بهر حال سایت نوسازی در پی انتشار مطالبی بر علیه حسن خمینی تعطیل شده و به نظر من ،بر همه فعالان اینترنتی واجب است که در قبال تعطیلی حتی چنین سایتی اعتراض خود را بیان کنند. با اینکه در شرایط فعلی افرادی چون حامیان این سایت نوسازی جای پای محکمی حتی به نسبت حسن خمینی دارند و با اینکه حداقل ادبیات و منش و رفتار حسن خمینی به نسبت موجه تر از افراد چنین سایتی هست با این وجود وظیفه کلیه فعالان اینترنتی هست که در مقابل بستن چنین سایتی هم موضع بگیرند زیرا برای بستن هر رسانه ای هر چند هم مخالف نظر ما باشد باید اظهار تاسف کرد .شاید روزی هم شد که فاطمه رجبی ها هم یاد گرفتند در مقابل بستن هررسانه ای حداقل اظهار تاسف بکنند.
داستان رد صلاحیت علی اشراقی موضوع جالبی هست که شاید همه ماجرای عصبانیت حسن خمینی و این ماجراها از انجا شروع شده است. بهر حال بد نیست اقایان بدانند که رد صلاحیت برای همه بد است کاش بزرگترهای خانواده شان نمی گذاشتند حذف شدن ها باب شود که روزی دامن فرزندانشان را هم بگیرد. بهر حال داستان هر چه باشد ظاهرا هیچ راه حلی بجز بستن یک رسانه سراغ ندارند
در یکی از روستاها با وجود انکه مردم از وجود برق ،اب لوله کشی و تلفن و حتی حداقل امکانات زندگی محروم بودند، اما بواسطه داشتن زمین های کشاورزی یا پرورش دام به امرار معاش می پرداختند و از این راه به زندگی ساده و بی پیرایه خود هر چند با زحمت بسیار ادامه میدادند.
با ایجاد تغییر و تحولاتی در کشور که البته مردمان ان روستا خبری از ان تغییر و تحولات نداشتند ،زمینه ورود پاسگاه و امنیه چی ها و البته ملاکان بزرگ بدان روستا ایجاد شد و اهمچنین مسئولانی که از شهر امده بودند و به ظاهر وظیفه شان برطرف کردن مشکلات مردم رنج کشیده ان دیار بود و البته مردم ساده دل ان روستا نیز با افکار ساده خود به استقبال اینان شتافتند و امیدوار به حل مشکلات خود شدند، مشکلاتی که مردم روستا در پی حل ان بودند اغلب از نوع مشکلات و یا مسائل مربوط به زمین های کشاورزی و یا کم ابی بود. اما با باز شدن پای ماموران و مسئولان به روستا اتفاقات دیگری افتاد
امنیه چی ها و ماموران فرستاده شده از شهر یا با زور یا با توجیهاتی زور مانند املاک و احشام روستایی ها را صاحب شدند و از روستایی ها به عنوان کارگر یا خدمه استفاده بردند، یعنی اینکه روستایی ها کار سابق خود را انجام میدادند اما بجای اینکه سود محصولاتشان به جیب خودشان برود اغلب امنیه چی ها و ماموران بدون زحمت صاحب مزد میشدند. خلاصه مدتی که گذشت روستایی ها دیدند که با امدن امنیه چی و مسئولان شهری نه تنها مشکلی از انها حل نشده بلکه دارایی و بضاعت خود را از دست رفته می دیدند به همین خاطر کم کم صدای اعتراض مردم بلند میشد و مردم برای باز پس گرفتن حق خود گهگاهی اعتراضهایی میکردند، البته عقلایی هم بودند در ان روستا که از این اعتراضات پشتیبانی میکردند یا اینکه اعتراضات از ناحیه انها سرچشمه میگرفت. خلاصه این وضع داشت بدتر میشد تا اینکه امنیه ها و ماموران شهری به فکر راه حلی افتادند
انها بعد از ساعتها بحث و کلنجار رفتن با خود که چگونه این مردم ساده روستایی را ارام کنند فکری بکر به کله شان زد. انان که میدانستند که مردم ساده دل روستا در بدو ورود انان به بهانه ایجاد امکانات چه استقبالی از انها کرده بودند از همین حربه استفاده کردند تا دل مردم را بدست اورند.
انها بعد از تصمیم گیری بین خود اعلام کردند که برای ابادی و عمران روستا و برای اسایش مردم میخواهند برای روستا برق بیاورند تا مردم روستا نیز به موازات شهریها از نعمت برق و روشنایی بهره مند گردند.
اعلام این خبر موجی شادی را بین عده ای از مردم ساده دل روستا ایجاد کرد هر چند عده ای هم بودند که با انکه سوادی هم نداشتند اما دیگر به مامور و پاسپان امیدی نداشتند و از این خبر شاد نشدند. در ان بین عده ای که به سبب رفت و امد به شهر و گشت و گذر بسیار با شرایط جامعه های دیگر اشنا بودند اعلام میکردند که این فریبی بیش نیست و این حربه ای هست که بارها در روستاهای دیگر اجرا شده و چیزی جز فریب مردم نیست.اما اینها نتواستند بر مردم زخم خورده روستا اثر بگذارند و مردم بار دیگر به امنیه چی ها روی خوش نشان دادند
ماموران و ملاکان به فکر افتادند که برای برق چکار بکنند اگر بخواهند برق شهر را به اینجا بکشند که این کار از انها ساخته نیست یعنی اینکه اگر بتوانند دولت را مجبور کنند که برق به این روستا بیاورد هم امکان پذیر نیست و هم اینکه اگر اینجا برق بیاید امکان دارد که مردم اگاه تر شوند و به همین دلیل برای تصاحب ملک و اموال خود نیز قیام کنند به همین دلیل اوردن برق عملی نبود اما فکری به سر یکی از امنیه چی های با سابقه و صاحب نفوذ زد
موتور برقهایی بودند که برای کارخانه ها و کارگاهای کوچک در ان زمان استفاده میشد و بوسیله این موتور برقها میشد ۳۰ تا ۴۰ خانوار را برق رسانی کرد خلاصه امنیه چی معروف فکر بکر خود را برای جمع اعلام کرد و موجب شادی ماموران شد، اما مامور هشیار و عاقلی هم در بین اینان بوده که توضیح میدهد این موتور برق ها در جاهای دیگر استفاد شده اند و عمر مفیدشان را کرده اند و دیگر بازدهی ندارند و البته بازدهی یک نوع دستگاه سالم ان نیز اگر مردم بخواهند استفاده کنند حداکثر ۳۰ تا ۴۰ خانوار است اما این روستا حدود ۲۰۰ خانوار دارد. با این گفته مامور عاقل ذهن دیگران مشغول می شود اما ان امنیه چی یا بازجوی با سابقه که ظاهرا تجربه های زیادی در این باره داشت برای دیگران توضیح داد که با شروع بکار این موتور ، برق همه مردم که به یکباره وصل نمی شود بلکه به نوبت و در یک مدت زمانی وصل میشود و در حالی که اغلب مردم روستا نهایت استفاده شان از برق چند تا لامپ روشنایی هست به همین خاطر تا چند ماه مردم با برق سرگرم هستند بعد از ان هم می شود فکر دیگری کرد.خلاصه این صحبتها باعث شد تا ان مامور عاقل هم همرنگ جماعت شود
خلاصه ان موتور برق فرسوده به روستا امد و برق کشی برای خانه های روستا شروع شد و مردم با امدن برق به خانه هایشان بطور موقت فراموش کردند که مزارع و حیواناتشان را همین برقی ها صاحب شدند و خوشحال بودند که صاحب برق شدند و شب ها بوسیله چند تا لامپ ازین نعمت بهره مند میشوند ودیگر حتی کسی هم توجه نکرد که چرا موتور برق کنار خانه همین امنیه چی ها گذاشته شده است.و همچنانکه دیگر کسی توجه نمیکرد که سر و صدای زیاد موتور برق ارامش و راحتی را از مردم انهم در ان شب های صاف و ارام گرفته است
بعد از گذشت چند ماه که مردم با بدبختی های فراوان به سمت استفاده از وسایل برقی روی اوردند موتور برق معروف بازدهی خود را نشان داد و شرو ع به قطع شدن کرد و تا انجا که دیگر برق نه تنها وسیله ارامش مردم نشد بلکه خسارات و ضررهای زیادی نیز به مردم زد تا انجا که مردمی که با سختیهای فراوان اندکی لوازم برقی خریده بودند با مشکلات مربوط به موتور برق این لوازم برقی نیز از کار افتادند .
اما ماموران و امنیه چی ها که دریافتند دیگر مردم انقدر خسته شده اند که توان اعتراض ندارند و از انطرف هم دیدند که با امدن برق بسیاری از اینان متحمل خسارات زیادی شده اند اعلام کردند که موتوربرق چون برای مردم خسارات زیادی دارند دیگر مردم استفاده نکنند و از انطرف چون مردم گهگاهی احتیاج دارند که اب یخ بخورند و یا اینکه بعضی اوقات احتیاج دارند تلویزیون نگاه کنند به همین دلیل ۱۰ تا ۲۰ خانواده مامور و امنیه چی این ضرر را متحمل میشوند و از موتور برق خودشان استفاده می برند ولی مردم در شرایط ضروری و واجب می توانند در ازای پرداخت بهایی به تماشای تلویزیون یا اشامیدن اب یخ در صفوف منظم پشت خانه های مامورین بپردازند. خلاصه موتور برق وارد شده به روستا نه تنها روستایی ها را صاحب برق نکرد بلکه دوباره مجبور شوند به فانوس های خود روی بیاورند اما در این بین چیزی که عوض شد انکه انها دیگر برق نداشتند اما شبها در موقع خواب دیگر از ان ارامش قبل هم خبردار نبودند و باید صدای ضجه اور موتور برق را تحمل می کردند و از بدتر صدای سر و صداها و خوشگدرانی هایی مامورانی که تا نزدیکی های صبح با داشتن نعمت روشنایی از ان نهایت استفاده و سو استفاده را می بردند. و این دلیلی شد که فردی عاقل از ان روستا در خاطراتش بنویسد برق همیشه روشنایی نمی اورد
این ماجرا برای یکی از روستا های اطراف هم شکل گرفته بود با این تفاوت که مردم ان روستا را مجبور کرده بودند که داوطلبانه خودشان بروند و بگویند ما از عهده اداره املاک و اموالمان بر نمی اییم و کسانی را بفرستید تا املاک ما را صاحب بشوند و در مورد موتور برق هم مردم خودشان جمع شده بودند و گفته بودند ما با پای خودمان امدیم و می گوییم ما زمین مان را خودمان به امنیه چی ها دادیم و الان تنها مشکل ما موتور برق فرسوده ای است ک ما بدان نیاز داریم و البته یکی از عاقلان این روستا هم در خاطراتش می نویسد شب در جایی می رفتم دیدم نوشته ای بر دیوار است اما نتواستم ان را بخوانم اما وقتی هوا روشن شد رفتم و ان را خواندم دیدم نوشته اینجا چراغی روشن است اما جای تاسف داشت که من در روز روشن هم نتواستم ان چراغ را ببینم
۲- قرار است فیلم اعترافات هاله اسفندیاری ،کیان تاجبخش و رامین جهانبگلو از تلویزیون پخش شود به عقب برمیگردم به یاد داستان چوپان دروغگو می افتم و همچنین نوشته های اقای بهبهانی در روزنامه های دوست داشتنی ایام مرحوم اصلاحات با عنوان در مهمانی حاجی اقا که ناگهان به ان روستا ها پرتاب میشوم و یاد جریان موتور برق می افتم براستی این موتور برق های فرسوه می توانند به مردم روشنایی دهند و یا اینکه به انها روشنایی نمی دهند و صدای دلخراش انها مردم را اذیت هم می کنند و البته برقی هایی که خودشان را هم در حد همان چوپان دروغگو پایین می اورند و دیگر حتی روزی اگر بخواهند برای مردم چیزی را اشکار هم کنند دیگر کسی باور نمی کند.
اما چرا مردم ما اینقدر توسط امنیه چی ها احمق فرض می شوند که چنین سناریوهایی ساخته می شود؟
نمیخواهم به تحلیل وقایع بپردازم اما به یاد تمام انانی که در ۱۸ تیر امید و ارزو داشتند اما حال امیدشان از دست رفته است برای تمام انانی که کاری یا شغلی داشتند اما بعد از ۱۸ تیر ان را از دست رفته دیدند برای تمام انانی که به جرم دفاع از ۱۸ تیر از محیط خود حذف شدند، برای تمام انانی که به جرم ۱۸ تیری بودن ارتقاء نیافتند و برای تمام انانی که بر حسب اتفاق وارد ۱۸ تیر شدند و بر حسب همین اتفاق حذف شدند،بار دیگر ۱۸ تیر را یاد می کنیم و یاد تمام انان را گرامی داریم هر چند مهجورند و گمنام .
اما یادی هم از اهم اشنایان محذوف بکنیم از عزت ابراهیم نژاد از اکبر محمدی که دیگر در میان ما نیستند هر چند یادشان همیشه با ما خواهد بود تا احمد باطبی که جوانی اش را در زندان گذراند و بسیاری دانشجویان نام اشنا که از عرصه های دیگر حذف شدند و همچنین یادی می کنم از امیدها و انگیزه هایی که اغاز حذفش در ۱۸ تیر کلید خورد
اخراجیها
۱۸ تیر که میرسد ناخوداگاه به مسعود ده نمکی هم فکر می کنم اما امسال به مناستی دیگر. ده نمکی در سالهای اصلاحات بازیگر نقشی بود که سبب گریاندن مردم میشد اما امسال او کارگردان فیلمی شد که سبب خنداندن مردم شد. به همین خاطر هر چند نمی توانم ان گذشته تاریک را پاک کنم اما نمیخواهم به این قضییه با عینک بدبینی بنگرم به همین خاطر ارزو می کنم دیگر بازیگران ان سالها و همچنین بازیگران این سالها به جای چماقداری به کار فرهنگی روی بیاورند .
اما مسعود ده نمکی اگر روزی به ۱۸ تیر ۷۸ برگشت و احساس کرد احیانا کار اشتباهی صورت داده است بد نیست به ساختن فیلمی به نام اخراجیها فکر کند که البته بی شباهت به اخراجیهای امسال نیست . اخراجیهای ۱۸ تیر بی شباهت به اخراجیهای جبهه و جنگ نیستند حتی مظلوم تر و بی پناه تر از انانند. به همین خاطر بد ندیدم ۱۸ تیر را از نگاه فیلم اخراجیها ببینم
مجید سوزوکی به خاطر عشق به نرگس ترجیح میدهد به جبهه برود تا موانع رسیدن به نرگس را از پیش رو بردارد . مجید سوزوکی جوانی با دنیای محدود به پیرامون خود از دنیای بیرونش اطلاع کافی ندارد پس در دنیای کوچک محدود به خود به دنبال راهی برای رسیدن به نرگس است
دانشجویان ۱۸تیر، به خاطر عشق خود درراه ازادی و اگاهی وارد جبهه ای دیگر می شوند. در شرایطی که روزنامه سلام بسته میشود و از انجا که با بستن سلام دیگر هیچ حاشیه امنیتی برای روزنامه های مستقل که چشم و چراغ ان روز جامعه بودند نمی ماند ، شبه سعید امامی دیده می شد، همانکه سلام ان را افشا می کند، مردم توقع دارند حرکتی بشود حقی بازستانده شود. نگاهها متوجه خاتمی است
دانشجویان وی را تنها می بینند برای حمایت از وی به خیابان می ایند البته انها نیز به مانند مجید سوزوکی اخراجیها ،فقط می خواهند تا پشت جبهه بروند تا بتوانند به معشوقه خود برسند .دانشجو برای دفاع از ارمان خود به صحنه می اید به این امید که این حق زود گرفته شود بعد به خانه اش برگردد. انها برای رسیدن به اهداف مورد نظر خود به پشتیبانی از سلام بر می خیزند و حتی به جبهه میروند اما نمی دانند که ممکن است مورد حملا ت شیمیایی واقع شوند. نمی دانند که با دست خالی به جنگ دشمن تا دندان مسلح میروند به جنگی وارد میشوند ناخوداگاه برای دفاع از کیان خود برای دفاع از ارمان خود.
اینجا هم حاج صالح ها دانشجویان را تنها می گذارند . حاج صالح ها با شعارهای رنگارنگ در پشت جبهه، اما در جبهه نشان میدهند که مرد عمل نیستند. در ۱۸ تیر مجید سوزوکیهای البته متعهد و ارماندار ما فنا شدند . همچنانکه بایرام ها هم بودند که با ترس و لرز وارد شدند اما نقش خود را ایفا کردند. ۱۸ تیر میرزاها زیاد دارد همچنانکه حاج صالح ها هم زیاد دارد و مجید سوزوکی هایی که البته اگاهانه به جبهه رفته اند هم دارد همچنانک بیژن هم دارد. اما متاسفانه ۱۸ تیر ماه نه مرتضی را داشت که اول خودش را تنبیه کند بد دیگران را و نه ان حاجی اقا را داشت که چتر حمایت بر سر دانشجویان بگذارد و ای کاش کارگردانان ۱۸ تیر به مانند کارگردان فیلم اخراجیها دارای روحیه تساهل و تسامح بودند.
البته اخراجی های ۱۸ تیر شامل افراد متعددی میشوند کسانیکه به بهانه شغل و کار خود در محل حاضر شدند اما با دیدن بی رحمیها ناخوداگاه رزمنده شدند ، اخراجیهای ۱۸ تیر عده زیادی را شامل میشود تمام انانی که اگاهانه و نااگانه ۱۸ تیری شدند و از کار ، درس و دانشگاه و از همه مهمتر امیدواری اخراج شدند اما در مقابل اخراجیهای ۱۸ تیر هم کسانی قرار دارند که در مقابل اسلحه دستی روی به سلاح شیمیای اوردند. دانشجویی که با تجمع ارام خود خواهان احقاق حق است با حمله وحشیانه به خوابگاهش روبرو می شود و از ان بدتر که با نام دین و مذهب از این سلاح شیمیایی استفاد کردند و متاسفانه اینکه اثرات ان سلاح شیمیایی نه تنها بر ۱۸ تیری ها بلکه بر جامعه نیز هنوز پاک نشده است. امیدوارم روزی اخراجیها فیلم بشود هر چند بجای خنده شاید مردم را بگریاند
مستند گرگها
مستندی به نام گرگها چند شبی در تلویزیون نشان داده شد این فیلم انقدر واضح است که به نظر من جای هیچ دفاعی ندارد .کاری به ایده های سازمان مجاهدین و کاری به وقایع خرداد ۶۰ ندارم اما انچه که نابخشودنی است ان است که عده ای به خاطر ایدئولوژی یا هر بهانه ای دیگر بر روی هموطن خود اتش بگشایند و نمیدانم انهایی که به کشتن مرد و زن ایرانی می اندیشند می خواهند به چه هدفی دست یابند که از خون هموطن خود نیز نمی گذرند. اما ماجرای ۱۸ تیر را می توان از این زاویه نیز نگریست براستی انانی که به دانشجویان بی پناه حمله بردند انانی که دانشگاه را به خون کشیدند انهایی که به خاطر ایدئولوژی خود حتی به جان هم وطن خود نیز رحم نکردند می خواهند به چه هدفی دست یابند. میخواهم بگویم گرگها همه جا هستند به برادر و خواهر خود نیز رحم نمی کنند حال چه به نام دین چه به نام سیاست و یا هر نام دیگری کشنده جان و روح ادمی و ازبین برنده هزاران امید و ارزو هستند. برای من فرق نمی کند اسم ان مجاهد باشد یا مکتبی یا برادر یا هر نامی دیگر، اتش کشیدن بر روی هموطن خود با هر ایدئولوژی و مکتبی شایسته نام گرگهاست حال هم می توانند شامل مجاهدینی باشند که دست شان به خون جوانان ایرانی الود ه شد و یا انانی که دانشگاه را به خون کشیدند
در پایان یادی به ان روز که می اندازم که چقدر توقع از خاتمی داشتم که حرکتی کند در جمع دانشجویان حاضر شود غائله را بخواباند اما ایشان از حق دانشجویان دفاع نکرد شاید هم دفاع کرد اما کافی نبود . اما انچه این اواخر در مورد فیلم مربوط به خاتمی در ایتالیا رخ داد باعث شدکه به یقین برسم توقه امثال من کاملا اشتباه بوده است ایشان از خودش نمی تواند دفاع کند ما چه توقعات بیجایی داشتیم
اوايل دهه هفتاد قومي در حاشيه يكي از شهرهاي فارس زندگي ميكرده است اين قوم به علت تفاوتهاي زباني و فرهنگي با فرهنگ حاكم بران شهر اغلب با مردمان ان شهر زندگي متفاوتي داشته است و البته به دلايل مختلف از پاره اي از خدمات اجتماعي هم محروم مانده بودند. البته افراد اين قوم داراي شغل ومناصب دولتي نبودند و اغلب طيف زحمتكش جامعه بوده اند اما انچه كه در اين بين بين انها بيشتر رايج بوده است رانندگي انهم از نوع ماشينهاي سنگين باري بود . البته اينكه چرا چنين شغلي را انتخاب مي كردند يا به علت عدم استقبال از ان شغل در انجا يا به هر دليل ديگري اغلب مردان اين قوم به شغل رانندگي انهم ماشينهاي سنگين روي مي اوردند.
در يكي از روزها كه يكي از خيابانهاي شهر را به سبب ورود مقامات مملكتي بسته بودند راننده كاميوني چون دليلي براي عبور نكردن از ان خيابان نمي بيند از كاميون پياده مي شود و راه را باز مي كند و وارد خيابان ميشود اما وقتي وارد خيابان مي شود مامور پليسي وي را تعقيب مي كند و وي را متوقف مي كند و از وي گواهينامه ميخواهد اما راننده كاميون كه از همان قوم حاشيه نشين بوده است با حالتي ملتسمانه ميگويد قوم ما شناسنامه هم ندارند چه برسد به اينكه گواهينامه داشته باشند. ان مامور با شنيدن اين مطلب با حالتي دلسوزانه وي را رها مي كند و براي وي توضيح ميدهد كه نمي تواند وارد اين خيابان شود راننده هم راه رفته را برمي گردد
اين ماجرا را گفتم تا به ماجراي سيد محمد خاتمي برسم البته با تمام احترامي كه براي ايشان قائلم و از انجا كه ايشان به هر دليل مورد حمله بعضي افراد قرار گرفت قصد تخطئه ايشان را در اين شرايط ندارم اما از انجا كه خاتمي هنوز هم مدنظر است و البته هنوز هم براي خيلي ها تقطه اميدي محسوب ميشود بد نيست به نكاتي اشاره كنم
محمد خاتمي در سفر اخيرش به ايتاليا با انجام دادن عملي كه كاملا بديهي محسوب مي شود مورد بازخواست عده اي قرار گرفت از انجا كه بنا به نقل قولهاي متعدد
خاتمي در جاهايي ديگر هم در خارج از كشور بنا به ضروريات چنين كاري را انجام داده است اين سوال پيش مي ايد كه چرا در مقابل انجام چنين كاري از خود و افكار خود دفاع نمي كند؟
. در اينجا كاري به بد و يا خوب بودن اين كار ندارم هر چند از ديد من اين مسئله انقدر جزئي هست كه نيازي به پرداختن بدان نيست اما انچه از نظر من مهم تلقي ميشود نوع مواجهه خاتمي و تعدادي از اصلاح طلبان با اين مسئله است
محمد خاتمي ظاهرا در ايتاليا با چندين خانم مصافحه كرده است و البته با پخش اين فيلم به نوعي ان را تكذيب كرده است من در اينجا هيچ نوع تفاوتي بين تكذيب اين مسئله با انچه مسائل مربوط به ديدار احمدي نژاد با جوادي املي و انچه در مورد مداح مشهور منتشر شد نمي بينم و اين شباهت كاملا نمايان است.
خاتمي در دنياي غرب در ديدار با مردم و انديشمندان سعي مي كند با نشان دادن چهره اي ارماني از اسلام و ايران اذهان بد ايجاد شده در ميان انان را تغيير دهد و ظاهرا در اين كار هم به جد ايمان دارد و عزمي راسخ كه بتواند موفق شود اما انچه براي خاتمي جاي سوال است تكذيبيه اي كه بوسيله ايشان صادر ميشود وهرچند بعد از ان با لحني ملايم تر لب به اعتراف مي گشايد. در حالي كه مي توانست به راحتي از عملكردش دفاع كند و يا حتي اگر به جد ايمان داشت كه فيلم مونتاژي است مي توانست پيگيري جدي بكند.
به اين كته كه اشاره كردم مشكل فقط همين موضوع مصافحه نيست. اصلاح طلبان و در راس انان محمد خاتمي شخصي كه علاوه بر دست داشتن در دنياي سياست در عالم دين و البته روشنفكري نيز نقشي ايفا مي كنند بهتر است قبل از وارد شدن در هر حوزه اي تكليف خود را با ان حوزه مشخص نمايند. كاري كه متاسفانه در هشت سال اصلاحات نتوانستند به درستي انجام دهند. هر چند با در نظر گرفتن پاره اي ملاحظا ت مي توان ان را به پاي مصلحت گرايي سياسي تعبير كرد اما محمد خاتمي در خارج از حكومت هم همان شخص پيشين است. به نظر من خاتمي و اصلاح طلبان قبل از وارد شدن به هر حوزه اي و حال كه به فصل انتخابات نيز نزديك مي شويم نسبت خود را حداقل با اصول اوليه مجهول ان حوزه معلوم كنند.
خاتمي با تكذيبي مبهم و البته اصلاح طلبان با دفاعي بدتر سعي در از بين بردن اتهام داشتند. اما هر كاري هم انجام دهند باز تاثيري در پاك كردن سوال نخواهد داشت.خاتمي ها بايد نظر خود را در باره بسياري از مواضع مشخص كنند و بعد به انتظار داوري مردم بنشينند انان بعد از 10سال كه از نزديك با مردم رابطه داشته اند نتوانسته اند به راحتي خود را به مردم معرفي كنند و از سيستم به اصطلاح يكي به ميخ يكي به نعل استفاده كرده اند اما اين سياست تا كي ادامه خواهد داشت؟
لازم است اصلاح طلبان و در راس انان خاتمي در مورد موارد مجهول همانند نوع احكام اسلامي در برخورد با اجتماع و همچنين مسائل شبهه برانگيزي چون عراق – فلسطين- حزب الله لبنان و مواردي چون بنزين- دانشگاه كارگران- زنان- اساتيد دانشگاه شفاف نظر خود را بيان نمايند كاري كه متاسفانه اصلاح طلبان نكرده اند و سوالات بسياري را باقي گذاشته اد. محمد خاتمي روزي از صداو سيما گله ميكرد كه سخنان او را بازتاب درستي نميدهد روز ديگر در بازديد از صدا وسيما به تعريف و تحسين صرف مي پردازد كاري كه در برخورد با نيروي انتظامي و بسياري محافل ديگر هم انجام داد. از خاتمي كه بگذريم اين بحث در مورد بسياري اصلاح طلبان نيز صدق ميكند مانند مهدي كروبي كه در مقابل انواع خرافه گويي ها و گزافه گويي ها سكوت مي كند اما هميشه در مقابل اشخاص بخصوصي چون جنتي قد علم مي كند و در اينجا مشخص نمي شود كروبي با افكار اينان مشكل دارد يا با شخص انان. در مورد عده اي از اصلاح طلبان هم اين مطلب صدق ميكند گاهي انچنان رفتار مي كنند كه تفاوتي با محافظه كاران ندارند و گاهي در صف اول ازاد انديشي مي ايستند. انچه در مورد اغلب اصلاح طلبان گفته ميشود و البته در مورد محمد خاتمي& دكتر سروش بهترين تعبير را بكار برد كه تذبذب عملي ايشان ناشي از تذبذب فكري ايشان دارد.
اما انچه امروز نياز به هويدا شدن است انچه خاتمي و اصلاح طلبان در ايده تئوري قبول دارند و انچه كه در عمل انجام نداده اند اما در تئوري قبول دارند. و جاي تاسف اين است كه تكذيبيه خاتمي در مقابل چنين اعمالي نه تنها ارزشي براي او و اصلاح طلبان ندارد بلكه سبب مي شود كه در موضع ضعف قرار بگيرد كه حتي مقام رهبري با حالتي دلرحمانه به دفاع از وي بپردازد
به ياد داستان ان راننده كاميون مي افتم كه مي گويد او شناسنامه ندارد چه برسد به ابنكه گواهينامه داشته باشد. به نظر من اناني كه در پي انند كه مردم را با خود همراه سازند و از مردم گواهي تاييدي بگيرند ابتدا بايد شناسنامه داشته باشند تا با استفاده از ان شناسنامه خود را به مردم معرفي كنند تا بتوانند گواهينامه بگيرند و جاي تاسف اينجاست كه انقدر در موضع ضعف قرار بگيرند كه مورد ترحم مخالف خود قرار بگيرد. به نظر من احزاب و گروههايي چون نهضت ازادي- جبهه ملي و حتي گروههاي مانند هيئت موتلفه و كارگزاران سازندگي را مي توان گروههاي شناسنامه دار معرفي كرد كه با شناخت اجمالي انان مي توان برداشت كرد كه چه مي خواهند بگويند و در صورت رسيدن به قدرت چگونه فكر مي كنند و متاسفانه اصلاح طلبان فاقد ان هستند و در ميان اشخاص نيز مي توان به افرادي چون اكبر گنجي-محسن كديور-غلامحسين كرباسچي-محسن سازگارا- فريبرز رئيس دانا—مصباح يزدي-حسين شريعتمداري اشاره كرد كه با انكه داراي افكار مختلف هستند اما خود را معرفي مي كنند كه چگونه فكر مي كنند و اميدوار بايد بود اصلاح طلبان و در راس انان محمد خاتمي شفاف تر در بيان افكار و عقايد و متعاقب ان برنامه هاي خود اظهار نظر كند.
