قصد مرثیه سرایی ندارم اما هر چه بود و هر چه هست اکبر محمدی با زندگی وداع گفت و دیگر تنها راه دادخواهی خود را جان زجر کشیده اش دانست. بهر حال اکبر محمدی زندگی را برای انانی که دودستی به پول و مقام و منزلت چسبیده اند رها کرد و برای انانی که برای بقا، خود را به ندیدن می زنند و البته باید امیدوار بود شاید این پست و مقام و سکوت در مقابل ظلم برای انان سعادتی جاودانه به ارمغان اورد!
اما از واقعه ۱۸ تیر ۷۸ بیش از هفت سال می گذرد . از اغاز ان روز تا روزهایی که در ان سپری می کنیم فاصله ای بزرگ به اعماق تاریخ نهفته است فاصله ای که بیانگر خوابی طولانی بوده و فاصله ای که شاید مشابه تحولات زمین شناسی باشد و براستی چقدر فاصله است بین امیدواری و روح زنده حاکم بر جامعه در ان زمان و نومیدی و رخوت حاکم شده در این زمان.
تیرماه ۷۸ روزنامه سلام تعطیل می شود ،در مجلس قانون مطبوعات تصویب می شود، برای مخالفت با اصلاحات و برای عدم برقراری امنیت و ازادی سنگ اندازی می شود . اما برای مقابله با اینان دانشجو و دانشگاه وارد میدان می شود، برای هزینه دادن اماده است، میدان را خالی نمی کند، تحقیر می شود توهین می شنود ، با وحشی گری به انان حمله می شود، توحش بیداد می کند، به نام دین بر انان ظلم می کنند ، عمق فاجعه بر استخوانها نفوذ می کند اما فریادرسی نیست، مهاجمان می زنند نابود می کنند و می روند اما دانشجو با زخمی وارده بر پیکره روح و جان خود مدافعی نمی بیند و فریادرسی هم همچنین
فردا روز می اید مهاجمان تبرئه میشوند و دانشجو و دانشگاه محکوم.التیامی بر زخم ها بوجود نمی اید وشاکی و متهم جا عوض می کنند و زندان و حکم و دادگاه و زجر و شکنجه جای خود را به التیام می دهد فرادها پشت سر هم می ایند و می روند اما اکبر محمدی ها زندانی یکنواخت را تجربه می کنند و با شکنجه هایی متفاوت، اما فریادرس هنوز در خواب است. سالها هم می ایند و می روند مسئولین تغییر می کنند. شعارهای بدون پشتوانه ،همچنان هست و خواهد بود روزنامه هایی می ایند و روزنامه هایی تعطیل می شوند، شعارها همچنان در حد شعارباقی مانده است، اما شکنجه ها بیشتر و بیشتر می شود .تازه نقطه امیدها کمرنگ می شود ،شخصی که به وی دل بسته بودیم خود را تدارکاتچی می خواند، تازه خود درمانده تر از همه ماهاست ،اما مگر خود و طرفداران متعصبش قبول می کنند . مستبدان از زورگویی و استبداد خسته نمی شوند ،تازه روشهای جدید امتحان می کنند از انطرف دلخوش به مجلس و مجلسیان می نشینیم شعارها زیباست.هرچند از انطرف حداقل اقدامات از جانب بعضی از انان هم همچنین زیبا، اما مگر می گذارند کاری بکنند تازه انانی که می خواهندکاری بکنند. زیرا عده ای فقط امده بودند که شعار بدهند و به منزل مقصود برسند. زندان ها شلوغ تر می شوند ، دردها زیادتر ، امیدها کمرنگ تر اما باز دلخوش و خموشیم شاید معجزه ای روی دهد و ید بیضایی
سالها به تناوب امدند و رفتند، ظالمان ظلم خود را می کنند و حتی ان را شدیدتر کرده اند، اما فریادرسان مردم بیگناه ،دلخوش به دستاوردی حداقل می نازند و دستاویزی برای عافیت طلبان کوچک و البته از خود راضی. باری نومیدی سایه افکنده است به اواز خوانان امیدی نیست هر چند حداقل ها را میشود از انان امید داشت اما مگر نومیدی می گذارد که امیدی دیگر داشته باشیم. سایه ها می ایند و زجرها و تلخی ها دامن عده ای دیگر را هم میگیرد انوقت است که دگران بیاد می اورند کسانی دیگر هم هستند که دارند زجر می کشند. امروز ما بمانند دیروز ما روزگاز زجر و شکنجه و نومیدی است ای کاش فکری به حال فردایمان کنیم
اکبر و منوچهر محمدی ، طبرزدی ، احمد باطبی،منصور اسانلو و هزاران افراد دیگر به تناوب سالها زجر کشیده اند اما براستی چه کسی می بایست فریادرس انان باشد. مگر نمی گویند مردم با رای خود باید مدافع حقوق خود را انتخاب بکنند مگر حضور میلیونی در سالهای پیش نداشته ایم مگر با هزاران وعده و امید دل نبسته بودیم اما به هر دلیلی زجرها هنوز باقی مانده اند و بدتر و زیادتر همه شده اند. ایا انانی که مردم وکالت خودرا بدانها سپرده بودند ، و انانی که سرنوشت ملت را با رای انان در دست گرفتند از اقدامات خود راضی هستند، ایا انان سالیانی و لحظاتی که امکان وقوع زجر و شکنجه ها را می دادند وجدانشان انها را ارام گذاشته است ایا به مسئولیت خود فکر نکرده اند
بهر حال ، هر چه بود اکبر محمدی از میان ما رفت بهر دلیلی بماند.اما بجا نیست که بگوییم رادیکال بوده است ، بجا نیست که انان را متهم کنیم ، مگر عقلای قوم دانایی خود را با جوانان تقسیم کردند مگر سایه انها همیشه با جوانان بود، مگر در مقابل مشکلات به یاری انان شتافتند .نه نمی شود بهر دلیلی گفت اکبر محمدی ها رادیکال بوده اند بلکه می شود گفت دانا محوران خود را عقل کل می پنداشتند .اما دلیل برای رفتن در این جامعه زیاد است جوانانی به مانند محمدی با نهایت امید و تلاش و جدیت حتی از جان خود نیز مایه می گذارند و غزل خداحافظی سر می دهند جوانانی دیگر در صحنه اجتماع در اغاز راه نومید می شوند و غزل خداحافظی می خوانند.مشکل تنها اینها نیست بر خیل عظیم مشکلات سیاسی ،مشکلاتی که بر بدنه اجتماع نازل شده ،خود دردهایی بسیار است جوانانی که در ساهای ۷۶ تا ۷۸ با سیل انرژی جوانی شوق و انگیزه کار و تلاش داشتند جای خود را به جوانانی فاقد انگیزه و بیشتر افیونی و نومید داده اند.بر تمامی اینها مشکلات خانوادگی، معیشتی،تفریحی،ورزشی و بسیاری دیگر را می توان بر شمرد مشکلاتی که سالیان سال است بر پیکره اجتماع وارد شده است و اشعار گوناگون هم نتوانسته انها را حل کند براستی چه باید کرد که دیگر شاهد از دست رفتن محمدی ها نباشیم ،چرا نباید فریادرسی باشد که اکبر محمدی برای اثبات حق خود ناچار شود از تنها دارایی خود جان خویش مایه بگذارد و براستی چه وقت این گوشهای پنبه فرو رفته در ان، می خواهند بشنوند
با تمامی این بدبختیها اکبر محمدی از میان ما رفت و مرثیه سرایی ما چند روزی بطول نخواهد کشید و وی حداقل در حافظه موقت ما فراموش می شود، هر چند حافظه دائم ما نمی تواند وی را فراموش کند، و براستی چرا باید ملتی باشیم که در وقت وداع یاد عزیزی می افتیم. سخنی که بارها تکرار شده است ،مرده پرستان غریبی هستیم ،هر چند زود فراموشکار می شویم. اما زخمی و جراحتی که بر پیکره خانواده محمدی رفته است بخصوص داغ مادری داغدار را نمی توانیم به مانند خود انان درک کنیم،داغی که مستبدان بجای اینکه بر ان مرحم نهند اجازه گریستن و اجازه تشیع پیکر درد کشیده عزیزشان را در سرزمین مردگان بدانها نمی دهند بجای اینکه دلجویی کنند حق مطلب را ادا می کنند و پدر و مادری داغدار را نیز گرفتار می نمایند!
اکبر محمدی از میان ما رفت در موعدی که حتی جوانان این مرز و بوم نان به نرخ روز می خورند در زمانه ای که ظلم بیداد می کند و از طرف دیگر روزمرگی عادت دیرینه همه شده است در روزگاری که با منفعت طلبی ها اجازه ایستادن در مقابل بی عدالتی ها سلب شده است ،جوانی در مقابله با اینها فریادرسی نمی بیند بر تمامی زجری که بر وی رفته است مدافعی نمی بیند، جان خود را سپر بلا قرار می دهد اکبر محمدی می توانست زنده بماند سکوت اختیار کند به بیمارانی چون ما بپیوندد و در روزمرگی ها کنار ما باشد، اما زندان را خانه وی کردند. اما اینکه جان وی سپر بلای اهداف وی می شود مشکل از انانی است که در اندازه وسع خود تلاشی نکردند، سکوت اختیار کردند و بر تمامی مصیبت ها توجیهات یکنواخت خود را بکار بردند. انانی که برای جلوگیری از حق کشی در فلسطین و لبنان سعی خود را می کنند و با نامه نگاری به اشخاص معروف جهان سعی در روشنگری دارند که البته کار خوبی کرده اند چرا در مقابل جنایاتی که سالهاست پیش چشمان انها روی داده است، دست به قلم نبرده اند تا همین اشخاص معروف و یا مردم خود را مخاطب قرار دهند .حرف از این دست بسیار است و البته همچنان بی فایده
با یاد و احترام از اکبر محمدی وداع می گوییم و او را هیچوقت فراموش نمی کنیم و ژست روشنفکری هم نمیگیریم که با انکه با ایده های وی مخالفیم اما برای ظلم رفته بر وی ساکت نمی نشینیم و برای خالی نبودن عریضه مرثیه سرایی کرده باشیم اما لازم است که نوشدارو نباشیم و ضمن اینکه به افرادی چون تقی ارانی ها ، خسروگلسرخی ها ، داریوش فروهرها ، سعیدی سیرجانی هاو اکبر محمدی ها با احترام یاد بکنیم به فکر احمد باطبی ها ، طبرزدی ها ، اسانلو ها و بسیاری دیگر از این دست باشیم و همچنین فریادرس سرنوشت منوچهر محمدی برادار داغدار اکبر محمدی که خود نیز سالها دردی مشترک با برادر خود داشته است. امیدوار باید بود برای التیام خانواده محمدی انهایی که می توانند کاری بکنند برای اینان کاری بکنند و همچنین کاری شود که دیگر زندانبانان نتوانند براحتی واقعیت ها را خلاف جلوه دهند و هر روزه شاهد تکذیب و تحریف واقعیت ها نباشیم .و امیدوار باید بود مسئولانی که در مدت مسئولیت خود کوتاهی کردند، در چنین موقعیتهایی به وجدان خود رجوع کنند و دیگر شعارهای توخالی ندهند که نمک به زخمی پاشیده شود بلکه باعملکرد خود در جهت شاهد نبودن ماجراهایی به مانند ماجرای اکبر جوان باشیم و همچنین انانی که به نام پاسداری از دین و به نام حفظ حرمت ها و یا پست ها این مسائل را پیش می اورند خارج از مسائل عرفی و مذهبی امیدوارم بتوانند به وجدان خود رجوع کنند.براستی روزی که اکبر محمدی روانه زندان شد تا روزی که از میان ما رفت جامعه ما شاهد چه تحولاتی بوده است انانی که سبب عقب گردها و نومیدی ها و البته ظلم ها و بدبختی ها هستند ایا به فرداروز اندیشیده اند چندسالی که می شود تحولی به وسعت زمانه بر ان نام نهاد
یاد اکبر محمدی را گرامی میداریم و امیدوار باید بود برای دفاع از امثال منوچهر محمدی دیگر کوتاهی نشود