تبليغاتX
مردم ایران ما

مردم ایران ما

درباره مسايل مختلف

این روزها  کاریکارتورهای روزنامه های اروپایی  به یکی از بحث های مهم روز تبدیل شده است بیگمان هر چند هم که بخواهیم به ازادی بیان معتقد باشیم باز توفیری نمی کند که بتوانیم به انگیزه های اینچنینی در برانگیختن خشم مردم خوشبین باشیم  بهر حال  در مجموع می توان اینگونه پنداشت که توهین  به هر شخصی اعم از دوست یا دشمن کاری ناپسند است و توهین به پیامبری که پیروان زیادی در نقاط مختلف جهان دارد و باعث برانگیخته شدن احساسات انها می شود و نوعی توهین به خود پیروان هم می شود جای بسیار تامل دارد بیگمان کشیدن چنین کاریکاتورهایی با هر انگیزه ای هم که باشد باز نمی توان از رد پای سیاست در ان چشم پوشید اما در این موضوع  شکی نیست که هتک حرمت به اعتقادات مردم مسلمان کاری بس ناپسند است  و عکس العمل جامعه مسلمان از جهاتی کاملا قابل توجه و نکو بود هر چند که باید حساب انهایی که برداشتی خرافی و توهین امیز از دین و مذهب دارند را با بقیه جدا دانست و تهدید یک کاریکاتوریست یا مردم یک کشور یا فرهنگ یک کشور نمی توان دفاعی جامع از اسلام و پیامبر ان دانست که خود بهره ای برای انان می شود که بر صحت گفته هایشان مهر تایید بزنند اما روی سخن با کسانی که با منطق با این ماجرا برخورد کردند و با اعتراض خاموش چه با نوشته و چه با تجمعات منطقی در مقابل این ماجرا ایستادند

بدون شک انهایی که اعتقاد راستین به دین ودر کل به سعادت بشر دارند و به خصوص انهایی که خود را پیروان امت اسلام می دادندو به خود حق می دهند در مقابل توهین به پیامبر خود ساکت ننشینند که نشان از بیداری انان می دهد با خود اندیشیده اند که یک چرا یک کاریکاتوریست غربی به خودش اجازه می دهد به اعتقادات انها توهین کند

از روزهایی که در نقاطی از جهان فریاد های جنگ و ترور و قرائت های فاشیستی از اسلام صورت می گرفت و  تا می توانستند از نام اسلام برای مقاصد شوم خود هزینه می کردند ایا همین جماعت روشنفکر نمی توانستند جهان اسلام را فرا خوانند که در مقابل سوء استفاده از اسلام خاموش ننشینند ایا ان روزها که ملا عمر ها بن لادن ها و کسانی دگر خود را پشت نام اسلام به همه جهانیان نشان می دادند و انواع کشت و کشتار ها را به  نام اسلام می کردند مردم مسلمان خاموش نمی نشستند و با انواع نشست ها و تجمع ها مخالفت خود را با انها نشان می دادند حساب انها از اسلام جدا نمی گشت و قتی که مجسمه بودا که نماد فرهنگ و ایینی دیگر است در افغانستان نابود می شود و ان را به پای اسلام می گذارند ایا مسلمانان نباید فریاد می زدندکه انها یی که این کارها را کرده اند نماینده اسلام ما نیستند تا غرب و دیگران هم بدانند و بهانه ای دست شان نیافتد که ان کارها را مستقیما به اسلام ربط دهند ایا در این روزهایی که انواع بازیها و دسیسه ها که ناشی از کمبود و خلا درونی و شخصیتی افراد است ولی به نام اسلام انجام می دهند ایا مسلمانان نباید بانگ بیاورند که انها نماینده اسلام رحمانی ما نیستند براستی ما باید تکلیف را با خود روشن کنیم اگر قرائت ما از اسلام رحمانی و مهرورزی است  پس انواع کارها و اعمالی که افراد و اشخاص زیر لوای اسلام و به نیت سو استفاده از ان انجام می دهند را باید محکوم کرده و تکلیف خود را با این افکار و اشخاص معلوم نماییم بیگمان باید طوری رفتار کرد که خرو جی و بازده نشان داده شده از اسلام با اصول جامعه انسانی و معنویت و رفتار های ارمانی انسان در جامعه خویش متناسب باشد و کارهایی ننگ و پلیدی که بعضا افراد  ضعیف با نیاتی شوم انجام می دهند نتوانند حتی در محدوده اعمال و رفتار یک مسلمان جا بزنند

 و در پایان درست است که ایستادن و مقابله کردن در مقابل اهدافی شوم که به قصد توهین و هتک حرمت به دین و معنویت انجام می شود خود کاری قابل ستایش است اما کاش بتوان کاری کرد که دیگر هیچکس  به هر نیتی نخواهد به اسلام و مسلمانان و در کل به معنویت و ارزشها توهین کند

و کاش من و تو مسلمان که این روز ها شوریده ایم قبل از این می شوریدیم که کسانی به نام دفاع از اسلام خود بدترین حمله ها را به اسلام کردند اما  هیچکس از خواب خوشش بیدار نشد  و بیگمان ما باید  همچنان که غربیها و کاریکاتوریست ها را مورد عتاب قرار دهیم البته نه با تهدید و زور بلکه با منطقی استوار  خود را هم که در مقابل حمله های کلامی و رفتاری به نام اسلام به خود اسلام بیشترین ضربه ها را زد و ساکت نشستیم هم مورد عتاب قرار دهیم

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 18:4  توسط غلامحسین خدری  | 

ممد علی که  بعد از خوردن صبحانه با هزاران امید و ارزو و با دل بستن به خرافاتی دگر با انکه به این چیز ها اعتقاد ندارد کیفش را بر می دارد و سوار ماشینش می شود به امید اینکه امروزش با دیگر روزهایش متفاوت باشد

از اتوبان می گذرد و  می خواهد وارد یک فرعی شود با احتیاط کامل رانندگی می کند به همین خاطر ماشین پشت سرش  با بوق های ممتد وی را به سریع رفتن و باز شدن راه برای او ترغیب می کند از دست بوقهای  ممتد عاصی می شود اما پیش خود میگوید راننده جوان است و صبر و حوصله ندارد سعی می کند فراموش کند اما وقتی می خواهد در جایی دیگر بپیچد ماشینی که  سرعت زیادی ندارد اما معلوم نیست راننده اش حواسش کجاست به ماشین او می زند قبل از اینکه پایین بیاید تا ببیند چه بر سر ماشینش امده است راننده مقابل شروع به فحاشی می کند و همه تقصیرها را به گردن او می اندازد

دیگر ممد علی کاملا قاطی می کند ولی از ماشین که پیاده می شود و می بیند هیچکدام از دو ماشین خسارتی ندیده اند هر دو طرف رام می شوند و بعد از عذر خواهی کردن و رو بوسی کردن از هم جدا می شوند

به نزدیک محل کارش می رسد سعی می کند همه چیز را فراموش کند و با مسائل محیط کار تداخل پیدا نکند وارد دفترش که می شود می بیند منشی اش دارد چرت می زندو کارمنداش هیچکدام نیستند با پرت کردن کیفش روی میز باعث می شود منشی از خواب بپرد و او هم چشم غره ای می کند و وارد اتاق می شود منشی سراسیمه پشت سرش در می زند و وارد می شود و با کلی عذر خواهی و شرمندگی به وی می فهماند که چون  کاری نداشته است خوابش گرفته است از منشی سوال می کند که پس بچه ها کجا هستند جواب می گیرد که یکی از انها خانمش مریض بوده و تماس گرفته که نمی تواند بیاید  و دیگری هم  فرستادم بانک که یکی از چک های برگشتی را پاس بکند و منشی با گفتن اینکه می رود چای حاضر کند در اتاق را می بندد و می رود

بعد از رفتن منشی ممدعلی وقتی می بیند طبق روزهای اخیر از کار خبری نیست کامپیوتر را روشن می کند تا سری به اینترنت و اخبار بزند به اکثر سایتهایی که می خواهد برود می بیند که فیلتر شده اند دو تا فیلتر شکن که سراغ داشت انها را باز می کند می بیند هر دوی انها هم فیلتر شده اندحوصله اش سر می رود می گوید بروم سری به بازار بورس بزنم ببینم از سهامی که در بازار دارم چه خبر شده است

سوار ماشین می شودو به بازار بورس می رود وقتی به انجا وارد می شود یاد روزهایی میافتد که بورس بهر حال یک سودی واردجیب ادم می کرد خلاصه بعد از نیم ساعتی پرسه زدن در انجا از انجا هم با حالی زار خارج می شود دیگه حوصله رفتن به منزل را ندارد ناهار را در یکی از این دیزی سراها می خورد و بعد سفارش قلیانی هم می دهد قلیان را می کشد بعد دوباره به محل کارش می رود هیچکدام از چک های مشتریان پاس نشده  کارمندش با یکی از بدهکارها دست به یقه شده بوده ان یکی کارمندش تماس گرفته و گفته خانمش نیاز به عمل جراحی دارد و به پول احتیاج دارد و حقوق عقب افتاده اش

ممد علی سعی می کندخودش را کمی ارام کند باز کامپیوتر را روشن می کند ایمیلش را چک می کند یکی از دوستانش برایش چندتا فیلتر شکن فرستاده انها را باز می کند وارد سایتهای سیاسی می شودبعد از مدتی که در سایتها چرخی می زند سرش به شدت دردمی کرد فهمید که فقط اوضاع خودش نیست که اینقدر شیر تو شیر است ظاهرا همه جا و برای همه بهتر از این نیست از اوضاع خارجی ایران گرفته تا چیزهای دیگر داشت شب می شد تلفن  زنگ می خورد یک طلب کار پشت خط بوده ظاهرا کلی فحش به منشی داده است   از روی صندلی پا می شود و به پایین می رود و سوار ماشین می شود که روانه خانه شود موبایلش زنگ می خورد خانمش پشت خط است با گریه و زاری می گوید شوهر خواهرش که درویش است راهی قم  بوده و در درگیری در قم ظاهرا او را بازداشت کرده اند خواهرش امده خانه انهاو می گوید که شاید بتوانی برایش راه و چاره ای پیدا کنی

سوار ماشین شده اما هر کاری می کند ماشین روشن نمی شود از ماشین پیاده می شود و تصمیم می گیرد اژانس بگیرد به تاکسی تلفنی زنگ می زند  مسیر را می گوید اما چون اژانسی ها می گویند ان مسیر ترافیک است هیچ راننده ای  حاضر نشد بیاید و در اخر گفتند ماشین نداریم

در پار کینگ را بست و رفت انطرف خیابان ایستاد  اما نزدیک ۱۰ دقیقه ای شد و هیچ ماشینی برایش نایستاد نهایت جلوی یک تاکسی را گرفت گفت دربست و کرایه را دوبرابر کرایه واقعی اش گفت اما راننده گفت انجا ترافیک است  و نمی روم 

ناگهان  اتوبوس خط واحد چند متر جلوترش که ایستگاه بود ترمز کرد اول بی اعتنا از ان گذشت ولی فکر کرد حالا که تاکسی گیرش نمی اید سوار خط واحد شو د دوید و رفت سوار شد میله ها را گرفت دید جوانها چندتایی سرپا ایستاده اند او هم انجا ایستاد اما دید یک صندلی خالی است رفت جلوتر و از یک جوان با پیراهن سفید و ریش هایی نه چندان زیاد و نامنظم که تنها روی یک جفت صندلی نشسته بود سوال کرد جای کسی نیست می توانم بنشینم ان جوان هم با اشاره دست گفت بفرمایید

روی صندلی کنار ان جوان نشست ناگه یادش امد که همین هفته های پیش بود که شوهر خواهرش که راننده خط واحد بود اعتراض کرده بودند و او را بازداشت کرده بودند در همین فکر بود که برگ روزنامه ای که کنار دستی اش داشت می خواند به وی خورد و او از ان حال وهوا بیرون رفت  چشمهایش رابه سمت صفحات روزنامه بردو چیز هایی دید که کاملا با ان چیز هایی که امروز در سایتها خوانده بود متفاوت بود

ان جوان می خواست ایستگاه بعدی پیاده شود اما  ممد علی نتوانست کنجکاوی خود را پنهان کند از ان جوان پرسید اگر ان روزنامه را خوانده ای من ان را نیاز دارم و پول در اورد که پول ان را بدهد اما ان جوان روزنامه را داد و هر چه ممد علی اصرار کرد او پولش را نگرفت خلاصه در طول راه کامل مطالب ان را خواند هیچ خبری با خبرهایی که صبح خوانده بود نمی خواند از اوضاع خارجی ایران فقط کلام پیروزی و موفقیت می شد دید از سیاست های خارجی که بوی پیروزی می دهند هیچ جای نگرانی در اینجا نبود از رنجهایی که بر گنجی ها و اسانلوها و سلطانی ها و غیره هم میرود خبری نبود بازار بورس هم جای نگرانی نبود کمی از فشارش کاسته شد شاید هم ظاهری بود  از خط واحد پیاده شد به در خانه رسید وقتی وارد خانه شد باز مسائلی که در طول روز با ان مواجه بود سراغش امدند مطالب روزنامه کیهان فراموش شدند اینقدر سرش درد گرفت که باز به سراغ قرصهای ارامبخش رفت  چند تا قرص خورد و می خواست به رختخواب برود و بخوابد اما با این شرایط   که خوابش نمی برد یادش به روزنامه کیهان افتاد  باز انرا برداشت و کل مطالب ان را خواند و یک کمی راحت شد و وقتی داشت می خوابید با خود تحلیل می کرد ای کاش مسائل همانطور که کیهان می نویسد او هم همانطور می توانست تحلیل کند اما حیف که تحلیلهای او با کیهان کاملا فرق می کرد و ارزو داشت کاش که فردا صبح که از خواب پا می شوداو هم می توانست بمانند نوشته های کیهان فکر کند اما باز فکر می کند که دچار توهم است

ممد علی یک شخصیت کاملا ساختگی است و  شخص واقعی مدنظر من نیست و کل داستان هم بصورت توهم برای من جاری گشت

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 20:23  توسط غلامحسین خدری  | 

حسینیه ارشاد و دفتر تحکیم وحدت برگزار کننده  مراسم سخنرانی بودند که از شب تاسوعا شروع شد و جمعه شب اخرین شب ان بود در شب اول اعظم طالقانی ِعمادالدین باقی و هاشم اقاجری سخنرانی کردند شب دوم فریبا داودی مهاجر ِمصطفی ملکیان و محسن کدیور سخنرانان مراسم بودند و جمعه شب هم محمد ایازی ِتقی رحمانی و حسن یوسفی اشکوری سخنرانی کردند برگزاری چنین مراسم هایی به نوبه خود جای تقدیر دارد تا شاید زمینه ای باشد برای مردمی که فکر کردن به مسائل چه جزئی و چه کلی برای انها شاید کاری سخت باشد که شاید به این گونه مسائل یک روزی بیاندیشند و امیدوارم  روزی را در این دیار شاهد باشیم که مردم  هم خود بیاموزند که بیش از ان که قهرمان در جنگ و جنگ اوری را تکریم کنند درس ازادگی وازادمردی را یاد بگیرند و مصلحت را فدای حقیقت نکرده و زنده بودن را به زندگی  ترجیح دهند

اما محرم که می شود ناخوداگاه یاد بچگی ها می افتیم زمانی که نه ما اطلاعات چندانی از محرم و حسین داشتیم و نه  ان مراسم باعث می شد چیزی زیادی از حسین عاید مان شود اما هر چی بود چه ما ها که ان زمانها بچه بودیم و چه جوانها و بزرگتران همه با عشق و شور حال عزاداری می کردند و رنگ و بویی از ریا و تزویر نبود به همین خاطر همیشه محرم شور و شوق خاصی در دلها بود و دوست داشتیم زود بزرگ شویم تا ما هم در عزاداری حسین سهمی داشته باشیم

اما سالهای ۷۵و۷۶ را بیاد می اورم که مراسم شکل دیگری به خود گرفت ما که در روستایی کوچک زندگی می کردیم و مردم با تمام شور شوق همیشه در چنین مراسم هایی حضور پیدا می کردند ناگه شاهد تقسیم بندی شدیم گروهی بنام حزب الله که شامل بچه های پاک و ساده و متعقد انجا بودند بنا به توصیه ها و راهنمایی ها خود دسته ای  را شکل دادند و گروهی دیگر که خود را طرفداران خاتمی می نامیدند دسته ای دیگر را شامل شدند و در این میان کسانی ماندند که جانب کدام را بگیرند هر چند هر کدام از ان دو گروه با اینکه بازیچه گروههای سیاسی شده بودند بعد صاحب ارج و مقام شدند و وارد ان بازیها شدند و هر سال سعی می کردند در یارگیری هزینه کنند و مراسم شلوغ تری بر پا کنند هر کدام فقط خودشان را قبول داشتند هر چه بود محرم و حسین اسیر و بازیچه انان شد تا انها به جاه و مقام بالاتری برسند

نمیدانم چطور می شود در جامعهای زندگی کرد و از حسین دم زد در حالی که ظلم بیداد می کند و ساکت نشست ایا می توان خود را رهرو حسین نامید ولی راه او را انتخاب نکرد چگونه می توان از انواع ظلم و بیداد در این دیار چشم پو شید انوقت خود را عزادار حسین نامید و همه برای لقمه ای نان در گیریم انوقت بدانیم و بگوییم اینجا حکومت حسینبی بر پاست

 ودر پایان نمیدانم چطور به خود بقبولانم چطور مردم جامعه ای می بینندکه کارگرانی زحمتکش که برای احقاق حق خود و به ناچار فریاد زده اند راهی زندان می شوند و خانواده انان سردر گم و ناتوان پی حق انان هستند اما همه ما ساکتیم  انوقت از حسین هم می گوییم اکبر گنجی با انواع ستمهایی که بر وی و خانواده اش می رود در زندان است اما نه تنها مردم بلکه انهایی که دم از فهمیدن می زنند نمی خواهند فریادهای معصومه شفیعی که از سر درد و ناله است بشنوند عبدالفتاح سلطانی وکیل دربندی که با تمام زحماتی که بر خود تحمل کرد بدنبال جاه نبود تا شاید بتواند در اینجا فریاد رسش باشد

و در پایان کاش شاهد روزی باشیم که در جامعه مردم از حسین دم بزنند ولی رفتاری یزیدی نداشته باشند

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 18:46  توسط غلامحسین خدری  | 

این روزها پرونده هسته ای به مو ضوعی حاد برای همه ایرانیان تبدیل شده است حتی انها که هیچ علاقه ای به سیاست ندارند  وقتی می بینند سیاست بر زندگی انها سایه افکنده است لاجرم سیاست ورزی می کنند اما انچه که این روزها برای من جالب است و انچه در سایت ها و خبرگزاری ها می بینیم و می شنویم انگشت اشاره به سمت احمدی نژاد است و انطور به مردم القا می شود که مسبب همه اینها احمدی نژاد است و با القا سخنرانی وی در سازمان ملل و صحبتهای وی در باره اسرائیل و هولوکاست و ملاقاتهای ایشان با جوادی املی و مصباح یزدی و این که وی اصولا متحجر است و یا اینکه چیزی از سیاست نمی داند همه قصورات را گردن او بیاندازند البته قصد بنده دفاع از عملکرد ایشان ودولت ایشان نیست زیرا مردمی که خود با انواع و اقسام مشکلات مواجه هستند چه نیازی است که به اسرائیل یا به هولوکاست بپردازد و اش انقدر شور است که نیازی به چشیدن ندارد و یا بقولی ان چیز که عیان است چه حاجت به بیان است بلکه می خواهم بگویم  اگر ایشان قصوری کرده است دیگران که کار را به اینجا رسانده اند و خود را پشت سر احمدی نژاد قایم کرده اند تا هیچکس انها را نبیند بیش از احمدی نژاد مقصرند و از انجا که خود احمدی نژاد هم دوست دارد رل قهرمان را بازی کند شاید به نفع انها هم کار می کند اما برای اینکه این مسئله را ریشه یابی کنیم بایدگریزی به عقب بزنیم

از زمان انقلاب اسلامی که بی گمان شروعی متفاوت  و تفاوتی فاحش با دولت قبل از خویش داشت بسیاری از گزاره ها باید از نو تعریف می شد و یکی از اینها امریکا بود بدون شک تاثیر امریکا بر کشور ایران و روابط انها تا پیش از انقلاب غیر قابل کتمان است اما با شروع انقلاب همچنانکه خیلی چیز ها دستخوش تغییر شد موضع امریکا باید راه حل جدیدی می یافت و در انزمان بی گمان عقلای قوم در پی یافتن راه حلی بودند و از انطرف امریکا هم که شاید باصرف هزینه هایی گزاف موفق شده بود جای خود را محکم تر از انگلستان و روسیه کند نمی خواست براحتی یک متحد استراتژیک خود را از دست دهد

اما ماجرای اشغال سفارت امریکا که بعد  از ان به نام لانه جاسوسی یاد می شودتوسط دانشجویان پیرو خط امام که ظاهرا پس از مشورت با روحانی اصلاح طلب فعلی<موسوی خوینی ها> شکل گرفت روابط دو کشور را به بن بست رساند دانشجویانی که می توان به نامهایی چون ابراهیم اصغرزاده ،عباس عبدی،محسن میردامادی،معصومه ابتکار،عزت الله ضرغامی و حبیب الله بیطرف  اشاره کردکسانی که شاید بواسطه همین اقدام بعدا صاحب مناسب گوناگونی شدند<هر چند موضوع عباس عبدی و شاید هم اصغر زاده  را بتوان با بقیه تفاوت قائل شد که ان را هم توضیح می دهم>

وجود یک حاکم مستبد در جوار ایران و خیال پردازی های وی و نقشه های وی که مبنی بر تصرف خوزستان و ایران بود یکبار دیگر ایران را با امریکا رو در روی هم قرار داد  صدام حسین وقتی فهمید که  افکارش و کارهایش خیالی باطل بوده است به دنبال راه چاره بود و از ان طرف امریکا هم به نوعی پیگیر نوعی انتقام از ایران بود پس بهترین راه تقویت عراق در مقابل ایران بود و هر چی بود هر دو طرف در این بین خسارتهای زیادی را متحمل شدند که هرچند  زیانهای امریکا صرفا مادی بود اما بر ایران زیانهای بسی بیشتر وارد شد

وضع به همین منوال بود که ظاهرا زمزمه هایی مبنی برارتباط باامریکا از  جامعه شنیده می شود که با مخالفت ان زمان چپی ها یا گروههایی از اصلاح طلبان امروزی شنیده می شود که می توان از مجمع روحانیون و خط امامی ها نام برد خلاصه سیستم کجدار و مریض این رابطه ادامه داشت و انطور که می گویند هرچند هاشمی رفسنجانی تمایل به ارتباط با امریکا را داشته اما بهر حال شاید برایش زیاد هم مهم نبوده است

دوم خرداد۷۶ شایدشروعی دیگر برای هر دو کشور بود از اینطرف مردم ایران خسته و درمانده به انتظار یک ناجی بودندو محمد خاتمی به عنوان یک اصلاح گر با انواع شعارهای دهان پر کن برای غلبه بر مشکلات به صحنه امد وقتی صحبت از اصلاحات شد نا خود اگاه رابطه با امریکا هم بر سر زبان ها افتاد و از انطرف در امریکا هم با روی کار امدن دموکرات ها عملا چراغ سبز  را انها  با اعلام اینکه انها در کودتای ۲۸ مرداد دست داشته اند به دولت خاتمی نشان دادند اما خاتمی که سعی در تلطیف شرایط داشت با واکنش تند محافظه کاران روبرو شد و مرد فرصت سوز اصلاحات هم که معمولا در چنین مواقعی کم میاورد فکر رابطه با امریکا را در قوطی گذاشت و سر ان را بست و هر چند یاران بعضا شجاع او گهگاهی باز هم این موضوع را روی کاغذ اوردند و تاوانش را هم دادند بمانند عباس عبدی که هر چند در ماجرای گروگانگیری  موضعی فعال داشت اما بعد با گفتگو با یکی از گرونگیران و همچنین ماجرای پرونده نظرسنجی سعی در ختم به خیر کردن مسئله داشت والبته تاوان ان را هم پرداخت و از انطرف هر چند ابتدای کار امریکاییها و بخصوص ریس جمهور و خانم البرایت که بر خلاف همتای فعلیش با احترام با ایرانیها برخورد می کرد یک نوعی امیدواری برای برقراری رابطه  بوجود امده بود اما با ماجرا های پیش امده  برای اصلاحات ،وقایع ۱۸ تیر۷۸،انتخابات مجلس هفتم،و به تعطیلی کشاندن مطبوعات و به زندان انداختن اصلاح طلبان شجاع ان دوران و ناکارامدی خاتمی دلایلی شد که امریکاییها بمانند  کلینتون که در زمانیکه خاتمی برای سخنرانی به سازمان ملل رفته بودمنتظر یک احوال پرسی اتفاقی از جانب خاتمی بود اما خاتمی از ترس خشم محافظه کاران که در ینگه دنیا هم همراهش بود مدتها با عذاب خود را در دستشویی حبس کرد تا کلینتون بداند و بگوید که ریس جمهور در ایران کاره ای نیست امریکاییها همه از بهبود رابطه در زمان خاتمی قطع امید کنند و حتی در اخرین روزهای ریاست جمهوری وی که انتخابات ریس جمهوری را برگزار کرد واز انواع بد رفتاریها یا تقلبها داد می زد همگان ان را طبلی تو خالی می پنداشتند امریکا با قطع امید از خاتمی و یاران او دوست داشت  سعی در فیصله دادن به ماجرای خود با ایران داشت و به عنوان اخرین تیر دوست داشت شاید اگر هاشمی ریس جمهور شود دارای اختیارات بیشتری باشد و تیر اخر راانجا بشود انداخت اما هاشمی هم که رای نیاورد

با این وضع امریکاکه سعی داشت با شرایط موجود انگونه که خود می خواست بهره برداری شود بهترین موقعیت صحبتهای ریس جمهور فعلی ایران بود تا از ان کوه بسازد همه می دانند که ایشان بمانند هاشمی یا خاتمی  نمی تواند چند پهلو حرف بزند پس بهترین شکار برای امریکا ساخته شد و انطور که خواستند ماجرا را پیش بردند و بی گمان اگر یک اصلاح طلب ریس جمهور ایران می شد انها با بهانه های دیگری چون اصلاح طلبان هیچکاره اند و یا نا کارامدی انان  فضا را هر چند شاید سخت تر به سود خود می کرد به هر طریق وضع امروز ما اینچنین است و پرونده ایران با امریکا شبیه مسابقات دو ومیدانی تیمی است که از یک نفر شروع می شود و باید هر نفر مسیری را طی کند و علمک را به دیگری بدهد تا او ادامه مسیر را طی کند و حالا به احمدی نژاد رسیده و دیگران فراموش کرده اند که انها شروع مسابقه بودند و ادم را به یاد  بازی زمان بچگی <کی بود کی بود من نبودم> می اندازد

و در پایان انها که می گویند مردم باعث شدند که احمدی نژاد رای بیاورد یا انها که رای ندادند  و حالا که پرونده  به اینجا کشیده شده است می گویند چرا باعث شدند که احمدی نژاد در مقابل بوش بیافتد  و ما در چنگال بوش بیافتیم بایدگفت فکر کنم پیش از ان اقای خاتمی بود که باعث شد ما قدر دموکراتها و کلینتون را ندانیم و به چنگال یک سری ادم جنگ طلب و شرور مانند بوش و خانم رایس بیافتیم

و انان که مردان سیاست خارجی ما را نکوهش می کنند باید گفت در زمان خاتمی وزیر امور خارجه و دبیر امنیت ملی  اقایان روحانی و خرازی و اصفی از طیف راستگرایان سنتی بودند و الان هم متکی و لاریجانی از همین طیفند اصفی هم که سر جایش هست و در اخر باز هم می گویم قصد من دفاع از سیاستهای احمدی نژاد نیست  بهر طریق یا ما داخل یک مسابقه بودیم و الان با توجه به رفتار قبلی ها عقب افتا ده ایم و حالا که داریم به پایان مسابقه نزدیک می شویم یا باید شبیه قبلی ها کجدار و مریض ادامه بدهیم و وقت خود و دیگران را با دیدن این مسابقه هدر دهیم یا ایبنکه فکر کنیم انصراف  باید دهیم و مسابقه مهمی نبوده فعلا که دولتمردان ما این راه را انتخاب کرده اند فعلا که کار به جایی رسیده که به نظر من  مردم بازنده اند در پایان باز هم می گویم قصد دفاع از سیاستهای احمدی نژاد را نداشته ام

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 18:55  توسط غلامحسین خدری  | 

پرونده ایران به شورای امنیت گزارش شد در حالی که چین و روسیه و هند هم بر ضد ایران رای دادند کشور هایی که دولتمردان ما با صرف هزینه هایی گزاف سعی در راضی کردن انها به نفع خود داشتند منصور اسانلو و دیگر اعضای سندیکای خط واحد در زندانند و کارگران دیگر خط واحد که فکر کنم نزدیک هزار نفر باشند هم به انها پیوسته اند از اینها هم که بگذریم عبدالفتاح سلطانی ناصر زرافشان و دیگر زندانیان سیاسی هم دربندند ماجرای اکبر گنجی هم جای خود دارد از اوضاع شخصی خودمان هم که بگذریم

مشکلی نیست ما می خواهیم عدالت و مهرورزی در حهان برپا کنیم گفتگوی تمدنها  هم که جای خود اما ای کاش این معادلات شعارگونه نبود و ما فقط درد ملت خود را داشتیم

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 20:45  توسط غلامحسین خدری  | 

این روزها هرچند هم که بخواهی نسبت به بعضی مسائل بی تفاوت باشی اما احاطه ان مسائل برزندگی مردم سبب نوعی بیداری گوشها برای شنیدن می شود

ماجرای  نشست فوق العاده شورای حکام برای تصمیم گیری در مورد پرونده ایران یکی از این مسائل است اما فرا از مشکلات خارجی در داخل هم اخبار خوشایندی به گوش نمی رسد سندیکای شرکت واحد  این روزها هم بر سر زبانهاست هم در صف اهم اخبار رسانه و خبرگزاریها<البته داخلی ها که شاید نتوانند یا نخواهند پوشش بدهند>

ماجرای زندان رفتن منصور اسانلو و اعتصاب ها و بازداشت ها به مانند یک سریال برای همه به نمایش درامد ودر هفته ای که گذشت با بازداشت بیرحمانه همسر و بچه های  کارگران ادامه داشت  اما در این مدت با اینکه از سیل حمایت های سازمانهای خارجی روبرو بودیم اما در داخل کمتر شاهد چنین چیزی بودیم نمی دانم شاید مسئله مهمی برای انها نبوده است اما براستی از چه کسانی باید توقع داشت که حمایت کنند اما از بعضی ها شاید حداقل توقعی می رفت

از ریس جمهور سابق که مرتب شعارهای دفاع از حقوق مردم داد و این روزها هم هر وقت لازم ببیند اظهار وجود می کند از مراسم شب یلدا تا جشن باشگاه استقلال اما شاید اظهار نظر برای سندیکا برای ایشان مهم نباشد و شاید ایشان نبود که دم از مدینه النبی و جامعه مدنی می زد و این اواخر هم می گفت اگر جامعه دارای نهادهای مدنی بود رسيدن به اصلا حات مورد نظر راحت تر بود شايد هم كارگران خط واحد جز شهروند مدينه النبي مورد نظر ايشان نباشند

و امثال كروبي كه  فرياد مي زند چون من هميشه با مردم و در ميان مردم هستم با مشكلات مردم بيشتر اشنا هستم يا امثال ابطحي كه در اينترنت از همه چيز مي نويسد و ادعا هاي بزرگ اما يادي از سنديكا نمي كنند

از اصلاح طلبان مانند جبهه مشاركت كه در زمان انتخابات اخير مرتب شعار دموكراسي و حقوق بشر سر مي دادند و از نبود نهادهاي مدني مي ناليدند ايا  ماجراي سنديكاي شركت واحد را نشنيده اند

از اين دست مثالها بسي زياد است اما چه دردي از بازگو كردن است اسانلو  و كارگران ديگر در كنار اكبر گنجي ها در زندان اما شعارهاي اقايان تمامي ندارد اي كاش سياستمداران و مدعيان پست و مقام دريابند كه زماني كه انها به مردم احتياج دارند فقط از مردم سالاري دم نزنند زماني هم كه مردم به انها احتياج دارند به خواب فرو نروند

بياييد سنديكاي سركت واحد را دريابيم

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 21:9  توسط غلامحسین خدری  | 

این روزها با مسائلی چند درگیریم و چیز های متناقض می شنویم و می بینیم اما من همچنان گیجم

این روزها هیئت ایرانی مذاکره کننده بر سر مسائل هسته ای مرتب می گویند نتایج مذاکرات ما نتیجه بخش بوده است اما از ان طرف طرف های خارجی من جمله روسیه اعلام می کنند باید پرونده ایران به شورای امنیت برود حتی المانها اعلام می دارند با ایران اصلا مذاکره ای نداشته ایم

از فرداکه ۱۲ بهمن است می گویند دهه فجر است و باید شادی کرد و جشن گرفت  و از امروز هم ماه محرم شروع شده و می گویند باید عزاداری کرد

شهردار تهران نامه می دهد و از زحمات کارگران شهرداری و خط واحد تقدیر می کند از انطرف کارگران اعتصاب می کنند و خود و زن و بچه هایشان اسیر بازداشت و زندان می افتندو قرار روز جمعه هم سر کار نروند

 

 خلاصه  نمی دانم چه خبر است  فردا هم احمدی نژاد می خواهد برود استان بوشهر ظاهرا ایشان هم بمانند قبلی ها خواهد گفت این استان با اینهمه امکانات چرا باید محروم واقع شود و باید محرومیت زدایی را از این استان بزداییم در خوزستان هم که همه می دانند چه خبر است و هرمز گان هم طنز نوشته اقتباسی یک روزنامه محلی کلی سر وصدا به پا کرده است نمیدانم چرا این سه استان کانون اخبار شده است زیرا در سایت های خبری می خوانیم که غربیها برای این سه استان نقشه دارند در داخل هم که این روزها این سه استان به نحوی دیگر کانون خبرها شده است

اما اخرین چیزی که باید بگم این روزها حملات زیادی متوجه دانشجویان شده است از نیروی انتظامی که به حضور دانشجویان در اعتصاب کارگری می تازد تا احضارها و بازداشت ها  و از حمله های کیهان که چه گویم

اما باز خدا پدر اینها را بیامرزد که دانشجویان را عددی حساب می کنندهر چند به انها می تازند شکوری راد عضو جبهه مشارکت <که خودش زمانی عضو تحکیم وحدت بوده>  گفته که دفتر تحکیم وحدت  سمبل نماد دانشجویی را به رسمیت نمی شناسد

من که نمی دانم در این  برهوت چه خبر است شاید خدا بداند

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 21:13  توسط غلامحسین خدری  | 

در این مدت بسیار  از سندیکای شرکت واحد شنیده ایم و نام منصور اسانلو هم دیگر برایمان اشنا شده است  و از بسیاری شنیده ایم که شجاعت انها را تحسین می کنند و بسیاری هم می گویندکار انها فایده ای ندارد اما نکاتی چند را بد ندیدم بیان کنم

یاد ان زمانی می افتم که اصلاح طلبان می گفتند  ما پشتیبان مردمی برای رسیدن به خواسته هایمان نداریم و اگر هر خواسته که حق مان باشد بخواهیم اعلام کنیم معلوم نیست مردم از ما پشتیبانی بکنند و یا می گفتند  نمی شود روی ارای مردمي به خاتمی حساب کرد زیرا معلوم نیست وقتی خاتمی چیزی را اعلام بکند مردم پای وی خواهند ایستاد یا نه و زمانی که در مجلس ششم اعتصاب کرده بودند انتظار حمایت مردم را داشتند اما ایا براستی کارگران شهرداری فکر کردندمردم با انها هستند یا شرایط جامعه را نمی دانستندیا مصلحت اندیشی را فراموش کرده بودند ایا در این جامعه ای که از کسی گردی به پا نمی خیزد انها نمی دانستند

انها همه چیز را می دانستندشرایط مردم را می فهمیدند می دانستند انهایی که همیشه شعار می دهند شاید پشت انها نایستند اما باز هم  برای احقاق حق خود تلاش کردندایا ان سیاستمداران معترضی که می گفتند مردم  پشت ما را خالی کردند حالا انها پشت مردم ایستاده اند به نظرم باید به انان احسنت گفت که نه مانند ما ها و شما ها شعار های دهان پر کن می د هند بلکه شجاع تر از همه برای احقاق حق خود راسخ هستند و در اخر این را بگویم انهایی که این ادعا را داشتند که مردم باید به شکل گروهي و بعنوان نهادهاي مدني  براي حق خود تلاش كنند ايا به سنديكاي خط واحد به عنوان يك نهاد مدني نمي نگرند يا اينكه مصلحت ايجاب مي كند انها پشت مردم نايستند و فقط  مردم بايد پشت انها بايستند به اميد روزي كه همه ما بيشتر از ان كه شعار بدهيم عمل بكنيم

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 21:15  توسط غلامحسین خدری  | 

خبر انفجار های اهواز را همه شنیده ایم جنوب ایران در طول یک قرن اخیر کم شاهد ناامنی نبوده است از زمان اشغال انگلیسیها تا سال ۵۹ که جنگ شد و امسال هم که جای خود دارد من نمیخواهم به این بپردازم که مقصر کیست و مقصر داخلی است یا خارجی اما براستی گناه مردم خوزستان چیست جایی که منبع نفت و گاز است و کشور از طریق ارتزاق از این منابع نگه داشته شده است  ودر همه مقاطع اولین افرادی که جان خود را به خطر می اندازند انها هستند جنگ می شود عراق  خوزستان را هدف قرار می دهد جوانان ان منطقه زندگی خود و جوانی خود را در جنگ سپری می کنند وانهایی هم که در خانه هستند هر شب نمی توانند راحت سر به بالین بگذارند خانواده هایی که پیر وجوانش در جنگ است و بمباران ها هر روز وشب شهر را میدان جنگی می کند خلاصه جنگ تمام می شود هر کس به دیار خود می رود اما خوزستان است و یک دنیا اوارگی براستی مگر انجا و مردم انجا میعادگاه جنگ نبوده اند مگر خانواده های انها شهید ها و مجروح ها ندادند انهایی که فارغ از هر مذهب و گرایشی به دفاع از نامو س و میهن خود شتافتند   و خلاصه در هر صحنه ای حاضر هستنداما با این فداکاری ها باز هم هیچکس انها را ندید با اینهمه منابع عظیم نفتی که انجا هست باز جوانان انجا بیکارنداز جنگ به نیکی یاد می کنند اما مردم انجا را شامل نمی شود  و در کل با اینهمه که در صحنه بودنداما باز هم نه تنهابرایشان مزیتی در بر نداشته بلکه همیشه به بهانه های اقلیت بودن و مرزی بودن و هزاران چیز دیگربه سهم خود هم نرسیده انداما امسال که چند بار هم انفجار روی داده هنوز مردم انجا فریاد رسی ندیده اند امیدوارم روزی انها هم به حق شان برسند یا جنگ وکشتار را دیگر شاهد نباشند
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 13:52  توسط غلامحسین خدری  | 

یکشنبه شب طبق برنامه اعلام شده می بایست فیلم به نام پدر ساخته حاتمی کیا را می دیدیم اما نزدیکی های سینما بودیم که شنیدیم یک فیلم دیگر جایگزین ان شده و ما باید فیلم دیگری را ببینیم میگفتند فیلم هنوز نرسیده یا  مسائلی دیگر باعث شده که امشب این فیلم پخش نشود خلاصه باز هم اما واگرو.....    که فکر کنم ما ایرانیها با این مسائل دیگر عادت کرده ایم

و انشب ما فیلم گفت وگو با سایه ساخته خسرو سینایی را دیدیم فیلمی که بر اساس زندگی و اثار صادق هدایت البته بیشتر به بوف کور تاکید داشت وبه  تاثیر پذیری او از فرهنگ اروپا و همچنین هندوستان در بوف کور می پردازدمن در اینجا نمیخواهم بگویم انچه در این فیلم دیدم چقدر باور دارم یا باور ندارم اما در کل  ساختن چنین فیلمهایی به نظرم ارزشی بس زیاد دارد و در کل برای من فیلم جالبی بود اما از فیلم که بگذریم چون از صادق هدایت نام بردم مختصری هم از شناخت خودم از  وی بگویم

هدایت را همه به نام بوف کور می شناسنداما برای من داستان سگ ولگردجذابیتی خاص دارد ویعد از سالها که ان را خوانده ام هنوز هم کل محتوای داستان در ذهنم  مرور می شود شاید  سگ ولگرد داستان ایشان مصداق بارزی از خیلی از ما ها باشد و نکته ای دیگر عده ای می گویند چرا صادق همه چیز را سیاه می دید شاید ماجرای ان کودک و لباس پادشاه  برایم تداعی کند ایا می شود بر ان چیزهایی که دیده می بیند سرپوش گذاشت و به نظر من یک داستان اگر بر مبنای واقعیات جامعه نباشد ارزش خود را از دست می دهدو چگونه می توان سیاهی را دید و ارمان خواهانه شعر گفت به نظر من نوشته های صادق هنوز هم می تواند برگرفته ای از جامعه ما باشد در تقابل با جامعه ای مثلا غربی  برای من هر چند  نوشته های شادی بخش که نمونه واضحش شاید بتوان نوشته های جبران خلیل جبران باشد قابل احترام باشد اما فکر نکنم  بشود در جامعه ای که تاریک باشد تاریکی را نبینی و یا خود را به ندیدن بزنی و از روشنایی بنویسی و در پایان هر نوشته ای با واقعیات جامعه است که می تواند روح واقعی به خود بگیرد

 دیشب بالاخره فیلم به نام پدر را دیدیم فیلمی از حاتمی کیا که روایتی از جامعه پس از جنگ و رابطه یک سردارجنگ با دخترش می پردازد نکاتی که در ابتدا باید به ان بپردازم یکی  اینکه حاتمی کیا  حالا دیگر در جامعه ما با موقعیتی خاص است که دارای جسارت و توانایی در طرح بعضی موضوعها ودر زدن بعضی حرفها دارد و حضور  زیاد مردم هم برایم جالب بود اما سوالی که برایم پیش امد این بود این مردمی که اینقدر به اثار ایشان علاقه دارند چرا در مواقعی که اجازه اکران شدن فیلم های او را نمی دهند  پیدایشان نمی شود و ایا هیچکس صدای اعتراضهای حاتمی کیا را نمی شنودو نکته پایانی وقتی فیلمی  تماشاگر زیاد دارد وو مسئولان سینما نمی توانندبرنامه ریزی درستی لا اقل برای نظم تماشاگران وجای نشستن انها در نظر بگیرند انوقت مردمی که امده اند فیلمی ببینند تا حداقل تمدید اعصابی بکنند بعلت بی برنامگی مسئولان سینما  بر سر نشستن خود بر صندلی یکدیگر با هم کلی اعصاب خوردی پیش می اورند تا نتوانیم لحظه ای از این تنش ها  رهایی پیدا کنیم

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1384ساعت 15:50  توسط غلامحسین خدری  | 

امروز دوم بهمن ماه است .   62 سال پيش در چنين روزي خسرو گلسرخي در شهرستان رشت به دنيا امد اما نهال اين زندگي بيش از چهل سال دوام نياورد و در سال 52 توسط ساواك وی و دوستانش دستگير شدند . در دادگاه گلسرخي با صدايي رسا فر ياد مي زند كه ما قبل از اين اعدام شده ايم ودرسحرگاه 28بهمن 52  گلوله ها قلب او و دوستش كرامت را نشانه گرفتند. هر شب ستاره اي به زمين مي كشند وباز اين اسمان غمزده غرق ستاره هاست ستاره اي كه در اسمان شروع به درخشيدن كرد و تلالو شعاعهاي نورش تا فرسنگها بر گران سنگ ها گستردو در خشنده ترين حماسه عشق و ازادگي و مبارزه وشرف را بنا نهاد. اماو اما ان زمان كه بايد ياريش مي كردند و صدايش را مي شنيدند به گوشه اي خزيدند و تنهايش گذاشتند و شاید مردم ما فقط مردگان خود را مي فهمند وصداي زندگان خود را نمي شنوند  و این هم شعری که برای همیشه در ذهن هست و خواهد ماند                       

 معلم پاي تخته داد مي زد                      صورتش از خشم گلگون بود ... و دستانش به زیرپوششي از گرد پنهان بود ولي آخر كلاسيها                   لواشك بين خود تقسيم مي كردند ... و آن يكي در گوشه اي ديگرجوانان را ورق مي زد !          براي آنكه بيخود هاي وهو مي كرد و با آن شور بي پايان     تساويهاي جبري را نشان مي داد ...                 به خط خوش به روي تخته اي كز ظلمتي تاريك ،غمگين بود، تساوي را چنين بنوشت؛ يك با يك برابر است !..                       از ميان جمع شاگردان يكي برخاست...                         هميشه يك نفر بايد به پا خيزد به آرامي سخن سر داد ؛                                              تساوي اشتباهي فاحش و محض است!!!...                                نگاه بچه ها نا گه به يك سو خيره ماند و معلم مات بر جا ماند !                    و او پرسيد ؛ اگر يك فرد انسان، واحد يك بود ، آيا باز يك با يك برابر بود؟!                                                                     سكوت مدهشي بود و سوالي سخت ! معلم خشمگين فرياد زد؛ آري برابر بود ...                                          و او با پوزخندي گفت؛ اگر يك فرد انسان ، واحد يك بود ، آنكه زور و زر به دامن داشت بالا بود و آنكه قلبي پاك و دستي فاقد زر داشت پايين بود!...                                           اگر يك فرد انسان واحد يك بود ، آن كه صورت نقره گون چون قرص مه مي داشت بالا بود ، وان سيه چرده كه مي ناليد پايين بود !...                                                  اگر يك فرد انسان واحد يك بود ، اين تساوي زير و رو ميشد!                                                         حال مي پرسم يك اگر با يك برابر بود ، نان و مال مفتخواران از كجا آماده مي گرديد ؟                           يا چه كس ديوار چين ها را بنا مي كرد؟!                                                                                  يك اگر با يك برابر بود ، پس كه پشتش زير بار فقر خم ميشد؟!                                                        يا به زير ضزبت شلاق له مي گشت؟                                                                                        يك اگر با يك برابر بود، پس چه كس آزادگان را در قفس مي كرد؟                                                 معلم ناله آسا گفت؛ بچه ها در جزوه هاي خويش بنويسيد ؛ يك با يك برابر نيست … !!!! ...

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 21:10  توسط غلامحسین خدری  | 

 اول این را بگویم که دیشب فیلم باغ فردوس ۵بعدازظهررا دیدم موضوع فیلم جالب بود

بعد هم دیروز روزنامه اعتماد ملی روی دکه ها امده بود البته من فقط صفحه اول ان را روی سایت ها دیدم اما نکاتی به نظرم جالب امد که بد ندیدم انها را بنویسم یکی در مورد کروبی بوددر ان زمان که کاندید مجلس ششم شد خدا خدا می کردم که رای نیاورد چون می تر سیدم که ریس مجلس شود اما  رای اورد. بعد که رای اورد  دعا می کردم که لا اقل ریس نشود به بهزاد نبوی و رضا خاتمی راضی بودم اما دوست نداشتم کروبی بشود اما انتخابات ریاست شد دیدم فقط کروبی کاندید شده و ریس شد ان روزها سر خورده شدم اما می گفتند مصلحت این بوده ونباید الان توقعات زیادی داشت پیش خود گفتم حتما من توقعاتم زیاد است  باید منتظر گذر زمان باشم خلاصه ان مجلس با تمام  اتفاقات خوب وبدش تمام شد تا روزی که شنیدم کروبی کاندید  ریس جمهوری شده  و با اطمینان پیش خود می گفتم او رای نمی اورد و می گفتم همان ریس مجلسی هم زیادش بوده خلاصه در بحث انتخابات و موضوعات پیش امده ذهنم کامل  متوجه وی بود از ان روزی که مصاحبه های اتشین می کرد وتا ان روزی که گفت  اکبر گنجی غذا بخورد تا نمیرد  داشتم کامل گیج می شدم اما درسی که از کروبی گرفتم این بود وی مردی است که به انچه اعتقاد دارد عمل می کند شاید یکی از دلایلش به ارث بردن شخصیت خانوادگی و قومی و طایفه ای باشد و خلاصه هر چه باشد  فکر می کنم انها که طرفدار عقاید ایشان باشدمی توانند به ایشان اعتماد کنند چون روی حرفش می ایستد و حرفش را می زند هر چند من نمی توانم طرفدار افکار ایشان باشم اما امیدوارم بر روی ان حرفهایی بایستد و پافشاری کند که برای جامعه منفعت دا شته یا لااقل حرف دل مردم باشد در کل کروبی حداقل دارا ی صفات مثبتی است که ای کاش خاتمی دارای ان صفات بود هر چند خاتمی هم دارای صفات خوبی که شاید کروبی فاقد ان است اما در کل با تمام احترامی که به کروبی دارم  ولی یک سوال را نمی توانم به خودم جواب دهم

من نمیدانم اقای کروبی که  می خواست ریس جمهور شودو از حق مردم دفاع کند و بقول حامیانش عملگرا می باشد چرا سال ۷۶  کاندیدا نشد و خاتمی را گذاشتند که بقول خودش از سیاست بدش می امدو دوست نداشت وارد سیاست شودو فقط حرف های چند پهلو بزند ومردم را بین زمین واسمان رها کند

 ونکته ای دیگر مدیر مسول روزنامه اعتماد ملی محمد جواد حق شناس است  اولین بار زمانی که حق رای نداشتم  یادم نیست یا دوره سوم مجلس بود یا چهارم که کاندیدای مجلس در حوزه دشتستان شده بود اسم ایشان را روی دیوارها دیدم  هر چند تبلیغ زیادی نکرده بود خلاصه ان سالها که معمولا انتخابات در انجا باندی و طایفه ای  بود نتوانست رای بیاورد

گذشت تا بعد از دو خرداد ۷۶  معاون سیاسی امنیتی وزیر کشور شد و بعد از ان  درزمان پیش از انتخابات مجلس ششم شنیدم می خواهد استعفا بدهد ودر  حوزه بوشهر وگناوه کاندید  بشود اما شایعاتی بود مبنی بر اینکه چون نتوانسته بود رضایت جبهه مشارکت را بدست اورد که از او حمایت کنند بی خیال کاندیداتوری می شود  چون نظر جبهه مشارکت روی فردی به نام میگلی نژاد بود ودر حوزه دشتستان هم به خانم حمیده عدالت هر چند در حوزه بوشهر بعد از دو مر حله ای شدن انتخابات مشارکت مجبور شد با اینکه میگلی نژاد هم بالا امده بود  به علت فشار و اقبال دانشجویان و فرهنگیان منطقه  از محمد دادفر حمایت کند  این را هم اضافه کنم امثال حق شناس و مسعود سیاسی راد از بانیان تاسیس جبهه مشارکت در استان بوشهر بودند اما جبهه مشارکت از اشخاص  دیگری حمایت کرد  هر چند کاندید مشارکت حوزه دشتستان  می گفتند سفارش شده خاتمی ها است وحمیده عدالت چون با خواهر خاتمی ها رابطه داشته و به همین خاطر مشارکتی ها او را جایگزین مسعود سیاسی راد کرده اندو  او را معرفی کرده اند اما به هر طریق حق شناس برای مجلس ششم کاندیدا نشد وبعد از رفتن از وزارت کشور هم معاون مسجد جامعی در وزارت فرهنگ و ارشاد شد ودر انتخابات ریاست جمهوری هم از کروبی حمایت کرد و حالا هم از اعضا حزب اعتماد ملی و مدیر مسول روزنامه اش است  و در پایان ارزو دارم ایشان و همکارانش بتوانند روزنامه ای پر محتواو جالب روی دکه ها بیاورند هر چند بعید می دانم تا دیر زمانی دگر ان شور و شوق روزنامه های سالهای اول دولت خاتمی در مردم ایجاد شود  اما لاا قل بتواند اندکی از توقعات را بر طرف کند

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 14:55  توسط غلامحسین خدری  | 

دیشب  اولین شب جشنواره بود وقتی  نام سینما می اید  باید یادی از سینما گران بزرگ این دیار کرد از محسن مخملباف -مسعود کیمیایی -عباس کیا رستمی-بهرام بیضایی-بهمن فرمان ارا و مجید مجیدی

اما امسال در حالی جشنواره شروع می شود که نامی از این بزرگان نیست  وشاید ما باید دیگر عادت کنیم که امثال مخملباف فیلم بسازد وخارجی ها ببینند اما ایرانی ها از دیدن ان محروم باشند و یا همینطور عباس کیارستمی

به این ترتیب دیشب فیلم زمستان است به کارگردانی رفیع پیتز را دیدم فیلمی که بر اساس داستان <سفر>محمود دولت ابادی نوشته شده است  البته کارگردان فیلم ظاهرا سالهاست در فرانسه زندگی می کرده وچون دوستار ساختن فیلم بر اساس زندگی روستایی دارد و چنین داستانهایی در نوشته های دولت ابادی زیاد است به سراغ وی رفته است البته موضوع فیلم ماجرای جالبی است اما به نظر من چون  او ادم های داستان خود را نمی شناسد و شاید انها را درک نکرده باشد  بازیگران  اصلی فیلم منهای میترا حجار نمی توانند رل ان شخصیت ها را به خوبی بازی کنند و فکر کنم فیلم نتواند با مخاطب خود ارتباط درستی برقرار کند و انچه را کارگردان می خواهد به مردم منتقل کند در کل ساختن چنین فیلمها بر اساس چنین داستانهایی  لازم است به شرطی که فیلم توانایی جلب مخاطب را داشته باشد

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1384ساعت 16:31  توسط غلامحسین خدری  |