ناخوداگاه یاد دکتر شریعتی می افتم یادی هم از ان مر حوم می کنم
روز سه شنبه مجری مراسم علیرضا رجایی بود او را که دیدم یاد انتخابات مجلس ششم افتادم
سخنران اول دکتر بنی اسدی بود که فکر کنم داماد مهندس بازرگان است از طرف بنیاد بازرگان
خوش امد گویی وعلت برپایی سمینار ومحتوای ان را بیان کردند
سپس علی قاسمی به بحث بحران دینداری واسیب شناسی ان در جامعه ایران پرداخت
سخنران بعدی دکتر محمد رضا تاجیک بود که موضوع ان اسیب شناسی گفتمان دینی <واقعاموجود>
بود سومین سخنران دکتر محمد مهدی جعفری از یاران مهندس بازرگان وشاگرد ایت الله طالقانی ونماینده مردم دشتستان در مجلس اول که به بحث دینداری ودین گریزی پرداخت
سپس هدی صابر فرد معمولا زندانی ملی مذهبیها که در شروع مراسم گفت که پبراهنی را که برای خود دوخته ام شاید بزرگتر از سایز خودم بوده وشاید اسیر احساسات مقطعی جامعه شده بودم به موضوع روش تفکر از حلقه مفقوده های امروزین گفتمان دینی پرداخت
سخنران بعدی دکتر کاشی بود که به بحث چرخش بنیادی در سنت روشنفکری دینی پرداخت که به نظر من بحث جالبی بود و به خوبی به نقد روشنفکران پرداخت
و اخرین سخنران این نوبت محمد جواد مظفر بودکه به گفته علیرضا رجایی از نسلی است واز کسانی که
در بدو انقلاب اسلامی وهمچنین در پیروزی ان نقش بسزایی داشت البته این را اضافه کنم ایشان شیرازی است ودر همان سالهای انقلاب سخنران پیش از خطبه های نماز جمعه شیراز و ایت الله دستغیب بود
واکنون یک انتشاراتی در تهران دارد به موضوع دین بی اخلاق ودینداری زمان ما پرداخت و در پایان گفت هر چند من خودم فعال سیاسی ام اما به نظر من جامعه ما نیاز به یک فعالیت بزرگ اخلاقی دارد
و تا ان زمان فعالیتهای سیاسی مثمر ثمر واقع نخواهد شد
دکتر علیرضا علوی تبار که با صبح امروز من ایشان را شناختم به بحث پیرامون موضوع شناخت شناسی
وخط مشی گذاری عمومی پرداخت و در پایان ضمن ابراز احترام به افکار و عقاید مر حوم بازرگان گفت که
اکنون زمانی است که ما با توجه به را هی که ان مرحوم پیش پای ما گذاشته است و با ایستادن روی دوش ایشان به نقد ایشان و روشنفکری دینی ایشان پرداخت
و اخرین سخنران مهندس سحابی بود که به گفته علیرضا رجایی نیازی به معرفی نداشت و در باره گفتمان دینی ونوگرایی دینی صحبت کرد ودو روش مرحوم نایینی و مجاهدین را تحت بررسی و مقایسه قرار داد
و در پایان میز گردی بر پا شد که بیشتر صحبتهای دکتر کاشی موضوع بحث بود
در روز چهارشنبه اولین سخنران محمد بسته نگار مرد درد کشیده ملی مذهبی ها بود که در مورد جایگاه
حقوق بشر در گفتمان دینی صحبت کرد
دومین سخنران دکتر سید علی محمودی بود که به همزیستی مسالمت امیز دانش ودین ودولت پرداخت
و بر موضوع جدایی نهاد دین از نهاد دولت می پرداخت
سپس دکتر غلام عباس توسلی استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران سخنرانی خود را در باب
بنیاد گرایی واسلام فویباوعلل واکنش های تند در برابر ان سخنرانی کرد
اما سخنران بعدی که علی طهماسبی بود و به گفته مجری مراسم از شاگردان دکتر شریعتی در مورد نو اندیشی دینی ومشکل زبان بحث کرد که به نظر من بسیار جالب بودو این را هم اضافه کنم وقتی ایشان داشت صحبت می کردو بحث جدی شد تن صدای ایشان کاملا شبیه مر حوم شریعتی می شد و ادم را به حال و هوای شریعتی می برد
دو سخنران بعدی دکتر علی پایا و دکتر مقصود فراستخواه بودند که بترتیب به موضوع چیستی روشنفکری
دینی و مساله سنت گرایی با اصول گرایی<سکولاریسم وارونه> پرداختند
بعد از کمی استراحت وپذیرایی نوبت به سخنان دکتر هاشم اقاجری افتاد اما بحث مهم و جالب جلسه
با سخنان دکتر حاتم قادری اغاز شد که در مورد سنجش سیر تکوینی ایات قران در مورد ازادی بود
که ناشی از تلاش وتحقیقات چند ساله ایشان در این مورد بود که می گفت ایاتی که بیشتر در مورد ازادی و ازادی خواهی است عموما ایات مکی یا اوایل مدنی است و زمانی که نفوذوجایگاه
پیامبر بیشتر می شود از دامنه وکیفیت این ایات کمتر می شود
وی همچنین اضافه کرد که اصولا ان دسته از ایات مکی و یامدنی نخستین هم خالی از تهدید دست کم
اخروی نبوده است و هر جا که فشار یا مقاومت مشرکان و یا مخالفان شدت یافته ایات به سمت نوعی تفکیک ظاهری از قبیل <لکم دینکم ولی دین>و یا به تعبیر امروزین <جنگ سرد> رفته است
بعد از پایان سخنان ایشان میز گردی با شرکت اقایان قادری -اقاجری-محمودی و طهماسبی بر گزار شد
که بیشتر به نقد سخنان دکتر قادری گذشت و در پایان هم دکتر قادری به اختصار پاسخ داد
ودراین دو روز حضور بچه های تحکیم وحدت -ملی مذهبی ها وفعالین سیاسی قابل توجه بود که می توان به ابراهیم یزدی-سحرخیز-یوسفی اشکوری-ارمین-علیجانی اشاره کرد
در باره آتشي از زبان خود او بشنويد:
من هرگز هياهو برانگيز نبودهام . نه دوباره متولد شدهام و نه به عرفان مطلق خاك روي آوردهام . يك بار متولد شدهام ، سريع راهم را كوبيدهام و ساده و بيريا وجود زمختم را اعلام كردهام . نه عاشق عاشق بودهام تا شعرهاي سوزناك بسرايم و جوانها را خوش آيد ، نه سياسي سياسي بودهام تا در زمره نجات دهندگان طبقه كارگر علمم كنند ، نه ناتوراليست بسترگرا و جنوب شهري تا دلسوزيهاي دروغين را برانگيزم . فقط شاعربودهام . شاعري تند و تلخ و اندكي نوميد . روستايي صاف و صادق شهري شده كه هرگز از انكار سوداگري و اخلاق سوداگرانه و كاسبكارانه شهريها باز نايستاده و نميايستد . ادراك من از عدالت و ستايش انسان ،به مقدار زياد ، در همين خصوصيت ريشه دارد ، نه در آرمانگراييهاي سياسي .
از مقدمه گزينه اشعار (منوچهر آتشي )
در روز فوت منوچهر اتشی در همه سایتها ونوشته ها این نام به چشم می خورد دهرود دشتستان
در این جا شرح می دهم دهرود کجاست چون عقیده دارم زادگاه شخص تاثیری زیاد بر شخصیت وی می گذارد و همچنانکه خیلی ها اتشی را یک شاعر اقلیمی می شناسند من این نیاز را حس کردم که انجا را بشناسانم
دهرود روستایی است جز شهرستان دشتستان از توابع استان بوشهر است البته در دهه های پیشین جز استان فارس و از توابع فیروزاباد فارس بوده است هر چند این روستا و روستاهای اطراف از لحاظ اب و هوایی بیشتر به استان فارس می خورد اما دیر زمانی است که با بوشهر و بوشهریان امیخته شده است دهرود روستایی از بخش ارم دشتستان می باشد وفاصله ان تا مر کز شهرستان<برازجان> حدود ۹۰ کیلومتر وتا مرکز استان حدود ۱۵۰ کیلومتر است
دهرود روستایی است از بخش ارم دشتشتان که روستاهای زیادی را شامل می شودکه می توان
از تنگ ارم به عنوان مرکز بخش و پشت پر و دهرود وچهوک ورودفاریاب به عنوان روستاهای مهم این بخش نام برد
دهرود جایی است با دشت هایی پهناور و وسیع وبا مردمانی سخت کوش ودلیر که اکثر شان از راه کشاورزی امرار معاش می کنند و هر سال چشمها ودست هایشان رو به اسمان است تا بارانی ببارد وبرکتی اید وتا سرخوش ومست گردند و فرزندانی که در شهرهای اطراف از برازجان وبوشهر گرفته تا کازرون و شیراز گرفتار درس و دانشگاه یا کار وزحمت هستند را امیدوار کند
تنگ ارم مرکز بخش که تازگی ها نام شهر به ان اطلاق می شود اما فارق از امکانات ان دارای مکانهای تاریخی است که دارای قدمتی دیرین است از ارامگاه گور دختر و بقایایی از ساختمانها که انها را به ساسانیان نسبت داده اند و روستای پُشت پَر که در 24 کیلومتری شمال شرقی تنگ ارم(پشتکوه برازجان) میباشد قرار دارد.
گور دختر آرامگاه دختر کورش بزرگ یا به روایتی خواهر کوروش می باشد که سبکی نزدیک به مقبره کوروش دارد
این آرامگاه تمام سنگی می باشد که از 24 قطعه سنگی بزرگ بوجود آمده است، بلندترین نقطه آرامگاه تا سطح زمین 5 متر و مقبره درون اتاقی به طول 2.25 و عرض 1.25 می باشد.
در مشرق گور دختر بقایای کوشک اردشیر ساسانی و در مغرب آن بقایای ساختمانی دیده می شود که محلیها به آن تختگاه ضحاک می گویند
از دیگر آثار باستانی این محل تنگ خزانه می باشد که ساکنین این منطقه می گویند گنجینه شاهان بوده است و روایتی دیگر از انجا
مقبره « چيش پش » هخامنشي يا بروايتي خواهر يا دختر كوروش كبير شاهنشاه هخامنشي در كنار بزرگراه شمال جنوب ( پارسه / تاتوكه = تتوكده ) واقع در منطقه كوهستاني و خوش آب و هواي تنگ ارم « پشت پر » دشتستان خوشبختانه مقبره چون در منطقه كوهستاني بود به احتمال دست اعراب بدان جا نرسيده و آن بنا تقريباً ظاهري سالم دارد در حاليكه محوطه باستاني محل بكلي ويران شده است
مقبره:

در كل اين منطقه داراي قدمتي كهن بوده است ومنوچهر اتشي شاعري كه زادگاهش در اين منطقه بوده است منطقه اي كه شعر در ان هنوز هم شكوفاست از شاعران روستاي رود فارياب گرفته تا تنگ ارم ودهرود
كه بيشتر نه شاعر دفتر وكتابي بلكه شاعراني كه از دشت وبيابان واز كوه وكوهساران اشعار خود را سروده اند وبجز مواقعي كه مجلسي يا محفلي درانجا باشد فقط همان كوه و كوهسار ها شنواي اشعار انها بوده است
حال من سوالم اينجاست منطقه اي اين چنين با چنين ويژگيهايي در اين زمانه چرا منوچهر اتشي را انچنان كه بايد نشناختند اگر تا قبل از مر گ ايشان از مردم انجا مي پرسيدند اتشي كيست نميدانم چه تعدادي از انها منوچهر اتشي با ان صفاي روستاييش را مي شناختند
براستي چرا؟
مگر انجا وان منطقه چند نفر همسان منوچهر اتشي دارد شايد گفته شود از كمبود اطلاعات در انجاست
اما اين را بگويم مردم انجا از سياستمدار بگير تا فرهنگي تا روزنامه نگار اين كشور تا فلان سياستمدار وفلان فوتباليست كشورهاي دگر را هم مي شناستد اما منوچهر اتشي را نمي شناختند چرا؟
از خودم شروع مي كنم زماني كه انجا مدرسه مي رفتيم با كتاب ودرس اشنا شديم و از حافظ وسعدي شعر مي خوانديم كسي به مااز منوچهر اتشي چيزي نگفت از خودم مي پرسم چه كسي مي بايد مي گفت شايد بگويم معلمم اما مي گويم مگر معلمم اتشي را مي شناخت معلماني كه از اقصي نقاط كشور تدريس شان را از انجا شروع مي كنند وبالاجبار سالي را انجا مي گذرانند زيرا مجبورند كه سالهاي شروع خدمت شان را در مناطق محروم سپري كنند معلماني از شمال كشور گرفته تا فارس واصفهان ويزدو اگر زياد از لحاظ فرهنگي به ما نزديك باشند اناني كه از برازجان وبوشهر مي امدند در اين بين وظيفه من بود كه اتشي را به انها معرفي مي كردم اما من خود كه او را نمي شناختم وكساني كه از ان منطقه درس خوانده بودند هم به سبب كمبود امكانات در انجا براز جان وبوشهر وشيراز وشهرهاي ديگر را براي زندگي كردن انتخاب ميكنند واينچنين مي شود كه در انجا نيما وسهراب سپهري وفروغ وشاملو واخوان ثالث معرفي مي شوند وشناخته اما منوچهر اتشي نه
و در اخر اين را اضافه كنم كاش به پاسداشت اين شاعر كمي هم به مشكلات اين منطقه رسيدگي مي شد و حداقل يك مجتمع فرهنگي در اين منطقه به نام ايشان احداث شودتا هم نام ايشان در اين منطقه زنده بماند هم شاهد بروز منوچهر اتشي هاي ديگري در ان منطقه باشيم
گل و تفنگ و سر اسب
نگاه كن
پس آن كوه
پادنا
به دست پير توانا به دست چابك فرتوت
كه مي سرايد با رشته هاي بافته ي پشم
گل و تفنگ و سر اسب
تفنگ و اسب و گل راز
ببين
به چادر قشلاق
فرود جلگه ي دهرود از فراز زمان
نگاه مات جهان را
به دست چابك فرتوت
كه مي نوازد بر چنگ تار رنگي پشم
به چابكي سر انگشت چنگي ماهر
پلنگ تنگه ي ديزاشكن
گراز جلگه ي تلحه
غزال پهنه ي دشتستان
جهان به نيمه ي روز است نيمروز تموز
از ازدحام كبود كبوتران سر چاه قنات جنجالست
نگا
نگاه كن آن ميش
كه پشت چادر نشخوار مي كند
به سايه ي خنك سدر
درخت خرم قالي ست .
این شعر را ازسايت زير برداشته ام>>
www.avayeazad.com
در اين مدت كه با انبوه ارا ونظرات ومدح وثنا ها پس از مرگ ان مرحوم
وهجوم نماينده استان اتشي در مجلس به پاسداشت حرمت اتشي بوديم
نكاتي چند ذهنم را به خود مشغول كرد كه مرا وادار به نوشتن مطلبي
دراين باب كرد هرچند من درباره خود اتشي چيز زيادي نميدانم اما شناخت دور من
هم از اتشي او را به من نزديك مي كند زادگاه اتشي زادگاه من هم بوده است
اما با ۴۷ سال اختلاف اما اشعار او و ان شخصيت طغيان وسركش اما خاموش وارام مرا
باز به ان حال وهوا مي برد اما شرمسار از ان بابت كه نتوانستيم دين خود را
نسبت به وي عطا كنيم نخواسته ونميتوانم درباره او چيزي بنويسم زيرا نوشتن براي اتشي را در زمان
پس از مرگ وي براي خودم ازاردهنده است زيرا در زمان حيات وي حق مطلب را ادا نكرديم
ومجبورم نكته ديگري اضافه كنم كه به بزرگي ياد كردن از كسي با جنبه قديسي به وي دادن دو چيز كامل مجزاست اما اتشي براي من شاعرو داراي شخصيتي زميني واما موجه وقابل دفاع و مانند هر بشر ديگري داراي اشتباهات وخطاهاي انساني است امابحث اصلي من چيزهايي دگر است كه در اين ايام كسي به ان توجهي نكرد
انتقادهاي تند اتشي از شاملو واظهارات شاملو درباره اتشي در زمان حيات ان دو عزيز شايد نمود دو جبهه متقابل در جامعه شاعران داشت اما نكته اي كه براي من درسهاي فراوان داشت طبع بلند خانواده شاملو بود كه در چنين شرايطي همه چيز را به پاي نقد هاي ادبي مي گذارند و شاخه گلهاي اهدايي انها نماد بزرگ منشي انها داشت ولااقل درس بزرگي براي من جنوبي كه هنوز سلاح تعصب در خونم است داد وبه جامعه اصلاح طلب ما بخصوص اصلاح طلبان سياستمدار ما كه اسمان و ريسمان مي بافند كه در مسايل مختلف ديگري را متهم كنندو هيچكس حاضر نيست كوتاه بيايد وهمه منتظرند تا طرف مقابل كوتاه ايد وبيگمان اين مسئله نه مختص سياستمداران بلكه در جامعه ما بسيار زياد است ودر
شخصيت دروني همه ما يك حاكم مستبد حكمراني ميكند براستي كاش از اين مسائل درس مي گرفتيم
۲-روزي كه اتشي فوت كرد به هر سايت يا نشريه اي كه سر مي زدي يك اسم جلوي چشم من ويا شايد ما سبز مي شد زادگاه اتشي
در همه سايتها كلمات دهرود دشتستان به چشم مي خورد ولي نميدانم كسي از خودش پرسيد دهرود كجاست ويا همه از ان رد مي شدند من اين را شرح مي دهم كه كجاست اما چيزي كه براي من جالب بود در ان روزهايي كه بحث ها بر سر اين بود كه محل دفن وي بوشهر باشد يا امامزاده طاهر با خود مي گفتم شايد صدايي بر خيزد كه شايد جايي مناسبتر انهم زادگاه او كه ناگه از خود پرسيدم براستي در زادگاه اتشي چند نفر او را مي شناسند كه بخواهند چنين در خواستي بكنند
اين قسمت وبلاگ طولاني شد در پست بعدي توضيح مي دهم دهرود دشتستان كجاست وچرا در جامعه ما افراد نخبه خود را نميشناسند
۲-من از ماشين پياده شدم و در سرما وريزش برف ايستادم شايد اگر دلسوزي خانم ميانسالي نبود من مي بايست ساعتها پياده روي مي كردم خلاصه من سوار ماشين انها شدم ماشين به سختي از روي برفها مي رفت در همين حين ماشين هاي شهرداري را ديدم كه ايستاده اند لودر وبرف روب و يك سري ماشينهاي ديگه هم در كنار ان بود همان خانم ميانسال شروع به حرف زدن كرد مي گفت اين قاليباف هم از روزي كه شهردار شده هيچ كاري براي شهر انجام نميده باز م احمدي نژاد كه سالهاي قبل كه شهردار بود اينجور مواقع بيكار نمي نشست دخترهمان خانم تا كه صحبت از احمدي نژاد شد شر وع به زدن ساز مخالف كرد از پشت سر ما هم دو تا راننده شروع به بد وبيراه گفتن به همديگر كردند چون ماشين جلويي پيكان بود ونميتوانست جلو تر برود وليز ميخورد باعث اعتراض ماشين پشت سرش كه پژو بود شده بود و راننده ها حرفهاي انچناني نثار هم ميكردند ما جماعت ايراني اين مدلي هستيم از وبلاگ نويس هايمان بگير كه مانند حسين درخشان ونيك اهنگ كوثر در دنياي وبلاگ به جان هم مي افتند تا روشنفكرهايمان مانند سيمين بهبهاني ومحمد دادفر كه به خاطر جسد و تابوت مرحوم منوچهر اتشي به همديگر حرفهايي نثار مي كنند كه شايسته هيچ كدامشان نيست و زماني اين برايم جالب است كه زماني كه اين دو تريبون در دست ويا قلم به دست بوده اند و اتشي زنده بود يادي از اتشي نكردند وقتي روشنفكر ما نمي تواند مسئله اي را با گفتگو بين خودشان حل كنند و به مردم يك استان توهين مي كند من يكي حق را به راننده ها مي دهم براي اينكه برف مي ايد راه خراب است پيكان در اين شرايط قدرت چنداني ندارد اما انها به همديگر فحش مي دهند الان ديگر برف نميايد اما فكر مي كنم راننده ها براي چيز ديگري به هم فحش خواهند داد






