تبليغاتX
مردم ایران ما

مردم ایران ما

درباره مسايل مختلف

 سخن کوتاه بود و شاید تکراری و شاید هم بی اهمیت اما نمیدانم از وقتی که ان را شنیده ام مانند لایه ای جلوی چشمانم و جلوی ذهن اشفته من رژه می رود خبر کوتاه چیزی بیش از این نیست ایران ۵۰ میلیون دلار  به مردم فلسطین کمک می کند

چند ماهی بیش نمی گذرد بعد از روی کار امدن حماس بجای جنبش فتح بر مصدر امور فلسطین دولتهای غربی تاکید بر این می کنند که حماس اسراییل را به رسمیت بشناسد و اسلحه را زمین بگذارد یا اینکه کمکهای خود را به دولت فلسطین قطع می کنند در این مقوله کاری به این ندارم که باید چنان کنند و یا می بایست چنین می شد یا چنان. اما هر چه هست خود مردم فلسطین به حماس رای داده اند .و قبل از اینکه دول غربی و دیگران این را بپذیرند باید خود فلسطینی ها این را بپذیرند که  هر انتخابی نتایج بعد از خود را به همراه دارد و حال انتخاب حماس بدست مردم فلسطین چه خوب و چه بد انتخاب خود انها بوده و باید هم به پای ان بایستند .  اما صحبت جای دیگری است کمک ۵۰ میلیون دلاری ایران:

از طرف ایران  ۵۰ میلیون دلار به مردم فلسطین کمک شده است حالا اینکه این پول از کدام ردیف بودجه و بر چه اساسی داده شده است کاری به ان ندارم اما حالا که پای مردم فلسطین به میان امده است بد نیست نگاهی هم به مردم ایران بپردازیم

هنوز یک ماهی از سال نو شمسی نگذشته است در استانه همین سال نو موعدی که ایران و ایرانی طبق سنتی کهن باید سال نو را جشن بگیرند در گوشه ای از همین کشور یک خانواده ۸ نفری سال نو خود را با سفره ای اغشته به خون جشن می گیرند برای اینکه نان اور خانواده در ان بحبوهه به ظاهر نوشدن ها قدرت نو شدن و نو کردن خود و خانواده اش را ندارد . پس طاقت دیدن و تحمل این زندگی مشقت بار را ندارد و خود و خانواده اش را از این زندگی به ظاهر خوشبخت نجات میدهد میدانید مشکل انان با چه چیزی حل می شد شاید با کمتر از یک میلیون تومان پول ناقابل که مبلغی کمتر از یک پنجاه هزارم پول تعلق داده شده به ملت فلسطین است.

جاهای دور نمیخواهم بروم اطراف خود را که نگاه میکنم جایی هیچ شک و شبهه ای باقی نمی ماند که مردم کشور خودمان لایق ترین فرد برای اختصاص دادن این کمک بودند

چه بسیار مادرانی در این سرزمین برای اینکه شکم فرزندانشان سیر شود شبها خود شکم گرسنه سر بر بالین می نهند چه بسیار  پدرانی که از ساعات ابتدای روز تا ساعات واپسین شب زجر و زحمت می کشند باز فرزندانشان روی خوش اسایش را نمی بینند.

در این مملکت مردمانی زندگی می کنند که خرج داروی درمان خود را ندارند می دانید چه می کنند؟ به انتظار عزراییل بزرگ می نشینند تا زودتر بیاید تا انان از این زندگی  زجر اور خلاص شوند و چه بسیار بوده است بیمارانی که به علت نرسیدن کفاف پولشان جهت هزینه های عمل و درمان بیمارستان ها  نظاره گر مرگ عزیز شان بوده اند. عزیزشان چشم انتظار یاری از انها داشته است اما انها حتی حاضرند جان خود را هم فدا کنند اما قادر به تهیه پول هزینه های سرسام اور درمان نبوده اند

کم نیستند در این مملکت دختران و زنانی که با پا گذاشتن بر روی شخصیت و ابرو و اعتبار خود روی به تن فروشی و خود فروشی اورده اند تا حالا که زندگی نمی کنند لااقل زنده بمانند می دانید با ۵۰ میلیون دلار می شود چه تعداد از انان را سرو سامان داد

چه بسیارند جوانانی با هزاران ارزو و امید برای زندگی و برای تشکیل خانواده اما بعلت نداشتن چندین میلیون< تومان نه دلار> پول راه زندگی شان از لابلای دود ها و خرابه گذشته است و منتظر جبر زمانه اند تا زمانه با انان چه بکند

در این مملکت  مردمان بسیاری از روستاهای کشور و تعدادی از شهر ها اب اشامیدنی ندارند و بواسطه خوردن اب از تانکرها و  ماشین حمل اب که برای ان نیز باید ساعتها در صف بایستند. و نتیجه استفاده از چنین ابهایی هم خود بخود مشخص است گرفتار شدن به انواع و اقسام بیماریهایی که هزینه های ان را نمیتوانند باور کنند. و در این کشور بواسطه نداشتن جاده هایی امن و برخوردار بودن از انواع و اقسام چاله هاوخرابی ها مردم این مملکت شاهد از دست دادن نزدیکان خود هستند می دانید برای ترمیم ان چه نیاز است تنها میلیون دلارهایی که جاهای دیگر هزینه میشود همین و بس

مردم این دیار شاهد انواع نابسامانی رفتاری و عملی در بین جوانان خود هستند نباید پرسید چرا؟ جوابش بسیار راحت است خیل عظیم جمعیت جوانانی که عده کثیری از انان پس از تحمل هزینه های سرسام اور دانشگاه ازاد مدرک گرفته اند بعلت نبود کارو اشتغال راههای دیگری برای زیست خود انتخاب نموده اند و ان عده ای هم که از این بلایا ایمن مانده اند حد نصاب عرفی و عقیدتی اشتغال را کسب نمیکنند بیگمان  ۵۰ میلیون دلار می تواند  لااقل زمینه ساز اشتغال فردی یا جمعی دهها هزاران نفر از انها باشد

در چندین ماه گذشته بارها شنیده شده که کارگران کارخانه ها بعلت پرداخت نشدن حق و حقوقشان دست به اعتصاب زده اند و نمونه واضح ان اعتصاب کارگران سندیکای شرکت واحد بود که هنوز رهبر ان  برای احقاق حقوق انها درزندان است برای مردم و جمعیت و خانواده ای که خود مشکلاتی بزرگ از این قبیل دارد دادن پول یا کمک به دیگران نمیدانم چطوری باید توجیه شود

از این قبیل مسائل عمومی بسیار زیاد است اما اگر در روح و عمق مردم جامعه ایران برویم از کارکنان ادارات گرفته تا کاسبان و کارگران و دوستان و اعضای خانواده  طوری مسائل مادی بر زندگی مردم ریشه دوانده است که خیلی ها حاضرند دیگری را له کنند تا خود به منفعت مادی بیشتری برسند براستی جامعه ای که بدین حد رسیده است ایا نیازمند نیست؟ نیازمند بدان حد که به هر شعاری و نوایی گوش می دهد که نمونه واضح ان انتخابات ریاست جمهوری اخیر است که  چهره ای روحانی اشنا و با سابقه ای مشخص انگونه مردم ایران را شناخته است که راحت دست روی نقطه ضعف انها میگذاردو با وعده مالی هر چند کم و با دادن وعده ماهی ۵۰ هزار تومان  بسیاری از جوانان ناراضی را که حاضر نبودند پای صندوقهای رای بروند را برای انتخاب خودش به میدان اورد و واضح تر انکه ریس جمهور  اخیر ایران هم با دادن  شعارهایی از این دست و زدن حرفهایی از این قبیل باعث جمع شدن ارای عده ای مردمی گرسنه به سمت خود شد براستی چنین جامعه ای  که نمیتواند نیازهای خود را برطرف سازد چگونه میتواند از دادن پول به کشور دیگری و مردم دیگری حالا هر چند نیازمند توجه نکنند هر چند این مردم دیگر حوصله زدن هیچ حرفی را دگر ندارند اما بالاخره خیلی از چیزها را در خود نگه میدارند

سخن از این دست بسیار است اما این بدان معنی نیست که برای من و امثال من که شاید با یک ده هزارم این پول می توانیم چرخ زندگیمان را بچرخانیم ملت و مردم فلسطین مهم نیستند چرا مهم هستند اما مردم جامعه ایران که با داشتن کشوری با نفت سرمایه ای خدادادی که سالانه دارامدهای بیشمار صرف چیزها و مسائلی می شود که شامل حال ماها نمی شود و با داشتن متخصصان و اهل علم و فن داران زیادی که تعداد کثیری از انان جلای وطن کرده اند و می توانستند برای اقتصاد بیمار و همچنین جامعه بی نشاط ما ارمغان های زیادی اورند ارزو دارند و داشته اند که با این سرمایه های زیاد خود مردم این دیار مشکلی لااقل از جنبه مادی احساس نکنند و با داشتن چنین سرمایه هایی نه تنها  به فکر مردم فلسطین باشند بلکه مردمان فقیر صحرای افریقا و گینه بیسائو و بورکینافاسو را هم فراموش نکنند و مشکل من و جامعه ما با شخص یا اشخاص مشخصی نیست برای من و امثال رفتن و امدن های سیاسی تغییری را ایجاد نکرده و نمی کند بلکه انچیزی را که مهم است با داشتن زندگی راحت و بی تنشی لااقل از لحاظ مادی شب را با ارامش سر بر بالین نهیم اما ای کاش  لاقل این ۵۰ میلیون دلار مشکلات مردم فلسطین را حل می کرد وای کاش عقلای قوم اینطوری روا می داشتند که ۵۰ میلیون دلار ما هیچوقت جایگزین  کمک های ۴۰۰ میلیون دلاری امریکا و ۶۰۰ میلیون دلاری اروپا را که نمیتواند بگیرد و ۵۰ میلیون دلارما گرهی از مشکلات عدیده فلسطینی نمی گشاید ای کاش بجای ماهی به انان ماهیگیری یاد می دادند

و اما انانی که در چنین مسائلی هم حاضرند از دین و مذهب مایه بگذارند مگر بزرگان دینی و مذهبی به صراحت از بدبختی ها و فجایع فقر سخن نرانده اند پس ملتی که خود فقیر است هیچ توجیهی را نمیتواند بپذیرد نه اینکه نخواهد نمیتواند

اما در پایان ضمن احترام کامل به ملت فلسطین نه تنها از جنبه دینی بلکه از جنبه انسانی که هر زجر دیده ای در هر گوشه ای از جهان یاداور انواع و اقسام زجرهایی که بر ما و مردمانی از جامعه ما رفته و می رود دادن پول از جانب ایران به فلسطین ما را نمی ازارد بلکه بی توجهی به جامعه و ملتی که خود زخمهای عمیقی دارد  ازاری بس بزرگتر است اما با تمام این تفاسیر با اینکه برای دادن این پول از جیب ملت ایران هیچکس از امثال ما اجازه نمیگیرد اما با اجازه کامل از طرف خود و دیگرانی که میشناسم با انواع زخمها و دردها بدون هیچگونه کینه و بخلی بخشایش چنین پولی از طرف جامعه ایران را باوجود تمام ناراحتی ها و دردها اما با تمام صافی و اخلاص تقدیمشان میداریم امیدوارم مشکلات انان کمتر شود و استفاده بهینه ای بتوانند از چنین کمکهایی بکنند و امیدوارم دیگر در سرزمین انها بمانند سرزمین ما دیگر کودگی گرسنه نشود پدر و مادری زجر مادی فرزندانش را نکشد و در اخر هیچکس بخاطر پول و مادیات اسیر زجر و زندان و گرفتاری نشود و با تمام صافی و صداقت اینطور می پندارم که ما لایق چنین پولها و سرمایه هایی نیستیم پس نوش جان و گوارای وجود

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385ساعت 17:1  توسط غلامحسین خدری  | 

معدن باستاني يوزه پلنگي دشتستان كه از معادن سنگ مورد استخراج در دوره هخامنشيان بوده است

به دليل عمليات حفاري كارخانه سيمان بوشهر در استانه تخريب قرار گرفته است اين معدن يكي از  چندين نمونه از بقاياي مانده از دوران هخامنشي در اين شهرستان است از كاخهاي كورش هخامنشي كه در چرخاب برازجان بوده است و ديگراثار باستاني اين شهرستان بردك سياه مي باشدو همچنين گور دختر كه شبيه مقبره كورش در پاسارگاداست و  كوشك اردشير كه شبيه به كاخ اردشير ساساني در فيروزاباد است  كه هر دو در منطقه پشت پر تنگ ارم واقع شده است 

با و جود چنين جاهايي در اين شهرستان كاوشكگران باستاني باور دارند كه اين منطقه قدمتي كهن  از اثار باستاني كشور را در خود جاي داده است اما با وجود تمام سعي ها و تلاش ها هنوز نه تنها تلاشي  براي پيشبرد كشف انها صورت نگرفته بلكه قدم به ويراني انها گذاشته شده است ظاهرا  بعد ازماجرايسد سيوند در نزديكي پاسارگاد حالا هم  جايي ديگري نشانه رفته است هر چند اينجا ديگر گوش شنوايي هم نيست  هر چند خبرگزاري ميراث فرهنگي ان را پوشش داده است اصل خبر خبر گزاري ميراث فرهنگي 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 17:9  توسط غلامحسین خدری  | 

دیروز پنجشنبه ۲۴ فروردینماه ۸۵  مراسم بزرگداشت چهارمین سال درگذشت دکتر سحابی بود شخصی که  نزدیک به یک قرن زندگی توام با عزت و افتخار داشت . و مورد احترام نه تنها دوستان بلکه دشمن او نیز با احترام و نیکی  از وی یاد میکردند ومیکنند .این مراسم دیروز ساعت حدود ۴ عصر در حسینیه ارشاد  اغاز شد و تاحدود ساعت ۷ شب ادامه داشت حضور جمع کثیری از مردم و شخصیت های مختلف در این مراسم برغم حداقل اخبار و اطلاع رسانی ها در این مورد  بهر حال جای تقدیر دارد هر چند هم نباید از نبود افرادی که فقط در موعد برگزاری انتخابات و یا مسائلی از این قبیل در چنین مراسم هایی شرکت میکنند به سادگی گذشت

مجری مراسم هدی صابر یکی از سه یار معمولا زندانی ملی مذهبیها بود و اولین سخنرانی مراسم  را احمد صدر حاج سید جوادی پیر کهنسال  سیاست بر عهده داشت دومین سخنران مراسم امیر خرم از اعضای نهضت ازادی بود  و همچنین الهه کولایی نیز به ایراد سخنرانی در باب روشنفکری پرداخت اما  محسن کدیور با سخنرانی خود حال و هوایی دیگر به جلسه داد موضوع بحث ایشان که حول و حوش بحث جمهوریت بود با بیان اینکه من به رای خود به جمهوری اسلامی دفاع می کنم  به بحث پیرامون جمهوری اسلامی پرداخت و با بیان اینکه امروز کسانی از اوردن نام جمهوری اسلامی هم عارشان می اید به تشریح انچه انان از جمهوری اسلامی توقع داشتند و انچه امروز به نام جمهوری اسلامی مطرح شده است پرداخت که در کل با استقبال بسیار حضار روبرو شد و درباره دکتر سحابی هم فرمودند ایشان هم دینداری اش خالصانه بود و هم سیاست ورزی اش مخلصانه

اخرین سخنران مراسم عزت الله سحابی فرزند  ان مرحوم بود ایشان ابتدا از طرف خود و خانواده از حضور حاضرین تشکر کرد و بعد با بیان اینکه نفس برگزاری چنین مراسمهایی این است که ما سعی در پیشبرد اهداف و توسعه بینش خود داشته باشیم و به بحث درباره مسائل روز پرداخت و با بیان اینکه ما هم بر حق داشتن انرژی هسته ای تاکید می کنیم اما تنها انرژی هسته ای نیست که حق مسلم ماست بلکه خیلی چیزهای دیگر هم هستند که حق مسلم ما هستند و با بیان مسائل و مشکلاتی که به خصوص در این چند ماهه گریبان کشور را گرفته است پرداخت . ایشان همچنین با امار و ارقام در بحث اقتصادی به ضرر و زیانهایی که در این چند ماهه متوجه اقتصاد کشور شده است پرداخت و همچنین به مقایسه دولت خاتمی با احمدی نژاد در زمینه های سیاسی و اقتصادی پرداخت و با اتمام سخنرانی مهندس سحابی جلسه بزرگداشت مرحوم دکتر سحابی هم پایان یافت

از جمعیت کثیری که در این مراسم شرکت کرده بودند میتوان به چهره های نام اشنایی که من در انجا دیدم اشاره کرد هر چند خیلی ها به علت شلوغی صفوف جلو و همچنین نشستن در بین جمعیت من انها را ندیدم اما میتوان به امثال ابراهیم یزدی ِ یوسفی اشکوری ِ عبدالله نوری ِ انصاری راد ریس کمیسیون اصل نود مجلس ششم ِ تقی رحمانی ِ رضا علیجانی ِ مهدی کروبی ِغلامعباس و محمد توسلی ِبسته نگار و تابنده که فکر کنم سرسلسله یکی از دراویش است نام برد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 20:0  توسط غلامحسین خدری  | 

داريوش سجاديمطلب  ماهیان تشنه از اقای سجادی را بارها خوانده ام و همچنین نوشته هایی که در جواب به ایشان بود وهمچنانکه نوشته اقای سجادی درجواب به اقای فتوره چی را هم باز مرور کردم تا بتوانم درسی کامل از ان بگیرم  و بد ین خاطر برشمردن نکاتی چند را لازم شمردم 

ابتدا این را گفته باشم که سجادی را نمی شناسم شاید تقصیر از من نادان باشد و شاید از جایی دگر. مشکل از هر کجا که باشد ربطی به این نوشته ندارد و سجادی را بیشتر با نام تلویزیون هما و مصاحبه هایی چند با امثال سروش و کدیور و کروبی و دیگران شناختم و شاید به همین خاطر برای ایشان احترام قائل بوده و هستم که چون باب گفتگو و مباحثه  از شبکه های ماهواره ای  می تواند نویدبخش حضور فردی با دانش و دارای انگیزه های فکری و عقیدتی و شاید بگونه ای دیگرروشنفکرانه دانست و همینکه در چنین شبکه ای پای کسانی چون دکتر سروش و محسن کدیور ها باز می شود راباید به فال نیک گرفت اما روی سخن جای دیگر است انجا که سجادی به انتقاد از گنجی و  بقول وی شیدائیان گنجی می پردازد. و غرض از نوشته من دفاع از گنجی و یا شیدائیان گنجی نیست وفرض را بر این می گذارم که  گنجی اشتباه کرده و می کند و شیدائیان هم بقول اقای سجادی شش هزار سال است که اشتباه می کنند و انگار نمی خواهند از تاریخ درس بگیرند اما 

اقای سجادی نوشته اند گنجی ماهیتاو شخصیتا با گذشته فرقی نکرده اند البته ایشان روشن نکرده است این را حسن اقای گنجی دانسته یا ضعف ایشان. اما این نوشته این گمان را به همراه می اورد که اقای سجادی گذشته اقای گنجی را ماهیتا و شخصیتا کاملا می شناسد و می داند.  وبا توجه به  شناخت فعلی ایشان از گنجی است که می فرمایند که ایشان هیچ تغییری نکرده اند البته امیدوارم قضاوت گذشته ایشان از گنجی هم بمانند قضاوت فعلی ایشان نباشد چون ایشان حداکثر با یک مکالمه تلفنی در قبال گنجی قضاوت کرده که ایشان با گذشته اش فرقی نکرده است هم ماهیتا و هم شخصیتا که من فکر می کنم اگر در مورد هر شخصی انهم شخصی که هنوز شروع به کنش و رفتار و یا حداقل صحبت از خود نکرده است قضاوتی بس عجولانه است همچنانکه نقد ایشان بس عجولانه بود

در جایی دیگر شما بوضوح فریاد می زنید که ملت ایران در طول تاریخ می دانند چه نمی خواهنداما نمی دانند چه می خواهند و در جایی دیگر  می فرمایید ملت ایران با شرکت در انتخابات ریاست جمهوری حرف خود را زدند که ما طرفدار حکومتیم و  و رای به حکومت دادند و همچنانکه جواب شمابه اقای فتوره چی هم نه تنها چیزی را حل نکرد بلکه باز بر ابهامات حرف شما افزود شما می فرمایید نسل و طبقه سنتی می دانند که چه می خواهند امانسل و طبقه شبه مدرن می دانند که چه نمی خواهند حال جای سوال اینجاست ایا شما مخالف سنتی ها هستید یاکه مخالف شبه مدرن ها  و ایا به نظر شما این شبه مدرن ها همان ۵۰۰ نفری هستند که طرفدار گنجی هستند و برای گنجی تجمع کردند و  بقول شما شیدائیان گنجی هستندو یا اگر منظور شما از این ۵۰۰ نفر بالاتر است ان مجالی دیگر می طلبد و نمیدانم چرا شما ان را وارد این محدوده کرده اید و معلوم نمیشود شما گنجی را مورد عطاب قرار می دهید یا حامیان گنجی که بقول شما  عده قلیلی هستند که تعدادشان از ۵۰۰ نفر تجاوز نمی کند یا شبه روشنفکر ان.شبه روشنفکری که می شود خیلی ها را جز ان دانست.  همه ماها از کوچک و بزرگ همه انهاییکه ادعایی دارند و نمیدانم ایا شما را هم شامل می شود یا خیر. بهر حال این خط کش مشخص نیست کجا را مرز می گذارد بین روشنفکر و شبه روشنفکر 

نمیدانم از کدام نکته بگذرم و کدامیک را مهم قلمداد کنم اماشما در جواب اقای فتوره چی می فرمایید که نسبت دادن شما  به جریان حکومت بی اخلاقی است و یا به طعنه به ایشان می فرمایید شما قصد افشاگری داشته اید اما سوال من اینجاست چطور شما ان عده قلیلی که بقول شما تعدادشان از ۵۰۰ نفر هم تجاوز نمی کند همانهایی که حاضر بودند ریسک کنند و تعدادی  از انها شاید موافق افکار و ایده های اکبر هم نبودند اما بخاطر کنش اقای گنجی و فریادی که از طرف اکبر گنجی ها و معصومه شفیعی ها بلند بود لااقل حاضر شدند احساس همدردی بکنند که حالا که گوش شنوایی نیست و فریاد رسی نیست  انهابه عنوان یک وظیفه اخلاقی و انسانی فارغ از هر گرایش سیاسی احساس همدردی با گنجی و خانواده وی بکنند. بیگمان من و شما که شاید ترسیدیم یا اهل عمل نبودیم . البته شاید شما جز ماها نباشید و من اشتباه می کنم .اما ماها فقط در میدان شعارها هستیم  و نتوانستیم جز انها باشیم .اما انها را کوبیدن و بعنوان شبه روشنفکر و یا خائن و هزاران برچسب دیگر متهم کردن نهایت بی اخلاقی نیست اگر ان چیزهایی که به شما نسبت می دهند بی اخلاقی است پس ان نسبتهایی که شما به ان عده می دهید و نقاط منفی یک جامعه و یا یک گروه شش هزار ساله را به انان نسبت می دهید بی اخلاقی نیست و به نظر شما کدامیک  وزن بی اخلاقی بیشتری دارد و یا در جایی دیگر شما اقای فتوره چی را به شتابزدگی متهم می کنید ایا فکرنمی کنید دادن نسبت های انچنانی به گنجی و حامیان وی در فاصله مدتی اندک از اعطای مرخصی به وی کمال شتابزدگی نیست همان فردی که در سکوت و خموشی جامعه بار ان خموشی را به تنهایی بدوش کشیدو در این زمان او بیشتر از هر کسی به استراحت و ارامش نیاز دارد اما شمابه انان حتی اجازه استراحت هم نمی دهید شتابزدگی نیست

در جاهایی دیگر شما مسائلی نامربوط را کاملا به هم ربط می دهید اما نمیدانم چرا ؟ شما فکر می کنید ماجرای شیرین عبادی و محمد خاتمی با اکبر گنجی شبیه هم است نمیخواهم این مسئله را کش بدهم فقط این را اضافه کنم که شیرین عبادی وکیل اکبر گنجی بود و همچنانکه خاتمی ریس جمهور اصلاحاتی بود که شعارهای زیبایی داشت و اکبر گنجی همان شاگرد شجاع  ان اصلاحات  بود اما نمیدانم چرا  ما بجای شنیدن فریادهای شیرین عبادی ها و محمد خاتمی ها در دفاع از این شاگرد شجاع اصلاحات ما فقط فریادهای اتشین معصومه شفیعی را می شنیدیم که همه او را به عنوان همسر اکبر گنجی می شناختند کاش شما  اینجا یادتان می امدکه انهایی که شش هزار سال است همینطوری  مانده اند و همیشه همینطور خواهند بود شامل چه کسانی می شود

البته قضاوت شما درباره اکبر گنجی خود حکایتی دیگر است نمیدانم اسم ان را نقد بنامم یا چیز دیگر اما هر چه بنامم همان بی اخلاقی که شما از ان از دیگران ناراحتید یقه شما را می گیرد شما گنجی را مورد خطاب قرار می دهید که ایا نوشتن مانیفست در زندان نتیجه تفکر و تعقل شما بوده است البته کاش شما سوال کرده بودید شما خودتان  نتیجه گرفته اید که از نتایج سختیها و زجرهای زندان است ظاهرا شما در این مقال همیشه سعی کرده اید بجای دیگران فکر کنید  اما اینرا حتما می دانید که بسیاری از نوشته ها و افکار بزرگ از همین زندان ها بیرون امده است و ای کاش لااقل اجازه می دادید گنجی خود بعد از زندان چگونه بر اعقاداتش به مانیفست رفتار می کند انوقت بجای ایشان تعقل می کردید و در همین مورد شما فرموده اید که بسیاری از کسانی که نام شما بر سینه میرانند حتی یک سطر هم از مانیفست شما را نخوانده اند. جای سوال اینجاست که شما چرا به خود اجازه می دهید راحت به دیگران بی احترامی کنید بجای دیگران حرف بزنید و خود را دانای کل در مسائل دیگران بنامید اما اگر فرضیه شما را هم کاملا قبول کنیم باز جای هیچگونه بی احترامی نیست به جمعیتی که در روزگاری که مردمان  به مانند من و شما نان به نرخ روز می خوردند و برای هر عمل خود به سراغ حساب و کتاب می روند و ان را با منفعت شخصی خود سنجش می کنند .این جمع فارغ از محاسبات منفعت گونه خود را در معرض خطر قرار می دهند

و اگاهی دادن شما به اکبر گنجی نسبت به هشیار بودن به جمعیتی که پشت تو ایستاده اند خود حکایتی دیگر است که اگر نخواهم نام توهین بر ان نهم .براستی شما فکر می کنید امسال اکبر گنجی جامعه خود را نشناخته اند و ایا بخاطر اینکه جامعه از انها حمایت کند و بخاطر دلخوشی از تعریف و تمجید دیگران دست به  چنین کاری زدند که شاید به نابودی خودشان بیانجامد  کاری که نه تنها هیچ متفکری نمی کند بلکه هر ادم عاقلی از ان حذر می کند و ان ریسک را نمی کند زیرا هیچکس نمی تواند واکنش مردم را بسنجد انهم در چنین موردی که اصلا نمی شود خوشبین بود

نمیدانم چرا شما به خود اجازه می دهیددر مورد مسائل مهم و کلی که کار بسیار می باید که بتوان چگونگی و علل ان را یافت به راحتی قضاوت کنید و نتیجه گیری کنید و براستی شما کار دادگاه و قضات را هم ساده و هم بی ارزش می کنید شما بر اساس کدام استدلال و کدام محکمه براحتی قتل قاضی مقدس را به  رفتار گنجی نسبت می دهیدایا خودتان می دانید دارید چه می گویید

اما هر چه هست نمیدانم شما به چه قصدی و به چه منظوری گنجی ها و دیگرانی که از اندیشه گنجی موافق بودند را موردتوهین قرار دادیدو بر چه اساسی ماشین حساب شما مردم ایران را در شرایط حاد زندگی که هر کنشی را با هزاران محافظه کاری و شایدها و حدس انجام می دهند موافق یا مخالف گنجی یا حکومت  می شمرد و  بر چه پایه ای قتل قاضی مقدس را با ماجرای اکبر گنجی مرتبط می دانیدو همانطور که گنجی و خاتمی و عبادی را با هم قیاس کرده اید

و در پایان این را اضافه کنم نمیدانم چرا همه ماها سعی می کنیم کار همه را اشتباه فرض کنیم و نه راه اول را می پسندیم و نه راه دوم را. همچنانکه که شما هم سعی می کنید به حکومت بتازید هم به مخالفان حکومت. براستی چرا عده ای همیشه سعی دارند راه سومی به عنوان نسخه ای شفا بخش ارائه بدهند و خود را متفاوت با دیگران بدانند

اما کلام اخر چون فکر می کنم شاید بتوان گفت انهایی که خود را پشت یک قهرمان نهان می کنند مسبب خیلی از چیز ها باشند و در خیلی از مواقع میدان را خالی کرده اند اما ایا به همه توهین کردن و همه را شامل ان قوم دانستن گرهی از مشکلات می گشاید و فرض کنیم لقب ماهیان تشنه شما کاملا صحیح باشد شما به عنوان ماهیان سیراب برای جامعه ای تشنه چه نسخه ای می پیچید و ایا باز منتظر می مانید  تا ماهیان تشنه ای ببینید و باز انان را بکوبید و همچنانکه بقول خود شش هزار سال است که ماهیان تشنه بوده اند و امروز هم هستند .ایا از ان تاریخ تاکنون ماهیان سیرابی نبوده اند که مردم را از این ماهیان تشنه رها سازند واگرهم فرض کنیم که قبلا نبوده اند اما حالا شما به عنوان شخصی که جز ماهیان تشنه نیستید بفرمایید چه باید کرد.

ایا ماهیان سیراب فقط می نشینند تا دیگران حرفی بزنند و راهی را بروند و انها از برون انها را بکوبند؟

امیدوارم که اینطور نباشد

غلامحسین خدری ۹/۱/۸۵

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 3:11  توسط غلامحسین خدری  | 

روز ها و ماهها و سالها می ایند و می روند و در این وادی ادمها هستند که یا با گذر این تقویم عوض می شوند یا نمی توانند عوض شوند تاان روزی و ان لحظه ای که از این جهان رخت بر می بندند.بهر حال  ساعت ها و روز ها و ماهها  گذشتند تا زمانی دیگر از راه رسد به همان شکل دیروز اما شاید با دلخوشی های خیال انگیز دیگری. اما در این زمان خیال انگیز هستند کسانی که در این شروع سال از سالها پیش خیالاتی و رو یاهایی در خود پرواردند و امیدی و ارزویی که سالی نو شود و سالی دگر می اید و غم و تردید از یادها و از دلها می رود اما سالها نو شدند بهاران امد و تقویم ها نو شد اما دلها نه تنها نو نشد بلکه غبارها انباشته شد و دلها شکسته تر اشکها سرازیرتر شدند و شاید بتوان اینطور گفت در روز و زمان نوشدن ها انها که نمی توانند نو بشوند<هر چند هم که بخواهند > و چون  میخواهند و نمی توانند در این قطار نوشدن طبیعت و زمین و زمان انها جا مانده اند و هزاران اه و افسوس که زمین و زمان هم انها را تاب نیاورد و بهر طریق شکسته دل و نومید کنجی نشیند و ارزو ها و رو یاها که چنین شود و یا چنان و یا فتاده بر نوار توجیحات که لابد تقدیر این بود یا ان و یا گردش چرخ گردون است گهی اوست گهی دیگری و بهر حال در این نو شدن ها همچنان غبار کهنگی دسته ای از ما مردمان رابا خود می برد و انهایی که نمی خواهند نو شوند خود داستانی دیگر است اما داستان بشری که ناخواسته اسیر این و ان شده و رنجور و ضعیف می پوسد و له می شود

مادری کنج خانه نشسته تیک تیک عقربه های ساعت لحظه ها را می دزدند اما خانه مات است و خالی از هیچ جای ان صدایی بر نمی خیزد  سال مردم نو می شود اما پدر و مادر در اندوه گذشته ای که گم شد فرزندانی از جنس دختر و پسر که بودند و حالا نیستند چه انها که ارابه زندگی انها را زیر چرخ خود گرفته و انها که پی کسب کار و نان مجبورند روز ها و سالها بیانند و بروند اما مادر و پدر هنوز چشم به راه انها باشد و دخترانی چه انها  که با زجر و ملال درس ها خوانده و از شهر و دیار خود کوچ کرده  تا کسبی و شرافتی و احترامی برای خود بدست اورد اما تقدیر زمانه جور دیگری رقم می زند و او یا فهمیده با انواع نابرابری ها به ستیز با زمانه اش پرداخته و یا در زیر چرخ ظلم خود را نیست و نابود فرض کرده و باری سال نو می شود و چه انها که در خانه مانده با انواع ناملایمات و پستی های روز گار. اما ایا دلی می ماند که نو شود

پسرکی با شلوار های تکه پاره و دخترکی با شرم و حیا اما با سر و وضعی خاک گرفته کنج خانه ای محقر کز کرده اند تیک تیک ساعت سال را نو نشان می دهد اما پدر ناخرسند از جبر زمانه که لااقل با انچه می شد لااقل دل فرزندان خود را خوش کرد تکه لباسی یا کفشی یا حداقل لبخندی اما نالان که هیچکدام را ندارد یک سری را که استطاعت ندارد و یک سری را نه دلی و نه حوصله ای که شاید لبخند زدن در این شرایط را جرم بپندارد باری سال می گذرد و می رود پدر ناچار پی توجیه و تفسیر و فرزند اما اسیر جبر زمانه و اه و افسوس.  و ناچار است بگو یدبه همکلاسی  به همسایه و به  همنوعان دیگر سال نو مبارک اما بقول سهراب سپهری دل خوش سیری چند

پدری نام اور خانواده درگیر انواع مشکلات و گرفتاریها  در یک سال پر جنب و جوش اما در اخر ناتوان از وضع موجود و سرشکسته و رنجور و کمر خم شده و ناجور راه زندان را در پیش می گیرد و می شنود چون پول نداری باید زندگی نداشته باشی و حالا پس از گذر از ماهها در زندان می شنود و می فهمد که سال دارد نو می شود ایا او می تواند نو بشود واما باز هم حسرت ها و دریغ و ودردها و افسوس و افسوس و می شنود سال نو مبارک و او هم جواب می دهد. اما باز دل خوش سیری چند .باز کهنگی و دل ازاری ایا سال نو می شود. و در انطرف قضیه خانواده اش که نه تنها  ارابه زمان انها را نیز له می کند اما با اینکه خود روز گار به سختی می گذارند باز فکر شان پدری و مردی که برای انها و به خاطر انها گوشه زندان را انتخاب کرده است خودشان اینجا و دلشان و حواسشان گوشه زندان به این امید که روزی خودشان و دلشان نو شود به انها می گویند سال نو مبارک اما ایا ارزشی دارد؟

عزیزی دلسوز ومهربان درس خوانده انکه دوست داشت در این زمان از سال همه نو گردند و دلها نو شوند و به هم نزدیک گوشه زندان است می گویند تشویش اذهان عمومی و یا هزاران اتهام دیگر بر او روا داشته اند هر چه است انها گوشه زندانند و نام زندانی سیاسی بر انها می گذارند سال نو می شود هر چند انها هم بخواهند دغدغه ها را کنار بگذارند اما مگر می شود اگر می خواستند دغدغه ها را کنار بگذارند چرا زندان را برگزیده اند اماهر چه هست شاید انها تنها کسانی باشند که بتوانند به یکدیگر بگویند سال نو مبارک چون با تمام بلاها باز دوست ندارند که فکر کنند شکست می خورند اما خانواده انها  چه احوالی دارند  لحظه ها می گذرد و ساعت لحظه اغاز سال نو را نشان می دهد اما ایا خانواده که تمام فکر و داشته هایش زندان و ان عزیز زندانی است ایا می تواند با دل خوش به اغاز سال نو برود  می گویند سال نو مبارک و انها هم جواب می دهند اما مگر می شود دل از کنج زندان برداشت

بهر حال سالها نو می شود و این برای زمین و زمان صدق می کند اما ای کاش که روزی برسد دیگر ای کاش نگوییم که کاش سال برای تمام مردم هم نو می شد  و همه لباسهایشان نو و خانه هایشان هم نو می شد. و در کل ای کاش روزی می امد که هم سال نو می شد و هم مردو و هم دلهای مردم ای کاش

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1385ساعت 16:53  توسط غلامحسین خدری  | 

ضمن تبریک نوروز باستانی و امیدوار به اینکه سال جدید تیرگی ها از زندگی رانده شود دلها هر چند اندک شاد شوند و سالی بدون تنش و با ارامش و اسایش ارزومندیم و امیدوار از اینکه همه شادی ها سطحی و زودگذر نباشد وتبریکات عادت و بی خاصیت نشود

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم فروردین 1385ساعت 1:1  توسط غلامحسین خدری  |