تبليغاتX
مردم ایران ما

مردم ایران ما

درباره مسايل مختلف

 

سمینار دین و مدنیته امروز در حسینیه ارشاد برگزار شد . البته برگزارکننده این مراسم موسسه گفتگوی ادیان بود. هر چند از این موسسه چیز زیادی نمیدانم اما با همان دانستن اندک هم الرژی خاصی نسبت بدان دارم. این سمینار از ۹:۳۰ صبح شروع شده بود اما از حدود ساعت ۴ عصر که انجا بودم، در حاشیه مراسم را نقل میکنم

وقتی انجا رسیدم اقای دباغ پسر دکتر سروش مقاله پدر را خوانده بود. و البته بیشتر قصد من برای رفتن به انجا سخنرانی دکتر سروش بود به هر حال در لحظه نشستن  با شنيدن عدم سخنراني دكتر سروش ناامید شدم. جمعیت بسیار زیادی به حسینیه امده بودند که تعجب اور بود ،البته بعد از رسیدن ما و پایان مقاله دکتر سروش  عده ای مراسم را ترک کردند. براستی در کشوری که از تمام اجزا ان دین می بارد و در تمام جهان به عنوان کشوری اسلامی شناخته می شود ، دکتر سروش شخصی که بین اندیشمندان جهان روشنفکری اسلامی و نمادی از اسلام شناخته می شود اجازه سخنرانی ندارد.  ناگفته نگذارم در حین ورود به حسینیه پشت دیوار حسینیه نوشته قرمز رنگی جلب توجه میکرد : مشکل سروش این است که با اسلام و ولایت مخالف است. هر چند بعد از اتمام مراسم که از انجا رد شدیم با گچ روی نوشته ها را گرفته بودند

بعد از اتمام مقاله دکتر سروش، دکتر محمود صدری که فکر کنم استاد دانشگاه در امریکا است به سخنرانی پرداخت و البته جمله جالبی از یکی از فیلسوفان بنام ذکر کرد که ایشان در جواب بحث دین با سیاست می گوید وقتی شما یک بستنی را با پهن مخلوط کنید از ان چه در می اید و همانطور که مشخص است منظور از بستنی دین بود و منظور از پهن  سیاست ، البته شايد مقايسه جالبي نباشد اما منظور را ميرساند

بعد از ايشان مراد فرهادپور به اظهار سخنراني پرداخت و البته قرار بود دكتر سارا شريعتي  عضو هيات علمي دانشگاه تهران سخنران بعد از ايشان باشد كه پرواز ايشان از فرانسه با مشكل مواجه شده بود و با تاخير به ايران ميرسيد به همين خاطرنتوانسته بود خود را به مراسم برساند و به همين دليل از سخنرانان قبلي دعوت شد كه به چند از سوالات مطرح شده پاسخ گويند كه دكتر سعيد بينايي مطلق و يك روحاني كه وي را دكتر طالقاني  خطاب ميكردند به همراه دكتر فرهادپور و صدري به سوالات پاسخ مي گفتند و البته دكتر طالقاني در جواب سوالي ، اضافه كرد كه بعد از پايان سخنراني قبلي خود كه به پايين رفتم شخصي سراغ من امده كه تو خجالت نميكشي اين لباس را تنت كردي و به سخنرانيهاي اقايان جواب نميدهي و ايشان متذكر شد من با اغلب صحبتهايي كه اينجا ذكر شده شايد مخالف باشم اما اين بحث مناظره نيست كه من مرتب پا بشم جواب بدهم هر كسي حرف خود را ميزند و من هم حرف خودم را  مي زنم

از حاشيه هاي جالب مراسم حضور ماشيني كه از صداو سيما بود در انجا ديدم و همچنين  افراد مشهوري كه در اين چند ساعت در انجا ديدم به افرادي جون محسن كديور،محمد توسلي،احمد قابل ، عيسي سحر خيز،انصاري راد،ابراهيم يزدي، محمد علي ابطحي ، محمد جواد مظفرو البته مهندس هاشمي طبا ريس سابق سازمان تربيت بدني مي توان اشاره كرد

بعد از پايان مراسم شخصي از دكتر يزدي پرسيد قصد جواب دادن به ابطحي درباره انچه ايشان در سايت شخصي خود درباره بحث قانون اساسي با شما نوشته است را نداري و دكتر يزدي با خنده اي از اين  گذر كرد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 21:25  توسط غلامحسین خدری  | 

اتوبوسهای خط واحد به سبب پیروزی حزب الله از مسافران خود بلیط نگرفتند این هدیه ای بود از طرف شهرداری به مردم تهران به سبب پیروزی حزب الله و البته ماجرای پخش گل و شیرینی حال از طرف مقامات و یا مردم هم مطلبی دیگر است که بحثی جداگانه می طلبد

کاری به حزب الله و اسرائیل ندارم. براستی کسانی که جنگ افروزی می کنند خود در مکانی امن روزگار سپری می کنند و ماموران زیر دست و مردمان بیگناه اسیر اتش افروزی انان می شوند حال حزب الله و یا اسرائیل کدام مقصر بود و حال کدامیک پیروز شده برای من ارزش چندانی برای پرداختن ندارد بلکه مردمان و زیردستان بیگناهی که اسیر خشونت ورزی افراد و گروهها و حکومت های زورگو می شوند  موضوعی است که دست اورد جنگ است و به موازات صدمات و ضرباتی که به کیان خانواده و اجتماع هر ملتی میرسد

 جنگ پدیده شومی است که حتی چیره شدن بر دشمن نیز سبب تقدس ان نمی شود و حال انکه چنین فاجعه ای در چنین سطحی و با چنین وحشیگریهایی که سبب وارد امدن ضرباتی جبران ناپذیر به مردم هر دو طرف درگیر و بخصوص لبنانی ها که دولت رسمی انان طرف درگیر جنگ نبوده ،فاجعه ای است که به این زودی فراموش نخواهد شد حال این جشن و شیرینی اگر نمک پاشیدن به زخم نیست پس چه می تواند باشد

اما ماجرای کارکنان شرکت واحد و منصور اسانلو نماینده سندیکای انان که تازگی به قید وثیقه از زندان ازاد شده است خود ماجرایی است که تلخ تر از بسیاری حادثه های درشت قلمداد شده است. حال شهرداری تهران که از پس ،حق طبیعی رانندگان خود بر نیامده است .

رانندگانی که  زحمت فراوان  کشیده بودند، از حق طبیعی خود شکایت داشتند و براستی تاوان حق خواهی انها این بود که بسیاری از انان از حق طبیعی خود نیز محروم شوند و مشخص نیست که چطور روزگار می گذرانند، منصور اسانلو را به زندان اانداختند و بسیاری دیگر در حول و هراس امدن و رفتن به زندان ، از کار خود نیز بیکار گشتند

در چنین شرایطی شهرداری تهران به تعبیر خود به سبب پیروزی حزب الله بر اسرائیل از گرفتن بلیط از مسافران خودداری می کند و ان را به حساب جشن پیروزی حزب الله قلمداد می کند براستی  کارکنان خط واحدی که ماجرای منصور اسانلوها را شنیده اند وعدم حمایت شهرداری از انان را ،می توانند چنین جشنی را با خود حلاجی کند ، کارگری که از حق طبیعی خود وامانده و همکاران وی که چنین مطلبی را میدانند، چطور میتوانند چنین مطلبی را پیش خود هضم نمایند.البته منظورم این نیست که شهرداری به کاری بزرگ دست زده اما منظورم مقایسه برخورد با کارکنان خود و رفتاری که برای اتوجیه سیاست مقامات انجام میدهد

و امیدوارم این تقدس خواهی از جنگ روزی در این مملکت دفن شود تا هم ارزش تمام عزیزانی که در ایران برای دفاع از کشور خود از جان خود مایه گذاشتند محفوظ بماند و دیگر اینکه تبلیغ پدیده شهادت طلبی  سبب  نشود که ما افرادی را که از روی یقین و باور خود جان خود را فدای دفاع از میهن خود کردند با افرادیکه خواسته و ناخواسته اتش جنگ را شعله ورتر می کنند شبیه هم بدانیم و ضمن احترام کامل برای تمام اسیب دیدگان و جانباختگان حاصل از جنگ از هر ملتی و از هر گروهی ، ارزوی ان را دارم برای سرپوش گذاشتن بر تصمیمات سیاسی ،با نمک پاشیدن بر عمق و جان انسانهای بیگناه حادثه دیده از جنگ ،سبب نادیده گرفتن ارزشهای انسانی نشود

در  پایان ،کشوری که برای جشن گرفتن در هر ابعادی موانع و سدهای عظیمی پابرجاست،چگونه می تواند برای زخم و ضربه عظیمی که بر پیکره ملت بیگناه لبنان که فاصله ای مشخص با حزب الله دارد جشن گرفت و مقامات مسئول که در جشنهای صورت گرفته به سبب پیروزیهای فوتبال و حتی پیروزیهای انتخاباتی بیشترین ناملایمات کلامی و نوشتاری را روا داشتند برای رسیدن به اهداف خود  از هر مانعی پلی می سازند  و در چنین شرایطی با در نظر نگرفتن جمیع شرایط برای توجیه افکار خود دست به هر کاری میزنند

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 21:38  توسط غلامحسین خدری  | 

به اصلاحات انتقادهای جدی وارد است و حتی اگر در قبال فرصت سوزی ها ،حق را به انها بدهیم و به حساب شرایط و مخالفت ها بگذاریم، باز عدم پاسخگویی اصلاح طلبان در قبال سوالات و عملکردها ، نمی تواند از قصور انان بکاهد. اما با تمامی این اوصاف وقتی به میدان سیاست دید می زنیم مجبوریم به شرایط کنونی و انتخابهای پیش رو نظر افکنیم و باز نمی توان به انچه که در جبهه مشارکت روی میدهد بی تفاوت بود. زیرا هر چه باشد در شرایطی که حتی تصمیم بر عدم شرکت در انتخابات هم گرفته شود باز نمی توان از اتفاقاتی که می تواند در انتخابات شکل گرفته شود چشم پوشی کرد و مهمتر انکه وقتی به گزینه انتخابات می رسیم ناچار باید به مشارکتی ها به عنوان اهرم اصلی نگاه کرد زیرا از انانی که از نگاه جمهوری اسلامی می توانند انتخاب شوند مشارکت بدون شک مهمترین است.، حتی با تمام انتقاداتی که به ان وارد است .اما انتخاب دبیر کل مشارکت حاوی نکات جدیدی در استراتژی انان است و باید بیش از انکه مردم و مشارکت از هم فاصله بگیرند سعی کرد این فاصله کمتر شود

محمد رضا خاتمی دبیر کل سابق مشارکت و شخصی که بواسطه برادر مطرح شد و نان برادر را خورد ، اما بیراه نیست که گفته باشیم چوب برادر را هم خورد.محمدرضاخاتمی در کسوت نمایندگی مجلس و همچنین فعال سیاسی اقداماتی قابل توجه انجام داده است و اگر نام خاتمی را یدک نمی کشید شاید بیشتر از اینها به چشم می امد هر چند اگر نام خاتمی را یدک نمی کشید به این زودی مطرح نمی شد و شاید اگر نام خاتمی را یدک نمی شید زهر چشم بیشتری را میدید. اما با تمامی این اوصاف محمد رضاخاتمی برکاری که بر عهده اش نهاده شد به نسبت موفق بود و اگر کم کاری دیگران نبود و حتی کم کاری برادر سبب شد که کارهای ایشان به چشم نیاید. اما هر چه بود مشارکت به عنوان گروهی موفق در زمانه ای کوتاه به جامعه وارد شد و  نقش های بسیاری افرید و با تمام کم کاریها و فرصت سوزی ها دستاوردهای چندانی هم داشت و اینکه نزدیکی جبهه مشارکت به ملی مذهبیها و نهضت ازادی بیشتر کار افرادی به مانند محمدرضا خاتمی بود که در همین مشارکت مخالفان جدی داشتند و شجاعت محمدرضا خاتمی در بسیاری موارد همان اندک امید باقیمانده در جامعه به اصلاح طلبان را نگه داشت و براستی کدامیک از اصلاح طلبان بجای ایشان می توانست رابطه ملی مذهبیها(گروهی غیر خودی از نظر محافظه کاران و عده ای از اصلاح طلبان) با اصلاح طلبان را پیوند بزند. اما اگر چنین فرض کنیم که اصلاحات شکست خورد و اصلاح طلبان ناموفق بودند، عوامل بسیاری موثر بودند که بار کمتری بر دوش محمد رضاخاتمی سنگینی میکند . براستی اگر کاندیدای مشارکت در انتخابات ریاست جمهوری نهم محمدرضا خاتمی بود و اصلاح طلبان که مدام شعار پیوند با قدرت را میزنند میتوانستند شورای نگهبان را به تایید صلاحیت محمدرضا خاتمی مجاب کنند ایا ریس جمهور فعلی ما محمود احمدی نژاد بود

محسن میردامادی جز دانشجویان پیرو خط امام بود اما از این گروه معروف هر کدام راهی را انتخاب کرده اند یکی میشود عباس عبدی که با تمام انتقادات سابق میشد ارزو کرد کاش ایشان جای میردامادی دبیر کل مشارکت بود یکی میشود ابراهیم اصغرزاده،و دیگرانی که هر کدام با چراغ خاموش حرکت می کنند اما محسن میردامادی شایدچهره ای متمایز از انان باشد البته در بین اصلاح طلبان و مشارکتی ها چهره ای متمایز نیست و افراد زیادی دارای چنین برداشتی و چنین طرز فکری هستند.اما میردامادی جز افرادی هست که اگر در جبهه راست حکومت بود موفقیت بیشتری کسب میکرد تا جناح مخالف ان. البته این بدان معنا نیست که بخواهیم زحمات میردامادی در جبهه اصلاحات را نادیده گرفت، اتفاقا میردامادی هم به عنوان شخصی مطبوعاتی و مهمتر از ان در کمیسیون امنیت ملی مجلس کارنامه قابل دفاع دارد و در جریان پرونده زهرا کاظمی هم تلاش خود را کرد. اما میردامادی از ان چهره های اصلاح طلبی است که دوست دارد مشارکت با ناطق نوری وهاشمی رفسنجانی و حسن روحانی و عسکر اولادی افرادی از این قبیل رابطه پررنگ داشته باشد و چنین افرادی را به کسانی  چون سحابی و ابراهیم یزدی و پیمان و افرادی از این قبیل ترجیح میدهد و در بحثی دیگر انچنان به نظر میرسد که میردامادی به لایه های سنتی اصلاحات بیشتر علاقه مند است تا به مدرن ان و بدون شک بهزاد نبوی ،موسوی خویینی، محمود دعایی و حتی مهدی کروبی برغم مخالفت کلی با مشارکتی ها جز چنین دسته ای هستند و در بیان کلی میشود اینطور برداشت کرد که میردامادی حاضر است با علی لاریجانی ائتلاف کند اما دایره غیر خودی وی میتواند حتی افرادی به مانند سحابی و یزدی و حتی عباس عبدی را شامل شود

اما  در یک انتخاب جمعی مشارکتی ها میردامادی را جایگزین محمدرضا خاتمی کردند و به دلایلی رمضان زاده و سعید حجاریان که میتوانستند چهره شفافتری از مشارکت عرضه نمایند وارد این دایره نشدند ، دلایلی که هر چه باشد امیدوار باید بود رویه اخیر مشارکت را که دیدارهای اخیر انان با جناح راست حکومت که می بایست زمانی که مشارکت در موضع قدرت بود و سیاست ورزی میکرد چنین دیدارهایی انجام میداد و نداد .در چنین زمانی که مشارکت از موضع ضعف حاضر به دیدار انان میشود، نمی توان سیاست ورزی نامید بلکه محافظه کاری واژه بهتری است و شاید بهمین دلیل باشد که مشارکت به تصمیمی محافظه کارانه روی اورد و با انتخاب میردامادی، بتواند موضعی محافظه کارتر از خود به نمایش گذارد و از بین لایه ازادیخواهی و تا پیوند با حاکمیت ، دومی را بر می گزیند .انتخابی که اگر موقتا هم خوب باشد اما شاید امیدواری و اعتبار باقیمانده مشارکت را کاهش دهد. و اگر برای نزدیکی به حکومت انجام گرفته ، بدون شک تصمیم گیران حکومت با چنین تصمیماتی، تصمیم خود را عوض نمی کنند و خوش خیالی است که فکر کنیم تصمیم گیران حکومت فریب اینان را با چنین تصمیماتی می خورند. اما نمیدانم تصمیم اخیر بر چه اساسی بوده است که زمانی احمد شیرزاد عنوان میکرد تمام موضع و تصمیم گیریهای مشارکت بر اساس پشتوانه مردم و برای مردم بوده ، اما حداقل من فکر میکنم چنین تصمیمی چنین نبوده است

 اما هر چه باشد با تمامی اوصاف میردامادی دبیرکل مشارکت شد. اگر به مشارکت و اصلاحات بی اعتقاد هم باشیم اما در این شکی نیست که مشارکت  نزدیکترین گزینه در بین گزینه های ممکن در حاکمیت برای  بهتر شدن اوضاع است. اما بر مشارکت و مشارکتی ها لازم است که بیش از انکه به فکر نزدیکی به حاکمیت باشند به فکر جلب نظر مردم باشند و بیش از انکه در تصمیمات خود به لایه های بالا نظر داشته باشند ،لایه های پایین را مدنظر قرار دهند و همچنین امیدوار باید بود محسن میردامادی گزینه ای  باشد که برای مشارکت سیاست ورزی کند و با تمامی حرفها و حدیث ها ،شعارهای سرلوحه مشارکت را تقویت کند و دایره ایران برای ایرانیان وی همه را در برگیرد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 21:9  توسط غلامحسین خدری  | 

احوال امروز ما ایینه تمام نمای جامعه ماست .از در و دیوار اخبار شوم می اید و پرندهای بد شگون در کنار ما همیشه در پرواز است تا خبری بد برساند. همه ما منتظریم تا خبری بد برسد ، همچنانکه سالها منتظر اخبار بد هستیم. اما همیشه پیش خود گفته ایم کاش شدت بدی خبر زیاد نباشد . در موعدی که سیاستمداران مابه فکر همه مسائل عالم هستند بجز بدبختی مردمان خود، برای همه سیاست ورزی می کنند اما به ملت خود که می رسند کاری دیگری میکنند .حال این نکته جالب است ،که ما خود در مقابل این وقایع چه می کنیم!

چند سالی است که سیاست ورزان ما به تناوب ساز خود را زده اند و در این میان ان چیزی که فراموش شده است مردم است و ان نوع عملکردی  که مردم را مخاطب خود قرار داده است. بعد از انتخابات اخبر ریاست جمهوری نه تنها برنامه ای و یا برنامه ریزی را شاهد نبودیم بلکه هر شخص یا گروهی به تناسب تیشه بر ریشه خود زده ایم و در این بین هیچکس جز خودمان ضرر نکرده و ان جبهه ای که همه باید در مقابل ان ایستادگی می کردیم سرمست و هشیار و خوشحال پا را از گلیم سابق خویش هم دراز تر کرده است.

بعد از نوشته ها و گفته های جنگ مانندی که فیما بین تحریمیان و اصلاح طلبان و هواداران شرکت کننده انان در انتخابات که بدون شک نه تنها هیچکدام به نقطه مشترکی نرسیدند، بلکه هر دو طرف درگیر ماجرا خود را رها کرده و دیگری را در ایینه خویش می دید و سعی در له کردن ایینه داشت. و در این میان انچه نایاب بود و دست نیافتنی نقاط ضعف و ضعف عملکرد خویشتن بود که کاش هر دو طرف حداقل بجای بازخواست دیگری عملکرد خود و از طرف دیگر برنامه های مد نظر خود را مورد بررسی قرار می دادند. و با توجه به شرایط پیش رو می شود گفت ارزویی است محال

اما مرزبندی  جدیدی هم اخیرا صورت گرفته که نوعی دیگری جنگ کلامی و نوشتاری را صورت داده است.بعد از برون امدن اکبر گنجی از زندان در برنامه ای به بیان اهداف و ایده های جدید خود پرداخت و در این میان با ارائه صحبتها و حرفها، ادبیاتی به مانند قورمه سبزی لیبرالیسم و غیره به دفاع از لیبرالیسم پرداخت و در این میان افکار و اهداف خود را نزدیک به لیبرال دموکراتها اعلام کرد . اما در ادامه افکار اکبر گنجی وی در برنامه های خود در خارج از کشور بحث اعتصاب غذا را مطرح کرد که در این میان با نام بردن از سه زندانی سیاسی انان را نماد زندانیان سیاسی دربند دانست و بیگمان اعتراضات فراوانی در این باره متوجه وی توسط افرادی گشت که تا پیش از این حداقل درباره اکبر گنجی نظر مشترکی داشتند

فریبرز رئیس دانا فعال مشهور سیاسی با نوشتن مطلبی با عنوان گنجی و هیستری چپ ستیزی به انتقاد از مواضع اکبر گنجی پرداخت و ضمن برشمردن اسامی چپگرایانی معروفی چون ناصر زرافشان،از اینکه گنجی نامی از ایشان نبرده است انتقاد خود را متوجه وی ساخت. البته انتقاد کردن وجهه بد دو طرف نیست بلکه نوعی شمامت و طرد دیگری قضیه را بد خیم می کند و همچنانکه رئیس دانا با نام بردن از عابد توانچه و یاشار قاجاردانشجویان دربند ان زمان توقع اعلام شدن نان اینان را داشت .دانشجویان چپگرا هم بدین خاطر مرزبندی جدیدی برای خود ساختند و دایره همکیشان خود را تنگ تر کردند و کار بدانجا رسید که یکی از فعالان دانشجویی، که همیشه در دفاع از ظلم رفته شده بر اکبر گنجی پیش قدم بود، با انعکاس گزارشی به نوعی در صف مقابله با گنجی پیوست.

تمام بحث های بوجود امده فیمابین این دو گروه که در محدوده خط فکری عده ای به مانند اکبر گنجی که از لیبرال دموکراسی دفاع می کنند و چپگراها که سوسیال دموکراسی را سیر فکری خود قرار داده اند، باعث نوعی تفرقه و جدایی بین دوستان دیروز شده است و ضمن احترام تمام به شفاف سازی و سیر خط فکری و گروهی افراد، می توان اینچنین پنداشت که مرزبندی های جدید فارغ از نگاه سیاسی و تصور برتری گروهی بر دیگری فقط به اختلاف ها دامن می زند و دوست را بجای دشمن و دشمن را در کنار دوست برای از پای دراوردن دیگر دوستان به تناوب قرار میدهد

ضمن احترام به لیرال دموکرات ها ، می توان امیدوار بود که فارغ از هر نگاهی به انتقاد از خود بپردازند و ضمن احترام به همفکران خود ، نظرات و گروههای دیگر را از دایره خودساخته خود بیرون نکنند و لازم است که بجای افتراق از بقیه و متمایز دانستن خود، بنای همکاری و همفکری با دیگران را بنا نهند و سوسیال دموکراتها هم ضمن توجه به اهداف و برنامه و ایده های خود ، لازم است که سازخود را نزنند و از هر کاهی کوه بسازند .هر چند در این شکی نیست که اگر اکبر گنجی برای ازادیخواهی هزینه داده است، بیگمان ناصر زرافشان هم کوتاهی نکرده است و بسیاری افراد دیگر که هم نام اشنا در انان هست و هم نااشنا.اما نمی توان  توقع داشت از فرد و یا گروهی و با عدم براورده شدن ان تمام مرزها را شکست و فقط خود و همفکران خود را دید و زحمات دیگران را نادیده گرفت و اگر کوتاهی هم از طرف مقابل و یا از افراد مشهور سر زده است می توان با عملکرد مثبت از طرف خود ، دیگری را متوجه  اشتباهش انداخت و نه اینکه با اتخاد تصمیمی صف خود را جداگانه ایجاد کرد

در پایان ضمن احترام به تمام گروهها و افکار و ایده ها، متاسفانه باید گفت در شرایط فعلی مرزبندی و صحبتهای تفرقه امیز ،دردی را چاره نخواهد بود و ضمن محترم شمردن هر ایده ای قضاوت در مورد هر خط فکری و بر نامه ها و اهداف ان را باید به مردم سپرد تا در زمان مشخص در باره ان تصمیم گرفته شود. اما امروز که همه در مقابل سد عظیمی گرفتار امده و هر روز نحیف تر از دیروز فقط به جنگ با خود می پردازیم ،شایسته است همه در کنار هم برای دفاع از حق خود و دیگری صفوف متحدی داشته باشیم. ودر این شکی نیست که هر شخص و گروهی باید عملکرد خود و گروه خود را شفاف بیان نماید اما در زمانی که مردم باید در مورد ان تصمیم بگیرند.اما در زمانی که طرف مقابل و دیوار مقابل ما یکی است ما هم ناچار هستیم بیش از انکه به تفاوتها بنگریم به نقاط مشترک بیندیشیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 21:52  توسط غلامحسین خدری  | 

قصد مرثیه سرایی ندارم اما هر چه بود و هر چه هست اکبر محمدی با زندگی وداع گفت و دیگر تنها راه دادخواهی خود را جان زجر کشیده اش دانست. بهر حال اکبر محمدی زندگی را برای انانی که دودستی به پول و مقام و منزلت چسبیده اند رها کرد و  برای انانی که برای بقا، خود را به ندیدن می زنند و البته باید امیدوار بود شاید این پست و مقام و سکوت در مقابل ظلم برای انان سعادتی جاودانه به ارمغان اورد!

اما از واقعه ۱۸ تیر ۷۸ بیش از هفت سال می گذرد . از اغاز ان روز تا روزهایی که در ان سپری می کنیم فاصله ای بزرگ به اعماق تاریخ نهفته است فاصله ای که بیانگر خوابی طولانی بوده و فاصله ای که شاید مشابه تحولات زمین شناسی باشد و براستی چقدر فاصله است بین امیدواری و روح زنده حاکم بر جامعه در ان زمان و نومیدی و رخوت حاکم شده در این زمان.

تیرماه ۷۸ روزنامه سلام تعطیل می شود ،در مجلس قانون مطبوعات تصویب می شود، برای مخالفت با اصلاحات و برای عدم برقراری امنیت و ازادی سنگ اندازی می شود . اما برای مقابله با اینان دانشجو و دانشگاه وارد میدان می شود، برای هزینه دادن اماده است، میدان را خالی نمی کند، تحقیر می شود  توهین می شنود ، با وحشی گری به انان حمله می شود، توحش بیداد می کند، به نام دین بر انان ظلم می کنند ، عمق فاجعه بر استخوانها نفوذ می کند اما فریادرسی نیست، مهاجمان می زنند  نابود می کنند و می روند اما دانشجو با زخمی وارده بر پیکره روح و جان خود مدافعی نمی بیند و فریادرسی هم همچنین

فردا روز می اید مهاجمان تبرئه میشوند و دانشجو و دانشگاه محکوم.التیامی بر زخم ها بوجود نمی اید وشاکی و متهم جا عوض می کنند و زندان و حکم و دادگاه و زجر و شکنجه جای خود را به التیام می دهد فرادها پشت سر هم می ایند و می روند اما اکبر محمدی ها زندانی یکنواخت را تجربه می کنند و با شکنجه هایی متفاوت، اما فریادرس هنوز در خواب است. سالها هم می ایند و می روند مسئولین تغییر می کنند. شعارهای بدون پشتوانه ،همچنان هست و خواهد بود روزنامه هایی می ایند و روزنامه هایی تعطیل می شوند، شعارها همچنان در حد شعارباقی مانده  است، اما شکنجه ها بیشتر و بیشتر می شود .تازه نقطه امیدها کمرنگ می شود ،شخصی که به وی دل بسته بودیم خود را تدارکاتچی می خواند، تازه خود درمانده تر از همه ماهاست ،اما مگر خود و طرفداران متعصبش قبول می کنند . مستبدان از زورگویی و استبداد خسته نمی شوند ،تازه روشهای جدید امتحان می کنند از انطرف دلخوش به مجلس و مجلسیان می نشینیم شعارها زیباست.هرچند از انطرف حداقل اقدامات از جانب بعضی از انان هم همچنین زیبا، اما مگر می گذارند کاری بکنند تازه انانی که می خواهندکاری بکنند. زیرا عده ای فقط امده بودند که شعار بدهند و به منزل مقصود برسند. زندان ها شلوغ تر می شوند ، دردها زیادتر ، امیدها کمرنگ تر اما باز دلخوش و خموشیم شاید معجزه ای روی دهد و ید بیضایی

سالها به تناوب امدند و رفتند، ظالمان ظلم خود را می کنند و حتی ان را شدیدتر کرده اند، اما فریادرسان مردم بیگناه ،دلخوش به دستاوردی حداقل  می نازند و دستاویزی برای عافیت طلبان  کوچک و البته از خود راضی. باری نومیدی سایه افکنده است به اواز خوانان امیدی نیست هر چند حداقل ها را میشود از انان امید داشت اما مگر نومیدی می گذارد که امیدی دیگر داشته باشیم. سایه ها می ایند و زجرها و تلخی ها دامن عده ای دیگر را هم میگیرد انوقت است که دگران بیاد می اورند کسانی دیگر هم هستند که دارند زجر می کشند. امروز ما بمانند دیروز ما روزگاز زجر و شکنجه و نومیدی است ای کاش فکری به حال فردایمان کنیم

اکبر و منوچهر محمدی ، طبرزدی ، احمد باطبی،منصور اسانلو و هزاران افراد دیگر به تناوب سالها زجر کشیده اند اما براستی چه کسی می بایست فریادرس انان باشد. مگر نمی گویند مردم با رای خود باید مدافع حقوق خود را انتخاب بکنند مگر حضور میلیونی در سالهای پیش نداشته ایم مگر با هزاران وعده و امید دل نبسته بودیم اما به هر دلیلی زجرها هنوز باقی مانده اند و بدتر و زیادتر همه شده اند. ایا انانی که مردم وکالت خودرا بدانها سپرده بودند ، و انانی که سرنوشت ملت را با رای انان در دست گرفتند از اقدامات خود راضی هستند، ایا انان سالیانی و لحظاتی که امکان وقوع زجر و شکنجه ها را می دادند وجدانشان انها را ارام گذاشته است ایا به مسئولیت خود فکر نکرده اند

بهر حال ، هر چه بود اکبر محمدی از میان ما رفت بهر دلیلی بماند.اما بجا نیست که بگوییم رادیکال بوده است ، بجا نیست که انان را متهم کنیم ، مگر عقلای قوم دانایی خود را با جوانان تقسیم کردند مگر سایه انها همیشه با جوانان بود، مگر در مقابل مشکلات به یاری انان شتافتند .نه نمی شود بهر دلیلی گفت اکبر محمدی ها رادیکال بوده اند بلکه می شود گفت دانا محوران  خود را عقل کل می پنداشتند .اما دلیل برای رفتن در این جامعه زیاد است جوانانی به مانند محمدی با نهایت امید و تلاش و جدیت حتی از جان خود نیز مایه می گذارند و غزل خداحافظی سر می دهند جوانانی دیگر در صحنه اجتماع در اغاز راه نومید می شوند و غزل خداحافظی می خوانند.مشکل تنها اینها نیست بر خیل عظیم مشکلات سیاسی ،مشکلاتی که بر بدنه اجتماع نازل شده ،خود دردهایی بسیار است جوانانی که در ساهای ۷۶ تا ۷۸ با سیل انرژی جوانی شوق و انگیزه کار و تلاش داشتند جای خود را به جوانانی فاقد انگیزه و بیشتر افیونی و نومید داده اند.بر تمامی اینها مشکلات خانوادگی، معیشتی،تفریحی،ورزشی و بسیاری دیگر را می توان بر شمرد مشکلاتی که سالیان سال است بر پیکره اجتماع وارد شده است و اشعار گوناگون هم نتوانسته انها را حل کند براستی چه باید کرد که دیگر شاهد از دست رفتن محمدی ها نباشیم ،چرا نباید فریادرسی باشد که اکبر محمدی برای اثبات حق خود ناچار شود از تنها دارایی خود جان خویش مایه بگذارد و براستی چه وقت این گوشهای پنبه فرو رفته در ان، می خواهند بشنوند

با تمامی این بدبختیها اکبر محمدی از میان ما رفت و مرثیه سرایی ما چند روزی بطول نخواهد کشید و وی حداقل در حافظه موقت ما فراموش می شود، هر چند حافظه دائم ما نمی تواند وی را فراموش کند، و براستی چرا باید ملتی باشیم که در وقت وداع یاد عزیزی می افتیم. سخنی که بارها تکرار شده است ،مرده پرستان غریبی هستیم ،هر چند زود فراموشکار می شویم. اما زخمی و جراحتی که بر پیکره خانواده محمدی رفته است بخصوص داغ مادری داغدار را نمی توانیم به مانند خود انان درک کنیم،داغی که مستبدان بجای اینکه بر ان مرحم نهند اجازه گریستن و اجازه تشیع پیکر درد کشیده عزیزشان را در سرزمین مردگان بدانها نمی دهند بجای اینکه دلجویی کنند حق مطلب را ادا می کنند و پدر و مادری داغدار را نیز گرفتار می نمایند!

 اکبر محمدی از میان ما رفت در موعدی که حتی جوانان این مرز و بوم نان به نرخ روز می خورند در زمانه ای که ظلم بیداد می کند و از طرف دیگر روزمرگی عادت دیرینه همه شده است در روزگاری که با منفعت طلبی ها اجازه ایستادن در مقابل بی عدالتی ها سلب شده است ،جوانی در مقابله با اینها فریادرسی نمی بیند بر تمامی زجری که بر وی رفته است مدافعی نمی بیند، جان خود را سپر بلا قرار می دهد اکبر محمدی می توانست زنده بماند سکوت اختیار کند به بیمارانی چون ما بپیوندد و در روزمرگی ها کنار ما باشد، اما زندان را خانه وی کردند. اما اینکه جان وی سپر بلای اهداف وی می شود مشکل از انانی است که در اندازه وسع خود تلاشی نکردند، سکوت اختیار کردند و بر تمامی مصیبت ها توجیهات یکنواخت خود را بکار بردند. انانی که برای جلوگیری از حق کشی در فلسطین و لبنان سعی خود را می کنند و با نامه نگاری به اشخاص معروف جهان سعی در روشنگری دارند که البته کار خوبی کرده اند چرا در مقابل جنایاتی که سالهاست پیش چشمان انها روی داده است، دست به قلم نبرده اند تا همین اشخاص معروف و یا مردم خود را مخاطب قرار دهند .حرف از این دست بسیار است و البته همچنان بی فایده

 با یاد و احترام از اکبر محمدی وداع می گوییم و او را هیچوقت فراموش نمی کنیم و ژست روشنفکری هم نمیگیریم که با انکه با ایده های وی مخالفیم اما برای ظلم رفته بر وی ساکت نمی نشینیم و برای خالی نبودن عریضه مرثیه سرایی کرده باشیم اما لازم است که نوشدارو نباشیم و ضمن اینکه به افرادی چون تقی ارانی ها ، خسروگلسرخی ها ، داریوش فروهرها ، سعیدی سیرجانی هاو اکبر محمدی ها با احترام یاد بکنیم به فکر احمد باطبی ها ، طبرزدی ها ، اسانلو ها و بسیاری دیگر از این دست باشیم و همچنین فریادرس سرنوشت منوچهر محمدی برادار داغدار اکبر محمدی که خود نیز سالها دردی مشترک با برادر خود داشته است. امیدوار باید بود برای التیام خانواده محمدی انهایی که می توانند کاری بکنند برای اینان کاری بکنند و همچنین کاری شود که دیگر زندانبانان نتوانند براحتی واقعیت ها را خلاف جلوه دهند و هر روزه شاهد تکذیب و تحریف واقعیت ها نباشیم .و امیدوار باید بود مسئولانی که در مدت مسئولیت خود کوتاهی کردند، در چنین موقعیتهایی به وجدان خود رجوع کنند و دیگر شعارهای توخالی ندهند که نمک به زخمی پاشیده شود بلکه باعملکرد خود در جهت شاهد نبودن ماجراهایی به مانند ماجرای اکبر جوان باشیم و همچنین انانی که به نام پاسداری از دین و به نام حفظ حرمت ها و یا پست ها این مسائل را پیش می اورند خارج از مسائل عرفی و مذهبی امیدوارم بتوانند به وجدان خود رجوع کنند.براستی روزی که اکبر محمدی روانه زندان شد تا روزی که از میان ما رفت جامعه ما شاهد چه تحولاتی بوده است انانی که سبب عقب گردها و نومیدی ها و البته ظلم ها و بدبختی ها هستند ایا به فرداروز اندیشیده اند چندسالی که می شود تحولی به وسعت زمانه بر ان نام نهاد

یاد اکبر محمدی را گرامی میداریم و امیدوار باید بود برای دفاع از امثال منوچهر محمدی دیگر کوتاهی نشود

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 16:43  توسط غلامحسین خدری  |