۱-بسیاری از روستاهای کشور تا دو تا سه دهه پیش از نعمت برق بهره مند نبوده اند اما بدون وجود برق هم زندگی ارام و راحت خود را داشته اند اما ماجرایی که میخواهم بدان بپردازم حداقل در تعدادی از روستاهای ان زمان به وقوع پیوسته است.
در یکی از روستاها با وجود انکه مردم از وجود برق ،اب لوله کشی و تلفن و حتی حداقل امکانات زندگی محروم بودند، اما بواسطه داشتن زمین های کشاورزی یا پرورش دام به امرار معاش می پرداختند و از این راه به زندگی ساده و بی پیرایه خود هر چند با زحمت بسیار ادامه میدادند.
با ایجاد تغییر و تحولاتی در کشور که البته مردمان ان روستا خبری از ان تغییر و تحولات نداشتند ،زمینه ورود پاسگاه و امنیه چی ها و البته ملاکان بزرگ بدان روستا ایجاد شد و اهمچنین مسئولانی که از شهر امده بودند و به ظاهر وظیفه شان برطرف کردن مشکلات مردم رنج کشیده ان دیار بود و البته مردم ساده دل ان روستا نیز با افکار ساده خود به استقبال اینان شتافتند و امیدوار به حل مشکلات خود شدند، مشکلاتی که مردم روستا در پی حل ان بودند اغلب از نوع مشکلات و یا مسائل مربوط به زمین های کشاورزی و یا کم ابی بود. اما با باز شدن پای ماموران و مسئولان به روستا اتفاقات دیگری افتاد
امنیه چی ها و ماموران فرستاده شده از شهر یا با زور یا با توجیهاتی زور مانند املاک و احشام روستایی ها را صاحب شدند و از روستایی ها به عنوان کارگر یا خدمه استفاده بردند، یعنی اینکه روستایی ها کار سابق خود را انجام میدادند اما بجای اینکه سود محصولاتشان به جیب خودشان برود اغلب امنیه چی ها و ماموران بدون زحمت صاحب مزد میشدند. خلاصه مدتی که گذشت روستایی ها دیدند که با امدن امنیه چی و مسئولان شهری نه تنها مشکلی از انها حل نشده بلکه دارایی و بضاعت خود را از دست رفته می دیدند به همین خاطر کم کم صدای اعتراض مردم بلند میشد و مردم برای باز پس گرفتن حق خود گهگاهی اعتراضهایی میکردند، البته عقلایی هم بودند در ان روستا که از این اعتراضات پشتیبانی میکردند یا اینکه اعتراضات از ناحیه انها سرچشمه میگرفت. خلاصه این وضع داشت بدتر میشد تا اینکه امنیه ها و ماموران شهری به فکر راه حلی افتادند
انها بعد از ساعتها بحث و کلنجار رفتن با خود که چگونه این مردم ساده روستایی را ارام کنند فکری بکر به کله شان زد. انان که میدانستند که مردم ساده دل روستا در بدو ورود انان به بهانه ایجاد امکانات چه استقبالی از انها کرده بودند از همین حربه استفاده کردند تا دل مردم را بدست اورند.
انها بعد از تصمیم گیری بین خود اعلام کردند که برای ابادی و عمران روستا و برای اسایش مردم میخواهند برای روستا برق بیاورند تا مردم روستا نیز به موازات شهریها از نعمت برق و روشنایی بهره مند گردند.
اعلام این خبر موجی شادی را بین عده ای از مردم ساده دل روستا ایجاد کرد هر چند عده ای هم بودند که با انکه سوادی هم نداشتند اما دیگر به مامور و پاسپان امیدی نداشتند و از این خبر شاد نشدند. در ان بین عده ای که به سبب رفت و امد به شهر و گشت و گذر بسیار با شرایط جامعه های دیگر اشنا بودند اعلام میکردند که این فریبی بیش نیست و این حربه ای هست که بارها در روستاهای دیگر اجرا شده و چیزی جز فریب مردم نیست.اما اینها نتواستند بر مردم زخم خورده روستا اثر بگذارند و مردم بار دیگر به امنیه چی ها روی خوش نشان دادند
ماموران و ملاکان به فکر افتادند که برای برق چکار بکنند اگر بخواهند برق شهر را به اینجا بکشند که این کار از انها ساخته نیست یعنی اینکه اگر بتوانند دولت را مجبور کنند که برق به این روستا بیاورد هم امکان پذیر نیست و هم اینکه اگر اینجا برق بیاید امکان دارد که مردم اگاه تر شوند و به همین دلیل برای تصاحب ملک و اموال خود نیز قیام کنند به همین دلیل اوردن برق عملی نبود اما فکری به سر یکی از امنیه چی های با سابقه و صاحب نفوذ زد
موتور برقهایی بودند که برای کارخانه ها و کارگاهای کوچک در ان زمان استفاده میشد و بوسیله این موتور برقها میشد ۳۰ تا ۴۰ خانوار را برق رسانی کرد خلاصه امنیه چی معروف فکر بکر خود را برای جمع اعلام کرد و موجب شادی ماموران شد، اما مامور هشیار و عاقلی هم در بین اینان بوده که توضیح میدهد این موتور برق ها در جاهای دیگر استفاد شده اند و عمر مفیدشان را کرده اند و دیگر بازدهی ندارند و البته بازدهی یک نوع دستگاه سالم ان نیز اگر مردم بخواهند استفاده کنند حداکثر ۳۰ تا ۴۰ خانوار است اما این روستا حدود ۲۰۰ خانوار دارد. با این گفته مامور عاقل ذهن دیگران مشغول می شود اما ان امنیه چی یا بازجوی با سابقه که ظاهرا تجربه های زیادی در این باره داشت برای دیگران توضیح داد که با شروع بکار این موتور ، برق همه مردم که به یکباره وصل نمی شود بلکه به نوبت و در یک مدت زمانی وصل میشود و در حالی که اغلب مردم روستا نهایت استفاده شان از برق چند تا لامپ روشنایی هست به همین خاطر تا چند ماه مردم با برق سرگرم هستند بعد از ان هم می شود فکر دیگری کرد.خلاصه این صحبتها باعث شد تا ان مامور عاقل هم همرنگ جماعت شود
خلاصه ان موتور برق فرسوده به روستا امد و برق کشی برای خانه های روستا شروع شد و مردم با امدن برق به خانه هایشان بطور موقت فراموش کردند که مزارع و حیواناتشان را همین برقی ها صاحب شدند و خوشحال بودند که صاحب برق شدند و شب ها بوسیله چند تا لامپ ازین نعمت بهره مند میشوند ودیگر حتی کسی هم توجه نکرد که چرا موتور برق کنار خانه همین امنیه چی ها گذاشته شده است.و همچنانکه دیگر کسی توجه نمیکرد که سر و صدای زیاد موتور برق ارامش و راحتی را از مردم انهم در ان شب های صاف و ارام گرفته است
بعد از گذشت چند ماه که مردم با بدبختی های فراوان به سمت استفاده از وسایل برقی روی اوردند موتور برق معروف بازدهی خود را نشان داد و شرو ع به قطع شدن کرد و تا انجا که دیگر برق نه تنها وسیله ارامش مردم نشد بلکه خسارات و ضررهای زیادی نیز به مردم زد تا انجا که مردمی که با سختیهای فراوان اندکی لوازم برقی خریده بودند با مشکلات مربوط به موتور برق این لوازم برقی نیز از کار افتادند .
اما ماموران و امنیه چی ها که دریافتند دیگر مردم انقدر خسته شده اند که توان اعتراض ندارند و از انطرف هم دیدند که با امدن برق بسیاری از اینان متحمل خسارات زیادی شده اند اعلام کردند که موتوربرق چون برای مردم خسارات زیادی دارند دیگر مردم استفاده نکنند و از انطرف چون مردم گهگاهی احتیاج دارند که اب یخ بخورند و یا اینکه بعضی اوقات احتیاج دارند تلویزیون نگاه کنند به همین دلیل ۱۰ تا ۲۰ خانواده مامور و امنیه چی این ضرر را متحمل میشوند و از موتور برق خودشان استفاده می برند ولی مردم در شرایط ضروری و واجب می توانند در ازای پرداخت بهایی به تماشای تلویزیون یا اشامیدن اب یخ در صفوف منظم پشت خانه های مامورین بپردازند. خلاصه موتور برق وارد شده به روستا نه تنها روستایی ها را صاحب برق نکرد بلکه دوباره مجبور شوند به فانوس های خود روی بیاورند اما در این بین چیزی که عوض شد انکه انها دیگر برق نداشتند اما شبها در موقع خواب دیگر از ان ارامش قبل هم خبردار نبودند و باید صدای ضجه اور موتور برق را تحمل می کردند و از بدتر صدای سر و صداها و خوشگدرانی هایی مامورانی که تا نزدیکی های صبح با داشتن نعمت روشنایی از ان نهایت استفاده و سو استفاده را می بردند. و این دلیلی شد که فردی عاقل از ان روستا در خاطراتش بنویسد برق همیشه روشنایی نمی اورد
این ماجرا برای یکی از روستا های اطراف هم شکل گرفته بود با این تفاوت که مردم ان روستا را مجبور کرده بودند که داوطلبانه خودشان بروند و بگویند ما از عهده اداره املاک و اموالمان بر نمی اییم و کسانی را بفرستید تا املاک ما را صاحب بشوند و در مورد موتور برق هم مردم خودشان جمع شده بودند و گفته بودند ما با پای خودمان امدیم و می گوییم ما زمین مان را خودمان به امنیه چی ها دادیم و الان تنها مشکل ما موتور برق فرسوده ای است ک ما بدان نیاز داریم و البته یکی از عاقلان این روستا هم در خاطراتش می نویسد شب در جایی می رفتم دیدم نوشته ای بر دیوار است اما نتواستم ان را بخوانم اما وقتی هوا روشن شد رفتم و ان را خواندم دیدم نوشته اینجا چراغی روشن است اما جای تاسف داشت که من در روز روشن هم نتواستم ان چراغ را ببینم
۲- قرار است فیلم اعترافات هاله اسفندیاری ،کیان تاجبخش و رامین جهانبگلو از تلویزیون پخش شود به عقب برمیگردم به یاد داستان چوپان دروغگو می افتم و همچنین نوشته های اقای بهبهانی در روزنامه های دوست داشتنی ایام مرحوم اصلاحات با عنوان در مهمانی حاجی اقا که ناگهان به ان روستا ها پرتاب میشوم و یاد جریان موتور برق می افتم براستی این موتور برق های فرسوه می توانند به مردم روشنایی دهند و یا اینکه به انها روشنایی نمی دهند و صدای دلخراش انها مردم را اذیت هم می کنند و البته برقی هایی که خودشان را هم در حد همان چوپان دروغگو پایین می اورند و دیگر حتی روزی اگر بخواهند برای مردم چیزی را اشکار هم کنند دیگر کسی باور نمی کند.
اما چرا مردم ما اینقدر توسط امنیه چی ها احمق فرض می شوند که چنین سناریوهایی ساخته می شود؟