تبليغاتX
مردم ایران ما

مردم ایران ما

درباره مسايل مختلف

مجلس با طرح یک فوریتی اصلاح قانون شوراها  ظاهرا مجادله ای بین نیروهای درون حاکمیت بوجود اورده است  مجادله هایی که کما بیش بین این طیفها دیده می شود اما دعوای اخیر بحثی از نوعی دیگر است

معمولا در تمام مجادلات هر دو طرف در گیر سعی بر ان دارند که خود را شایسته تر و محق برای امر ذینفع بپندارند اما در بحث اخیر ماجرا گونه ای دگر یافته است

مجلس اختیار نظارت بر شوراهای اسلامی شهر و روستا که در قانون اساسی جز وظایف مجلس شورای اسلامی واقع  شده است را می خواهد از خود سلب نماید و به شورای نگهبان بسپارد. البته در گذر از محتوا و سمت و سوی لایحه جای شگفتی اینجاست که در کشوری که از کوچک و بزرگ و در هر منصب و مقام خود را و نهاد خود را شایسته ترین و ایده های خود را واقعی ترین می شمرند نهادی خود را شایسته نظارت بر انتخابات نداند

البته از منظر درونی و به بیان دگر شاید از دیده روانشناختی کاری شگرف و ناشی از تحول و  عمق دید شخصی و یا احساس از دانستن و روشن شدن ضعف خود است اما با نگاهی دیگر و همچنین با شناخت از مجلسیان امروز و شناخت عمق فکر و دریافت درونی انها ناخود بحثهای دیگری و دلایل روشنتری را پیش می اورد

مجلس هفتم مجلسی که شهره خاص و عام است دست به قانونی زده است که از اختیارات خود کاسته و به اختیارات شورای نگهبان افزوده می شود البته این فرض پیش می اید که انها تفاوتی بیین خود و شورای نگهبان نمی بینند اما از انجا که شورای نگهبان را افرادی تغییر ناپذیر و ثابت قدم می دانند بر این باور هستند که شاید دگر روزی نه از سوی غیر خودی ها بلکه از سوی خودی های درون حکومتی هم تهدید شدند و جای انان را در مجلس گرفتند  باز برای ازپا در اوردن رقیب خودی به تکیه گاهی همیشه اماده بسنده نمایند و البته شاید جای سوالی باشد انجایی که نمایندگان حال حاضر انقدر مطمئن هستند که شورای نگهبان همیشه از انان خواهد بود و وظیفه های خطیر را بر دوش انان می گذارند ایا انهایی که امید به اینده و باز هم از طریق اصلاح و باز هم از طریق همین شورای نگهبان انجام می شود می شود امیدوار بودکه اینان اجازه اصلاح بدهند

اما جای دیگر اصلاح طلبان دیروز قرار دارند انان که ناراضی از گرفتن چنین تصمیمی و واگذاری نظارت بر انتخابات به شورای نگهبان هستند اما جای ناراضایتی انان کجاست

بیگمان با بودن چنین مجلسی که هم اکنون مجلسیان کنونی بر کرسیهای ان تکیه زده اند تفاوت انچنانی هم از لحاظ سلیقه و هم از لحاظ بینشی با شورای نگهبان نمی کند پس حتما انان امیدوار به گرفتن کرسیهای مجلس در دوره های اینده و حق نظارت را بر عهده داشتن سخن می گویند

حال این سوال پیش می اید اگر روزی روزگاری کاندیداهای مجلس توانستند از سد فیلترهای نظارتی شورای نگهبان بگذرند و وارد مجلس شوند و بعد ناظر انتخابات شورای شهر شوند حرفی کاملا بجا هست اگر شورای نگهبان اجازه ورود مجلسیان را به نمایندگی مردم داد بیگمان برای شورا هم تنگ نظریها کمتر می شود اما اگر قیفهای انها بسته ماند و عده کمی از ان فیلتر عبور نمایند دیگر فرقی نمی کند مجلس عهده دار این کار باشد یا شورای نگهبان

و بیگمان شورای نگهبانی که صلاحیت نمایندگان مجلس را تایید نماید تا انان صلاحیت شوراها را تایید نمایند زیاد تفاوتی نمی کند که شورای نمایندگان خود صلاحیت شوراها را تایید نماید هر چند در سالیان اخیر نشان داده شد که نظارت مجلس بهتر از نظارت شورای نگهبان است اما مردم ناامید از اصلاحات درون این نقل و انتقالات اندک برایشان زیاد مهم نیست

حال در گذر از اینکه مجلس یا شورای نگهبان این وظیفه را بر عهده داشته باشد باز اش همچنان شور است و شاید میزان شوری اش تفاوت داشته باشد که برای اکثر مردم بی ذائقه ای بمانند ما فرقی نمی کند اما سخن جای دگر است جنگ زرگریست و دعوا سر لحاف ملاست اما چه باید گفت که خانه از پای بست ویران است

+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 16:41  توسط غلامحسین خدری  | 

بم شهری مغضوب در دیار ماست شهری بیرون نیامده از بلایای طبیعی  بلایای انسانی سراغ ان را می گیرد حادثه بم به مانند حادثه تاسوکی  از حوادث درد اور این سرزمین است حادثه ای که تهی بودن و واپس زدگی و از همه مهمتر عقده های نهفته را بیدار کرده و سرباز می زند براستی چرا؟

در این بحث  قصدم توجیه این یا کوبیدن ان نیست بلکه  این سوال به ذهنم خطور کرد که چه بر سر ما امده است که برادر بر برادر اسلحه می کشد  انهم در نقاطی از کشور که یادمان پهلوانی و دلیری بوده است در نقاطی که   زندگی معنایی ندارد اما همین زنده ماندن را با نهایت امر پاس می داشتند اما چه بر انان روا داشته اند که  ضعیف کشی باب شده است و راحت ادمیان بیگناه اسیر دست کینه ورزیهای دیگران می شوند اما ایا نباید این سوال مطرح شود چرا ادمیانی بیگناه اسیر دست این پلیدی ها شوند

واکنش مسئولان امر شاید فاجعه ای دگر  در کنار فاجعه اصلی است انها با فراغ دل اعلام می دارند  هیچ مسئولی در بین مقتولان نیست نمی دانم باید از این صحبت خوشحال شد یا ناراحت اما ناگهان به یاد کتاب قلعه حیوانات می افتم

البته نمیخواهم به مانند انان قضاوت کنم و دیگران را لایق تاوان دادن بشمار بیاورم اما براستی چه بر سر  مردم ما امده است که براحتی دست به اسلحه می شوند و برادران بیگناه خود را می کشند و چه بر سر انان امده است که راحت دست به اسلحه می برند و حسابهای نگرفته شده خود را از این طریق می خواهند بگیرند

نمیخواهم جای دوری بروم با نگاهی اجمالی به مردم استان کرمان البته درگذر از یکی دو شهر خاص که رانت حکومتی داشته اند و دارند و شهرهای سیستان و دیگر شهر های مرزی کشورمان نمونه های واضحی از دردمندی و به نمونه کامل حذف شدگی ملاحظه می شود و بیدرنگ حتی انهایی که خود را به خواب خرگوشی زده اند با دیدن مردم ان دیار چرت شان می پرد و چه بسا مسئولان امری که با دادن وعده ها و پیغامها  به مردم ان دیار  خود بر تخت ریاست جلوس کردند اما زجر ان مردمان را ندیدند ایا هر خموشی می تواند چشم خود را باز کند و ان بلایا را ببیند و همچنان خموش باقی بمانند

نمیخواهم مقصر یابی کنم اما مسئولان امری که به بهانه های مختلف سعی در حذف مردمان و جوانان ان دیار داشته اند چفدر خود را در ریختن خون این عزیزان بیگناه مسئول می دانند  مدیرانی که سبب حذف مردم ان دیار از شور زندگی شده اند و مسئولانی که الفبای مدیریت را با چماقداری  همنشین کرده اند چقدر خود را   در به خون خفتن  مقتولان مقصر می دانند

اما اینها جای خود توجیهات و رد گم کنی های مسئولان امر خود توهینی دیگر است  همه چیز را از دریچه دشمن دیدن  هیچ زخمی را فرو نمی نشاند بلکه یاس و کینه و نفرت را فوران می کند انانی که برای اقصی نقاط جهان نقشه ها و برنامه ها دارند شاید بد نباشد یادی و نظری هم به سیل عظیم مردمان محذوف این مرزها بیافکنند مردمانی که زنده بودن را سپر بلای زندگی خود کرده اند براستی انها که نقشه های فراکشوری می بافند و بافته بودند به وجدان خود رجوع کرده اند که در حذف مردمان مظلوم ان منطقه چه نقشی داشته اند  چه انانی که رسالتی عظیم بر دوششان سنگینی می کند و مردان قلدر جهان را خطاب قرار می دهند ایا مناسب نمی بینند گوشه چشمی به مردمان خوار شده میهن خویش نظری بیافکنند وهمچنانکه مسئولان پیش از انان با شعارهای واهی  نه تنها ملت خود را خام کردند بلکه برای جهانیان اشعار گفتگو سرودند بد نیست پیش خود فکر کنند چرا به گفتگو با مردم خود تن در ندادند که کینه ها و بغض های جمع شده با اسلحه به گفتگو بنشینند براستی چه کرده اند که جوان ۲۳ ساله تنها راه احقاق حق خود را در دست گرفتن  اسلحه و اغاز راهی که هم به نابودی خود و هم به نابودی دیگری  کشیده می شود و بدتر از ان به نابودی ادمیانی بیگناه کشانده می شود  جستجو می کند براستی کاش روزی به وجدانها رجوع شود البته از سر ناچاری می گویم وجدان زیرا چشم انتظار قانون بودن عمر نوح می خواهد

 اما روی دیگر  سخن با حذف شدگان ان دیار هستند انانی که روی خوش زندگی را احساس نکرده اند انانی که زندگی در این بعد زمانی و مکانی برسر انان سنگها باریده است ایا به جرم حذف انان به دست دیگری و به جرم نادیده گرفتن انان بدست دوست و دشمن اسلحه به سوی خود گرفتن دشمنی و کینه توزی با خود نیست براستی چرا ادمیانی بیگناه و ضعیف از درون خود باید تاوان ندانم کاری دیگران را بخورند نمیخواهم به داوری نشسته باشم و حکم دهم که باید دیگری را هدف قرار دهند نه هنوز اعتقاد راسخ دارم ترور و حذف به هر شکلی و در هر قالبی ناپسند است اتفاقا خود حذف کردن به هر شکلی اتفاقات ناگوار بعدی در پی دارد و مهمتر از ان بذر کینه و نفاق می پاشد

اما براستی چه بر سر مردمی امده است یا اورده شده است که راحت به نابودی برادر خود  می کوشند و ایا رسم جوانمردی و پهلوانی ان دیار که خواسته و ناخواسته از انان ربوده می شود  اجازه چنین کاری می دهد

و مسئولانی که نابودی ادمهای بیگناه وجدان خواب زده انان را بیدار نمی کند ایا بلایایی این چنین بر سر فرزندان خود انان می امد تقصیر را از که جستجو می کردند بیگمان دست یازیدن به دشمن فرضی ساده ترین راه برای پوشاندن فجایعی از این دست است اما اگر هم دشمنی در این کار دخیل باشد برای خانواده ای که عزیزش را از دست می دهد فرقی نمی کند و با خود می گوید انانی که برای اقصی نقاط جهان نقشه های راهبردی می دهند چرا نقشه ای برای التیام دل دردمند انها ندارند

شاید بتوان قاتلان را و یا اشرار را مسبب یا عامل اینچنین فجایعی قلمداد کرد و براستی شاید چنین باشد انانی که دست به ترور دیگران می زنند به هر انگیزه ای و به هر نیتی  رسمی ناجوانمردانه و نابخردانه را تجویز می کنند و خوی حیوانی را بر عقل منطق ترجیح می دهند هر چند گناه انانی که سبب ستاندن خوی انسانی انها شده اند کمتر از خود انها نیست براستی چطور می توان باور کرد قاتلی  که حتی در سیاه ترین لحظه زندگی خود که دست به نابودی ادمیانی بی گناه می زند باز از خشم خود نسبت به نوجوانی ۱۴ ساله فرو می کاهد و او را در دایره خشم خود بیرون می اورد  و چرا انان فقط ادم بزرگها را در دایره خشم و کینه خود وارد می کنند شاید انها ادم بزرگها را با نقشه های بزرگ سبب بدبختی خود بدانند اما براستی بی تقصیران بیگنا ه چرا باید تاوان ندانم کاری دو طرف درگیر را بدهند

و کاش پیش خود همیشه تکرار نمی کردم همه  اوارها بر سر دیوارهای کوتاه فرو می ریزد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 11:33  توسط غلامحسین خدری  | 

نامه محمود احمدی نژاد به بوش از زوایایی چند قابل بررسی است اما از انجا که نمی خواهم بنویسم که نباید نوشته می شد و یا اینکه ارزش نوشتن نداشت  بدنبال نکات دیگر می روم اصولا نوشتن نامه  از سوی یک شخص به شخص دیگر یا از یک جمع به جمع دگر نشاندهنده مهم بودن طرف مخاطب نامه است

اما فارغ از محتوای نامه این سوال پیش می اید که چرا احمدی نژاد و از انطرف چرا بوش؟

هنوز یکسال نشده است که نام احمدی نژاد برای ریس جمهور ما سایه افکنده است اما در عرض همین مدت کارهایی دیدیم و شنیدیم که  همه اگر نگویم خارق العاده یک چیزی در همین زمحدوده بوده است اما چرا ایشان باید به بوش نامه بنویسد؟

مروری بر گذشته ای نزدیک جواب خود را خواهیم یافت ابتدا خود نفس انتخاب احمدی نژاد به ریاست جمهوری شروع این داستان عجیب است بعد به سخنرانی ایشان در سازمان ملل بنگریم به نکته عجیبی دیگر می رسیم ایشان در سازمان ملل به جای اینکه از حق مردم و ملت خود در برابر زور گویی و چیزهای دیگر به شکل منطقی دفاع کند سعی می کند جهانیان را به راه راست هدایت کند و وعده ناجی عالم بشریت می دهد و یا بنوعی دیگر می خواهد انها را از خواب خوش بیدار کند

به جای دوری نمی رویم انتخاب کابینه ایشان حتی  حامیان ایشان را به تعجب واداشت هر چند اینکار  بعلت رفتار مشابه دولت قبل  از جهاتی دیگر چیز عجیب جدیدی نبود اما  با تناسب متعادل می توان به عجیب بودن ان پی برد و همین نکته کافی است که هیئت موتلفه  از انتخابهای احمدی نژاد خوشش نیاید حالا دیگر خود حدیث مفصل خوان

احمدی نژاد خود ریس جمهور کشوری است که مشکل از سر و روی ان می بارد اما ایشان انها را رها کرده و به اسرائیل و فلسطین می چسبد البته شاید با اقدامات عجیبی که در این کشور می شود این کارها تعجب اور نباشد ولی با نگاهی از برون اظهر من الشمس می شود خلاصه بحث به درازا نکشانم احمدی نژاد احمدی نژاد است . حال با این تفاسیر ایا نامه نوشتن که یک امر متداول است  جای تعجب دارد

اما چرا بوش؟ با نگاهی اجمالی به جمهوری خواهان امریکا و خود شخص بوش می بینیم که به جای دوری نرفته ایم اما چرا انان که بوش را از خط قرمز رد شده و یا بقول خودشان فنا شده می پندارند سعی دارند ایشان را از خواب بیدار کنند

اینجا دو مسئله بیش نیست یا اینکه اینها باور ندارند که بوش خواب است و این کارهای عجیب برای اینها عجیب نیست زیرا اینها خود اخر عجایبند یا اینکه اینها  می دانند که طرف خواب است اما می خواهند دیگران بپندارند که فقط طرف مقابل خواب است و کسی به خواب نما بودن اینان توجهی ننماید

امانفس نوشتن نامه به بوش هر چند بد نیست اما نشاندهنده این است که طرف هر چند هم که در لفاظی ها به گفته اینان مهم نباشد اما نشاندهنده اهمیت بوش است

اما در روزگاری که هم مردم ما و هم بعضی نقاط جهان از حل مشکل خویش ناتوانند ما می اییم دیگران را هشیار و بیدار نماییم که حق دیگران را ضایع نکن چرا ما بیدار شدگان از حل مشکل خود مانده ایم بعد دیگران را نهیب می زنیم کاش ایشان لااقل سعی می کرد اول مشکل خود ما  راحل کند بعد به سراغ دیگران ربرود البته شاید این رسالت عظیم بر دوش ایشان سنگینی می کرد

اما نامه بیش از انکه جنبه سیاسی و امروزی داشته باشد نشاندهنده نامه نگاری برای اشخاصی است که در زمان متفاوت می زیسته اند ظاهرا ریس جمهور ما قصه اصحاب کهف رل به یاد اورده و فکر کرده بوش چند قرن است که در خواب است و وظیفه ایشان است که انها را بیدار نماید  اما سوال اینجاست ایا در همین کشور ما اینقدر روحانی و اینقدر مروج اسلام و اسلام شناسی هیچکس نمی توانست این رسالت را به دوش بگیرد تا ریس جمهور در مقابل این وظیفه کمر خم کند

اما خطاب دادن بوش و غربیها به رعایت عدل و انصاف و نشان دادن نقاط ضعف انان از نکات دیگر است نمیخواهم بحث به اجمال ببرم اما ما جنوبی ها ضرب المثلی داریم می گویند ارد بیز <چیزی شبیه به ابکش که کاملا سوراخ است > به قلیان می گوید تو دو تا سوراخ داری و یا همان ضرب المثل مشهور که اول یک سوزن به خود بزن بعد یک جوالدوز به دیگران

اما در مورد بعد جهانی این نامه شاید کسانی باشند که از دست بوش و سیاستهای خصمانه وی خسته شده باشند و به نوعی  چنین نامه ای را تایید کنند انهم نه به خاطر منافع ملت ایران بلکه به نوعی برای در مقابل بوش ایستادن اما در داخل کشور

این نامه شاید بیشتر از همان کارهای اقایان است که جنبه پوپولیستی داشته باشد بعضی از حامیان ایشان افتخار می کنند که ایشان به بوش نامه نوشته و جهانیان انعکاس داده اند فارغ از متن نامه حاشیه ان نشانگر مهم بودن بوش برای اینان است کاری که خود اینها بار ها سعی داشتند خط بطلان بر ان بکشند و خود را به موازات برابری با انان می دانستند و انهایی که که به کارهای خارق العاده و بدون نتیجه را دوست دارند شاید از این نوع کارها احساس وجود بکنند بالاخره واکنش ها طوری است که در جهان ثابت می کند که ما هستیم

 اما نکته پایانی مشکلات و مسائل بر تمام زندگی ما سایه افکنده است و همه چیز بر دوش ما سنگینی می کند و چیزی نداریم که به مردم بگوییم ایا راه دیگری برای توجه جلب کردن هست؟

به نظر من اقایان عاقلانه ترین راه را انتخاب کرده اند

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 14:44  توسط غلامحسین خدری  | 

 

حضور چند روز پیش محمد خاتمی در جمع انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران از پاره ای جهات قابل توجه است اما نکته ای که در این میان برای من جالب توجه بود وجه شباهت دیدارهای خاتمی و احمدی نژاد است

البته در این بین قصد دفاع یا  حمله به عملکردخاتمی و یا احمدی نژاد ندارم و منظور از بیان تشابه در رفتار این دو ریس جمهور مقایسه ای از کلیه جهات نیست بیگمان هر شخصی بنا به داشته ها و افکار خود دید متفاوتی با دیگری دارد و در حوزه سیاست نبز بیگمان تفاوتهایی بسیاری در رفتار این دو میتوان یافت و نوع و رفتار و برداشت این دو نفر فارغ از نتایج بدست امده نشان از استراتژی بسیار دور از هم می باشد

اما هنوز یکسال از ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد نگذشته است و همانطور یکسال نشده است که محمد خاتمی صندلی ریاست را ترک گفته است  اما با احتساب این مدت و همچنین ۸ سال دولت خاتمی  گویای واقعیتی محض است و ان ملاقاتها و حضور این دو نفر در جمعهایی است که حضور می یابند .در گذر از مراسمی که چند سال پیش دانشجویان خاتمی را  با الفاظ تند مورد خطاب قرار دادند و با واکنش متقابل خاتمی روبرو شد هم خاتمی و هم احمدی نژاد به جمعهایی می روند که موافق انها باشند

با نگاهی اجمالی به دیدارها و دید وبازدیدهای احمدی نژاد نشان از این واقعیت است

احمدی نژاد استانهای محروم را مدنظر قرار داد انجایی که مردمان بیشتر دغدغه اب و نان دارند سفرهای استانی خود را شروع کرد احمدی نژاد یه دیدار طلاب حوزه علمیه می رود زیرا انجا هم گوش شنوا دارد هم عاشق شنیدن حرفهای وی  هستندو هم اینکه ایشان را قبول دارند

احمدی نژاد در مراسم ۱۳ ابان حضور می یابد و سخنرانی می کند امابه مراسم ۱۶ اذر بی تفاوت است ایشان  در جمع دانش اموزان حضور می یابد اما حاضر نیست در جمع دانشجویان باشد و با نگاه کلی به دیدارها وسخنرانی های ایشان می توان این نتیجه کلی را گرفت که ایشان انجا می رود که قبولش دارند و به انجاهایی که با وی مخالفت می کنند دوری می گزیند و نمونه واضح ان  دیر رفتن ایشان به مجلس حین رای اعتماد به ۴ وزیر باقیمانده اش وقتی دریافت مجلس با انتخاب صادق محصولی مخالفت جدی دارد کاری که موظف به انجام ان بود چونکه جلسه باید با حضور ایشان شروع می شد اما ایشان ساعاتی بعد به انجا رفت و بدون خبر و اطلاعی فقط بهانه سرماخوردگی را اورد

اما بحث دیگری اینجا می طلبد . دوستداران محمد خاتمی اینجور می پندارند که نرفتن به میان مخالفان و انهایی که ادم را قبول ندارند مختص احمدی نژاد است اما با دیدار اخیر دانشجویان مسائلی برایم روشن شد که شاید به گفته شدن بیارزد نمی خواهم به دوران ۸ سال دولت اصلاحات بپردازم زیرا دوستداران ان دولت که چند سالی خود نیز شامل ان بودم برای توجیه عملکرد بد خاتمی در هر زمینه ای به بحث مصلحت و اقتضای شغلی پرداخته می شد و این باب بود که در شرایط فعلی ودر چنین فضایی امکان دیدار خاتمی حتی با کسانی که دوستدار ایشان هستند ولی مخالف جدی طرف مقابل هستند وجود ندارد و به همین منوال دیدار نکردن ایشان حتی با بعضی گروههای هوادار فعلی انها با چنین توجیهاتی به اخر  رسید

اما با نگاهی به دیدارهای اخیر ایشان با توجه به اینکه ایشان در جایگاه قبلی خود هم نیست حاوی همین نکات است ایشان در این مدت به دیدار و ملاقات گروهها و افرادی می رود که یا موافق وی می باشند و یا اگر مخالفی هم هست از زمره مخالفانی هستند که متعلق به جناح محافظه کار حکومت همانانی که زمانی بوسیله خاتمی ها مخالفان سرسخت اصلاحات شناخته می شدند و اما مخالفانی که از دولت خاتمی انتقاد دارندو در قبل هم برای دولت خاتمی و  هم برای پیشبرد اهداف اصلاحات هزینه دادند هیچوقت شامل وقت ازاد خاتمی نشدند

و در همین باره می توان به حضور یافتن خاتمی در مراسم های مختلفی که خاتمی انجا وجهه مقبولی داشت بسنده کرد از مراسم ترحیمهای به مناسبتها برای اشخاص مختلف که خاتمی پای ثابت این مجالس بود اما ایشان هیچوقت نخواست در مراسم افرادی که روزگاری برای به مسند نشاندن ایشان تلاش کردند ولی حالا با ایشان موافق نیستند برود

و مراسم شب یلدا و جشنهایی دیگر حکایتی از این نمونه است البته وجه تشابه خاتمی و احمدی نژاد  فقط به دیدارها و ملاقاتها ختم نمی شودو بقولی می توان گفت هر دو برای فرار از مشکلات درون کشور به حوادث و شعارهای برونی توجه می کنند تا نظرها از مسائل داخلی بیرون افکند

اما دیدار اخیر ایشان با دانشجویان حکایت دیگری است دانشجویان از  اعضای تحکیم وحدت گرفته که شناخته شده ترین اعضای جنبش دانشجویی هستند تا دانشجویان دیگر که اگر نگوییم تاثیر زیادی در به قدرت رساندن خاتمی داشته اند اما حداقل بی تاثیر نبودند اما حال به موازات انتقادات جدی انان ازدولت اصلاحات و شخص خاتمی   ایشان روی از انان بر می تابد و سیل دانشجویانی که این روزها نامه اخراجشان از دانشگاهها سرازیر می شود روز به روز بیشتر می شود کاش اظهار همدردی خاتمی را می شنیدند 

همچنانکه اعتراضات دانشجویان شهید رجایی نمونه ای شباهت ی دیگر است ریس انتخاب شده این دانشگاه در زمان مرتضی حاجی وزیر اموزش و پرورش سابق از همان سال برخلاف خواست دانشجویان بوده و ریس جمهور فعلی هم همان راه خاتمی را میرود با توجه به اینکه مدیران دولت خاتمی کار انان را اسانتر کرده بودند و همفکران انها را انتخاب کرده بودند

و شباهت دیگر در همین جاست خاتمی و احمدی نژاد هر دو سعی دارند دانشجو و جنبش دانشجویی  را به نوعی بکوبند همانها که  عملکرد هیچکدام از این دو را قبول ندارند. احمدی نژاد فقط بسیج دانشجویی را می شناسد فقط انان را نماد دانشجویی می داند و خاتمی  انانی را می شناسد که موافق دولت اصلاحات ایشان باشند و حالا بحث روشنفکری دینی  را مطرح می کند که البته بمانند دیگر گفتمانهای خاتمی مشخص نیست چه طیفی را در بر می گیرد و یا به تعبیری دیگر چه کسانی را ایشان وارد این دایره می کند و هر دو انها دانسته یا ندانسته دیگر دانشجویان مخالف از حوزه خودیهایشان حذف کردندو  فقط به انجاها می روند که قبولشان دارند و انهایی که انها را قبول ندارند از دایره حداقل دیداری خارج کرده اند در پایان با ذکر اینکه یا اینان دانشجویان را همین دو قشر اندک می بینند یا اینکه دیگران را هم می بینند اما خود را به ندیدن می زنند

و اما افسوس برای خود و امثال خود که چند سال پیش به شعار زنده باد مخالف من دلخوش بودیم و صد افسوس از انانی که چنین شعاری را برای چنین اقایانی هنوز محترم می شمرند

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 15:49  توسط غلامحسین خدری  | 

رامین جهانبگلو ناپدید شده بود و چند روز بعد از ان خبر دستگیری وی اعلام می شود خبری که معمولا بعد از شنیدن ناپدید شدن ها معمولا منتظر شنیدن ان هستیم

اما رامین جهانبگلو چرا و چگونه؟ بدرستی نمتوان حدس زد که چرا چون انان که دستگیر می کنند دلایل خاص خود را دارند البته دلایلی که همیشه برای خود داشته اند اما برای انتخاب شخص مورد نظر منتظر معادله ای بوده اند که بتوانند ان را با هم مرتبط سازند هر چند بسیاری موقع معادلات ناهمخون شان  ناهمخوانی عجیبی دارد اما معادله جدید : رامین جهانبگلو

رامین جهانبگلو نویسنده و پژوهشگر است انهم نه در محدوده مسائل سیاسی بلکه فلسفی و فرهنگ پس بیگمان در نگاه اول نمی تواند عامل حساسیت برانگیزی باشد در کشوری که مردمان ان بدنبال مسائل سطحی هستند و می روند. و در جامعه ای که مسائل سطحی برتری شگرفی بر مسائل زیربنایی دارد و مردمی که حوصله کارهای سخت و شاید به بیان دیگر حوصله تفکر کردن ندارند بدون شک جهانبگلو ها نمیتوانند دکانی پر از مشتری داشته باشند

اما شکی نیست جامعه ای که نماد روشنی از ان نمایان نیست هر عرصه ای مخاطب خاص خود را دارد و بیگمان فرهنگ و اندیشه جدا از این مسائل نیست

اما انچه نگاهها را بسوی خود جلب می کند دست گذاشتن روی افرادی است که نگاه جدی بر انان نیست و یا به بیان دیگر مخاطب جدی ندارند. بیگمان در جامعه ما برای مسولان امر  دو مسئله در جای خود همیشه حائز اهمیت  بوده است ودو طیف همیشه زیر حوزه دید بوده اند دو طیفی که:

 یکی انان که حرفی می زنند بر خلاف انچه از بالا محدوه تعیین شده است و خطابه ای دارند برای مخاطبانی که بر ضد مسولان امر باشند و یا به بیان دیگر اینکه در حوزه سیاست وارد شده اند.سیاست به بیان امروزی تابلو ترین حوزه دید مسولین ذیربط است حال چه افرادی باشند که مخاطب کلی داشته باشند و یا چه بسا افرادی بوده اند که مخاطب جز داشته اند اما چون بر بیرون از محدوده خواست اقایان قدم برداشته اند ویا سخن روا داشته یا بر کاغذ حک کرده اند نگاه تیز و بعد از ان عواقب ان را دیده اند

دسته دوم افرادی هستند که مخاطب بیشمار و عام دارند و چون سطح دسترسی انان به مردم و عموم زیاد است و یا جامعه روی انان توجه زیادی دارد به نوعی تحت نظر از بالا هستند هر چند به حوزه دید سیاست نظری ندارند از این طیف می توان به ورزشکاران و بازیگران عرضه تلویزیون و سینما اشاره کرد اینان مخاطب زیادی دارند اما چیزی بر خلاف خواست بالایی ها انجام نمی دهند پس زیر دید هستند که نکند انجام دهند

اما رامین جهانبگلو در این دو دسته نمی گنجد مرد میدان فرهنگ و اندیشه کالاهای کم خریدار ایرانی با بازاری کم رونق  چطور وارد حوزه دید بالانشسته ها شده است و از همه مهمتر جهانبگلو  علاوه بر این که در حوزه سیاست زیاد وارد نشده  است در حوزه فرهنگ و اندیشه نیز خط قرمز را رعایت می کرده است اما چرا توجهات را به خود جلب کرده است

بیگمان بدون شناخت کامل از جهانبگلو و پرونده او ارائه هر واکنشی و طرح نظری خالی از اشکال نیست اما تجسسی کوتاه و دقیق  بر مسائلی نزدیک و اخیر نشانه های هر چند رقیقی بدست می اید

با نگاهی اجمالی به مسائلی از این دست اغلب برداشتهایی یکسان از این مسائل می شود واز انجا که اتهام ایشان جاسوسی عنوان شده است  شبهاتی بدست می دهد. در این مقال قصد این نداشته و ندارم که بحث بر این وادارم که ایشان گناهکار است یا بری ولی سوابقی از این دست از چنین پرونده هایی نشان می دهد که اقایان از  کاه کوه می سازند و بیگمان اتهام جاسوسی بر اشخاصی اینچنین  فارغ از هر چیز کلی گویی  و بنوعی ربط دادن چیز نامناسب به اشخاص مناسب است  اما چرا جهانبگلو؟

جهانبگلو تا اینجا که من شناختم سوژه ای مناسب  برای اتهامات جدید است  بطور عمد این کلمات را بکار می برم چون دلایل خاصی دارم اما چرا سوژه مناسب

جهابگلو در تورنتو کانادا بوده است پس بیگمان با خارج نشینان یا به عبارت واضح تر ایرانیان مقیم خارج راطه داشته است و چرا راه دور برویم نوشته اخیر لیلی پورزند را بخوانید یعنی اینکه حداقل رابطه ای با پورزند و از همه مهمتر مهرانگیز کار داشته است شاید اینها به نظر ساده اید اما نکته همینجاست مهر انگیز کار را که می دانید جز امضا کنندکان رفراندوم بوده است با چه کسانی در این جمع بوده اند با محسن سازگارا اکبر عطری و علی افشاری و چند تایی دیگر

اما چرا اتهامات جدید این روزها سایت ها و نوشته ها را که میخوانی اتهام پراکنی ها بیداد می کند و از انجا همه چیز شکل دیگری یافت که حرف از کمک ۷۵ میلیون دلاری امریکا به میان امد و از انجا جدی تر شدکه علی افشاری و اکبر عطری و فاطمه حقیقت جو به کنگره امریکا دعوت شدند هر چند حقیقت جو بنا به مشورت با اصلاح طلبان داخل ترجیح داد به کنگره نرود اما توضیح نداد که مشارکت بر اقتضای چه مصلحتی به ایشان راهنمایی کرده است که نرود بهر طریق افشاری و عطری به کنگره امریکا رفتند حالا خوب یا بد من کاری ندارم اما از اینجا قضیه شکل دیگری گرفت و بیگمان رفراندومی ها و تحریمیان مورد توجه جدی قرار گرفتند

جناح راست حکومت که از ابتدا با این دسته افراد مشکل داشت به دنبال بهانه می گشت و چه بهانه ای از این بهتر و از انطرف تعدادی از اصلاح طلبان که دنبال مقصر برای عدم توفیق خود بودند بدنبال بهانه ای برای کوبیدن انهایی که تحریمیان نام گرفته بودند و به کنگره رفتن افشاری و عطری بهترین فرصت از این دست بود تا زهر خود را بریزند و شاید در این بین تعدادی دیگری باشند که به عواملی دیگر چه منطقی و چه غیر منطقی با کنگره رفته ها و تحریمیها مخالف باشند که شاید خود نیز جز این دسته باشم اما روی سخن جای دیگر است

البته این را گفته باشم به دنبال مقصر نمی گردم چون نه اینکاره هستم و نه دوست دارم اینکاره باشم قصد اتهام زدن به دیگری را هم ندارم بلکه بر پایه مستندات تحلیل خود را می کنم و بر مسائلی که ممکن است یک معادله را شکل بدهند تاکید می کنم شاید درصد تاثیر این مسائل بسیار اندک باشد اما بالاخره بوده و هست

 نمیخواهم مسئله را حادتر کنم و خود اتهام دیگری بزنم اما بعضی گفته ها و نوشته ها کار انهایی که بدنبال فرصت هستند را راحت تر می کند شاید قصد نوشتن از یک مطلبی و یا گفتن یک شنیده ای از سر دلسوزی باشد اما انهایی که فرصت طلبند به جزییات کاری ندارند حتی از دلسوزی برادر به برادر  انها به نفع خود بهره برداری می کنند

در پایان نکات زیر را ناچارم عرض بنمایم از وبلاگ نویسان وطنی و چه انانی که در بیرون هستند انهایی که به هر دلیلی با تحریمیان یابا انهایی که طرفدار رفراندوم بوده اند یا با اینانی که به کنگره رفته اندو یا انانی که به سمت و سوی غرب نظر می افکنند مشکل دارند و از جمیع جهات به اطمینان رسیده اندکه این جماعت اشتباه کرده اند لطفا تیغ تیز خود را نگه دارند نه از ان جهت که حرف اینان را بپذیرند بلکه هر نقد ناروایی بهانه ای می شود برای انانی که می خواهند از این اب گل الود ماهی بگیرند

از انجا که منشا تمام این اتهامات واهی کمک ۷۵ میلیون دلاری امریکاست و خیر امریکا به دموکراسی در ایران که نرسیده هیچ دارد تلفات هم می گیرد بر تمام کسانی که ادعای دانستن و نوشتن و فهمیدن می کنند رواست که در مقابل چنین اتهامات واهی بایستند و در درجه دوم در مقابل کسانی که یا دوستانه یا ناجوانمردانه اتهامات خیالی مطرح می کنند ایستادگی کنندتا از این بابت بهانه ای دست دیگران ندهند هر چند بعضی مواقع می گویند دیوانه ای سنگی را داخل چاه می اندازد و هزاران عاقل  کاری از دستشان بر نمی اید حالا کار امریکاییها و بعضی دوستان داخلی که اتهامات ثابت نشده می زنند از این قبیل سنگهاست

اما  جبهه گیری جبهه مشارکت در برابردستگیری جهانبگلو اقدامی بجا وشایسته بود و امیدوارم همیشه در برروی همین پاشنه بچرخد و نمیخواهم با انتقاد دیگر این کار شیرین انها را تلخ کنم اما با ذکر این نکته فقط اشاره می کنم  وقتی جوانی از این حزب که بیگمان انعکاس دهنده نظر عقلای این جمع نیست در وب شخصی خود به نوشتن مطالبی می پردازد که حداقل می توانست  دسیسه ای باشد که فشاری بر دانشجویان و یا بقولی دیگر روشنفکران سکولار اورده شود در این میان وظیفه مشارکت این بود که اگر قصد تقبیح عضو خود و نوشته ایشان را ندارد لااقل از ان برائت بجوید و ان را بیان کننده جمع خود نداند نه اینکه تنها چند روز بعد از ان ایشان را دعوت به سخنرانی به مناسبت روز جوان بکند

البته قصد توهین و گناهکار کردن هیچ شخص و جمعی را ندارم و بدرستی میدانم اقایان وقتی بخواهند کسی را وارد حوزه اتهامی خود بکنند از هر کاهی کوه می سازند اما شایسته است همه ما در نوشتن و گفتن مطالب خود دقت بیشتری بنماییم تا لااقل نتوانند از مطالب استفاده ای در جهت مقاصد خود بکنندو هر چند معتقدم گرفتاری جهانبگلو خود مقدمه ای است بر رفتارهای دیگری و امیدوارم نوشتارهای دوست و دشمن در چنین کاری تاثیری نداشته باشد اما اگر ۱ درصد هم احتمال بدهیم که نوشته ها تاثیر داشته اند انوقت نمی دانم ایا وجدان ادمها انها را راحت می گذارد

و ختم کلام اینکه امیدوارم جهانبگلو زودتر ازاد شود و حالا که از خارج و داخل و دوست و دشمن اب را زده اند گل الود کرده اند زندگی ایشان تحت تاثیر این بازی واقع نشود وایشان ماهی گرفته شده از این اب گل الود نشود و امیدوارم انهایی که دغدغه فرهنگی دارند  و انهایی که می اندیشند و چه انهایی که می توتنند حرفی بزنند و چه انهایی که خود را گناهکار یا بی گناه می دانند ساکت ننشینند

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 14:49  توسط غلامحسین خدری  | 

امروز می گویند روز جهانی کارگر است  اول ماه مه روزی که برای احترام و پاسداشت کارگر و کارگری نامگذاری شده است و به همین مناسبت چنین روزی در کشور ما  هم به نام روز کارگر نامگذاری شده است اما در چنین روزی که برای احترام به کار گر و کارگری است رهبر کنفدراسیون کارگری شرکت واحد در زندان است

امروز روز کارگر است اما باز هم کارگران ما منتظر  توجه بالا دستی ها هستند که در موقع نیاز حجم بیشترین شعارهای خود را برای احقاق حق انها در نظر می گیرند اما در موقع عمل نه تنها ان شعارها را عملی نمی کنند بلکه تا می توانند انان را سرکوب می کنند و حق طبیعی انها را لگد مال می کنند

امروزی در حالی روز کارگر را پاس میداریم که کارگران ما دسیسه ای شده اند برای استفاده ابزاری دیگران امروز در حالی در روز کارگر هستیم که اقایان به نام کارگر  به پستها و مقامها رسیده اند اما خود کارگر و کار گری را فراموش کرده اند و امروز روز کارگر را پاس می داریم در حالی که در گوشه گوشه کشور هر روز ناله های کارگرانی که ماههاست حقوق و دستمزد خود را نگرفته اند بالا امده است و مهمتر از همه امروز روز کارگر است اما هنوز مدت زیادی نگذشته است تا جریان سندیکای شرکت واحد و منصور اسانلو را فراموش کرده باشیم

البته نمی خواهم از اسانلو و از کارگران شرکت واحد حرف بزنم چون مدتهاست که انان را از یاد برده ایم چون جهت خالی نبودن عریضه از انها یاد می کنیم چون به نام انها پشت سر انها سنگر گرفته ایم چون یاد گرفته ایم بیرون گود بایستیم و برای دیگران  هورا بکشیم یا از انطرف انها را بکو بیم

در روز کارگر نمی دانم چقدر کارگران را درک کرده یا می کنیم کارگرانی که در جامعه انها گفته ها و نوشته ها بجای اینکه بدنبال احقاق حق انها باشند به عنوان یک مظلوم دارند برای انها دلسوزی می کنند

روز کارگر امروز در حالی پاس داشته می شود که مسولان کارگری ما درد کارگر را نمی دانند و با نگاه از بالا به پایین نهایتا با احساس ترحم به انان می نگرند و در روز کارگر فاصله بین کارگر ما و مسوول کارگر ما بیش از بیش زیاد شده است کارگر ما  زحمت فراوان می کشد اما هیچ  اینده روشنی فراروی خود نمی بیند و حق طبیعی خودشان را نیز نمی دهند در حالی که مسوول کارگری ما برای خاموش نشاندن کارگران پست ها و مسوولیتهای بالاتری را می گیرند

و در پایان اینطور مطلب را به پایان می برم که روز کارگر است در حالی که کارگر ما هر روز تحقیر می شود وکارگر ما دسیسه زد و بندهای سیاسی می شود در روز کارگر هنوز مسولان ما فقط در مواقع لزوم یاد کارگر و کار گری می افتند روز کارگر است اما  اعضای سندیکای شرکت واحد شهرداری تعداد زیادی از انها هنوز سرنوشت کاریشان مشخص نیست و بدتر از ان منصور اسانلو هنوز در زندان است پس به یاد زندان و منصور اسانلو روز کارگر را پاس میداریم

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 15:42  توسط غلامحسین خدری  | 

ديروز ۸ ارديبهشت بود مي گويند روز جوان بود روزي همسطح روزهاي دگر روزهايي كه براي پاسداشت از ان ياد مي برند و روز جوان هم يكي از انهاست به مانند روز پدر يا روز مادر و يا روز كارگر و روزهايي از اين قبيل.  اما نكته اي كه باعث  شد از اين روز ياد كنم تفاوت ان با روزهاي دگر است مثلا روز مادر براي پاسداشت مادران گرفته مي شود و روز پدر همچنين و ديگري به همين ترتيب اما روز جوان براي پاسداشت چه كساني برگزار مي شود

جوان به معناي خاص كلمه مي تواند انبوهي از نشاط و شور انگيزي باشد كه بتواند با ان علاوه بر براورده كردن انگيزه ها و روياهاي خود به انگيزه ها و درخواست ها و نيازهاي جامعه خويش را نيز پاسخ دهند

اما چه شده است كه ما روز جوان داريم اما شايد بتوان گفت خود جوان را نداريم بلي كساني كه امروزه با نام جوان از انان ياد مي شود فقط از جواني نام ان را يدك مي كشند و براي انان نه تنها دروني چيزي از جواني باقي نمانده است بلكه بسياري هم بواسطه انواع و اقسام گرفتاري هاي روحي و رواني كه روزگاري مي گويند مختص پيران ما بوده است ظاهر جواني خود را نيز نابود شده يافته اند.

و حال اين سوال پيش مي ايد اين روز را براي چه كساني جشن بگيريم فارغ از محدوديتهاي سني جوان امروز با انواع و اقسام مشكلات عاطفي دست و پنجه نرم مي كند و فراتر از ان مشكلاتي كه در جامعه و واضحتر ميتوان گفت خود جامعه براي انان پديد اورده است.جواناني كه با هزاران اميد و انگيزه پا به جامعه و محيط خويش مي گذارند تا بتوانند حق خود را از ان بگيرند اما نبود پتانسيل و نبود شرايط مناسب انان را له ميكند و با تمام نشاط جواني غم و انده بر درون و برون او سيطره مي افكند

اين تازه از اناني است كه خود پنداشته اند كه شكست خورده اند و سد عظيم و ويران كننده جامعه كنوني ما را دريافته اند اما اناني كه خود را با اين شرايط هولناك وفق داده اند و احساس پيروزي هم مي كنند حاكي از نوعي شكست ديگر است اناني كه به اقتضاي سن و سال خود زندگي نكرده و مصلحت و منفعت ان چيزي كه جامعه و شرايط به او تحميل كرده به عنوان واقعيت مي پذيرد و خود را در ان حل شده مي بيند و با گذر شرايط و زمان و بواسطه ارابه زمان فقط حركت مي كنند و در خود پوسيده ومنجمد شده اند

جوانان جامعه ما را دسته هاو گروههاي مختلف تشكيل مي دهند كه تحليل و سنجش فراگير همه انها اين نتيجه را دست مي دهد كه همه به يك نوعي جواني از انان ربوده شده است جواناني كه بواسطه كسب علم و دانش و رسيدن به قله هاي علم و جهد و تلاش و فتح المپيادها و سكوها و دانش ها بواسطه نپذيرفتن و درك نشدن از سوي جامعه خود يا جلاي وطن مي كنند تا جواني خود را صرف وفق دادن با محيط خود كنند و يا اينكه اينجا مي مانند و استفاده اي از انان نمي شود و تا هم نبوغ انان به هدر رود و هم خود انان نابود شوند

جوانان ما انان كه به دانشگاهها رفتند تا سعي كنند علم و دانش كسب كنند اما با دانستن و فهميدن و شناخت جامعه خود و انچيزي كه خوانده اند و دانسته اند فاصله جامعه خود را با ان چيزي كه بايد باشد دانستند ناچار به وادي سياست پا نهادند پا به ميداني كه بي رحم و بيمار و مصلحت پرست و منفعت طلب است و انان كه نخواستند اسير و بازيچه شوند و اگاهانه راه خود را انتخاب كردند جامعه با انها كنار نيامد و انان تباه و ناكارامد شدند

جواناني كه به همت تلاش و سعي خود مي خواستند كار كنند تا هم به خود هم به جامعه خود خدمت كنند اما در فضاي مه الود جامعه اي كه شايستگي معيارهاي ديگري براي خود برگزيده بود يا انان نااميد و سرخورده شدند و يا اينكه انها هم همرنگ جامعه شدند

جامعه كه پسر جوان او اوان جواني خود براي كسب كار و تلاش براي دست اوردن لقمه نان و يا مشغول كردن تمام فكر خود به مسائلي اينچنيني مي گذراند و دختر جوان خود بريده از جامعه و اجتماع خود و زير بار انواع توهين ها و تحقير ها در تلاش براي بدست اوردن حق طبيعي خود و ناتوان از ان چه بسا افراد زيادي از پي شكست در برابر چنين هجمه هايي  ناچار راه خود را به بيراههاي دگر مي كشانند

جامعه اي كه جوان نمي شناسد و جوان خود را طرد مي كند مي خواهد روز جوان را پاس بدارد اما جوان ما ديگر هويتي براي خود نمي شناسد جوان ما بريده از تمام حق خود و به بيان ديگر وامانده از حق خود يا به دام مواد و بنگ و افيون  افتاده است و يا به نابودي ملايم تر به روزمرگي در زندگي خود كه بلاي جواني است افتاده است جوان ما نه تنها درهاي جامعه را بروي خود باز نمي بيند بلكه ان را دامي براي خود براي  سو استفاده از نامش و خودش مي بيند جوان ما امروز نه تنها روزنه اميدي نمي بيند بلكه دريچه هاي نوميدي را مي بيند كه همه در انتظار او باز شده اند

و در ساليان دور و نزديك جامعه خويش را كه مي نگرم بدرستي مشخص و بارز است كه نام جوان كالا و دسيسه اي است براي رسيدن به اهداف ديگران .از يادنبرده ايم حدود ۸ سال پيش بود كه دولت پيشين بيشترين نام  را از جوانان برد و از انان ياد مي كرد و بعد كه به سنگر خود رسيدند فقط جوان را براي تطميع اهداف خود خواستند و جوان ايراني كه از سركوب و توهين و تحقير خسته شده بود تشنه و درمانده به دنبال انان رفت اما انان كه خود به مقصد رسيدند جوان و جواني را نه تنها فراموش كردند بلكه ان را پيش مرگ خود كردند و ايا صبر و تحمل و حوصله جوان ما چقدر است كه باز بتواند حوصله كند و نااميد نشود

و در همين اواخر دولت جديد هم با دست گذاشتن روي نقطه لگد مال شده جوان و جواني و حق گرفته شده انها باز نوعي ديگر خواست جوان را به صحنه اورد و انهايي را كه به صحنه اورد با هزاران تطميع و ارزو معلوم نيست ديگر ناكجا ابادي خواهد بود كه بتواند نااميدي انان را در خود جاي بدهد و انان را بپذيرد

براستي ديروز روز جوان بود اما براي كدام جوان مي خواهيم جشن بگيريم جواناني كه اسير تمام دامها و مكرهاي جامعه و مردان ريز و درشت ان شده اند و در پس انواع تصميم گيريهاي مردان مهم جامعه خرد شده اند و يا انان كه به موهبت خانواده اي امن و دور از فرهنگ جامعه از ناملايمات بري شده اند اما انگ بي درد بودن را با خود يدك مي كشند. ديروز روز جوان بود روز جواني كه دختر جوان او همين روزهاي اخير اسيرشده است وهمه چيز را بايد به بودمان يادكنيم ديگر چيزي نمانده كه بخواهيم از ان ياد كنيم  در اخر اينجور اين نوشته را به پايان مي برم كه ياد يك فيلم سينمايي مي افتم

جشن روز جوان است اما خود جوان را نداريم یعنی اینکه نگذاشتند داشته باشیم

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 12:3  توسط غلامحسین خدری  | 

در جهان امروزی رفتار و کنش هر پدیده ای بر اساس معادلات و امور پیش بینی شده پیش می رود و در تمام انها معادلات ریاضی  نقش مشخص خود را دارد یابه گفتاری عوام پسندانه هر چیزی حساب و کتاب مختص خود را دارد . و در هر امور و پدیده ای که اصول غیر قابل طبیعی و پیش بینی نشده روی می دهد به موازات به دنبال دلایل علمی و یا کنش طبیعت می توان پرداخت و در اخر می توان از ان به عنوان رفتاری غیر طبیعی نام برد

اما در جوامع انسانی و در انجا که ادمیان زیست می کنند وقوع پدیده هایی غیر طبیعی بحثی دگر دارد شاید در طبیعت و در دیگر موجودات طبیعی اگر مسئله ای غیر قابل پیش بینی پیش بیاید ناخود اگاه مورد توجه عموم مردمان واقع می شود اما رفتار خود ادمیان هر چند هم با طبیعت انان و کنش بروز داده شده از انان مغایرت داشته باشد کمتر می توان پی برد که یک حادثه غیر طبیعی روی داده است و در کل چون در طول تاریخ ادمهایی با سرشت و تجربه ای مشخص تصمیمات و رفتارهایی متفاوت گرفته اند و به علت وفور این معادلات دیگر نمی توان از ان عملی نامحتمل نام برد اعمالی که اگر در زوایای دگر و مغایر با سرشت پدیده های دگر بود خود بخود به عنوان یک شگفتی  نام برده می شد

اما در ادمیان و بخصوص در معادلات مربوط به خود و دیگران وقوع هیچ امری ناممکن نیست زیرا در مسائل شخصی و محدود ادمها  بسیار اتفاق می افتد مسئله ای حادث شود که بر خلاف خواسته فرد باشد و یا اینکه باید یک رفتاری انجام دهد اما به علت یک سری مسائل معینی از ان رفتار چشم پوشی می کند

اما وقتی به بحث جمع و گروه  کشیده می شود مسائل باز از این فراتر می رود ادمیان بنا به اقتضای جمع و بر حسب شرایط گاه و بیگاه ان چیزی را می خواهند که بر خلاف میل باطنی انهاست یا اینکه ان چیزی را نمی خواهند که وادار به خواستن ان شده اند. به هر طریق مسائل و شرایط ادمیان طوری شکل گرفته است که امر محال ناخوداگاه طبیعی شده و از ناحیه و شرایط خود بیرون امده و به شکل امری طبیعی جلوه داده شده است

اما در جمع و اجتماع امروز جهانی رفتار سیاسی خود به شکل دیگری است. امر سیاسی اقتضا می کند که ادمیان نه تنها  نتوانند در محدوده خواسته های خود سیر بکنند بلکه گاه ممکن است بر خلاف تمام خواسته خود رفتار کنند وانجا که صحبت از مصلحت و اقتضای ان می شود  نه تنها بر تمام وجوهات فرعی غلبه می کند بلکه از اصل هم فاصله می گیرد هر چند شاید مقطعی یا موجه باشد

تصمیم اخیر ریس جمهور ایران در باره اجازه ورود خانمها به ورزشگاه شاید حدیثی از این نوع باشد. کلمه شاید را که بکار می برم بر فرضیات تکیه می کنم چون برای گرفتن هر تصمیمی عوامل متعددی می تواند دخیل باشد اما بنا به استنباط شخصی  برداشت اینچنین کرده ام اما دلیل و دلایل ان هر چه که باشد مغتنم است اما روی صحبت جای دگر است

اجازه ورود زنان به استادیومها بر هر مبنایی و به هر انگیزه ای که باشد خود دریچه ای دیگر برای قشری محروم از انچه که حق شان بود گشوده شده است و به تناسب برای افرادی از این قشر که با سعی و تلاش بسیار برای احقاق خود در زمینه های مختلف تلاش کرده اند نوید نوعی پیروزی می دهد اما روی دیگر سکه بسیار متفاوت است

بیگمان دولت محمد خاتمی با تمام انتقاداتی که بر ان وارد است باز با رویی باز به جامعه زنان می پرداخت و تا انجایی که در توان انان بود و انجا که هیاهو بر انگیز نبود  نقش بسزایی در بوجود اوردن بیداری در جامعه زنان داشت و اما جنبش زنان پیرامون دولت خاتمی هر وقت خواست به هر دلیلی به براوردن انتظارات و توقعات پیش امده از سوی زنان بپردازد موانع جدی پیش روی خود می دید و بارها به همین خاطر از حق طبیعی وخود و جامعه زنان گذشت

و یک سوال مهم که در این مقال می گنجد و برای بسیاری هم پیش امده است این است که چرا دولت قبل که می خواست و اعتقاد داشت که رفتن زنان به ورزشگاهها حق طبیعی انان است نتوانست چنین قانونی وضع بنماید و لااقل قدمی در راه گرفتن حق عده ای از زنان بردارد و در سوی مقابل دولت جدید که در ظاهر هیچ تشابهی با گرفتن چنین تصمیماتی ندارد  و شاید مهم نبودن مسائل اینچنینی برای دولتیان امروزی از اصول بارز انان باشد. و با وجودی که طیف حامی انان همیشه مخالف گرفتن چنین تصمیماتی هستند اما چنین تصمیمی گرفته میشود بدون اینکه فریاد وا مصیبتایی سرداده شود. و اما این برداشت از میدان سیاست می شود برای محرومان از حق خود که برای احقاق حق خود به سوی انانی بروند که می توانند هر چند هم که نخواهند و انانی که نمی توانند هر چند هم بخواهند کاری نمی توانند از پیش ببرند و این نشاندهنده یک نوع میدان مسابقه است که اصول مسابقه جوری دگر رقم خورده است

اما سخن دیگر با زنان و بخصوص جنبش فعال انان است انانی که با سعی و تلاش خود برای احقاق حق خود  و دیگران میداندار و پرچمدار انان شده اند . ذکر این نکته خالی از لطف نیست که محروم بودن از حق در این جامعه مختص زنان نیست و اجازه ورود زنان به ورزشگاه هر چند اقدامی فرخنده است اما بیگمان گرهی از مشکلات عمیق زنان ایرانی بدان صورت باز نمی کند

اما باز شدن ورزشگاهها به روی زنان بخصوص انانی که برای این کار تلاش بسیار کردند و انواع توهین ها و تهمت ها و حتی کتکها و ضربات باتوم را به جان خریده بودند یک پیروزی در جای خود به حساب می اید اما تفسیر و برداشت جنبش زنان از چنین تصمیمی بسیار حائز اهمیت است

در چند روز اخیر بحث حجاب و به خصوص زنان داشت به مراحلی بالاتر کشیده میشد و گرفتن چنین تصمیمی در این برهه نشاندهنده تصممیمی مهم و برای برنامه ای مهمتر دارد اما جای نگرانی اینجاست انهایی که به بحث حجاب و اجتماعات مردانه و زنانه به سختگیری شدید مشهور شده بودند ناگهان از طرف انان چنین تصمیمی گرفته میشود. و ایا نمیتوان چنین برداشت کرد که چنین تصمیمی به سادگی گرفته نشده است؟ ایا گرفتن چنین تصمیمی بر مبنای وقایع امروزین سیاسی ایران و جهان نیست ؟

ایا این سوال پیش نمی اید که تصمیمی که در این شرایط گرفته شده است با تغییر شرایط ایا باز هم پابرجا خواهد بود ؟ایا در اینده ای دگر با توسل به بهانه های واهی نمیشود سلب چنین حقهایی از انان نمود؟ ایا وظیفه فعالین جنبش زنان نیست که با اگاهی بیشتر در این راه خود میداندار چنین برنامه هایی بشوند که لااقل امکان سواستفاده کمتر شود. ایا به این فکر کرده اند که می توان به انگ سواستفاده خانمها از ورود به ورزشگاهها انها را از دستاوردهای دیگر هم محروم ساخت ؟ و ایا می توانند طوری اگاهانه برخورد کنند که اجازه ندهند راهی که برای انان باز شده است هیچوقت سلب نشود

و انچه جای نگرانی است و امیدوارم اینطور نباشد اگر بخواهیم به جنبه منفی قضیه نگاه کنیم که خود نوعی استفاده ابزاری از زنان است و همچنانکه اختصاص دادن جایگاهی خوب و مهم برای زنان در ورزشگاه ناشی از نوعی نگاه از بالا به انان است اما براستی زنانی که در کنار مردان این جامعه از بعضی حقوق مسلم خود منع شده اند و بخصوص زنانی که در روستاها و شهر های دور از دانستن حق طبیعی خود محرومند ایا دادن چنین امتیازاتی نوعی پیروزی حساب می شود

اما کلام اخر از انجایی که ریس جمهور اخیر چنین تصمیمی گرفته است فارغ از هر نگاهی رسم ادب ایجاب می کند که مردم و بخصوص زنان سپاسگذار وی باشند و یک تشکر  ویژه لازم است هر چند هم که شرط عقل ایجاب می کند که با تعمق بیشتری به مسئله نگاه کرد

و در اخر به تمام زنانی که از گرفتن چنین تصمیمی خرسند شده اند شادباش گفته و امیدوارم با تفکر و تعقل حق شان را بتوانند از جامعه بگیرند

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 21:41  توسط غلامحسین خدری  | 

این روزها فضای وبلاگستان بدجوری بوی جامعه فعلی ایران را میدهد انها که چیزی ندارند از خود مایه بگذارند ناچارند دیگری را پایین بکشند تا خود را از اماج برهانند و یا اینکه دگری را بالا نبینند

 بااینکه به فضای نقد و انتقاد اعتقاد کامل و راستین دارم اما هنوز انقدر مدهوش نشده ام که نتوانم تفاوت نقد را به توهین و افترا ندانم نمی دانم انهایی که دوست دارند کار اکبر گنجی را نقد کنند چرا به اصول و خط مشی او نمی پردازند و به کار های او و نوشته های او در همان نقش عهده دار او توجه نمی کنند و بمانند داریوش سجادی ها سخن از درازای دیگری می گویند و یا بمانند دیگری ناتوانی دیگران و بی برنامگی و سهل انگاری دیگران را به وی نسبت میدهند

در جای دیگر نام دیگری ورد زبانها علی افشاری است من در این مقال کاری به این نداشته و ندارم که کارهای افشاری صحیح یا خطاست بلکه بر این معتقدم که تمام ادمیان بر اساس منش و شخصیت و ظرفیتی که دارند ممکن است در لحظه کار درست یا خطایی انجام دهند و شاید صد البته درستی یا اشتباه قضیه در حال میسر نباشد و باید مجال به اینده ای داد تا پیش اید و بتوان قضاوت کرد

بیگمان کنش و رفتار افشاری در حال و شناخت ما از افشاری در گذشته خود بخود باعث میشود که نتوان هر تهمتی را بدون اثبات دلایل قوی موجه دانست و در حالی که اساسا اعتقاد دارم بر انکه نباید و نشاید که بر شخصی و جریانی بدون ثابت شدن قدر مسلم توهین و تهمت های سنگین روا داشت اما روی سخن جای دیگر است

مگر افشاری را ما با تلاش و زحمت انتخاب کردیم و فرستادیم که نماینده ما در ینگه دنیا باشد بیگمان اگر همه ما بر انتخابمان و سعی و زحمت مان احترام و ارزش قائل بودیم باید نگاه ها را جای دیگر ختم می کردیم علی افشاری با رای دانشجو نماینده جنبش دانشجو شده بود خوب در این شکی نیست که بیگمان هر انتخابی بار مسولیت می اورد و سوال اینجاست ایا در ان زمانی که افشاری نمایده جنبش دانشجویی بود پاپس گذاشت ایا در وظیفه ای که به او محول کرده اند قصور وافری از خودنمایان ساخت ایا ارزش ارایی که وی را امین خود کرده بودند دانست ایا او از تمام ظرفیت و داشته های خودجهت احقاق حق خود و دیگران استفاده کرد ایا در مدتی که او سردمدار جنبش دانشجویی بود مصالحه و منافعه و پست و مقام عاجلی دریافت کرد و ایا او از ارا و حسن اعتمادی که به وی جلب شده بود و وظیفه ای که بر گردن وی نهاده شده بود تا چه حد از پس ان وظایف برامد

جواب دادن به تمامی این سوالات شاید بسیار سخت باشد اما ان چیزی که عیان است افشاری در مدتی که ما شناختیم به زندان افتاد براستی در مملکتی که مردم ما از سیاسیون خود یاد گرفته اند نان به نرخ روز بخورند در زمانی که همه بخاطر منافع مادی توجیهات و تفسیرات خاص خود ارائه میدهند و در ان زمان که سیاسیون ما تمام کم کاری های خود را به اقتضای مصلحت توجیه میکردند ایا علی افشاری نمی توانست و یا نمی فهمید که می تواند با کمی سکوت و با کمی نفاق جای پای خود را همینجا باز کند تا دیگر نیازی نباشد که انگ پول و مقام در ینگه دنیا را بر خود ببیند کاری که دیگران خواسته یا ناخواسته کردند

افشاری می توانست در زمانی که همه چشمها و گوش ها بسته شد و همه روی خود را از احساسات پرشور مردم و جوانان بستند  و اسیر سیاست بازیها و پستها و مقامها شدند او هم توجیهات مستند برای خود بیاورد و از اب گل الود ماهی بگیرد و بیگمان او راحت تر از بسیاری کسان دیگر میتوانست از دو جناح سیاسی حاضر در کشور اوانس بگیرد چرا راه دوری برویم دیگر نیازی به این نبود که در یک شرکت وابسته به جناح راست کار کند و پول و مواجبی بگیرد می توانست با همین اصلاح طلبان دیروز وارد معامله شود و سود سرشار مادی نصیبش شود و دیگر نیازی به رفتن از میهن و دیار خود نباشد همانجایی که اگر زجر کشید اما باز هم برای کسانی قابل احترام بود انجایی که اگر زندان رفت اما هنوز هم کسانی برای ان ایستادن ها و مقاومت کردن ها او را تحسین میکنند

اما ایا براستی پرداختن به یک موضوع و یک شخص که ما در انتخاب و ایجاد ان نقشی نداشته ایم و حداکثر نقش ما نظاره گر بودن از دور و گهگاهی خرده گیری بوده است اینقدر مهم است که خواه یا ناخواه به توهین کردن و تهمت زدن بیانجامد و خرد کردن دیگران برای هر هدف و قصد و نیتی برسد

شاید بشوداین نکته را گفت و یا این را بگویند که افشاری نماینده جنبش دانشجویی ما بوده است و بجای این جنبش سخن می گوید و عمل میکند و چون او وامدار دیگرانی بوده است که او را انتخاب کرده اند پس باید جوابگو باشد

البته شاید نکته ای بجا باشد اما این را نمیشود جوری دیگر نگاه کرد افشاری نماینده و یا شاید رهبر یک جنبش دانشجویی بوده است و باید به نسبت مسولیتی که بر دوش وی نهاده اند به همان نسبت هم به ان پرداخت و به همان نسبت هم او را مقصر و یا پیروز قلمداد کرد اما این که بیاییم ناکامی دیگران را و کم کاریهایی جنبش اصلاحات سیاستهای نامعلوم دولت خاتمی را  و بسیاری از سکوت ها و عقب رفتن های اصلاح طلبان را و از کار افتادن یا عملا خنثی ساختن کارهای نمایندگان مجلس ششم را و در کل روی برگرداندن مردم و جامعه رااز اصلاحات و اصلاح طلبان به این و ان نسبت دادن اگر فرار از خود و توجیه نابخردانه خود نباشد پس چه می تواند باشد

و اما سوالی جای دیگر مانده است اگر ماها که اینقدر روی یک کاری که هنوز نه تاثیری از ان را دیده ایم و اگر هم نقشه ای در کار بوده است بیگمان انها که شما می گویید افشاری ها را وارد نقشه خود کرده اند اگر بخواهند کار خود را بکنند می کنند پس با نبودن و نرفتن افشاری ها باز هم کار خود را میکنند اینقدر روی این مسئله زوم کرده ایم پس باید به عملکرد انانی که زندگی ما در ۸ سال گذشته و در حوادث پیش رو مستقیم و یا غیر مستقیم معلول کارهای انان است چگونه بپردازیم انانی که تا توانستند مردم را به صحنه اوردند از مردم هزینه گذاشتند و بسیاری از مردم هزینه دادند اما انان با این هزینه ها چه کردند انانی که اعتماد مردم را جواب ندادند انانی که مردم به انها اعتماد کردند اما انها به مردم به دیده نامحرم نگاه کردند و انانی که مردم انها را انتخاب کردند تا برای انها و بخاطر انها تصمیم بگیرند اما انها پشت درهای بسته به مطالبات مردم و به اعتماد مردم پشت کردند پس مثنوی ها خواهد خواست و نوشته ها و زمانها و بیدارها

براستی بالفرض که افشاری ها اشتباه کرده اند و می کنند و باید تاوان پرداخت کنند اما دیگران که مسولیت های بس خطیر تر و بس بزرگتر داشته اند و مردم را به این روز انداخته اند باید چه بکنند

اما اقای الپر اینجوری روا داشته اند که ایشان در یکی ازشرکت های جناح مقابل کار می کرده اند ایا این کفایت می کند برای شخصی که رهبر جنبش دانشجویی بوده است که خود را فقط به کار کردن در یک شرکت بفروشد البته شاید اصلاح طلبان پشتوانه مردمی خود را به چیزهای دگر فروختند دیگران هم راحت بتوانند این کار را بکنند اما اگر بتوانند هم بکنند ارزان نمی فروشند نه اینکه به کار کردن در یک شرکت جناح راست راضی شوند و اینکه مراسم عروسی مفصلی داشته اند البته برای من صحت و یا سقم این مسایل روشن نیست و نمیتوانم دفاع کنم و یا ان را بکوبم اما فرض را بر صحت صحبتهای الپر و دیگران می گذارم اما سوال اینجاست ایا اقای افشاری که قدم در جاده سیاست گذاشته است ایا اینقدر ساده و نااگاه از بازیهای سیاسی بوده است که راحت  خودش را ضایع کند و من نوعی اگر خودم را جای ایشان بگذارم در ان شرایط و دران موقعیت راههای بسیاری و کم هزینه تری هم می بود که می شد هم به دنبال منافع بیشتر و هم پستهای بهتر رفت و اگر بدنبال پست و کار و پول می بودم باید با اقایان اصلاحات کنار می امدم تا هم دیگر حرفی پشتش نباشد هم کسی متوجه بازی گرفتن من نشود و تازه اگر جناح مقابل حرفی هم بزند همه انرا نسبت به کیهان و کیهانی ها میدهند پس در شرایط علی افشاری بودن و فردی که در امور سیاست است اگر فرضا هم بخواهد اوانسی بگیرد اینقدر سیاست ورزی می کند که به چشم نیاید نه اینکه برود در شرکت تابعه بنیاد مستضعفان کار کند و در مورد مراسم عروسی ایشان هم من نمیدانم ایشان چقدر هزینه کرده است اما همین را می دانم که اگر شخصی پولی برای هر جایی هزینه کند باید اینطور بپنداریم که ایشان اوانس گرفته است  اول باید اعمال یک شخص ثابت شود بعد بدنبال جزییات شخصی رفت در ثانی اینقدر حیف و میل های سیاسی شد و می شود و اقازاده ها که اصلاحاتی ها را هم شامل می شود حیف و میل می کنند و چه هزینه ها که نمیکنند انها را به کنار میگذاریم یک مراسم عروسی را مورد دستاویز قرار میدهیم

اما انانی که شکست اصلاحات را حاضر نیستند بپذیرند و بدنبال مقصر میگردند این را اضافه کنم البته من خود  در مرحله اول انتخابات رای داده ام و دوست داشتم دکتر معین رای بیاورد هر چند انتظار کارایی زیادی از انان نداشتم اما حالا که ایشان رای نیاورده است بجای اینکه بپذیریم ایشان چوب رفتارها و کارهای وعده داده  و انجام نشده خاتمی و دیگر اصلاح طلبان  را خورده است بیاییم باب حمله را به طرفهای دیگر سوق بدهیم تا اصل ماجرا کمرنگ شود هیجی را عوض نمی کند اصلاح طلبان شکست خوردند زیرا مردم از انان روی بر گردانند زیرا چوب ندانم کاری های خودشان را خوردند اما اینکه بیاییم اینها را فراموش کرده و فقط به ان بپردازیم که تحریمیان این کردند یا ان خود راهی به بیراهه است شاید این درست باشدکه تحریمیان باعث شکست اصلاح طلبان شدند اما ایا میدانید اصلاح طلبان با تحریمیان چه کرده بودند؟ و یا تحریمیان که بوده اند؟ تحریمیان اکثرا انهایی بوده اندکه بیشترین هزینه را به پای اصلاحات و اصلاح طلبی دادند تحریمیان همان کسانی بودند که بیشترین سهم را برای انتخاب خاتمی و اصلاح طلبان داشتند اما خاتمی و اصلاح طلبان با انان چه کردند؟

 در پایان فقط همین را اضافه کنم که اگر فرض را بر این بگذاریم که ما کارها و اقدامات افشاری ها و عطری ها و گنجی ها و دیگرانی به این سهم کاملا اشتباه بوده است حالا چه کسی میخواهد جواب بدهد که چه کرده اند که علی افشاری که زمانی برای همین اصلاحات به زندان رفت و برای جنبش اصلاح طلبی هزینه ها داد حالا بقول همان اصلاح طلب ها رفتار اشمئزاز کننده پیشه می کند .چه شده است که افشاری کنگره امریکا را برای شنیدن حرفهای خود بهتر و مناسب تر از خاتمی و یارانش می پندارند و چه شده است که شمایی که تمام زجر ها و زحماتی که افشاری ها متقبل شده اند را قبول دارید اما همین فرد زحمت کشیده و زجر دیده مجبور میشود دردهای خود را جای دیگر بجوید و راهکارهای  خود را راهی دیگر بیابد

 اری اگر افشاری ها مقصر باشند که فرض میگیریم باشند باید فکر این را میکردند که کار خود را چه درست یا صحیح به نام جنبش دانشجویی ثبت نکنند زیرا انان نماینده دیروز جنبش دانشجویی بودند هر چند هنوز دانشجویان از انها به نیکی یاد میکنند.اما دیگران و انانی که باعث شدند نماد جنبش دانشجویی چنین راههایی را در پیش بگیرند هزاران برابر تقصیر کارند اما سخن اخر اگر اقای الپر و دیگر اصلاح طلبان بپندارند که افشاری ها مقصرند و  افشاری ها خیانت کرده و می کنند باز چیزی از تقصیرات انها کم نمی کند ای کاش اقایان ابتدا کمی به کارهای خود می اندیشیدند بعد حاضر میشدند به دیگران توهین کنند

 در پایان قصد من دفاع از افشاری ها نیست زیرا اعمال هر کس خود مدافع شخص است و چه درست و چه اشتباه خود برازنده  شخصیت اوست اما برای من افشاری محترم است زیرا در زمانی که امیدمان  به اصلاحات و اصلاح طلبی بود خیلی از نام اوران  میدان را خالی کردند اما افشاری ها و گنجی ها و نوری ها و خیلی از این تحریمیها حاضر شدند هزینه بدهند پس بجای اینکه کینه به دل راه بدهیم و به اینان بپرداریم گذشته خود را ببینیم و خویشتن را بازسازی کنیم اما جهت تنویر هر دو متن نوشته شده در این باب را لینک میکنم افشاگریهای الپر

جواب علی افشاری به الپر

+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 12:37  توسط غلامحسین خدری  |