تبليغاتX
مردم ایران ما

مردم ایران ما

درباره مسايل مختلف

در روزی که قصد نوشتن کردم سعی بر ان داشتم تا حد امکان نقد کنم و پرسش ها و مشکلات بسیاری را که موجود است ببینم و  انها را روشن بنمایم . هر چند در مواقعی ناگزیر  به کاری دیگر شده ام و در مقابل توجیهات عده ای که برای کم کاریهای خود  حتی حاضر به توهین به دیگران  هستند برای مقابله با توهین به محسنات طرف مقابل بیاندیشم و بپردازم. اما همیشه بر این باور بوده ام که در جامعه ای به مانند جامعه ما بهترین روش که خود می پسندم تاکید بر نداشته هاست و باید نداشته های خود را فریاد بزنیم  تا نداشته ها سمبل دارندگی قلمداد نشود .اما بد ندیدم اینجا به یکی از داشته هایمان بپردازم

علی اکبر موسوی خویینی از نمایندگان مجلس ششم است همان نمایندگانی که با تمام انتقادها و کم کاریها باز افرادی از انان هست که کارنامه خوبی از خود جای گذاشته باشند از افرادی به مانند انصاری راد  ریس کمیسیون اصل نود تا افرادی به مانند دادفر و حقیقت جو و لقمانیان و مزروعی می توان نام برد البته من به افکار و راهکارهای امروزین بعضی از اینان کاری ندارشته و ندارم و نمی توان از کارهای خوب گذشته انان بی توجه گذشت اما حکایت موسوی خویینی جدای از اینهاست

در جامعه ما و در همه ابعاد اینطور بناشده است افراد ابتدا خود را مردمی تلقی می کنند در جمعهای مردمی حضور می یابند و خلاصه مارک مردمی بر خود می نهند تا زمانی که احتیاج به مردم داشتند بتوانند از ان استفاده لازم را ببرند اما به محض انکه کارشان با مردم تمام شد دیگر خود را فراتر از ان می دانند که کارهای پیشین را انجام بدهند و بسیاری اوقات با توجیهاتی تکراری از کمبود وقت و مسائلی دیگر می نالند البته شاید منظور انان کسر شان باشد اما

موسوی خویینی یکی از نمایندگان جوان مجلس ششم بود نماینده ای که در زمان اصلاحات و از طرف جامعه دانشجویی وارد تشکلات دوم خردادی شد و یکی ازنمایندگان شجاع جنبش دانشجویی در مجلس بود هر چند ان مجلس  بعضا کارهای خوب و در مقابل کوتاهی های زیادی در کارنامه خود دارد اما کارنامه موسوی خویینی و چند همکار جوان ایسان به نسبت شفاف تر از دیگران است و البته قصد پرداختن به جزییات را ندارم

اما بعد از مجلس ششم بسیاری از نمایندگان چه انهایی که در ان زمان فعال بودند و یا در تیررس رسانه ها بودند و چه انهایی که در ان زمان هم سکوت را اختیار کرده بودند بعد از اتمام مجلس و ورود به عرصه عمومی اغلب سکوت را اختیار کردند البته می توان از چند نفری نام برد که خلاف  ان جریان عمل کرده اند و بیگمان موسوی خویینی یکی از اینهاست

در مراسم ها و مناسبات متعدد پیش رو موسوی خویینی نقش فعالی داشته است و بخصوص در بیداری و زنده نگهداشتن دانشجو ودانشگاه فعالیت زیادی از خود نشان داده است

اما ان چیزی که بیشتر درخور ستایش است حضور موسوی خویینی در اکثر مراسمهایی است که برای اشخاص مختلف و در شرایط سخت تشکیل شده است و در این مراسم بدون شک افراد سیاسی و فرهنگی تا حد امکان شرکت نمی کردند و به بیان دیگر با شرکت در چنین مراسمهایی پیوند خود را با حاکمیت قطع نمی کردند اما موسوی خویینی با شواهد متعدد در اکثر مراسمها شرکت جسته و بدون چشمداشت از پست و مرتبه خود همراه و همیار دیگران بوده است

مراسمهای مختلفی که برای اکبر گنجی گرفته شد خود نمونه های واضحی از این دست است و همچنانکه در یکی از این مراسم به شدت وی را زخمی کردندو البته قصد بازداشت ایشان را داشتند هر چند بعد تصمیمی دیگر گرفتند و همچنین در یکی از مراسمهایی که در منزل اکبر گنجی برگزار شده بود و البته از افراد معروف داعیه دار جامعه مدنی افراد زیادی هم شرکت نکرده بودند موسوی خویینی در ان مراسم نه تنها حضور داشت بلکه در زمانی که هنوز نام منصور اصانلو بر زبانها نیافتاده بود در ان مراسم خبر از ملاقات خود با خانواده اصانلو داد و از چگونگی شرایط انان خبر داد

 همین تجمع اخیر زنان که ظاهرا دلیل دستگیری ایشان قلمداد می شود از افراد معروف داعیه دار مدنیت و عرصه عمومی کسی حضور نمی یابد اما موسوی خویینی اینبار هم دیگران را تنها نمی گذارد

در جامعه ما نوعی نگرش خاص وجود دارد افرادی در جامعه مطرح می  شوند که دارای شلوغی زیاد  در محدوده اطراف خود باشند حال چه این شلوغی حاصل عمل شجاعانه خود شخص باشد که می توان به امثال اکبر گنجی اشاره کرد یا اینکه افرادی خوش صحبت و یا خوش سخن در شعارها خوب جلو می روند اما در میدان عمل دیده نمی شوند که از این دست افرادی بسیار در جامعه ما یافت می شوند

و در این بین شاید موسوی خویینی  شامل هیچکدام از این نباشد اما کارهای بسیار زیادی انجام داده و در سکوتی خاص ودر بسیاری از میدانها حاضر بوده و بیگمان نقشی بسیار در فعالیتهای مدنی داشته است

شاید این کلام گفته شود همه ما زمانی که فردی در گرفتاری واقع می شود یاد او می افتیم اما من در بسیاری از نوشته هایم از ایشان یاد کرده ام و بسیاری از اوقات بوسیله دوستان دانشجو مورد عطاب واقع شده ام که تا کی می خواهید به نمایندگان دانشجویی منتسب به حکومت چشم امید داشته باشید

و نکته ای که بخاطرم امد این است که کارهای موسوی خویینی از چشمان تیز بین ماموران حکومت دور نمانده و همه خوب میدانند به خاطر تمام رفتارهای برونی او این موقعیت را برای جلب او مناسب دیده اند  رفتارهایی که همین اواخر با نوشتن نامه ای به هاشمی شاهرودی ادامه یافت و با شرکت در تجمع زنان کاسه صبر مقامات به سر امد

اما همین نکته که چشمان تیزبین انها ان را می بیند از زیر نگاههای روزانه ما رد می شود و ما از کارهای مردمدارانه ایشان گذر کرده و می کنیم حال با جمیع شرایط امید است امثال اینان را بیشتر شناخته و فارغ از نامها و عنوانها به کارهای موثر و حضورهای موثر ایشان بیشتر توجه کنیم

و لازم به توضیح است در حالی این مطلب را می نویسم که منظور از این نوشته و دلیل این نوشته زندان رفتن ایشان نیست زیرا همه بخوبی می دانیم شرکت در چنین تجمعی در چنین سطحی و هر برداشتی هم که از ان به وسیله مقامات بالا شود نمی تواند سبب  به زندان افکندن شخصی شود و دلیلی برای زندان ماندن ایشان وجود ندارد و شاید برای تهدید از شرکت در چنین مراسمهایی با ایشان برخورد کرده باشند هر چند ایشان  نماینده مجلس هم بوده  و ماموران امنیت در هنگام بازداشت ایشان برایشان این چیزها هم مهم نباشد

و  وظیفه تمام کسانی که ادعای مردمی بودن و از نگاهی دیگر به دنبال حقوق دیگران هستند در مقابل بازداشت ایشان سکوت نکنند و برای شخصی که در تمامی شرایط برای همه وارد میدان شده است میدان را خالی نکرده و برای ازادی  سریعتر وی تلاش کنند

اما  در پایان  چقدر تلخ است در کشوری که نماینده ای از مجلس برای کشف و برچیدن زندانهای انفرادی و اقرارهای بی محل  تلاش بکند اما چند سال بعد  نه تنها اقدامات وی جواب نمی دهد بلکه خود اسیر یکی از همین بندها بند ۲۰۹ زندان اوین بشود

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 15:56  توسط غلامحسین خدری  | 

 میدان هفت تیر قرار بود تجمع حمایت از حقوق زنان باشد البته اگر بشود اسم ان را تجمع گذاشت زیرا بیشتر از انکه این مراسم تجمع را به یاد ادم بیاورد وحشی گری و توحش عده ای را بیاد می اورد البته  قصد پرداختن به چگونگی مراسم و کسانی که حضور داشتند ندارم هر چند ادم در شرایطی مجبور است منفی بافی کند و فکر کند چه کسانی حضور نداشتند اما  در گذر از کار بیرحمانه عده ای بخصوص زنان مامور امنینت که واقعا نفرت انگیزانه و کینه توزانه باتوم بر سر و پشت خانمها فرود می اوردند حضور شجاعانه عده ای از خانمها بود که ترسی به خود راه نمی دادند هر چند عده ای هم بودند که با بروز هر فشاری فرار را بر قرار ترجیح دادند هر چند زیر ترس و رعب و حمله چاره دگر نداشتند اما نکاتی چند در این مراسم جالب بود که بد نیست بیان کنم البته اضافه کنم به شخصه شاید اعتقاد چندانی به برپایی چنین مراسمهایی نداشته باشم زیرا برایند و بازده این مراسم حداکثر افزودن به میزان گرفتاری و دربدری عده ای است که هیچ وقت میدان را خالی نمی کنند.

اول  جمعیت حاضر بسیار پخش بودند هر چند شاید عده ای به عنوان نظاره گر  فقط تماشاگر ماجرا بودند اما به تدریج در اندک زمانی گرد هم می امدند و با یورش سریع ماموران دوباره پخش می شدند و اتوبوس و مینی بوسهایی که  چند بار دیدم پر شد و به مقصدی نامعلوم رفت نا خوداگاه از عده حضار کم می شد عده ای از ترس رفتند و عده ای هم که ماموران بردند اما نکات جالب ماجرا که هر چند تلخ بود

خانمی در پارک پشت سر من ایستاده بود حدود ۶۰ سال سن داشت رهگذری از وی پرسید اینجا چه خبر است ایشان جواب داد چیزی نیست ما زنان در این جامعه کار می کنیم و به دولت مالیات می دهیم و دولت هم مامورانش را می فرستد تا  اینجا ما را کتک بزنند

وارد میدان شده بودم جمعی با دست داشتن پلاکارد و سر دادن شعارهایی از میدان عبور می کردند و در این بین ماموران با باتوم سعی در پراکنده کردن انها داشتند پسر ی بسیجی با دنیایی از عقده و کینه روبروی ما ایستاده بود و در مقابل شعارهای پراکنده و انفرادی بعضی خانم ها  جوابهای همیشگی خود را می داد پیش خود فکر می کنم ایا اینها فقط همین چند تا حرف کلیشه ای را از بر کرده اند  انها که دارند از بر می کنند لااقل چیزهای دیگری بگویند که تکراری نشود اما ایشان باز فریاد می زد ما شهید نداده ایم که شما بی عفتی بکنید ما شهید نداده ایم که شما تن انان را در خاک بلرزانید هنوز خیلی از شهدای ما  تن شان به خاک سپرده نشده است  خلاصه حرفهای دیگری هم با جوش و حرارت زیاد می زد اما ناگهان صحنه های دلخراش شروع شد در حین  عبور عده ای از خیابان چند تا زن چادری که لباس سبزشان از زیر چادر مشخص بود دختر جوانی را گرفته بودند و با باتوم وی را می زدند و جالب اینکه روسری ان دختر جوان از سرش افتاده بود اما ان خانمهای جلاد با قساوت تمامتر باز وی را می زدند و هل می دادند تا به مینی بوسی که انطرف خیابان بود بکشانند نمیدانم انهایی که دم از حجاب و عفت می زنند و از بیرون ماندن یک تار مو عذاب وجدان می گیرند چرا دختری را با وحشیانه ترین نحو کتک می زنند و حتی روسری او را از سرش می کنند اما وجدانشان درد نمی گیرد. اما در مقابل این حرکت خانمهای مامور جمعیتی اندک با شعار ولش کن ولش کن به اظهار همدردی با ان دختر در زمان اندکی پرداختند

کمی انطرف تر یک خانم سبز پوش  و عظیم الچثه داشت دختری را کتک می زد البته چند تا دختر جوان به یاری ان دختر شتافتند و انچا شلوغ شد و نمیدانم چند نفر از انها توانستند از قساوت وی فرار کنند وچند نفر هنوز گرفتار انانند

در جای دیگری خانم چادری سبز پوش با قدی کوتاه اما با عقده ها و کینه های کهن با بی رحمی باتوم خود را بر سر و روی دختران فرود می اورد و در مقابل فریاد خانمی که می گفت ما برای ازادی و حقوق تو داریم از خود تو کتک می خوریم ان خانم مامور قد کوتاه در جواب می گفت هیچ خانمی به کمک های شما بی پدر و مادرها احتیاج ندارد ودر این بین خانم دیگری می پرسید چرا می زنی ؟ و جواب شنید باید این بی ادب ها را ادب کرد و نمیدانم در این مدت چند بار این خانم کوچولوی سبز پوش مرتب پیش چشمان ما  با توهین ها و باتوم ها به جان همه افتاد اما بیگمان هنوز نمی توانم فراموش کنم که با چه قساوتی و با چه شجاعتی کینه توزانه این کارها را به راحتی انجام میداد  و البته نکته جالبی دیگر دو تا از  موتورسوارها همین ها که با موتور کار می کنند پشت چراغ قرمز ایستاده بودند یکی از انها از دیگری سوال کرد باز برای چی اینها جمع  شده اند و با جواب دوستش فهمید جریان چه خبر است و دوستش میگفت احتمالا برای اکبر گنجی  جمع شده اند

خانمی مسن با مردی ظاهر بسیجی که پیراهنی مشکی و محاسنی متعادل داشت و بیسیم در دست داشت بحث میکرد اما از حق نباید گذشت مرد بسیجی با ارامش تمام با این خانم حرف می زند و در مقابل بیرحمانه گری خانمهای چادری مامور ارامش به نسبه خوبی از خود بروز می داد و در اخر به ان خانم گفت این کارها به ضرر خودتان تمام می شود و بیشتر حقتان پایمال می شود

خانمی در جواب عابری که می پرسید چرا اینها را می زنند گفت وحشی هستند منطق ندارند با کتک می خواهند همه چیز را حل کنند وارد پارک شدم جمعیتی کمی داخل پارک بود و فقط ماموران انتظامی و چند تا از همان خانمهای سبز پوش بودند نشستن دو تا خانم مسن روی نیمکت پارک توجه انان را به خود جلب کرد رفتند به ان دو خانم گفتند نباید اینجا بنشینید اما ان دوخانم که فکر کنم برای همین تجمع امده بودند به بحث کردن با انها پرداختند می گفتند مالیات به دولت دادیم قانون می گه حق ماست که از این مکان عمومی استفاده کنیم  و با حالت پرخاشگرانه خانمهای محجبه روبرو شدند می گفتند اگر قانون حالیت می شد که امروز اینجا نمی امدی و خلاصه بحث بالا گرفت و در مقابل فشار ماموران ناگزیر از پارک خارج شدم و ادامه ان را ندیدم اما در گوشه دیگر خانمی با حدود ۸۰ سال سن با پسر کوچکی وارد پارک شد که بنشیند و خستگی در کند ناگهان با فریاد تند یکی از خانمهای سبز پوش مواجه شد که از انجا پاشو و ان پیرزن بی خبر از همه جا با ترس و لرز از انجا پاشد و از پارک بیرون رفت

رفتم از پل هوایی عابر رد شوم و به انطرف خیابان بروم دیدم تعدادی از بالا ایستاده اند و نظاره گر هستند و البته حدود ۲۰ تا ۳۰ نفر می شدند از انطرف با پله برقی که داشتم پایین می امدم مامورین انتظامی داشتند بالا می امدند و مرتب داد می زدند جمع نشوید حرکت کنید شخصی از یکی از انها پرسید مگر چه خبر شده است چرا شلوغ شده و جواب مامور این بود نمیدانم چی شده اما شما حرکت کنید و جمع نشوید

در طرف دیگر خیابان  همان جمعیت اندک به سمت میدان حرکت کردند و با انان همراه شدم و مینی بوسی که ایستاده بود و حدود ۱۰ مرد را که گرفته بودند دیدم از فشار جمعیت از انجا دور شدم به نزدیک اتوبوسی رسیدم که دو تا خانم سبز پوش دستهای خانم میانسالی را گرفته بودند و او را می کشیدند تا وارد اتوبوس کنند و ان خانم با ارامشی خاص می گفت چرا هل می دهید نیازی به فشار نیست خودم میرم داخل اتوبوس

در داخل میدان به نسبت شلوغ بود وهر بار مثل بازی گرگ و میش به دنبال شخصی می انداختند و با حالتی ددمنشانه وی را زیر می گرفتند و با خود می بردند در میان فشار جمعیت و تهدید باتوم  هاجمعیت به سمت خیابان فرار می کرد دختر جوانی در حین فرار فریاد زد چرا فرار می کنید امده ایم اینجاکه بایستیم اگر می خواستیم فرار کنیم چرا امدیم از میان جمعیت پسری به وی جواب داد تو خودت داری فرار می کنی  جالب اینکه به غیرت ان دو دختر برخورد و دستانشان را بالا گرفتند و شعار می دادند و البته چند نفری هم با انها همراه شدند البته انجا هم شلوغ شد ولی به گفته یکی از حضار ان دو دختر هم وارد لیست شدند

در شلوغی جمعیت ناگهان یکی از همین خانمهای چادری اسپری  فلفل بود یا نمیدانم سم بود به جمعیت می زد و از میدان که خارج شدم خانمی میانسال با پسری کوچک بدجور داشتند سرفه می کردند به کنار کیوسک روزنامه فروشی رفتم  بالای سر خود را نگاه کردم افراد زیادی ار روی پشت بامها و یا در ساختمانها نظاره گر بودند و در ساختمانی که تابلوی سرخپوشان روی ان نصب بود  خانمهای زیادی از انجا داشتند به جمعیت نگاه میکردند احتمالا کارکنان انجا بودند در این حین مردی پرسید اینجا چه خبر است وقتی جواب شنید قهقهه سر داد پس جنبش های فمینیستی اینجا را شلوغ کردند در کنار ورودی مترو داشت شلوغ می شد اما ماموری جوان که به هیکل خود می نازید و عینک دودی هم زده بود بد جور فریاد می زد و یورش می برد و در کنار ان خانمهای مامور با باتوم ها با دختران  برخورد می کردند در چند متر انطرف تر تعدادی دختر و پسر ایستاده بودند که فکر کنم دانشجو بودند و داشتند از هم می پرسیدند چه کسانی را گرفته اند و در همین حین  از دختری جوان شنیدم که با خونسردی می گفت لیلا را که خودم دیدم گرفتند

 خلاصه جمعیت داشت پراکنده می شد حدود ساعت ۶ بود که دیگه میدان داشت خلوت میشددر کنار پارک ایستاده بودم ۴ دختر حزب اللهی کنارم ایستادند هر ۴ نفر گوشی موبایل شبیه هم داشتم یکی از انها رو به دیگران گفت برویم ببینیم چکار  می کنند و یکی از انها جواب داد برادرها به حسابشان رسیده اند  انها رفتند و من هم قصد رفتن کردم اما من این عقیده  را داشتم که برادرها کار انچنانی نکردند این خواهرها بودند که با چادر و باتوم با عقده و کینه بیرحمانه و قساوت وار با مردم و بخصوص دختران جوان برخورد کردند هر چند بعضا زنان پیر را بی نصیب نگذاشتند و البته نمیخواهم از الفاظی که همین زمان محجبه بقول خودشان خطاب به زبان بی حجاب می زدند یاد کنم درست است که بقول خودشان محجبه بودند اما حرفهایشان و رفتارشان بویی از حجاب نبرده بود و پرده دری و هتاکیدر رفتارشان بیداد می کرد 

حدود ساعت ۷.۵ شب بود که از ولیعصر ماشن گرفتم از میدان هفت تیر که گذشتم داشتم پیش خود فکر می کردم  که ایا چنین مراسمهایی به نوبه خود منفعتی هم دارد در قبال اینهمه بازداشت ها و گرفتاری ها و کتک ها و توهین ها و تحقیرها؟   باز با خود می گویم اگر لااقل فراگیر می شد یا لااقل افراد مشهور وارد ان می شدند شاید می شد به چنین مراسمهایی امیدوار بود اما پیش خود فکر می کنم خیلی از افرادی که انجا دیدم هر چند به اسم نمی شناسم اما بسیاری از انها همان عده ای هستند که در همه مراسمها حضور دارند یعنی اینکه این مراسمها همانهایی را که همیشه در میدان بوده اند به خود می بیند

و در پایان وقتی از میدان دور می زدیم انگار نه اینکه  تا حدود یکساعت پیش اینجا افرادی جمع شده بودند اما در گوشه پارک ماموران زیادی جمع شده بودند از راننده که ظاهری کاملا برادار وار داشت  به عمد پرسیدم ظاهرا اینجا خبری بوده است که ماموران اینجا جمع شده اند کمی مکث کرد و اندکی هم فکر کرد و گفت نه بابا احتمالا دارند فیلم می سازند اینها جمع شده اند که فیلم بسازند البته شاید راست می گفت چه فیلمی وحشتناک  هم می شد از این مراسم تهیه کرد اما مگر می گذاشتند و حال که این نوشته را به پایان می برم هنوز  به کارهای نفرت اور و کینه توزانه و عقده اور ان خانم قد کوتاه لباس سبز   فکر می کنم ایا می شود فراموش کرد و همچنین بخشید البته می شود زیرا خود ان خانم اینقدر بدبخت است که می زند و توهین می کند چون فکر می کند به کارش عشق می ورزد  هر چند نفرت از خودش بیداد می کند

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 14:28  توسط غلامحسین خدری  | 

این روزها  از دولتمردان ما گرفته تا مردم کوچه و بازار از امریکا و سیاستهای  ان صحبت می کنند و هریک به مناسبت  درک خود و استنباط خود از شرایط و روابط و با ادبیات مختص خود به تحلیل این شرایط می پردازد و در این بین شکرالله عطارزاده هم به اظهار نظر پرداخته است

در این بین در تیتر تمام اخبار و سایتها و نوشته های منتشر شده در این باره نام عطارزاده  در کنار نماینده بوشهر امده است و به همین خاطرعلیرغم اینکه ایشان نماینده  شهرستان من نیست اماچون یکی از نمایندگان استان من است نامناسب ندیدم که توضیحاتی ارائه دهم و از طرف یک شهروندی که از اوردن نام بوشهر در کنار ایشان خجل شده است به سهم خود از ان برائت بجویم 

از اینکه عطارزاده با چنین ادبیاتی صحبت می کند و چنین ادبیاتی در دیپلماسی بکار می برد نه تنها بعنوان یک بوشهری بلکه بعنوان یک ایرانی خجل شدم و بیگمان دوست ندارم این ادبیات در سیاست ما در خارج به نام ما ایرانیان به حساب اورده شود و در داخل به حساب بوشهریان نوشته شود هر چند مجاز نیستم از طرف یک جمع سخن برانم  و لازم است انهایی که از استان من دستی به قلم دارندو یا اجازه ای به سخن بیکار ننشینند

اما با نگاهی به سابقه عطارزاده  و کارنامه او نمیتوان وی را نماینده بوشهر و بوشهری به حساب اورد  زیرا ایشان بیش از انکه  از حق بوشهری دفاع کند مایه ابروریزی انان بوده است 

 از ماجرای مرحوم منوچهر اتشی  که در ذهن همه ما مانده است مردی که  نه تنها افتخار ما بوشهریان بلکه برای ایرانی مایه افتخار بوده است  اما از جانب همین اقای عطارزاده مایه تهمت و افترا واقع می شود تا مسائل دیگر در مناسبات خود استان .چه کارها که بر خلاف خواست مردم استان نکرده است از تغییر استاندار بوشهر که مورد اعتراض مردم قرار گرفت تا تغییر فرماندارها و بسیاری کارهای دیگر که بر خلاف خواست مردم حکم رانده است

و اما از چگونگی انتخاب ایشان هم که سخن نگویم بهتر است از انتخابات مجلس هفتم که نماد واضح ان ان انتخاب افرادی چون عطارزاده به سمت نمایندگی مردم است .اما این به انتخاب بد مردم بوشهر زیاد ربط ندارد زیرا ایشان در انتخاباتی به عنوان نماینده مردم پذیرفته شده اند که خارج از حواشی ان انتخابات ان زمان در حوزه مربوطه فقط نماینده ۱۱ درصد< اگر درست بخاطر اورده باشم> شرکت کننده بوشهری ها در انتخابات است و به بیان دیگر  عطارزاده به عنوان نماینده ای  نطق می کند و مصاحبه های انچنانی می کند که منتخب۱۱ درصد مردمی است که ان موقع در انتخابات حوزه نمایندگی ایشان شرکت کرده اند

البته در اینجا قصدم دفاع از سیاستهای جنگ طلبانه رایس و هیئت حاکمه امریکا نیست و از ان دفاع نمی کنم . و مخالفت   کردن و یا بارز کردن هر سیاستی را با زبان منطق و استدلال حتی از مخالف خود نیز محترم می شمرم حتی اگر بدان معتقد نباشم .و منظور از این نوشته فقط برائت از مصاحبه نماینده بوشهر بود که به پای مردم بوشهر نوشته نشود .

ایرانیان به خاطر دارند همین مجلس ششم مردم بوشهر نماینده شجاعی را  به مجلس فرستاد که با کارنامه خود در سخنگوی اصل نود  هنوز از خوشنامی از ایشان یاد می کنند و در میان اصلاح طلبان ان روز شاید به گزاف نگویم جز ان دسته است که نام نیکی از خود به یادگار گذاشته است  و دیگر اینکه این استان در عرصه سیاست و جامعه ایران افراد خوشنام بسیاری داشته است که مایه ابرو داری نه تنها استان بلکه ایران بوده اند و نباید حساب عطارزاده را به پای دیگر بوشهریها نوشت

همگان منوچهر اتشی را میشناسند و اشعار جاودانه ایشان برای جامعه  ادبی ما جاوید خواهند ماند همانطور که صادق چوبک ها و رسول و پرویزی ها هنوز در یادگار مانده اند  و افراد دیگری که در عرصه اجتماع ایران خوشنام مانده اند و  اگر از همه اسم نمیبرم منظور این نیست که فقط  افرادی که نام بردم شامل خوشنامان استان در عرصه های مختلف جامعه ما هستند  بیگمان افرادی دیگر ی هم در این دایره وارد می شوند که میتوان در جامعه ادبی ما  به امثال منیرو روانی پور و باباچاهی اشاره کردو بسیار افرادی دیگه که نه تنها به ابروداری از بوشهر و بوشهری بلکه برای ایرانی و ایرانی ابروداری کرده اند و همینطور محمد جواد حق شناس مدیر مسئول روزنامه اعتماد ملی یکی از روزنامه های فعال و نسبتا جذاب کشور که وظیفه ایشان  نیز هست که در این باره ساکت ننشیند

ضمن اینکه معتقدم روابط و قاعده سیاست هنجارها و ادبیات مخصوص به خود را می طلبد شایسته است همه ما این را فریاد بزنیم که تمام افراد حقیقی و حقوقی  با ادبیات سبک در جاهای سنگین سخن نرانند تا موجب سبکی وسر افکندکی مردم خود نشوند

ودر اخر به عرض مردم ایران می رسانم استان من با داشتن منابع متعدد انرژی و نفت و گاز هنوز جز استانهای محروم است استان من پارس جنوبی را دارد اما خود مردم استان گاز ندارند در حالی که شهرهای همسایه استان به مانند کازرون و شیراز گاز دارند  نیروگاه اتمی در بوشهر واقع شده است و امکان بروز خطرات متعددی نظیر چرنویل و مسائلی دیگر امکان دارد اما  یکی از نمایندگان استان من به جای پرداختن به این مسائل خود را با ادبیات مخصوص به خود سرگرم می کند امیدوارم حداقل  کارهای ایشان به پای مردم بوشهر نوشته نشود

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 22:26  توسط غلامحسین خدری  | 

ماجرای دیروز هاشمی رفسنجانی در قم حاوی نکات بسیاری است  و می توان از جهات متعددی به این قضیه نگاه کرد هر چند دیدی سنتی این قضیه هنوز پابرجا است که هاشمی هنوز مرد کلیدی پشت پرده سیاست ایران است اما از جهاتی دیگر به ماجرای دیروز می پردازم

  با نگرشی سطحی به این مسئله و یا از دید صاحبان قدرت نگریستن به مسئله بیگمان صورت مسئله پاک شده و نیروهای برونی و گماشتگان ان را مسئول این واقعه نشان می دهند هر چند این ادله در بوق و کرنا نشد اما تحلیل حسین شریعمتداری بیگمان نگاهی اینچنین دارد و ظاهرا ایشان نمی خواهد ید طولانی خود را در رد گم کنی کردن مسائل به فراموشی بسپارد

اما نگاهی به دشمن فرضی و یا همان دشمن بیرونی در این ماجرا خود را فریب دادن است همچنان که در دیگر ماجراهای مشابه چنین کاری کرده اند اما اینجا با شواهد بر جای مانده و با این استدلال فرسوده و مندرس حتی دوستان نزدیک خود را هم نمی توانند راضی نگه دارند حال چه رسد به اگاهانی که توجیهات اقایان را از قبل مفروض می پنداشتند

در ماجرا های اخیر از خوزستان و  هفته نامه هرمزگانی و حوادث اخیر کرمان و سیستان  گرفته تا ماجرای اعتصاب کارکنان شرکت واحد وهمچنین ماجرای اخیر دانشجویان تیر نشان نگاهها متوجه دشمن خارجی شد اما در چنین ماجرایی چنین استدلالی دوستان متحد خود را نیز نمی توانند سرگرم کنند

در ماجرای خوزستان هر چند به دلیل اطلاع رسانی ناقص هنوز از چگونگی ماجرا و چند و چون قضیه اطلاع کافی نیست اما متمهمان دستگیر شده به هر دلیلی با ارتباط به قدرت خارجی محکوم شدند حال به چه میزان این اتهام صحت داشته باشد نمی توان بکلی ان را رد کرد اما نمی توان چشم بسته قبول کرد در ماجرای هفته نامه هرمزگانی اشتباه سهوی یک روزنامه نگار جوان به دسیسه های دشمن فرضی تعبیر شد و روزنامه نگار همچنان  در بند زندان روزگار می گذراند. در حوادث کرمان و سیستان گوش فلک را کر کردند که ماجرا از بیرون اب می خورد هر چند اعمال وحشیانه کرمان و سیستان قابل کتمان نیست اما بجای بررسی و ریشه یابی عوامل باز سراغ دشمن مفروض رفتند اما کاش لااقل استدلالی با منطق می کردند تا خون  ریخته شده بیگناهان هموطن را بتوانیم به پای عوامل برونی به حساب بیاوریم .در ماجرای اعتصاب کارکنان خط واحد زحمتکشانی که برای احقاق حق ناچیز خود و برای دفاع از حق نان خود و خانواده خود برخاستند اما باز هم تابوی خط گرفتن از دشمن خارجی بر سینه انان نشست و منصور اسانلو هنوز در زیر شکنجه ها در زندان اوین  مانده است. در ماجرای رامین جهانبگلو  اتهام جاسوسی برای همان دشمن مفروض گذراندن زندگی در زندان را نصیب این روشنفکر خارج از دایره سیاست کرده است

و جالب اینکه در ماجرای اخیر روزنامه ایران این گرز پولادین بر سر هر دو طرف ماجرا فرود امده است از یک طرف کاریکاتوریست روزنامه ایران  که به نگاه عده ای از اقایان به تحریک بیرون دست به چنین کاری زده است و یا با تخفیفی چند از ریس جمهور به فردی جاهل یا وابسته قلمداد می شود و از طرف دیگر ترک زبانان ما که به دلیل مسائل نهفته از چنین بهانه ای برای نشان دادن خشم خود از مسئولین و نارضایتی خود مناسب دیده بودند به تحریک از عوامل خارجی منسوب شدند و عده ای از انان زندان را تجربه می کنند

ماجرای اخیر دانشگاهها خود نمونه ای دیگر است دانشجویانی که ناامید از اصلاح و گرفتن حق خود از وعده های دولت پیشین حال خود برای احقاق حق خود وارد میدان شده اند با سرکوب و دستگیری مواجه شده اند و در این برهه بدون توجه به خواستها و علل و عوامل درخواستهای دانشجویی تابوی عظیم تحریک از طرف دشمن فرضی را بر سینه انان نصب کرده اند و به همین استدلال سطحی نگر فعالان دانشجویی را نشانه گرفته اند و به همین خاطر در این چند روز  چندین تن از فعالان دانشجویی اسیر بازداشتگاهها شده اند

اما با ذکر این ماجراها نسبت دادن ماجرای دیروز قم به دشمن خارجی کار چندان تعجب اوری نیست زیرا در کشوری که از کارگر و کارمند ودانشجو  حق اعتراض ندارند چگونه اشخاصی می توانند در چنین مراسمی که از شبکه سراسری سیما هم پخش می شود  بتوانند اعتراض خود را به گوش همه برسانند اما ماجرا گونه ای دیگر است هر چند در مقابل  ماجراهای پیشین این ماجرا را بهتر می توانستند به دشمن خارجی نسبت دهند اما اینجا هم دم خروس بیداد می کند

 اول اینکه در چنین مراسمی و در چنین زمانی چنین اعتراضی از سوی یک غیر خودی مشخص نبود با چه عواقبی روبرو می شد و با نگاهی به ازادی عوامل اغتشاش به دستور هاشمی رفسنجانی این سوال پیش می ایدکه چگونه عوامل دشمن خارجی که چنین شهامت بزرگی به خود داده اند و در چنین مراسمی به شخص همیشه دوم مملکت توهین کنند ازاد می شوند ایا اینان که ساز دشمن خارجی شان گوش فلک را کر کرده  به همین راحتی عوامل دشمن خارجی را ازاد می گذارند تادگر بار فتنه کنند

اما از جهاتی دیگر به مسائله نگریستن نکات مهمی را نمایان میسازد .هاشمی از سال ۵۷ از تصمیم گیران اصلی جمهوری اسلامی بوده است چه زمانهایی که پشت صحنه بوده است و چه زمانهایی که میداندار امور بوده است .در این ۲۸ سال افراد زیادی یا بدستور ایشان و یا با دستور دیگری اما با اگاهی ایشان از میدان بیرون رانده شده اند و اگر نگوییم در تمامی این موارد هاشمی نقش اساسی داشته است اما بیگمان بی نقش نبوده است از ماجرای مرحوم بازرگان و دولت موقت از ماجرای بنی صدر از جنگ ۸ ساله با عراق از ماجرای وزارت اطلاعات دوران ایشان از ماجراهای سرمایه گذاریهای خانوادگی و شرکتهای خصوصی توسط نزدیکان ایشان ودر اخر ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام به عنوان الترناتیوی که تصمیمات دولت و مجلس اصلاحات را خنثی می کرد

اما در فیما بین این ماجراها  هاشمی هتک حرمت ها وحذف های بسیاری را در این مدت دیده است که یا با برنامه ریزی ایشان انجام شده و یا اینکه حداقل ایشان اگاهی امر داشته اند و در ان بین سکوت اختیار کرده اند و  بیگمان موارد زیادی را ایشان بیاد می اورد که نظاره گر هتک حرمت و حتی حذف دیگران بوده است و حال شاید تقدیر این باشد که دیگران شاهد این باشند

هاشمی با اینکه به اعتدال و میانه روی شهرت دارد اما به نظرمن نمی شود شفاف نبودن را به اعتدال نسبت داد هاشمی کارنامه ای و شخصیتی غیر شفاف دارد و شاید به همین خاطر است که هم از این طرف رانده شده و هم از ان طرف و شخصی که قصد داشت با زیرکی خاص خود  خود را شریک هر دو طرف معامله کند از هر دو طرف معامله پرت شد. و فقط در این زمان از طرف محتاطان هر دو جناح حمایت می شود و این عدم شفافیت باعث ضربه زدن به اصلاح طلبانی که پشت هاشمی جمع شده بودند هم  شد و حمایت از هاشمی منجر به برداشت عدم شفافیت از انان شد

و ماجرای دیروزی زنگ هشداری به تمام کسانی است که روزی در باد قدرت می خوابند و مردم را فراموش می کنند و در این خواب غفلت یاران نزدیک خود را هم از دست می دهند و به مانند هاشمی رفسنجانی که در خانه نشینی عبدالله نوری در طرد مهاجرانی و کرباسچی و افرادی دیگر نظاره گر بود و حال دیگران نظاره گر هتک حرمت به وی هستند

و در پایان با نگاهی دقیق به عمق ماجرا همچنانکه بر همه عیان است ماجرا جنگ قدرت است جنگ بر سر بالا نشستن ها و پایین نیامدن هاست و این درس تاریخ برای تمام انانی است که خود را ابد الدهر بالا نشین مسندها می پندارند و رقیب هاشمی که در این بین قدرت رو به افول ایشان را مشاهده می کند از هر دری  وارد می شود تا اریکه را به دست گیرد و این دوستان دیروز  طرفهای درگیر امروز شده اند

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 15:18  توسط غلامحسین خدری  | 

مانیفست سوم اکبر گنجی سایت نیلگون

در مورد جایزه داده شده به اکبر گنجی در روسیه تناقض

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 16:5  توسط غلامحسین خدری 

این روزها دگر بار دانشجو و دانشگاه تیتر اخبار شده است فارغ از دلایل ان و عواملی که مسبب چنین چیزی شده  باشد نشاندهنده زنده بودن و زنده ماندن دانشجو و دانشگاه است حتی اگر در زمانه ای باشیم که مردم را به تونل بی خبری رهسپار کرده باشند

نمیخواهم زیاد به عقب برگردم و عقبه جنبش دانشجویی را ورق بزنم از دانشجو و دانشگاه از زمان بازرگان و شریعتی عبور می کنم و به دانشگاه و دانشجو  در سالیان اخیر می پردازم

قبل از بوجود امدن ۲ خردادگهگاهی جرقه ها ی دانشجویی چرت اشفته مقامات را پاره می کرد از مراسم یادبود شریعتی و بازرگان گرفته تا حمایت و پایبندی به سروش و ارای روشنفکران دینی همانهایی که در سالیانی مقامات دانشگاهی  و حکومتی سعی بر فراموشی انان نزد دانشجویان داشته اند ماجرایی که در زمان حال به نوعی دیگر در حال تکرار شدن است

اما زمینه دو خرداد و یا به تعبیری دیگر حرکت دوم خرداد میدانی دیگر برای ظهور و خودنمایی دانشجو و دانشگاه بود. البته شاید در این زمان فعلی کسانی باشند که دوست نداشته باشند بر تاثیر عظیم دانشجو و جنبش دانشجویی در پدید اوردن دو خرداد صحه بگذارند اما در این شکی نیست که در فضای انگونه ان سال و عدم شناخت مردم از محمد خاتمی در شهر ها و روستاها جنبش دانشجویی بر امده از متن جامعه محمد خاتمی را به شهری و روستایی شناساند و البته اگر نخواهیم بگوییم بیشترین تاثیر در بوجود امدن دوم خرداد از ان دانشجو و دانشگاه بوده اما بی انصافی است اگر نخواهیم تاثیر بسیار زیاد جنبش دانشجویی را در بوجود اوردن این حرکت نادیده بگیریم

پس از بوجود امدن دوم خرداد و شروع دولت اصلاحات همه جا دانشجو شروع و میداندار حرکت بود و به بیان دیگر شروع و تابوی هر مراسمی از دانشجو و دانشگاه بر می خواست و بیگمان چشم و گوش جامعه در دانشگاه بوجود امده بود و از این رهگذر می توان به برگزاری جلسات مختلف با حضور افراد مختلف و به مناسبتهای گوناگون یاد کرد

از برگزار کردن یادبودهای دوم خرداد تاحمایت از انتخابات شورای اول گرفته تا میتینگهای متنوع در دانشگاه و جهش امید و شور و شوق در دانشجو وانتقال ان به جامعه را می توان نام برد و در این بین از اقدامات گسترده مخالفان اصلاحات که دانشجو را مورد بی حرمتی قرار می دادند نباید گذشت اما باز دانشجویان جدی تر و مصصم ادامه می دادند

و در ان سالها مشکلاتی چند برای اشخاص و یا حرکتها بوجود امد که همه نگاهی به دانشجو داشتند تا از انان حمایت کرده و یا اینکه خود دانشجو بر خود لازم میدید که انها را مورد حمایت قرار دهد 

انتخابات اول شوراهای شهر و روستا و بعد از ان انتخابات مجلس ششم شاید گزینه مهمی بود که در ان سالها با حمایت دانشگاه  گروهها و احزاب متوقع تا حدودی به اهداف خود رسیدند. اما جاهای دیگری هم بود که خود دانشگاه به موازات احساس وظیفه در برابر کارشکنی ها ایستاد

خوب بیاد می اورم در همان سالهای اوائل اصلاحات تعدادی از افراد که دستگیر شدند دانشگاه هیچوقت انها را تنها نگذاشت از کرباسچی گرفته که ماجرایی متفاوت از بقیه داشت تا دیگران .اما بخوبی بیاد می اورم جوی که به هنگام دستگیری محسن کدیور در دانشگاهها راه افتاد و در چند شهر  بزرگ قصد برگزاری تجمع را داشتند و با وجود اعلام تهدید ها و وحشت ها باز دانشجویان جمع شدند هر چند اجازه سخنرانی به سخنرانان داده نشد . و اشخاص دیگری که دانشجویان  برای ازادی انها ازادی خود را به خطر انداختند از ماجرای عبدالله نوری گرفته تا ماجرای طرح جدید مطبوعات در مجلس پنجم و متعاقب ان ماجرای روزنامه سلام و واقعه کوی دانشگاه که دانشجویان هزینه های زیادی برای ان دادند تا ازادی هاشم اقاجری و همین اواخر در سکوت مدهوش مردم و جامعه برای اکبر گنجی همان عده قلیل دانشجویی بودند که میدان را خالی نکردند

البته نمی توان در سکوت سالیان بعد دانشجو و دانشگاه را مقصر دانست زیرا دانشجو در همان شرایط سکوت هم در موقع لزوم به میدان امده است به مانند ماجرای هاشم اقاجری اما بیگمان دلایل سکوت در پس شعارهایی نهفته بود که دانشجویان انتقال دهنده ان شعارها به سطح افکار عمومی جامعه بودند اما در به ثمر ننشستن ان شعارها جوابی نداشتند و توجیهات دیگران نه انها و نه افکار عمومی را قانع میکرد حال قصد پرداختن به ان را ندارم و بحث چیز دیگری است

با تمام احترامی که برای افرادی به مانند دکتر سروش و محسن کدیور و هاشم اقاجری تا افرادی به مانند عبدالله نوری و اکبر گنجی  دارم البته اگر نخواهم از افرادی چون محمد خاتمی و موسوی خویینی ها نام ببرم زیرا امیدی به حمایت اینان نیست اما لاقل از بعضی اصلاح طلبان مشارکتی و خیل دوستان ملی مذهبی انتظاری داشتن چندان بیراه نیست اما سخن اینجاست در تمام مشکلات و خواستهای اینان دانشگاه میدان را خالی نکرد و دانشگاه ثابت کرد که در لحظات خموشی جامعه دیده بان گرفتاریهاست حال لااقل انتظاری از اینان می رود که در چنین شرایطی که عرصه را بر دانشجو تنگ کرده اند این وظیفه اینان و حتی اساتید دانشگاه هم هست که در چنین شرایطی دانشجو را تنها نگذارند

والبته اشخاصی که پست و مقام انان و جایگاهی که بدست اورده بودند هر چند دودستی تقدیم دیگران کردند از مجلس و دولت گرفته تا شورا بیگمان نمی توان از تاثیر همین دانشجو بسادگی بگذرند انتظار حداقل واکنشی می رود هر چند از بسیاری از انان توقعی نمی رود که حمایتی بکنند اما لااقل توقع این است که سنگی نیاندازند

اما برگرفته از تمام ماجرا این نکته چندان بیراه نیست که گفته شود دانشجو برای همه به میدان امده است و انان را تنها نگذاشته است و هر چند الان همه بجای دانشجو قضاوت می کنند اما در موعدی که دانشجو نیاز دارد که دیگران میدان را برای انان خالی نکنند نوایی به گوش نمی رسد

و با خود اینچنین می گویم و با نگاهی به تاریخ جنبش دانشجویی در این سالها هر چند هم که فضا را بر انان تنگ کنند باز دانشجو از راهی دیگر حرف خود را می زند و تاریخ سالیان پیش درس خوبی برای مقامات مسئول است و اینکه هر چقدر هم دایره انتخاب نمایندگان جنبش دانشجویی را تنگ تر کنند باز دگر روزی این دایره بوسیله خود دانشجو باز می شود و نمونه واضح ان سالیانی است که امثال شکوری راد نماینده جنبش دانشجویی بوده اند افرادی که تمام سابقه و افتخار و نام و اعتبار خود را از دانشجو و دانشگاه گرفته اند  اما حال خود به نوعی کمر به نابودی این جنبش بسته اند.اما سالیان بعد ناگزیر دانشگاه به افراد دیگری روی می اورد که امثال افشاری و مومنی و رضوی فقیه و میردامادی و موسوی خویینی از اینگونه اند که هنوز از دانشجو و دانشگاه به نیکی یاد می کنند و دانشگاه و جنبش دانشجویی را نه تنها ارثیه خود نمی دانند بلکه لااقل در نوشتاری و کلامی از احقاق حق دانشجو دفاع می کنند

و در پایان شایسته است از تمام افرادی که ادعای ازادیخواهی دارند و انانی که فریاد جامعه مدنی سر می دهند در جهت به دست اوردن حق طبیعی  دانشجو  لااقل در حد امکان انان را یاری دهند و برای کمک به ازادی دانشجویان بازداشت شده از عابد توانچه و یاشار قاجار گرفته تا دانشجویانی که شاید نام و نشان انان ناشناخته باشند در حد توان خود به میدان بیایند تا اینان نیز به سرنوشت رامین جهانبگلو و یا خیل عظیم دانشجویان زندانی از احمد باطبی و دیگرانی که چه انها که نامهایی اشنا هستند و چه انان که نامشان به بیرون درز نکرده  گرفتار نشوند 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 13:22  توسط غلامحسین خدری  | 

  این روزها  به هر جایی که بنگری ناقوس نگرانی فریاد می زند از روح اشفته ما تا خرد بیمار جامعه همه از گیجی و بی تحملی فغان دارد ماجرای انرژی هسته ای و سیاست ورزی مردان سیاست ما هر روز بر گوشه های دیگر زندگی ما هم سایه می افکند اما در این چند روز از لابلای ماجراهایی چند خبری سر بیرون اورد و گروهی نمایان تر از پیش عیان گشت. استشهادیون

فارغ از هر دید و نگاهی به انانی که چنین تشکیلاتی راه انداخته اند و انانی که عضو این تشکیلات هستند باید نگاهی عمیق به جامعه ما و افکار موجود در جامعه پرداخت و نوع دید و افقی که به زندگی در جامعه دارند نگریسته شود. اما جای شگفتی انجاست که از یک طرف صحبت از پیشرفت و فن اوری می شود و از طرف دیگر از سر ناچاری و شاید اضطرار از استشهادیون فریاد بلند می شود

در جهانی که خواسته و یا ناخواسته تسلیحات و صنعت و علم و فن اوری چه در جهت رفاه بشر امروزی و نسلهای بعد فراهم امده است و چه در نابودی افراد بی پناه امروز جهان سر برافراشته است و از انجا که در هر گوشه ای از جهان با سعی و جد و تلاش سعی در پی کسب علم و اطلاعات دارند تا از این طریق هم مامنی برای خود باشند و هم اینکه زمینه ای برای اسایش و رفاه بشر هم نوع خود در اقصی نقاط جهان  فراهم شود .هر چند در همین جهان کنونی از علم و اطلاعات و برای نابودی انسانهای بی گناه هم بکار برده می شود اما از نگاهی دیگر به موضوع شاید پیش پاافتاده جامعه حکایت از موضوعاتی دیگر دارد اما از طرف دیگر گروهی بدون داشتن سلاح علم و خرد پرچم بر افراشته و خود را یارای مقابله با ان سلاح سترگ می بینند  هر چند مشخص است که توهمی موحش  بیش نیست اما نمایان از عریانی و تهیدستی خرد جوامع ما دارد

استشهادیون بنا به هر دلیلی و به هر ضرورتی شکل گرفته باشد فارغ از نگاه سطحی و گذرا به ان ناشی از نوعی بی تدبیری و برخورد از ناحیه ضعف است و بیگمان عکس العمل نشان ندادن به ان از سوی مقامات مسئول و مهمتر از ان از سوی خرد جامعه  شاید ناشی از وقوف و اگاهی یافتن از ضعف خود است

بیگمان در زمانی که از جمیع جهات جنگ و کشتار به هر دلیلی به بی ثباتی و عدم امنیت  درزندگی منجر می شود و از انطرف به نابودی و خسران می انجامد به استقبال جنگ نرفتن باید اندیشه و استدلال و خرد هر فردی یا جمعی باشد و در شرایطی که با دستان خالی و فقط با این ادعا که حاضر به از خود گذشتگی از جان و زندگی خود بوده و برای دفاع از ارمان خود حاضر به جان دادن هستیم ایا به فکر نهایت بد رفتاری موجب شده از جانب خود خواهند بود

استشهادیون به هر دلیل و شامل هر کسی که شود بیگمان یا افرادی هستند که یا با خلوص نیت و  ساده انگاری محض با دادن شعاری توخالی و قدرتی ضعیف به جنگ قدرتی بزرگ می روند و در این راه خواه یا ناخواه به نابودی خود یا دیگران می انجامد و بیگمان در جامعه ای که قانونمداری نهادینه نشده است گروهی با استدلال سطحی قدرتی بزرگ را مخاطب قرار می دهند و جالب اینجاست که شاید از طرف کسانی  از اینان به عنوان افرادی با شجاعت یاد شود

اما کسانی که با افکاری شوم و با سو استفاده از افکاری سطحی دیگران را برای کارهایی اینچنین بسیج می کنند اگر حتی ذره ای فکر دفاع از میهن باشند  ایا نمی دانند که خود بدترین ضربه ها را به میهن می زنند

اگر بخواهیم خوش بینانه به قضایا نگاه کنیم و باور کنیم انها در جهت حفظ منافع ملی ایرانیان دست به تشکیل چنین گروهی زده اند باز نوعی توهین به نیروهای دفاعی ماست انانی که از شب تا صبح رجز خوانی می کنند و کوچک و بزرگ  را حیف می طلبند ایا فکر نمی کنند نفس تشکیل چنین نیرویی خود نشانه ضعف از نوعی دیگر است ایا به توان دفاعی خود توهین نمی کنند که دست نیازبه گروهی اینچنین دراز می کنند هر چند زبانی و کلامی نباشد

در تاریخی که علم و فن اوری و بالاتر از ان هوش و درایت تعیین کننده و بزرگترین قدرت دفاعی یک کشور حساب می اید ما در خواب تاریخ فرو رفته ایم و خود را به اعماق زمان حسن صباح ها پرت کرده ایم

اما در گذر از موضوع دفاعی و چگونگی تشکیل گروههایی اینچنین به بحث روانی چنین جریانهایی در داخل و خارج کشور اشاره می کنم اول اینکه در گذر از دیگاههای عقلی و فکری اینکه وطن و میهن ما بوسیله افرادی چند که با شعار و سطحی نگری در صدد دفاع از ما هستند با عقل دچار نقصان من همنشین نمی شود در جهانی که همه نگران بمب اتم و سلاحهای کشتار جمعی هستند کسانی ادعا می کنند که با انتحار به جنگ قدرتهای بزرگ می روند اما فکر نمی کنند بیگمان ادمیان بیگناه طمعه افات انان هستند

از بعد سیاسی که جای هیچگونه بحثی نیست. درکشوری که شعار و اعمال استشهادیون را در بوق و کرنا می کنند دیگران باید به چه دیدی به ان کشور نگاه بکنند و بیگمان از دید انها استشهادیون نماد مردمی می شوند که با سلاح ناتوانی و نادانی به جنگ دانایی و توانایی می روند و ای کاش اینان نماد نابخردی ایرانیان نمی شدند

در گذر از بعد روانی قضیه در زمینه های ورزشی اجتماعی و اقتصادی نمیدانم انانی که دم از جذب سرمایه و سرمایه گذاری می کنند پیش خود فکر کرده اند چه سرمایه ای با این شرایط مریض جامعه و با داشتن افرادی اینچنین که خود قاضی اعمال خویش هستند برای انان و سرمایه انان حکم ناپاکی ندهد و بیگمان در هر زمینه ای ناقل عدم امنیت و ثبات خواهند شد البته اگر مهم باشد

در نفس تشکیل چنین گروههایی که بدور از تاکتیک و تکنیکگروهی و فارغ از معادلات اجتماعی خواستگاهی متفاوت از عرف دارند بیگمان در هر زمینه ای می تواند خارج از عرف متداول جامعه حکم برانند انانی که به راحتی حاضر به از دست دادن جان خود حتی در شعار به قیمت زیر پا گذاشتن حق دیگران هستند در تمام زمینه ها قادر هستند که حق طبیعی دیگران را سلب کنند

و با نگاهی دیگر به استشهادیون می توان گفت اگر انها در واقع قصد دفاع از کشور و منافع مردم را دارند می توانند با پیوستن به گروههای دفاعی و امنیتی کشور و با یاد گرفتن فنون نظامی و در قالب دسته و گروه مشخص و یا کاربرد مشخص و با اهداف پاک به دفاع از امنیت کشور در صورت خواست جمعی بپردازند نه اینکه هر کی هر جور دلش خواست ساز خود را کوک کند 

و در اخر فارغ از تمام زمینه ها انانی که خود را رهرو و مدافع میهن میدانند با خود فکر کرده اند کاش بجای احساس شجاعت از خود که بطور حتم به نابودی بیگناهان هم می انجامد کاری دیگر انجام می دادند فشار بر دوست و دشمن بیاورند که عقل و تدبیر بیشتری بکار ببرند تا از در این نه گزندی به این برسد نه به ان و در این میان بیگناهان رنجور به دست نابخردی اینان تلف نشوند

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 15:58  توسط غلامحسین خدری  | 

در یک محیط یا مجموعه اجتماعی که روابط جمعی ان را تشکیل می دهند نوع بر خورد و تقابل افراد جامعه نسبت به همدیگر در بوجود امدن تنش ها و واکنش ها و همچنین صورت متقابل ان  یعنی خاموش شدن این شعله ها موثر است و بیگمان در بوجود امدن هر حادثه یا حرکتی چگونگی روابط پیشین افراد ان جامعه در ان تاثیر بسیار زیادی دارد

اما از ابتدا اغاز کنیم چند ماهی پیش ماجرای یک روزنامه محلی در هرمزگان حادثه افرید و چند روز پیش ماجرای روزنامه ایران روزنامه رسمی ارگان خبرگزاری جمهوری اسلامی و البته این دو ماجرا با وجود داشتن تفاوتهایی فاحش اما از جهاتی دیگر دارای وجه تشابه هستند اما در این مقال قصد از ان دارم تا گریزی بزنم به علل و عواملی که در شلوغ شدن و یا به بیانی دیگر بحرانی کردن امور دخیل بوده اند

ماجرای نشریه هرمزگانی با یک اشتباه دختر جوان و کم تجربه ان دیار اغاز گشت البته در بوجود امدن هر پدیده ای با اطمینان عواملی چند دخالت خواهند داشت اما با تفکری دگر اما نگاهها به سیاست و سیاست ورزی سیاست ورزان ما می رود

نوع نگاه به نشریات و به اطلاع رسانی در این کشور  حقایقی تلخ را روشن می نماید البته اینکه  در این کشور  روز نامه نگاری بدون خواندن کل مطلب و بدون اطلاع از بیان و انگیزه نویسنده اصلی مطلبی را در صفحه خود بگنجاند خود خدشه ای بر روزنامه نگاری است اما روی سخن جای دیگر است

در کشوری که انان که روزنامه نگارند روزنامه و چه بسا نشریه ای برای بیان مطالب خود ندارند و انانی که با پشت سر گذاشتن هزاران مانع و دادن تعهداتی الزام اور صاحب نشریه ای شدند برای جا دادن یا جا ندان مطالب با هزاران سد و مانع روبرو هستند در ان سوی کشور نماینده ای از مجلس بدون واهمه و بدون رنج روزنامه نگاری  صاحب نشریه شده است و البته چنان این کار را دون می شمرد که بقول خودش تنها چند بار فقط به انجا سرزده است و جالب انکه بدون شرمساری و با رویی باز می فرمایند اصلا ان دختر را نمی شناسد البته شاید این مسئله در قبال دیگر مسائلی که در این کشور اتفاق می افتد عجیب نباشد و البته در کشوری که ماجراهایی عجیب و غریب زیاد روی می دهد مانند روستایی که اخیرا در نزدیکی های کرمان کشف شده است ماجراهای اینجوری زیاد عجیب نیستند و اما این هم کم تعجب بر انگیز نیست که شمس الواعظین و مسعود بهنود نشریه نداشته باشند اما دیرباز مدیر مسول نشریه الهام افروتن صاحب نشریه باشد

 و روزنامه ایران هم ماجرایی دیگر دارد از اینکه در انواع و اقسام جاهای مملکت نقش دولت دیده می شود و حالا که در مطبوعات سایه دولت دیده می شود که جای شگفتی نیست اما اگر از دید فنی به این مسئله نگاه کرده شود بیگمان دولتمردان ما برای داشتن و نگاهداشتن یک روزنامه ابتدا  سیاسی کاری افراد  را مورد نظر قرار می دهند بعد به فن روزنامه نگاری توجه می کنند و جالب اینکه روزنامه هایی که متعلق با ارگانهای سیاسی هستند  افراد را سیاستمدار می خواهد نه روزنامه نگار و افراد باید سیاستمدار در لباس روزنامه نگار باشند

در ماجرای نشریه هرمزگانی با انتشار ان  بسیجیان و طلاب و افرادی قرین به اینها تجمع کردند و فریاد وا مصیبتا سر دادند و  البته در ماجرای روزنامه ایران نیز اذری زبانان که توهین را متوجه خود می پنداشتند تجمعات زیادی شکل دادند البته شباهتهایی بین این دو تجمع یافت می شود البته منظور من  از این مقال تفاوتهای این دو است

در هرمزگان تجمع بر گزار شده  بیش از انکه به متن بپردازند به حاشیه توجه داشتند  انها در اوان کار دولت خواستار محدودیت مطبوعات بودند انها به عادتی  چند ساله و مد شده فریاد وا مصیبتا سر دادند و از انطرف از طرف دولت و مسولین هم با استقبال روبرو شد و تجمع کنند گان نه تنها گزندی ندیدند بلکه به دیده تحسین به انان نگریسته شد اما

اذری زبانان درواکنش به مطلب اخیر و زخم کهنه سرباز زده  به میدان امدند اما ماجرای سمت و سو دلایل دیگری داشت اذری زبان ما به مانندکرد ما و به مانند عرب ما و دیگرانی که شاید خود را مورد کم لطفی مسولین می دیدند و یا اینکه حق خود را پایمال شده می دیدند منتظر جرقه ای بودند و بیگمان بسیاری از انان نه تنها از مطلب روزنامه ایران اطلاع کامل نداشتند بلکه برایشان دیگر چگونگی ماجرا اهمیت چندانی نشد انها به موازات تمام تبعیض هایی که از طرف مقامات مسول شنیده و دیده بودند سر براوردند و به سرباز زدن زخم کهنه انجامید اما از ان طرف نه تنها از طرف دولت حمایتی نشد بلکه عده ای از انان دستگیر شده و عده ای مورد تاخت و تاز قرار گرفتند و نکته بارز انکه باز توهین های دیگری نصیب انها شد و به اشوب طلب و دست نشانده از بیرون خوانده شدندو نکته عجیب تراین ماجرا روزنامه کیهان بود کیهان که یدی طولانی به اتهام زدن و بزرگ کردن اشتباهات روزنامه نگاری دارد اینبار سوی دیگری را نشانه گرفت

کیهان با اعلام اینکه حالا که روزنامه ایران عذر خواهی کرده دیگر باید ماجرا را پایان یافته تلقی نمود البته نمی دانم چرا عذر خواهی الهام افروتن را کیهان برای ماجرای هرمزگان پایان یافته تلقی ننمود و  یا در سالیان پیش عذر خواهی نیک اهنگ کوثر کینه انان را فرو ننشاند و دیگر انکه تجمع مردم ترک زبان را به دخالت بیرونی ها نسبت داد و به جای احترام گذاشتن و یا روشن نمودن قضیه طوری دیگر اتهامات خود را موجه کرد

و نکته ای دیگر کار دولت و دولتی ها است از انطرف تعدادی از مردمی که بر مبنای ظلمی که سالیان سال است که بر انها روا داشته اند دست به تجمع زده بودند را وارد پستوهای خود کرد تا زهر چشمی از انان بگیرد و از طرف دیگر کاریکاتوریست نام اشنای روزنامه ایران را که وصله ناجور انها بود را در زندان خود جای داد تا باری دیگر بر کمر خم شده روزنامه نگاری بگذارند و به مانند یک شمشیر دو لبه عمل کنند

و جالب اینجاست که مسئولین امر می دانند تمام این خشم ها و بلواها در قبال انها انجام شده است اما باز به مانند سابق خود را مخفی کرده و دیگران را قربانی خود می کنند و چه قربانی بهتر و کم هزینه تر از روزنامه نگار  بدبخت که چوب اشتباه سهوی خود را می خورد و البته اوارهای مقامات مسئول همیشه بر دیوار کوتاه انان فرو می ریزد

اما بحث را به طرفهای دخیل ماجرا می برم از یک طرف نیستانی ها و به نوعی دیگر افروتن ها قرار دارند افروتن ها از یک طرف که شاید از سر ناچاری و اضطرار شغلی روزنامه نگاری را انتخاب کرده باشند و اما نیستانی ها

بیگمان هر شغلی و شرایط شغلی ایجاب می کند که ادمیان حقیقت را مدنظر قرار دهند و با انگشت گذاشتن بر نقاط ضعف و یا نکات بر جسته ای که به نوعی موانع حقیقت  نامیده می شوند زندگی و عمل خود را اگاهانه و رضایت بخش توصیف کنندو اما شرایط سالیان اخیر مطبوعات ما حکایتی دیگر است

روزنامه نگاران ما با دیدی روشن در شرایطی کهنه و تاریک بیگمان بیش از همه مشکلات و موانع را می بینند و می توانند و توانایی ان را دارند که با زبان طنز و تصویر یا گزارش و مقاله انها را فریاد بزنند و شرایط فعلی جامعه ما سوژه ها و دردهای زیادی که در جامعه وجود دارد کار انها را سخت تر می کند اما با شرایطی که بر جامعه مطبوعات ما در این چند سال حاکم شده است روزنامه نگار ما دست به عصا با مسائل بر خورد می کند و یا اینکه سعی می کند با مسائل ارجح برخورد نکند حال در چنین فضایی که کار روزنامه نگار افشای تاریکی ها و بر جسته کردن ضعف ها و کوتاهی هاست و از انطرف اجازه این کار را ندارد چه باید کند

در این بین  کسانی عطای روزنامه نگاری را در شرایط فعلی به لقایش بخشیده اند و البته بعضی ها هم اجازه  روزنامه نگاری ندارند اما انانی که ناچاری و از سر ضرورت ناچارند روزنامه نگار باشند تا لقمه نانی برای خود و خانواده ببرند کاری پبس دشوار دارند از طرفی نمی خواهند الت دست مسئولان امر واقع شوند و از طرفی هم نمی توانند یعنی اینکه اجازه ندارند انچه را که می خواهندبر کاغذ بیاورند

 پس انان راه چاره را در این یافتند که در شرایط فعلی که نمی توانندخود باشند پس دیگری هم نباشند و به همین دلیل راه سومی را بر می گزینند که شاید هم خود و هم دیگران را گول می زنند و انان ناچار شده اند دندان تیز خود را روی مسائلی بیهوده بگذارند و یا اینکه تیز باشند اما انجایی که ریس می گوید. و مغلطه ای از هم این هم ان بوجود می اید و بدرستی که حرفه ای وقتی از حرفه خود دور می شود باید منتظر انواع و اقسام اشتباهات و یا انحرافات باشد

و شاید ماجرای مانا نیستانی و الهام افروتن از این قبیل باشد روزنامه نگاری که براحتی تیتر یک مقاله را خوانده و ان را در نشریه خود جای می دهد یعنی اینکه حوصله وعلاقه خواندن مطلب انتخاب شده خود را ندارد و شاید اینطور بتوان نتیجه گرفت که از سر ناچاری مطلب را می بندد و یا اینکه شغلی اضطراری پیشه کرده که علاقه ای به ان ندارد و ماجرای مانا نیستانی گونه ای دیگر است کاریکاتوریست حرفه ای روزنامه صبح امروز که بعد از گذشت سالها هنوز بر دلها و زبانها مانده است چطور می تواند سابقه و افتخاری که به مدد ان کارها کسب کرده در روزنامه ایران که باید دست به عصا باشد  از دست ندهد و شاید این  مطلب گفته شود که انان از سر ناچاری حال یا ازلحاظ مادی یا از لحاظ  حرفه ای تن به این اضطرار داده اند اما بیگمان روزنامه نگار بایدبتواند انچه را میخواهد روی تصویر بیاورد و اگر نتواند ناچار است  روی به موضوعات دیگری اورده که راجع به ان نااشناست اما حساسیت کمتری از جانب مسئولین امر دارد و بدینگونه است که به علت عدم احاطه و خواست کامل امکان هر نوع اشتباه یا ندانم کاری محقق می شود 

 البته نه تنها روزنامه نگاران بلکه بسیاری از مردم و جوانان ما هستند که کسب و کار انان سلب شده شده است مشکل جای دیگری است حال روزنامه نگار ما هم باید شجاعت این را داشته باشد که وقتی شغل وی  ازش گرفته شد برای کسب ان تلاش کند نه اینکه در زمینه ای دیگر به نام روزنامه نگار  عمل کند که ناچار دچار اشتباه شود بیگمان شجاعت و شهامت لازمه امروز مردمان ماست نه اینکه اسیر و پرچم دست دولتمردان شویم

و طرف دیگر اذری زبانان ما هستند البته در این شکی نیست که فارغ از دین و مذهب و پوست ایرانیان دارای فرهنگ و قدمتی کهن هستند و در این هم شکی نیست که اذری زبان ما کردهای ما و عرب های ما و لرهای و دیگران مورد بی حرمتی های زیادی واقع شده اند  و چرا راه دور برویم بی حرمتی بر مردم ما روا داشته شده است حال این شامل کرد و ترک و دیگران هم شده است وشاید در چگونکی و کمیت فرقی داشته باشد اما بیگمان همه ما مورد ظلم واقع شده ایم و البته ماجرای اخیر سر باز زدن زخمی بود که این سالیان بر ترکها روا داشته بودند و انان منتظرجرقه ای بودند تا پاسخ دهند اما بیگمان همانطور که رسم شهامت و شجاعت ایجاب می کند باید مردم ما در هیچ مسئله ای از حق خود نگذرند و در مقابل انانی که حق انها را پایمال کرده اند ساکت ننشینند نه اینکه ساکت نشسته و تمام حق پایمال شده خود را در به زندان افکندن یک بیگناه که شاید از سر کثرت بدبختیهای خود دست به اشتباه زده باشد راضی بشوند بیگمان رسم شجاعت و شهامت و انسانیت اقتضا می کند که روراست شوند و حق پایمال شده خود را فریاد بزنند و انانی که مسبب پایمال شدن حق انان شده است را خطاب قرار دهند نه روزنامه نگاری که دیگران پشت وی سنگر گرفته اند

 بیگمان همه ما ایرانیان از تمام اقوام مختلف انچه را که بر سر ترکها بر سر بلوچها و عربها و فقر و دردمندی که در گوشه گوشه این کشور بیداد می کند را می بینیم و در این هم شکی نیست ایرانی بدون نام بردن از هر قومی  بی پناه واقع شده است و حقوق طبیعی خود را دست نیافتنی فرض می کند و از انطرف مورد توهین و تحقیر واقع می شود و اما زندانی شدن فرد بیگناهی از این سرزمین از میان روزنامه نگاران قشری که همیشه دیوارشان کوتاه بوده است و سپر بلای دیگران می شوند چیزی را حل نمی کند بلکه بر دردمندی خود ما اضافه می شود انانی که سنگر گرفته اند خود بانی و باعث توهین ها و اهانت ها هستند و بیگمان باید ذهن ها منحرف نشده و اشتباه بخشودنی نیستانی از یادها برود

و در پایان امیدوارم فارغ از هر نگاه و سلیقه ای اشتباه مانا نیستانی ذکر شده و حال که ایشان عذر خواهی کرده باید ماجرا را به حل موانع ساختاری قضیه رهنمون کرده و با ریشه یابی مسائل هم از طرف مردم و هم از طرف اگاهان امر  بر حق مسلم مردم در تمام زمینه هااشراف کامل شده و بیگمان حق پایمال شده مانا نیستانی و الهام افروتن  گرفته شده و دیگرانی که پشت انان سنگر گرفته اند نمودار شوند و فارغ از هیاهوی تبلیغاتی برای استیلای حق انان تلاش شود همچنانکه برای احقاق حق هموطنان اذری باید تلاش شود

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 17:4  توسط غلامحسین خدری  | 

برای تجسس در زندگانی خود و بخصوص تاریخ مردم خود بیگمان حوادث و روزهایی هستند که در زندگی ما  خواسته یا ناخواسته تاثیر زیادی داشته اند و شاید اغاز حرکت یا تغییری پیش بینی نشده بوده است

دوم خرداد ۷۶ یکی از این روزهاست البته جالب و شاید غم انگیز . برای براورد کلی از این روز و شاید از این حرکت که بعدها به یک نماد هم تبدیل شد باید از جمیع جهات به ان پرداخت اما با توجه به اینکه هر پدیده ای بیگمان مخالف و موافق خود را دارند و همچنین پیروز یا شکست خورده خاص خود را دارند دو خرداد هم از ان مستثنی نیست اما شگفت انجاست که جمعی از انانی که دوم خرداد ۷۶ احساس پیروزی می کردند سالها بعد از ان به عنوان یک شکست یاد می کنند و البته کسانی هستند که ان موقع از دو خرداد به عنوان یک شکست یاد می کردند اما حال از ان به نیکی یاد می کنند البته من قصد ان ندارم که بپندارم دو خرداد بکل صحیح و کامل خطا بوده هست بیگمان هر دو طرفدارانی دارند و در این مقال بر زبان اوردن ناکامی ها به معنی ناکامی تام دوم خرداد نیست از این رو از ناکامی ها دم می زنم و از دستاوردها چیزی نمی گویم که هر چند مااز دستاوردها بهره ای ندیدیم اما بیگمان اشخاص زیادی همیشه بوده اند و هستند که زبان حمد و ثنا ی انها هیچ وقت در کام فرو نمی رود

گذشته از تمام حوادث بوجود امده پس از دوم خرداد ۷۶ سعی بر ان دارم به پیش از ان بر گردم و نهایت خود حواشی دوم خرداد ۷۶ و وقایع ایجاد شده مربوط به ان دوران بپردازم

سال چهارم دبیرستان بودم  سال ۱۳۷۴ بود ان روزها در شهرستان ها این امر جاری بود که مسولین بلند پایه حالا ریس جمهور و یا ریس مجلس که به  شهری می امدند مدرسه ها تعطیل می شد و همه به استقبال ان مقام مسئول می رفتند و این امر متداول بود البته از الان نمیدانم وضع چطور است اما با تظاهر مسئولان فعلی که از مردمی بودن یاد می کنند شاید بیشتر هم باشد خلاصه صبح یکی از روزهایی که به مدرسه امدیم گفته شد ناطق نوری ریس مجلس می خواهد به برازجان بیاید و مدرسه ها هم تعطیل می شود و به استقبال ایشان می روند و ما هم که از خدا خواسته منتظر تعطیلی کلاسها بودیم اما صف صبحگاه که تشکیل شد مدیر مدرسه ما که شنیده بودیم اطلاعاتی است و ظاهرا رزمیکار هم بود و با ظاهری کاملا ترسناک بر سر صبحگاه امد کاری که معمولا خیلی کم انجام میداد و گفت که کلاسها تعطیل نمی شود و هیچکس به مراسم استقبال نمی رود  سخنی که با دلخوری دانش اموزان مواجه شد  زیرا از هر فرصتی برای تعطیلی کلاسها استفاده می کردیم

این اولین جرقه ای است که از مقدمات انتخابات ۲ خرداد ۷۶ یادم میاد زیرا همان مدیر مدرسه ما که می گفتند اطلاعاتی است و بعدها هم که شنیدم اطلاعات استان بوشهر دست چپی هاست همچنانکه مدیر کل اطلاعات استان بعدها از طرف مجمع روحانیون کاندیدای انتخابات مجلس ششم شد خلاصه کنم مدیر مدرسه ما بخاطر مخالفت با ناطق نوری اجازه تعطیلی مدرسه ما را نداد و بقیه مدرسه ها همه رفته بودند ولی ما تعطیل نشدیم البته مدیر مدرسه بعدها و در دوران اصلاحات به مدیر اموزش و پرورش شهرستان ارتقا داده شد واما ختم کلام اینکه ان روزها شنیده می شد ناطق نوری برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری به سفرهای استانی می رود

سال ۷۶ بود و ما  به اصطلاح پشت کنکور بودیم و در روستایی که حداکثر رسانه قابل دسترسش تلویزیون بود انهم هنوز ۵ سالی بیش نگذشته بود که ما از نعمت برق برخوردار شده بودیم و خلاصه به موعد برگزاری انتخابات نزدیک شدیم و من بعد از انتخابات مجلس پنجم که حق رای داشتم این دومین باری بود که می توانستم رای بدهم البته اسم کاندیدای دیگر را گهگاهی شنیده بودیم منهای محمد خاتمی

انتخابات تا ان سال که ما بیاد می اوریم در انجا بیشتر مسائل به طایفه ای ختم می شد و یار کشی انتخاباتی بر همین اساس سپری می شد هر چند الان هم این مسائل بیشترین تاثیر را در انتخابات دارد البته نباید از انتخابات مجلس ششم گذشت که مسائل قومی تاثیر کمتری داشت و یا همین انتخابات ریاست جمهوری اخیر که مهدی کروبی دست روی نقطه حساس مردم  انجا هم گذاشته بود خلاصه تا ان موقع بیشتر مسائل قومی کاندیدا را مشخص می کرد اما تغییرات در ان سال بگونه ای دگر بود

یک سری از بچه های که عشق بسیج داشتند البته این را هم گفته باشم بسیج روستا تا سال ۷۶ جای همه بود یعنی یک جایی بود که بچه های روستا دور هم جمع می شدند خلاصه افرادی که به نام حزب اللهی  از انان یاد میشد به دستورات مافوق برای ناطق نوری تبلیغ می کردند البته بسیجی های ان موقع که من در انجا می شناختم ادمیانی معتقد و ساده زیست بودند و البته با شرایط بعد از اصلاحات انها نیز مورد بازی قرار گرفتند و بقول خودشان سیاسی شدند هر چند شاید صاحب نان و ابی شدند اما از صفا و صداقت گذشته خبری نبود و البته بایدبه جان دو خرداد دعا کنند که انها وارد یک بازی شدند تا از فقر و بدبختی گریبانگیر انها در ان ساها خلاصی یابند و حالا لااقل یک شغل و درامدی داشته باشند و زندگی در شهرهای اطراف را بر زندگی در روستا ترجیح دهند

و در طرف دیگر کسانی بودند که دم از محمد خاتمی می زدند در این بین البته انهایی که پیشگام بودند بیشتر معلمان بودند و هر چند بعدها دانشجویانی که در شهرها درس می خواندند هم به انان اضافه شدند و عده ای دیگر که ان روز به عنوان بچه های لات از انان یاد می شد بعد ازشنیدن حرفهای خاتمی در تلویزیون که فکر کنم درباره ماهواره بود به جمع انان اضافه شدند البته ذکر خاطره ای از اینان در ان موقع بد نیست در ان موقع ناطق نوری در انجا اصلا ستاد تبلیغاتی دایر نکرد اما می خواستند برای محمد خاتمی ستاد بگذارند و انهایی که می خواستند برای خاتمی ستاد تبلیغاتی تشکیل بدهند یک شب جایی جمع شده بودند و می گفتند اگر خاتمی برد که بهتر اگر خاتمی رای نیاورد احتمالا برخورد حامیان ناطق نوری با ما بد خواهد شد و ان موقع ما می توانیم بگوییم به دستور اموزش و پرورش این ستاد را تشکیل داده بودیم البته چند روز قبل ظاهرا جلسه ای در مرکز استان برای انها تشکیل داده بودند و انان را به حمایت از خاتمی ترغیب کرده بودند < این البته شامل همه کسانی که با جان و دل در اقصی نقاط کشور برای خاتمی تبلیغ کردند و حاضر به دادن هر گونه هزینه ای هم بودند نمی شودو منظور اینکه کسانی بودند که ان زمان هم با توجه باحمایت از خاتمی شخصیتی محافظه کار داشتند همچنانکه این روزها هم بسیج و بسیجی هارا رها نمی کنند تا از چشم دولتیان جدید نیافتند و البته در همه جای ایران ما هستند هنوز>

البته این را هم اضافه کنم در انجا همینهایی که به حمایت از خاتمی  هم بر خاستند بعد در زمان دولت اصلاحات اینان هم به نان و نوای رسیدند البته منهای یکی دو نفر که چند سالی بعد ادعای عبور از خاتمی را داشتند

و اما مطلب دیگری که در ان حین جالب بود پخش ویژه نامه یا لثارات الحسین بود البته من مطالب ان نشریه را کامل خواندم و هر چند اصلا  در رای دادن مردم انجا چنین چیزهای تاثیری نداشت اما یادم میاد چقدرزیاد از این ویژه نامه در انجا پخش شده بود

و از انطرف حضور خواهر خاتمی ها و دختر محمد خاتمی در ان روزها در روستای قابل توجه بود البته من نمیدانم حضور اینان در انجایی که شاید کل رای روستا در ان زمان حدود هزار رای داشت و با رای  روستاهای همجوار  به ۵ هزار رای هم نمی رسید چقدر برای انان مهم بود اما بیاد می اورم در ان زمان خواهر خاتمی در مسجد روستا سخنرانی کرد و می گفت من نیامده ام که بگویم به خاتمی رای دهید من امده ام به این جاهای دور که بگویم تمام حرفهایی که مربوط به خاتمی است مخالفان ایشان شایعه کرده اند و صحت ندارد و می گفت من خودم مادر شهید هستم و به خون پسر شهیدم اگر این چیزهایی که به خاتمی نسبت می دهند صحت داشت خودم خاتمی را قبل از انان لو می دادم  خاتمی متعلق به انقلاب است خاتمی ارادتمند امام است و خلاصه حرفهایی از این قبیل و در اخر هم گفت خاتمی رای خواهد اورد و نیازی به حضور من و یا شخص دیگری در اینجا و انجا نیست که برای ایشان تبلیغ کنیم ما فقط امده ایم که انهایی که می خواهند وجهه خاتمی را بین مردم خراب کنند را به شما معرفی کنیم

خلاصه دوم خرداد با تمام خوبی ها و بدیهای ان گذشت اما کسانی که انجا در این ماجرا نقش داشتند چه با خاتمی بودند و چه با ناطق نوری انانی که حضوری فعال برای هر دو طرف قضیه داشتند بعد از ان زندگیشان  کامل عوض شد و شاید خودشان هم عوض شدند بسیجیان مخلص انجا رنگ سیاست گرفتند و بعدها کارمند ادارات دولتی شهرستان شدند و انهایی که برای خاتمی هم تبلیغ کرده بودند اجر خود را دیدند هر چند بعد از دوم خرداد و بخصوص بعد از سال ۷۹ و ناامیدی و رکود حتی به انجاها هم سرایت کرد و البته نمیتوان حدس زد چقدر از ناملایمات و بخصوص اعتیاد به انجا هم از همان سال شروع شد اما بیگمان تاثیر زیادی داشت

اما به اینکه دو خرداد ۷۶ خوب یا بد بود کاری به ان ندارم اما برای من  که اواخر سال ۷۶ دانشجو شدم و در جو دانشجویی ان سالها واقع شدم و شور و حال ان زمان دانشجویی خود و همسانان خود را به یاد می اورم و ناامیدی و بی انگیزگی حال خود و دانشجویان ان سالها که هر یک به گوشه ای خزیده اند و یا دانشجویان این سالهاکه اغلب  شور و انگیزه را از دانشگاهها کم کرده اند به نتایجی چند می رسم

 برای خود اینچنین می پندارم جامعه ای که تحمل دریافت تغییرات شگرف را ندارد و یا اینکه بدون برنامه اماده تحمل ان شرایط را نداشت  و یا اینکه اجازه تحمل تغییر شرایط را نمی دادند مردان سیاست بدون توجه به انهاشعارهایی  دادند تا بتوانند خواب مردم را بر انان حرام کنند و جالب انکه ان شخصی که شعار ها را داده بود و پرچمدار ان شعارها بود اهل عمل جدی نبود و ساده تر انکه دوست داشت همه چیز در حد شعار باشد و یا اینکه با همان شعار حل شوند حال با تمام این تفسیر چنین کشتی با چنین ناخدایی در این امواج سهمگین دریا چه بلایی سرش امد خدا می داند  و ای کاش مردان سیاست ما بدانند چه بسیار مردمانی و بخصوص جوانانی که هزینه شدند و هزینه دادند اما اب  هم از اب تکان نخورد

اما برای خود اینچنین  فرض می دارم اگر اصلاحات نبود شاید ما هم به زندگی خود می پرداختیم و اسیر اوهام نمی شدیم و ان روزهایی را بیاد می اورم که برای کامیابی جامعه خود حاضر بودیم از حق خود بگذریم و خود را اسیر بادهای موسمی ان زمان بکنیم و به شعارها دل ببندیم  و برای هر هزینه سنگینی اماده بودیم به این خیال که با گذشت زمان اگر اجازه زندگی به ما هم ندهند دیگران می توانند در این وادی زندگی کنند اما صد حیف تمام انها خیالاتی خام بود و از جاده زندگی خارج شدیم با شعارهایی خوش انانی که خود در خواب خوش بودند ما اماده حرکت بودیم  و هر چه بود اجازه زندگی کردن عادی  به خیلی ها داده نشد و خیلی حق طبیعی شان از انان گرفته شد

امیدوارم  این تجربه تلخ برای ایندگان درسی شیرین شود و تمام این شکستها زمینه ساز پیروزی برای همگان باشد

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 16:16  توسط غلامحسین خدری  |