تبليغاتX
مردم ایران ما

مردم ایران ما

درباره مسايل مختلف

سال ۱۳۸۴  در حالی به پایان می رسد که فردا که ۲۹ اسفند است روزی نامی و گرانقدر است روزی که شاید در ورای تعطیلات اخر سال و اوایل سال نو گم می شود اما روزی ماندگار و یاداور مردی ماندگار در تاریخ ایرانیان است ۲۹ بهمن روز اخر امسال تقویم ما می باشد روزی که در پشت ان دکتر محمد مصدق< اشراف زاده مردم گرای> نهفته است مردی که ملی گرایی و ملی پرستی را معنا کرد اما از ان سوءاستفاده نکرد مردی که ملی شدن صنعت نفت را باتلاش و زجر برای مردم این مملکت به بار اورد .هر چند مردم این مملکت پس از گذشت سالها هنوز هم باید دلخوش شعارهایی باشند که درامد حاصل از نفت را بر زخم امور زندگیشان بزنند اما هنوز شعارها از محدوده شعار بودن عبور نمی کند. اما ملی شدن صنعت نفت هر چند کاری بزرگ از طرف دکتر مصدق بود اما برای مردمی که نفت باعث شده انها  جیره خوار دولتی ها شوند و هر از چندگاهی هم دلخوش باشند که فریادی برامد که پول نفت وارد زندگی انها می شود .اما بهر حال هنوز هم جای بسی تاسف است که جنوب ایران که خود دارای منابع عظیم نفتی و گازی و مشتقات ان است هنوز از لحاظ محرومیت رده های صدر  محرومیت در شهر ها و استان های کشور را دارد و این خود جای سوال است که براستی نفت ما که ملی شده است چرا  نه تنها کل مردم کشور بلکه مردم جاهایی که لوله ها و شعله های نفت یا گاز در انجا فوران می کند خود بسی محروم ترند و مانند استان بوشهر که دارای بزرگترین منبع گازی خاورمیانه است اما حتی مرکز استان هم گاز ندارد .و شاید بتوان اینطور نتیجه گرفت که کار بزرگ مصدق و فاطمی ها و دیگران که به خاطر مردم این دیار بود ولی حالا فقط دولت این دیار از ان استفاده می کند و شاید اینها از ان اینجور برداشت کرده اند که نفت برای دولت ملی شده است و البته باید امیدوار بود که لااقل دولت پولش را برای رفاه و سعادت مردم این دیار هزینه کند البته فقط باید امیدوار بود

بهر حال امسال نیز به موازات سالهای پیش داردبه ایستگاه اخر می رسد سالی که برای بسیاری شاهد لحظات تلخ و شیرین زیادی بوده است  سالی که برای من به موازات سال قبل شاید رنگ خوشی به خود ندید سالی که هر چند خواستیم سیاه نبینیم اما سیاه بود سالی که سیاهی  ایستگاه دیده هامان شد البته اینها بیشتر برداشتی از سرنوشتی شخصی بود اما از شخص هم که بگذریم در جامعه هم شاید حوادث خوش زیادی نداشته ایم

سال که انتخاب محمود احمدی نژاد بعنوان ریس جمهوری ایران شوک بزرگی به همه بود هم اقایانی که خواب بودند و فکر می کردند مردم هر چند هم که انها خواب باشند باز هم مردم فکر می کنند که بیدارند و هم انهایی که در خواب هم نمی دیدند  طرف مقابل کاری بکند که مردم مجبور شوند به شعارهای پوپولیستی انها دلخوش شوند و هم انهایی که بی اعتماد از هر دو طرف ماجرا  برایشان طرفهایی دیگر هیچکدام زخمی را دوا نمیکرد اما هر گمانه زنی را میکردند بجز انچیزی که هویدا شد

ماجرای اعتصاب غذای اکبر گنجی که بدون شک میتوان گفت جهانی راتکان داد و انهایی که منتظر بودند لااقل روزهای اخر دولت خاتمی با ازادی اکبر گنجی توامان شود تا لااقل خاتمی در روزهای اخر بتواند پایانی خوشی باشد بر شعارهایی که داد تا عمل کند اما عمل نکرد تا همچنان انها در حد شعار بمانند اما باز هم خاتمی همان خاتمی بود و همان خاتمی ماند

ماجرای ایران و شورای حکام و شورای امنیت و غرب را هم که امسال به تناوب شنیدیم همچنانکه احمدی نژاد و اسراییل و فلسطین و هولو کاست را  گوش جان سپردیم  شرکت هاشمی در انتخابات که ضرب المثل مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد را نقص کرد و نشان داد که نه از اصلاح طلبان می ترسد که در مجلس ششم در برابرش ایستادند و نه از راست گرایان که قرار بود در انتخابات اتی در برابرش بایستند و از انطرف اصلاح طلبان که خودشان نتوانسته بودند شعارهایشان را عملی کنند حتی نتوانستند با هم کنار بیایند و چند تا کاندیدا داده بودند و وقتی که رای نیاورندند همه کاسه کوزه ها را سر انها که انتخابات را تحریم کرده بودند شکستند غافل از اینکه شاید خود باعث شدند که خیلی ها از انها ناامید شوند هر چند انهایی هم که تحریم کرده بودند در ان روزها داد می زدند باید در عرصه عمومی فعال بود و راه اصلاحات از جای دیگر می گذرد اما بعد ازانتخابات انها هم  کار خود را از سر گرفتند سالی که شاید تیره بختی ان دامان سندیکای شرکت واحد را هم گرفت و بارها نان زندان و سندیکا و منصور اسانلو را شنیدیم ایا خانواده اسانلو امسال عید می گیرند و سالی که درویشان گنابادی را از قم هجران داد  درویشانی که اگر به خود ضربه نزنند به هیچکس دیگر اسیبی نخواهند رساند

ماجرای سقوط هواپیماها که بالاخره هیچکس نفهمید مشکل از کجا بوده است و چه کسانی مقصر هستند صعود تیم ملی فوتبال ایران به جام جهانی یکی  از رویدادهای ملی و ورزشی بود که دیگر بحث های ورزشی امسال را بمانند  کنار گذاشته شدن علی پروین<هاشمی رفسنجانی میادین فوتبال> و بحث های خسته کننده در باره کنار گذاشتن علی دایی و حتی برانکو  را کمرنگ تر جلوه داد  سالی که خیلی ها اخرین سال عمرشان بود از منوچهر اتشی و منوچهر نوذری تا ممیز و تجویدی و مجید سبزی گرفته تا خبر نگاران و فرماندهان سپاه که مشهورترینش احمد کاظمی که ظاهرا همشهری منتظری بوده و اولین فشارها را ایشان بر بیت مرجع تقلید همشهریش شروع کرده بوده است

حوادث خوزستان هم از حمله مسائلی است که کم و بیش مجهول مانده است اما هر چه بود و هر چه هست تمام مسائل  که یک نوع جنگ اعصاب بود و بر پیکره امسال ما افتاده بود دارد به اخر خط می رسد اخر خطی که ازادی اکبر گنجی یکی از حوادث نادر ان بود حادثه که لبخند ها را بر لب ها جاری ساخت لب ها یی که دیگر با لبخند بیگانه شده اند و باز بسان همیشه ای کاش از این لبخند ها همیشه بر لبها بود اما نگذاشتند باشد و در نهایت سالی را به پایان می بریم که خود من با تمام دردها و رنجها به هزاران جور تحمل به اخر رساندم و معلوم نیست سالی که پیش اید ادامه دهنده ان نشود همچنانکه طبلهای ناخوشی از در و دیوار زده میشود ولی همچنان امیدوار که لااقل سال جدید سال خوبی باشد که لااقل شاهد زجر نزدیکان خود نباشیم  و امیدوار که سال خوبی برای همه باشد و عید و نوروز را پاس بداریم با اینکه خیلی ها به موازات سالیان سال قبل عید ندارند و سال نو می شود و همچنانکه خیلی  از ما ها سالمان  و خودمان و زندگی مان و روحمان نو نمی شود اما امیدوار که لااقل برای دیگران بشود  و در پایان بهترین های این سال را از دیدگاه شخصی که خود سال بدی داشته اما امیدوار است که  ان راخوب ببیند

بهترین هایی که امسال با ان بر خوردم

بهترین سایت سیاسی: روز انلاین

بهترین وبلاگ: نیک اهنگ کوثر<هر چند این اواخر از نوشته هایش اصلا خوشم نمی امد>

بهترین فیلم سینمایی که دیدم :حکم

بهترین نوشته ها از اهالی سیاست: نوشته های احمد زید ابادی

بهترین نوشته ها  که نمیدانستیم بگرییم یا بخندیم :  ابراهیم نبوی

بهترین خبرسال در سال خبر بد:ازادی اکبر گنجی

بهترین و بیشترین فریادی که همیشه در گوشها بود: ناله های معصومه شفیعی

ودر اخر هم کلام خود را بامعصومه شفیعی به پایان می برم

باز بهاری دیگر و سالی دیگر. سالی که گذشت سرشار از رنج ها و سختی ها برای بسیاری چون ما بود؛ سالی که عدالت، انسانیت و وجدان دست آموز فرهنگ ها، تهی تر از همیشه می نمود. سالی لبریز از اضطراب و دلهره. سال 84 هر چه بود گذشت و رفت، و روسیاهیش نیز به گواهی تاریخ به ذغال خواهد ماند.اینک ماییم و سال نو. به امید لحظه ای که با تحویل سال، قلب هایمان نیز متحول و سرشار از عشق به انسانیت و آزادی شود. به قول زنده یاد فریدون مشیری:ای دل من گرچه در این روزگار/ جامه رنگین نمی پوشی به کام/ باده رنگین نمی نوشی ز جام/ نقل و سبزه در میان سفره نیست/ جامت از بی بادگی اینک تهیست/ ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با بهار/ ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب/ ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار/ گر نکوبی شیشه غم را به سنگ/ هفت رنگش می شود هفتاد رنگ."
او سخنش را چنین به پایان رساند:"با بهترین آرزوها برای همه شما و همه ما

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 19:23  توسط غلامحسین خدری  | 

      
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 14:47  توسط غلامحسین خدری  | 

چهارشنبه سوری یکی ازمناسباتی است که از سالیانی دراز و با سابقه ای کهن یکی از مراسم سنتی سالیانه ایرانیان محسوب می شود مراسمی که با توجه به اینکه سنتی به حساب می رود و ایرانیان به سبب داشتن چنین مراسمی از سالیان دور همچنان بر زنده نگهداشتن ان عشق می ورزند اما گذری چند بر شنیده ها و همچنان دیده های سالیان کودکی این تفکر را در ذهن ما بار می اورد که چهارشنبه سوری برگزارشده در سالیان اخیر و همچنان امسال با روح برگزاری ان در سالیان کهن تفاوتی بس اشکار دارد. چهارشنبه سوری نمادی بوده است از دور کردن و از بین بردن پلیدی ها و زشتی هااز خانه ها و مردم تا به استقبال سال نو بروند و بابرپا کردن اتش و پریدن روی ان که یکی از نمادهای ان بود ان مراسم را برگزار می کردند اما مراسم سالیان اخیر که ما دیده ایم و می بینیم شاید نتوان گفت چند در صد از انهایی که با شور و شوق به استقبال این مراسم می روند از روح و انگیزه این مراسم اگاهی داشته و دلیل برگزاری ان را می دانند. اما بهر طریق در جامعه ای که مردم در طول سال با انواع و اقسام مشکلات و درد و رنجهای متوالی درگیر هستند چنین مراسمی شاید بتواند باعث ایجاد شور و حالی هر چند ناچیز و رخت بستن نامیدی وناتوانی هر چند برای مدت اندکی بر روح مردم این دیار باشد اما ای کاش مقامات مسئول با اطلاع از پیدایش انواع مشکلات و مصائب پیش امده با برنامه ریزی حساب شده سعی در برگزاری ان به شیوه ای مطمئن تر و بی خطر برای مردم  داشتند و با برگزاری مراسمی که با باز گرداندن روح ان مراسم کهن و همچنینن نوعی مراسم اتش بار شادی اور نوید دلخوشی شاداور برای مردم در روزهای پایانی سال به پیروی از نیاکان خود باشند اما هر چه هست و شاید مسئولان امر نخواهند چنین مراسمی که نامی و قدمتی ایرانی دارد برای ایندگان ایرانیان ماندگار شود و همچنین ارثی و یا یادمانی از نیاکان ایرانیان برجا بماند امامردم ما بدون توجه به انگیزه  برگزاری  این مراسم در زمان نیاکان خود فقط به دنبال شاید خالی کردن خود و دغده های خود و رها شدن از بدبختیها ی خود حتی به مدت چند ساعت باشند

مسائل اتفاق افتاده در دانشگاه صنعتی شریف دانشگاهی که شاید بیشتر با مباحث علمی شناخته شده بود و کمتر شاهد حوادث سیاسی بود یکی از مسائلی است که با کمی تعقل امکان پیدایش چنین وقایعی اصلا بوجود نمی اید مراسن تدفین چند شهید گمنام شهدایی که برای دفاع از ناموس و کیان خود از جانشان گذشتند و از خودگذشتگی و ایثار را معنا کردند اما کسانی به بهانه انها سعی در  بکار گیری اهداف خود دارند از یک طرف کسانی که خود ایثار کردند دیگر نیازی به منتهای من و شما ندارند و از طرف دیگر کسانی دارند از انها استفاده ابزاری می کنند هر چه باشد ولی این نکته را نباید فراموش کرد که دفن کردن شهدا در چنین جاهایی هیچ ربطی به زنده نگهداشتن یاد انها ندارد زنده نگهداشتن یاد انها به انگیزه انها و هدف انها بر می گردد که ادمهایی بودند که برای اثبات اهداف خود حتی از جانشان هم مایه گذاشتند و ایجاد درگیری و انجام دادن کاری با زور فقط بر اعتبار و حب انها ناخواسته می کاهد . اما نکته ای را نباید فراموش کرد در سالیان اخیر بحثی رایج بوده است که جسد دکتر شریعتی که اکنون در سوریه هنوز تدفین نشده است و طبق وصیت ایشان باید در حسینیه ارشاد به خاک سپرده می شد به بهانه اینکه تدفین ایشان در چنین جایی باعث الودگی محیط زیست می شود ممانعت بعمل اوردند اما حالا خود با خاکسپاری شهیدان گمنام عزیز در دانشگاه ایا زمان پاسخگویی به در خواست دوستداران دکتر شریعتی نیست کاری که دولتمردان سابق می توانستند با بکار بردن اندکی چاشنی بیشتر در چانه زنی با مقامات بالا اجازه ان را بگیرند و دولتمردان جدید هم حتما خود مخالف انجام چنین کاری هستند بهر طریق انجام چنین کارهایی تدفین در مکانهای عمومی کاری درست یا اشتباه باشد اما مذهبیون سنتی خوب می دانند که چنین کارهایی اثرات قابل توجه ای دارد چه بسا بودن قبر دکتر شریعتی در تهران ان را به مکانی برای گردامدن جوانان و انهایی که منشا راه و مرام خود را از شریعتی می دانند بشود و شاید باعث بیشتر شدن و روشنتر شدن نقش و افکار شریعتی بین مردم شود چیزیکه اگر هرکسی اثرات ان را نداند مذهبیون سنتی تاثیرات ان را خوب می دانند

اما ۲۶ اسفند روز ازادی اکبر گنجی ازادمرد روشنفکر ایران زمین است هر چند هنوز مشخص نیست اجازه ازادی او داده شود یا نه اما ازادی اکبر گنجی از زندان نه تنها برای معصومه شفیعی< شیر زنی که در سکوت و شاید ترس دوستان و همفکران اکبر گنجی فقط صدای او بود که شنیده می شد> و دختران او  و مادر پیر و دلشکسته او بلکه برای عده زیادی از مردم ایران  خبری خوب در استانه سال نو باشد سالی که دارد نو می شود و عید دارد می اید   هر چند خیلی از ماها و خیلی از مردم ایران عید برایشان سنگینی می کند و نمی تواند رخت بدبختی و بیچارگی و بی پناهی را از انها بربندد و یا بقولی خیلی از مردم عید نمی دانند چیست هر چند ان را دوست دارند پاس بدارند

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 17:32  توسط غلامحسین خدری  | 

این روزها از دو حادثه بزرگ گذشتیم چند روز قبل ۲۰ اسفند سالروزترور احمد کسرو ی و ۲۱ اسفند سالروز ترور سعید حجاریان  بود بی توجه به اینکه ترورها کی و چه کسانی را هدف خود قرار داده اند  به خود اصل ترورمی پردازیم

شاید نتوان به ترور فقط کشتن یا نابود کردن جسمی افراد را نام نهاد  اما بزرگترین و مهمترین چیزی که در جوامع امروزی ترور معنی پیدا کرده است همان ترور فیزیکی است اما میتوان به ترور از انواع دیگر هم حرف زد به نابودی کشاندن افکار یا داشته های یک شخص یا جمع.  ترور حتی در مسائل مادی و معیشتی مردم ما هم امروز بسیار جاری شده است  و شاید گفت به یک امر عادی تبدیل شده است و زمانی که ادمها در یک بعد از مسائل زندگی کم می اورند یا خود را شکست خورده یا جا مانده می پندارند سعی می کنند دیگران را پایین بکشند تا کسی فراتر از انها یا به موازات انها نباشد ویا وقتی خود را در مسئله ای پوچ یا تهی می دانند  دیگران را هم میخواهند به همان سطح بیاورند و در مورد ترور فیزیکی هم این مسئله صدق می کند مطمئنا کسانی که ترور را شکل می دهند و قصد فنا شدن دیگری را می کنند اول اینکه می پذیرند که نمی توانند از راههای دیگری ان شخص را پایین بیاورند و دوم اینکه حداقل حدس می زنند ممکن است نابودی طرف مقابل در اخر به نابودی خودش هم برسد ودر کل می توان این طور برداشت کرد در هر زمینه ای کسانی به دنبال ترور می روند که از راه حلهای دیگر قطع امید کرده و یا اینکه توانایی دیگری ندارند که شاید بشود از ان نوعی ناامیدی و یا ناتوانی را برداشت کرد

اما به هر طریق ترور در جوامع جهانی سالهاست که رواج دارد و این روزها یاداور ترور یکی  با فرجام و یکی نافرجام در کشور ما دارد

یکی احمد کسروی که ریشه برخورد با او از جنبه مذهبی و دید مذهبی بود و دیگری سیاسی که سعید حجاریان را به عنوان یک تئورسین برنمی تافت خلاصه هر چه بود احمد کسروی با ترور از پای درامد و سعید حجاریان بعد از ترور زنده ماند تا جانباز اصلاحات نام بگیرد اصلاحاتی که خیلی برای ان هزینه دادند تا نهالی نوپا شود اما صد حیف که تابوت اصلاحات ماند وهز ینه هایی که شاید بتوان گفت هدر رفت

اما کاش روزی بشود که ترور چه فیزیکی و چه مادی و معنوی از فکرها حذف شود و از یادها هم برود تا بتوان هر کس به طریقی مسالمت امیز پی احقاق حق خود باشد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 15:24  توسط غلامحسین خدری  | 

Hajarian
Hajarian


Hajarian

Hajarian

Hajarian

Hajarian

Hajarian

Hajarian
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 20:40  توسط غلامحسین خدری  | 

این روزها مسائل پیرامون ما شبیه احوال درونی ما شده است بطوری که ادم نمیداند بگرید یا بخندد چند روز پیش پرونده ایران به شورای امنیت رفت و حالا پرونده از دست شورای حکام خارج شده و به شورای امنیت همان جایی که امریکا همه کاره ان است سپرده شده است اما ان روزی که اجلاس شورای حکام تمام شد و دیگر مسئله ایران در اختیار شورای امنیت قرار گرفت رسانه ها و جراید ایران داد می زدند اجلاس شورای حکام بدون صدور قطعنامه ای پایان یافت  و غربی نتوانستند بر سر پرونده ایران به اجماع برسند  در این بین هر چقدر هم که ادم فارسی اش  ضعیف باشد حداقل می تواند از این جمله ها این معانی را برداشت کتد که غرب در پرونده ایران شکست خورد و یا اینکه ما موفق شده ایم. اما در ان سوی میدان غرب و بویژه امریکا سرمست از اینکه پرونده به شورای امنیت رفته اعلام می دارند که همه کشور ها در باره پرونده ایران به اتحاد نظر رسیده اند. اما انچه در این میان مهم است اینست ایا رفتن ایران به شورای امنیت خوب است یا بد اینجور که رسانه ها اعلام داشته اند که غرب شکست خورده حتما رفتن ایران به شورای امنیت خوب است اما سوال اینجاست اگر رفتن پرونده  به شورای امنیت خوب است پس چرا اینقدر سعی شد که پرونده به شورای امنیت نرود و اینقدر شعارها و رایزنی ها و تحمل هزینه ها برای چی بود همان موقع طوری برخورد می شد که پرونده به شورای امنیت برود یا اینکه موضع دیگری است رفتن پرونده ایران به شورای امنیت خوب نیست اما باید طوری برخورد کرد که مردم احساس کنند  موضوع خاصی نیست و ما پیروز شده ایم  و رفتن به شورای امنیت به ضرر غرب است

چند روز قبل مصادف با ۸ مارس روز جهانی زن بود و تعدادی از زنان نگون بخت ایران< البته انها که میدانند حق شان ضایع شده است نه انهایی که انواع زجرهای زمینی و اسمانی را می کشند اما نه می توانند حرفی بزنند و نه می خواهند کسی از دردشان با خبر شود> به مناسبت همین روز  در پارک دانشجو تجمع کرده بودند که با واکنش تند نیروی انتظامی مواجه شدند و زنان تجمع کرده برای اینکه ثابت کنند انها هم حقی دارند انواع باتوم ها و توهین ها را به جان خریدند اما باز هم از پای نایستادند  و در طرف مقابل ماموران و سربازانی که چه خواسته یا ناخواسته به جان این زنان افتادند و از هیچ اهانتی دریغ نکردند و حتی بانوی پیر ایران زمین سیمین بهبهانی را از ضربات باتوم خود بی نصیب نگذاشتند اما در این بین  زنان با انواع و اقسام ضربات مواجه شدند اما مسرور از اینکه دنبال حق خود هستند و کم نمی اورند و ماموران هم مسرور از اینکه نگذاشتنه اند جمعی زنانه در حدود هزار نفر  موفق به برگزاری مراسم ارام خود بشوند

جمعه مسابقه فوتبال بین پیروزی و استقلال برگزار شد همان بازی که به موازات قبل همیشه با انواع و اقسام شعارها و صحبتهای خوب و بازی به اصطلاح جوانمردانه شروع می شود و بیان اینکه همه با هم دوست و صمیمی هستند اما با انواع حرفها و توهین ها و درگیری ها خاتمه می یابد و باز هم مسئولان ومدیران فوتبال شادمان از اینکه فوتبال جوانمردانه برگزار کرده اند و از انطرف بازیکنان دو تیم حتی بعد از بازی و حتی در هتل هم حرمت یکدیگر را رعایت نمی کنند

به این مسائل که نگاه می کنم و در کنار ان اوضاع مردمی که خود نیز نمونه مسجلی از ان هستم روز به روز بدتر می شود اما شعار ها رهایمان نمی کند که دولت جدید دارد برنامه ریزی می کند تا اوضاع مردم بهتر شود یا اینکه دولت قدیم اصلاحات ساختاری داشته که روند مثبتی در زندگی مردم ایجاد شود اما نه تنها می بینیم خیری به مردم از هر دوطرف نرسیده بلکه براورد امید به زندگی دارد همچنان کمتر می شود خلاصه ظاهرا هر کسی می خواهد حرف خودش را ثابت کند بی توجه به انکه هر تصمیمی گرفته شود عواقب ان متوجه مردمی بدبخت  که ضربه پذیرند می شود اما همچنان همه حرف خود را می زنند

به این مسائل که نگاه می کنم یاد داستانی می افتم می گویند یک بنده خدایی به خواستگاری می رود بعد از خواستگاری ازش می پرسند نتیجه چی شد می گوید ۶۰به۶۰ شد می گویند اگر درصدی بخواهید حساب کنید ۵۰ به ۵۰ داریم یا ۶۰ به ۴۰ یا بر عکس داریم اما دیگه ۶۰ به ۶۰ نداریم اما انطرف جواب می دهد هر چه خانواده عروس درخواست داشت ما انگشت شست خود را به نشانه بیلاخ نشان دادیم و هر چه ما انتظار داشتیم انها انگشت شست نشان ما دادند

مسائل جامعه ما بد جوری شبیه به مسئله ان خواستگاری شده است اما بدبخت ان قشری که هر بلایی از اسمان نازل شود فقط سراغ انها را می گیرد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 10:21  توسط غلامحسین خدری  | 

هر وقت ادم به مسافرت می رود خواه تفریحی باشد یا کاری به چیزهایی برخورد می کند که شاید جالب باشد البته یک سری  از انها بیشتر به خود شخص بر می گردد  و یا دردها والامی است که متوجه خود شخص و پیرامون ان است به همین جهت شاید بکار بیان کردن نخورد اما مسائلی است که شخص در جامعه به ان بر می خورد که چکیده ای از مسائل جامعه ما و من در طی این چند روزی که در شهرستان با انواع و اقسام مسائل در گیر بودم در گذر از یکسری یاداوریهای تلخ مسائل و مشکلات مسائلی هم باشد که به بازگو کردن بیارزد

یک روزانجا سوار یک ماشین شدم ظاهرا راننده تازه ان را خریده بود و در طول مسیر دیدم اکثر جاهای ماشین با لکه سبز رنگ بسته شده است از راننده به شوخی پرسیدم چرا اینقدر اینجا را سبز کرده ای گفت این ماشین را بیمه  امامزاده کرده ام البته اسم امامزاده را هم گفت که من فراموش کرده ام و می گفت به همین خاطر این تکه پارچه ها را که از امامزاده است اینجا بسته ام تا ماشینم بیمه او باشد گفتم یعنی ماشینت فقط بیمه انجاست و دیگه بیمه این شرکت بیمه ها نیست  می گفت چرا بیمه هم کرده ام  و ماهانه هم مبلغی می سلفم گفتم اگر واقعا به ان امامزاده اعتقاد داری که همه جای ماشینت را این تکه پارچه های سبز زده ای دیگر چرا ماهانه اینقدر پول به بیمه می دهی هر چند طرف کمی اخم کرد ولی جواب داد این روزها اینقدر مسائل و مشکلات زیاد شده که ادم مجبوراست که هر چیزی را چهار میخه کند تا گرفتار انها نشود وشاید راست میگفت زیرا وقتی مسائل و مشکلات زیاد شود ادم هر کور سویی را می جوید

یک شب در جمعی بودیم و بحث احمدی نژاد پیش امد یکی از فامیلها می گفت اگر به او اجازه بدهند کار می کند ولی نمی خواهند او هم موفق بشود گفتم کی نمی خواهد  و مگر تا حالا چکار کرده است واو جواب میداد بدبخت هنوز که شروع نکرده است مگر چند ماه از ریاست جمهوری اش گذشته است و تازه در همین چند ماه هم کلی کارها شروع کرده است لااقل بهتر از قبلی ها است که فقط حرف زدند و ما چیزی از انها ندیدیم و یک شب دیگه یک جای دیگر بودم باز همین بحث پیش امد یکی از دوستان با قاطعیت گفت اگر احمدی نژاد هیچ کاری هم انجام ندهد و ۴ سالش تمام شود تازه می شود شبیه خاتمی و لی شاید او حداقل کاری بتواند انجام دهد

اما از اینها که بگذریم دوستی دارم که خرداد ۷۶ که ما پشت کنکور بودیم و او دانشگاه بود و در حین انتخابات خرداد ۷۶ امده بود شهرستان و برای خاتمی تبلیغ می کرد و تا انتخابات مجلس ششم هم یکی از طرفداران سرسخت اصلاح طلبان بود وقتی با هم داشتیم صحبت می کردیم باز بحث مان به مسائل روز کشیده شد  داشت بد جوری از سیاستهای احمدی نژاد حمایت می کردو می گفت لااقل احمدی نژاد به حرفها و برنامه ها و شعارهایی که می دهد و داده است اعتقاد دارد و مانند خاتمی نیست که اینقدر شعارهای بزرگ داد و همه ما را سرگرم کرد بعدبه هیچکدام هم عمل نکرد و میگفت حتی در سالهای پایانی وقتی  خاتمی صحبت می کرد ادم اگر صدای او را نمی شناخت فکر می کرد هاشمی دارد صحبت می کند و می گفت اینقدر راستی ها با خاتمی جنگیدند و مانع او شدند ولی او باز هم کابینه اش  را از راستی ها دور نکرد و بعضی ها لباس وزارت را برای همیشه برای خود دوخته بودند  و  در نهایت می گفت اگر امریکا بخواهد با ایران بجنگد تمام مسائل را حلاجی می کند ربطی به احمدی نژاد و خاتمی ندارد و اگر بخواهد دنبال بهانه بگردد از هر بهانه ای استفاده می کند ولی من لا اقل میدانم ایشان مثل خاتمی نیست که طرفدارانش را بازی بدهد  خلاصه هر چقدر هم که خواستم با او بحث کنم نتوانستم او را متقاعد کنم و براستی چطور شده شخصی که طرفدار سرسخت خاتمی بوده حالا دارد از احمدی نژاد حمایت می کند

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 18:43  توسط غلامحسین خدری  | 

امشب دارم به خانه می روم اما بدون اینکه شور و شوقی برای رفتن باقی مانده باشد ان سالها وقتی به انجا می رفتیم  همه بودند خانواده ای منتظر که فرزندی از شهر بیاید تا همه در کنار هم باشند  و رفتن ما به انجاچند روزی حال و هوای خانه را عوض می کرد اما

ان سالها مادر بزرگی بود که باوجود کهولت سن هیچگاه پیری را به روی خود نیاورد ووقتی همه دور هم جمع بودیم چقدر خوشحال میشد و چقدر ما را دوست می داشت و هیچوقت در کمال پیری کاری به ما نمیداد اما حالا که انجا میروم اگر فرصتی پیش بیاید باید به ارامگاه سر بزنم تا سر قبر او بروم و او دیگر انجا ارمیده است

ان روزها پدری بود که با تمام دردها و رنجها هیچوقت موقعی که من انجا می رفتم انها را به روی خود نمیاورد و دیدن او برای من تداعی کننده پشتکار ونقطه اتکایی بود او برای من نمادی بود از فردی که با تمام مشکلات  مبارزه می کرد و هیچگاه منتی بر ما نگذاشت او برای من تکیه گاه محکمی بود که هیچگاه پشت ما را خالی نکرد اما او بسیار زود از پیش ما رفت بیش از یکسال گذشته که دیگر برای دیدار او هم باید به ارامگاه بروم او برای  خانواده اش زجر های زیادی کشید و خودش هم با نهایت زجر از میان ما رفت و دیگر نه او دلخوشی من برای انجا رفتن است و نه من دلخوشی برای او  که مرا ببیند و رفتن من حالا به انجا فقط خاطرات انها  بیاد ادم میاید و افسوس ها و دردها

اما مادری مانده است مادری که با تمام مشکلات هنوز هم مهربان است مادری که دیگر رنگ شور و شوق را نمی بیند مادری که دیگر لبخند نمی زند مادری که سهمیه اش از زندگی درد بوده است و درد اما چه می توان کرد با تمام دردهایی که من برای انها ساخته ام باز هم مرا بسیار دوست می دارد اما دیگر من تحمل دیدن انچه را که خود بر انهاروا داشته ام ندارم اینجا یک قانون نانوشته رو می شود هر چه من به مادرم زجرها روا داشته ام اما او باز برای من بیشتر زجر می کشد

با این حال به دیدار  مادری و برادری می روم که چشم انتظار انها من هستم اما بدبختی اینجاست که بیشترین درد ها و زجرها از جانب من بر انها تحمیل می شود اما نمیدانم چه باید کرد در این دیار هر کس به شیوه ای زجر می کشد و شاید طوری قانون نوشته اند که هیچکس روی خوش نبیند

و در پایان نمیدانم به چه چیزی باید این روزها دلخوش باشیم و جای دلخوشی برایمان باقی نمانده است از سیاست تا اجتماع و دراخر خانواده  و ای کاش  روزی فرا رسد که هیچ مادری برای فرزندش دق مرگ نشود و تا لااقل نگاه گرم مادر خود برای فرزند دلخوشی افریند

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 18:13  توسط غلامحسین خدری  | 

کمتر از۲۶ روز به ازادی زندانی شجاع زندان اوین نمانده است مدتهاست که نمیگذارند اسمی و یادی از او بر زبانها اید و بر نوشته ها جاری شود اما ایا او فراموش می شود کسی که در زمان خواب و خفتگی و بقول دکتر شریعتی بیماری مصلحت پرستی ما و شما ها بیدار ماند در روزهایی که  مردان سیاست ما به هیچکس به جز خود نمیاندیشیدند اکبر گنجی میداندار سیاستی شد که بیداران ان خواب مصلحت را به افشای حقیقت تر جیح می دادند اما اکبر گنجی

اولین بار در هفته نامه راه نو به نام اکبر گنجی بر خوردم و سلسله مقالاتی به نام< خون به خون شستن محال امد محال> و چه مقالاتی که فکر کنم بارها انها را خواندم و شاید پتک محکمی بر تمام اعتقادات خرافی خود من هم بود و از ان زمان نام ان را همیشه به یاد می اورم از روزی که در دانشگاه شیرازبه همراه احمد قابل و عمالدین باقی جلسه سخنرانی داشتند و عماد باقی در پاسخ به یکی حضار که فکر کنم سوالی در مورد خط قرمز ها و حجاب خانم ها بیان کردند ناگهان سکوت اختیار کرد و بعد از لحظاتی که اتشش فرو نشست گفت نمیدانم چه بگویم جهانیان در پی شناختن حق حیات و زندگی در کرات دیگر هستند اما مردم ما حتی نمایندگان مجلس ما دارند سر خطوط قرمز واندازه کوتاهی و بلندی مانتو خانم ها بحث می کنند و کوتاه شدن مانتو خانم ها را عبور از خط قرمز می دانند ودر همان جلسه اکبرگنجی بحثی را شروع کرده بود که به استبداد و دیکتاتوری می پرداخت و بسیار مورد توجه حاضرین قرار گرفت اما با اخلال و بی نظمی توسط گروه مشخصی همراه شد انها که با انواع و اقسام حرفها و توهین ها گنجی را مورد خطاب قرار می دادند حتی به وی هم حمله ور شدند اما گنجی در جواب انها فقط گفت من که می گویم استبداد و دیکتاتوری خوب نیست شما هم که می گویید مقامات و مسئولان ما مستبد و دیکتاتور نیستند پس برای چه از کوره در می رویدو گفت من که حرف بی منطقی نزده ام شاید شما بدون منطق فکر می کنید خلاصه هر چه بود پایان مراسم به جار وجنجال کشیده شد واکبر گنجی باسپر شدن تعدادی از دانشجوها و برگزارکنندگان مراسم از انجا  بیرون رفت و جلساتی که قرار بود فردا در دانشکده مهندسی و فکر کنم دانشکده صنعت برگزار شود بدون حضور اکبر گنجی برگزار شد زیرا همان شب ظاهرا گنجی بنا به اصرار دوستان یا تهدید مخالفان شیراز را به مقصد تهران ترک می کند هر چند که فردای همان روز هم که تنها احمد قابل سخنران جلسه دانشکده مهندسی بود مسئولان دانشکده اجازه برگزاری مراسم را در سالن ندادند و احمد قابل و دانشجویان مراسم را در صحن دانشکده برپا کردند

 بیگمان نام اکبر گنجی که می اید ذهن ادم متوجه روزنامه های توقیف شده می شود چه ان سالها که بواسطه همین روزنامه ها بود که شور و شوق سیاسی در مردم موج می زد بازار دکه های روزنامه فروشی هم رونق گرفته بودیاد ان روز ها می افتم که روزهایی حتی منتظر می ماندیم تا روزنامه ها را از فرودگاه بیاورند و بر پیشخوان کیوسک ها برود روزنامه هایی که اعتیاد روزانه مان شده بود و یاد روزی می افتم که در صف ایستاده بودیم و روزنامه ها رسیده بودند و یک نفر از اخر صف به دوستش در جلوی صف می گفت برای من هم صبح امروز و عصر ازادگان بگیر و نگاه کن هر کدام از روزنامه ها هم که از اکبر گنجی مطلب دارند را هم بگیر و روز های ما هم هر روز اینچنین سپری می شد صبح امروز و عصر ازادگان <که قبل از ان جامعه و توس و نشاط> را  حتما می گرفتیم و دیگر روزنامه ها را صفحه اول ان را می خواندیم اگر مطلبی از اکبر گنجی بود ان را هم می گرفتیم <البته قصد بی اهمیت جلوه دادن دیگر روزنامهاو یا دیگر نویسنده ها را ندارم>و نمی دانم چند بار ۳ کتابی که از گنجی داشتم خوانده ام بهر طریق اکبر گنجی و تعدادی دوست و همفکر وی تنها کسانی بودند که پس از ناامیدی و دل کندن ما از خاتمی هنوز بندگاه ما به سیاست و اصلا حات بود اما ماجرای کنفرانس برلین بهترین فرصت بود برای انهایی که منتظر تصفیه حساب با او بودند و درست چیزی نزدیک ۶ سال پیش اکبر گنجی رهسپار اوین شد و حالا حدود ۶سال از ان ماجرا می گذرد در این ۶ سال گنجی و خانواده اش اسیر رنج ها و مصائب بسیاری شد و۶ سالی که به اطمینان برای گنجی و خانواده اش هر روز وشب ان به اندازه صدها روز و شب سپری گشت هر چند شاید پیش از ان هم نگذاشته بودند انها روزی را راحت شب کنندخلاصه۶ سال گذشت و گنجی از طرف دوست و دشمن مورد عتاب قرار گرفت دشمنانی که از هر فرصتی استفاده می کردند وانواع توهین ها و تحقیر ها را متوجه گنجی می کردند و دوستانی که پی توجیه ناتوانی و عملکرد بد خود بودند گنجی را سپر بلای خود کردند اری اکبر گنجی با تمام چیز هایی که برای ما روشن کردو چیز هایی که به ما یاد داد ۶سال پیش به زندان افتاد در این مدت یک طرف بر او فشار می اورد  و حقوق طبیعی و معمولی او را ازش می گیرندتا دگر ِ گنجی و گنجی ها بدانند که وارد حوضه های خصوصی افراد نشوند و دیگر ننویسند ان چیز هایی که مردم دوست دارند بلکه بنویسند ان چیز هایی که انها دوست دارند و از طرف دگر بعضی همفکران او که از درک رفتار او ناتوانندو شاید جوهر حسادت و حماقت انهارنگین شده است نتوانند ببینند انچه را که انها نتوانسنند یا نخواستند انجام بدهند انچه را که گنجی انجام داد ناچارند گنجی را بکوبند و تا او را پایین بیاورند و همسطح خود بکنندزیرا خود نتوانسته اند بالا بروند و همسطح وی بشوند حدود ۶ سال گذشت از وقتی که امثال اکبر گنجی هنوز بودند تا نامیدی مردم و جوانان ودانشجویان از عملکرد خاتمی در کوی دانشگاه را سر پوش بگذارند وامثال ما با ز هم با امید به پای صندوق های رای برای انتخابات مجلس ششم برویم اما رفتن انها به زندان و خاموش ماندن چراغ اصلاحات باعث شد که خیلی  از ما ها از انتخابات ریاست جمهوری ۸۰ ماندن در خانه را به رفتن به پای صندوقهای رای ترجیح دهیم

۶سال گذشت۶سالی که برای معصومه شفیعی <شیرزنی که در خاموشی صدای همگان و منادیان و مدافعان ازادی> و کسی که سعی کرد خود به تنهایی جور یک جامعه خاموش را بکشد معلوم نیست چقدر زمان ایستاده است و برای دختران او رضوانه وکیمیا پدری که جور همه فرزندان این مملکت را کشید تا پدران  انها اسیر شکنجه زندان نشوند اما خود فرزندان او در انتظار او دیدن و سلامت او بودند و هستند و مادری دلشکسته و پیر که عمل بدی ندیده از پسروطاقت زجر و تحمل شکنجه های پسر راندارد

۶سال گذشت در این ۶ سال کدامیک از ما ها زندگی کرده ایم در این ۶سال کدام یک از ما ها به ان چیز هایی که خواسته ایم رسیده ایم کدامیک از ماها سالی ِماهی ِهفته ای یا روزی را سپری کرده ایم که فارغ از زجر و شکنجه های روحی باشد ایا در این۶ سال ما و انهایی که گرفتار بیماری مصلحت اندیشی شده ایم چیزی عاید مان شده است ایا در این۶سال حس کرده ایم که ازاد هستیم و نفس می کشیم ایا  نه اینکه فقط زنده بوده ایم وزندگی نکرده ایم

اری ۶سال گذشت و ما خموشان همچنان مریضیم بدون انکه بدانیم و چیزی از این خموشی عاید مان شده باشدوما بیگمان در این خموشی هم ضربات بسیار دیده ایم و زندگی مان بمنوال همیشه پر از درد و رنج بوده است البته منهای انهایی که نان به نرخ روز می خورند که انها هیچ گزندی نمی بینند بلکه گزند می رسانند اما کمتر از ۲۶ روز دیگر۶ سال زندان اکبر گنجی با تمام پستی و بلندیها به پایان می رسد فارغ از اینکه به وی اجازه بدهند بیرون بیاید یا اجازه ندهند  که در کنار خانواده اش باشداکبر گنجی برای ثابت کردن انچه می خواست۶سال زندگی زجر اور راکه به او و خانواده اش تحمیل کردند راتحمل کردولی ماها تحمل نمی کنیم تا انها چیزی را بر ما تحمیل کنند  بلکه خودمان انواع و اقسام زجرها را بر خود تحمیل می کنیم و پی احقاق حق خودمان هم نیستیم و در پایان  بقول ابراهیم نبوی بخاطر تمام چیزهایی که از گنجی یاد گرفته ایم لااقل او را فراموش نکنیم و در اخر با این جمله به پایان می رسانم  که  ما مردگان زنده ۲۶ روز دیگربه استقبال ازادی کسی می رویم که تا مرز مرده زندگان  پیش رفت اما خوشبختانه او هنوز زنده زندگان است

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 17:37  توسط غلامحسین خدری  |