سیاسی چون عبدالله نوری و سعید حجاریان و جمیله کدیور صاحب ارای بالایی شدند امیر عابدینی نیز ناکام نماند و با رای بالای خود جز افراد اول علی البدل شورا شد که مدتی بعد از گذشت عمر شورای اول با استعفای چند تن از اعضای شورا برای شرکت در انتخابات مجلس ایشان وارد شورا شدند، البته ورزشکارانی دیگری چون محمد پنجعلی هم کاندیدا بودند اما نتوانستند وارد عرصه سیاسی  شوند.در نقطه مقابل هم ورود افرادی چون مهندس صفایی فراهانی به ورزش با سالها سابقه مدیریت صنعتی و عضو ارشد جبهه مشارکت مهمترین تشکل سیاسی ان زمان، رابطه ورزش و سیاست را  در ان زمان دو طرفه کرد اما اغازی بود برای ورود افرادی که سیاسی بودند اما نشود نقش مدیر را برای انان قائل بود

  دور دوم انتخابات شوراها که توام با قهر سیاسی مردم با اصلاح طلبان شد سبب ورود چهره هایی  نااشنا و به عباراتی غیر قابل انتظار منجر شد و در این بین ورزشکاری نامدار چون رسول خادم هم موفق به ورود به این عرصه شد.البته رسول خادم پیش از ان نیز به کرات وارد عرصه سیاست شده بود. انتخابات ریاست جمهوری سال ۷۶ ،رسول خادم جوانی ۲۵ ساله  با اعتباری کاملا ورزش و موفق را وارد میدان سیاست کرد تا از اعتبار خویش به سود جریان حاکم کشور هزینه کند هر چند که دوم خرداد ۷۶ سرنوشت به گونه ای دیگر رقم خورد اما رسول خادم چند سال بعد از ان وارد شورای شهر شد و در این ۴ سال هر چند بیشتر اوقات، محافظه کاری در گفتار را پیشه کرد اما در عرصه عمل دارای کارنامه ای موفق  در این نهاد است چه بسا که چنین کارنامه ای بتواند گفتار و رفتار بعضا محافظه کارانه ایشان را خنثی کند

انتخابات مجلس هفتم که با توجه به عملکردی خاص سبب رقابتی درون گروهی نیز شده بود و توام با قهر مردم نیز شده بود سبب شد امیرضا خادم قهرمانی دیگر از صحنه ورزش وارد عرصه سیاست شود شخصی که چون برادر خویش جز حامیان جناح محافظه کار کشور محسوب می شدند. البته امیررضا خادم نیز علیرغم اینکه از حامیان جناح اقتدارگرای کشور بود اما اگر در کارنامه خویش در مجلس نتوانست  نماینده ای شایسته برای مردم در مقابل حکومت باشد حداقل به مانند بسیاری افراد به شکل عنصری از حکومت در مقابل مردم در نیامد

البته در این چند سال ورزشکاران زیادی عناصر دست حکومت شدند تا از وجهه انان به نفع حکومت استفاده شود هر چند شاید نتیجه ای عکس داشته است .اما می توان به افرادی چون حسین رضا زاده و محمد مایلی کهن و امیر قلعه نوعی اشاره کرد، البته افرادی هم بودند که استقلال شخصیتی خود را حفظ کرده اند که می توان اشخاصی چون علی دایی و محمد دادکان را نام برد و البته در سالهای اصلاحات که مردم و جامعه همگام با اصلاحات و اصلاح طلبی شده بودند از ورزشکاران به علت اقتضای شغلی افراد معدودی هم با اصلاحات همراهی کردند کاری که با نگاهی سطحی شاید زیاد مهم نباشد اما با نگاه به عمق قضیه و عدم حمایت های حکومتی  می توان گفت کاری مهم را انجام داده اند.چنین ورزشکارانی هر چند نادر بودند اما حمایت های مهدی مهدوی کیا و علی کریمی از دکتر معین نامزد اپزسیون قانونی حکومت نمونه ای از این دست است که به اطمینان به مذاق حکومت  خوش نمی اید اما بهر دلیل کار چنین افرادی جای تقدیر دارد اما شخص دیگری سرلوحه چنین کاری شده است فردی که کاندیدای شورای شهر در تهران شده است و درخواست محافظه کاران و یا به اصطلاح اصولگرایان را رد کرده و به جبهه اصلاح طلبان پیوسته است هادی ساعی را میشناسیم اما برای ارزش کار هادی ساعی  در چنین اقدامی به ان خواهم پرداخت

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آذر 1385ساعت 14:16  توسط غلامحسین خدری